logo





فداییان و جنبش دانشجویی- روشنفکری ایران در دهه پنجاه

چهار شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۹ فوريه ۲۰۱۱

مهدی فتاپور

Fatapour200
درباره نویسنده

مهدی فتاپور در سال ۱۳۴۷ وارد دانشگاه شد و از مسئولین فعالیت های دانشجویی در آن سال‏ها بود. وی در سال ۱۳۵۰ به دلیل فعالیت‏های دانشجویی دستگیر شد و یک سال زندان بود. پس از آزادی از زندان در رابطه با سازمان چریکهای فدایی خلق قرار گرفت و مسئولیت فعالیت این سازمان را در دانشگاه‏ها عهده دار شد. وی در سال ۱۳۵۲ در همین رابطه دستگیر شد و تا سال ۱۳۵۶ زندانی بود. وی پس از آزادی از زندان مجددا به سازمان پیوست.

فتاپور قبل از انقلاب از طرف سازمان، شکل دهی سازمان دانشجویان پیشگام را عهده دار شد و مسئولیت این سازمان و بعدها سازمان جوانان پیشگام را برعهده داشت. او پس از انقلاب عضو رهبری سازمان چریک های فدایی خلق و پس از انشعاب، فداییان خلق ایران (اکثریت) بوده است. او همچنین از بنیانگذاران اتحاد جمهوریخواهان وعضو کادر رهبری آن است.
چهل سال از آن روزی که فداییان با آغاز مبارزه مسلحانه شکل گیری تشکلی را که بعدها چریک‏های فدایی نام گرفت، در سطح جامعه اعلام کردند می‏گذرد.هیچ ‏یک از نیروهایی که چنین جریانی را بنیاد گذاردند، امروز مثل آن‏ روز فکر و عمل نمی‏کنند.
کسی امروز با سیانور زیر زبان و با اعتقاد به اینکه خون وی می‏تواند خلق را آگاه کند، به مبارزه نمی‏پردازد.
رژیم شاه سرنگون شده، بسیاری از مسئولان آن رژیم و یا ارگان‏های امنیتی آن فوت کرده و یا فعالیت سیاسی ندارند. اینها زمینه مثبتی است که شاید دست‏اندرکاران آن‏ روزها بتوانند با جریان فدایی در سال‏های قبل از انقلاب برخورد تاریخی کنند.
در طی چهل سال اخیر، مخالفان و منتقدین جریان فدایی و نیروهای وابسته به آن ارزیابی‏های متضادی از این جریان ارائه داده‏اند.
مخالفین، فداییان را جریانی تروریستی که با مبادرت به مبارزه مسلحانه خشونت را در جامعه گسترش داده و به قدرت‏ گیری نیروهای افراطی اسلامی یاری دادند، معرفی کرده اند و نیروهای وابسته به فداییان، مبارزه فداییان را واکنش به دیکتاتوری رژیم شاه و بی‏عملی و اپورتونیسم حاکم بر نیروهای سیاسی دیگر دانسته و این جریان را نماینده واقعی چپ ایران که با صداقت و فداکاری خود راه را برای وارد شدن مردم به عرصه مبارزات اجتماعی سیاسی گشود، می دانند.
در همه تحلیل‏ها فداییان با مبارزه مسلحانه و سازمان چریکی یکسان فرض شده و این سازمان و مبارزه مسلحانه مبنای تحلیل قرار گرفته است. در این نوشته جنبش فداییان به عنوان جریانی وسیع‏تر از سازمان چریک‏های فدایی خلق و به عنوان جریانی که در اوایل دهه پنجاه همه فعالان غیرمذهبی دانشجویی و اکثریت قریب به اتفاق روشنفکران مخالف رژیم را نمایندگی می‏کند مورد بررسی قرار گرفته و تلاش می شود دلایل شکل گیری و مهم‏ترین خصوصیات و ویژگی‏های آن توضیح داده ‏شود.

شکل گیری فداییان

پس از رفرم های سال ۴۱ و سرکوب حرکت پانزدهم خرداد در سال ۴۲، نیروهای اپوزیسیون در موقعیت تدافعی قرار گرفتند و مقاومت آنان به سادگی در هم شکست.
به نظر می‏رسید با موفقیت رژیم در پیشبرد رفرم‏ها و خلع سلاح کردن سیاسی نیروهای اپوزیسیون، موفقیت‏های اقتصادی، گسترش اقشار متوسط و بالا رفتن سطح زندگی آنان، گسترش یافتن دانشگاه‏ها و مراکز آموزش عالی و بالارفتن سطح علمی و برخی امکانات رفاهی و تفریحی برای دانشجویان، رژیم در موقعیتی است که در یک دوران طولانی قادر به کنترل جامعه و خاموش کردن هر حرکت اعتراضی و پیش‏برد برنامه‏های خویش است.
آنچه از چشم تحلیلگران پنهان بود، نطفه بندی جنبشی کاملا متفاوت از گذشته در میان دانشجویان و روشنفکران ایران بود. جنبش در جایی در حال نطفه بندی بود که به نظر می‏رسید نقطه قوت رژیم باشد. اقشار متوسط و روشنفکران و دانشجویان بیش از سایر اقشار از رفرم‏ها بهره گرفته بودند. آنان در حال رشد بودند و سطح زندگی‏شان ارتقا یافته بود. اما ساختار بسته سیاسی، فساد و تبعیض در درون هیات حاکمه و بالاخص عدم مشارکت این اقشار در قدرت سیاسی مانع آن شد که آنان به پایگاه و مدافعین رژیم تبدیل شده و فاصله تاریخی آنان با حاکمیت کاهش یابد.
روشنفکران و دانشجویان ایران موقعیت نیرومندتری در ساختار اجتماعی یافته بودند، آنان اعتماد به نفس داشتند و خواهان نفی نارسایی‏ها بودند. جنبش رادیکال روشنفکران و جوانان ایران از نیمه‏های دهه چهل بر این بستر شکل گرفت.
شکل ‏گیری این جنبش با اوج گیری جنبش دانشجویی روشنفکری در اروپا و آمریکا همزمان است. جنبش جهانی روشنفکری و دانشجویی در آن دوره، موضوع بررسی بسیاری از تحلیلگران بوده است. بخش بزرگی از این تحلیلگران که من نیز نظر آنان را می‏پسندم، رشد اقشار متوسط و تغییر ترکیب دانشجویان در آن سال‏ها را عامل عمده شکل گیری این جنبش می دانند.
مطابق این نظر تا قبل از جنگ و در سال‏های اولیه پس از جنگ عمدتا فرزندان اقشار ثروتمندتر جامعه امکان می‌یافتند که به دانشگاه راه یافته و به درجات عالی تحصیلی نائل آیند. چنین کسانی در خانواده خویش یگانگی با نظم موجود را فراگرفته و حداکثر مایل به اصلاحات و رفرم در آن بودند.
در سال‏های دهه ۶۰ این امکان برای بخش بزرگی از فرزندان اقشار غیر ثروتمند جامعه فراهم گردید که به دانشگاه‏ها راه یابند. اینان کسانی بودند که در سال‏های دشوار پس از جنگ متولد و در دوران تحولات اجتماعی گسترده این سال‏ها بزرگ شده بودند و به دلیل موقعیت اجتماعی خانواده‏هایشان با نظم موجود یگانگی نداشتند.
آنان خواستار تغییر بودند و موقعیت نوین اجتماعی به آنان این شخصیت و اعتماد به نفس را می‏داد که در جهت این خواست خود حرکت کنند واین، عامل عمده شکل گیری جنبش جوانان و دانشجویان در اروپا و آمریکا در این سال‏ها بود. شرایط سیاسی آن دوران مثل جنگ سرد، پیروزی انقلاب کوبا، جنگ ویتنام، انقلاب الجزایر، جنگ اعراب و اسراییل و حوادث سیاسی از قبیل قتل مارتین لوترکینگ و... عواملی بودند که بر بستر آن عامل پایه ای بر چگونگی روندها و خصوصیات این جنبش موثر گردید.
اگر تحلیل فوق را در رابطه با این جنبش در اروپا و آمریکا بپذیریم، عامل ذکر شده به درجاتی بیشتر در ایران صادق است. تعداد دانشجویان در این سال ها به شکل تصاعدی افزایش یافت. دانشجویان دیگر چون گذشته بخش کوچکی از جوانان ایران نبودند. اکثر خانواده‏های ثروتمند ترجیح می‏دادند که فرزندان خود را برای تحصیل به اروپا و یا آمریکا بفرستند.
قدرت حرکت عمومی جوانان در این کشورها، بخش بزرگی از این گروه دانشجویان را نیز تحت تاثیر قرار داد. بسیاری از آنان در کنار دیگر دانشجویان ایرانی مقیم خارج به فعالیت های کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور جذب شدند. اکثریت قریب باتفاق دانشجویانی که در این سال ها به دانشگاه راه می‏یافتند از طبقات متوسط و غیر ممتاز جامعه بودند. در ایران بیگانگی با حکومت به دلیل استبدادی و ماوراء قانون بودن حاکمان همواره عمیق‏تر و گسترده‏تر از اروپا بوده است.
در دوره اخیر کشور ما با تغییرات عمیق مشابهی مواجه گردید. تعداد دانشجویان پس از انقلاب چند برابر شد و مراکز عالی تحصیلی تا شهرهای کوچک گسترش یافتند. نقش زنان در حیات اجتماعی افزایش یافت و تعداد زنانی که تحصیلات عالی داشتند چند برابر شد و نسلی پا به عرصه حیات اجتماعی گذاشت که اعتماد به نفس داشت و دوران زوال امید، شکست و سرخوردگی‏های پس از انقلاب را تجربه نکرده بود. این بستر در شرایطی که ایده‏ها و آرمان‏های متفاوت با آن‏دوران در ایران و جهان حاکم است، ‏شکل‏دهنده جنبشی با سیما و خواسته‏هایی متفاوت یعنی دوم خرداد و جنبش سبز گردید.
من در سال‏های آخر دهه ۴۰ قبل از عملیات سیاهکل و شکل‏گیری سازمان چریک‏های فدایی خلق از رهبران جنبش دانشجویی بودم. من نیز مانند دیگران از محصلینی بودم که موفق شده بودند در کنکورهای ورودی نمرات ممتاز به دست آورند. همه آشنایان و نزدیکان به ما احترام می گذاشتند و در ما این احساس را که ما سازندگان جامعه فردا خواهیم بود، تقویت می‏کردند.
ما دانشجویان که تعدادمان به مراتب بیش از سال‌های قبل از رفرم بود، تغییر می خواستیم و در خود این اعتماد به نفس و این نیرو را می‌دیدیم که قادریم این تغییر را متحقق کنیم. ما می‌خواستیم کشورمان در سطح کشورهای اروپایی قرار گیرد. ما با استعدادترین جوان های کشور بودیم و خواهان جامعه ای بودیم که در آن هر کس بر مبنای استعداد و لیاقتش موقعیت داشته باشد؛ جامعه‏ای که در آن فساد و ارتشا و پارتی بازی ریشه کن شده باشد؛ جامعه ای که در آن از استبداد و زورگویی اثری نباشد؛ از ظلم بری باشد و عدالت بر آن حاکم باشد.
ما تصور می کردیم که قادریم همه این‏ها را متحقق کنیم. این نه فقط روحیه دانشجویان ایران که روحیه غالب در سرتاسر جهان بود.
ما می خواستیم جامعه را دگرگون کرده، روابط اجتماعی دیگری برقرار کنیم. اما خواست ما به تغییر قدرت سیاسی و مناسبات اجتماعی حاکم بر جامعه محدود نمی‌ماند. ما می خواستیم فرهنگ و رفتار دیگری را حاکم سازیم. اگر دیگران می‏کوشیدند خوب لباس بپوشند، ما به لباس و ظاهر خود بی توجه بودیم. اگر ثروت و امکان زندگی بهتر آرزوی همه بود، ما آن را تحقیر می‏کردیم. اگر دیگران برای عرضه تجملات زندگی خود با یکدیگر رقابت می‏کردند، ما علیه هر تجملاتی بودیم. اگر دیگران از مسافرت و استراحت در تعطیلات لذت می‏بردند، تفریح ما برنامه های سنگین کوهنوردی بود و هر چه این برنامه ها دشوارتر و خطرناک تر بود، بیشتر لذت می‏بردیم. موسیقی مورد پسند ما موسیقی های محلی بود که کمتر از رادیو تلویزیون پخش می‏شد و در محیط اطراف ما کمتر مورد توجه بود. خواستگاری، مهریه، شیربها و همه این قبیل سنت‏های پذیرفته شده از نظر ما نشانه عقب‏ماندگی بود. ما به همه هنجار های پذیرفته شده در محیط اطرافمان نگاه انتقادی داشتیم.
دگرگون خواهی جوانی در آن دوران به یک جنبش رادیکال اجتماعی فرا روییده بود و این نقطه مشترک ما و جوانان اروپا و آمریکا بود. جوانان در این کشورها نیز همه ارزش های پذیرفته شده را به زیر سوال می‏بردند و رادیکال ترین ایده های اجتماعی را می‏پذیرفتند. چه گوارا نه فقط در ایران که در سرتاسر جهان محبوب ترین چهره در جنبش جوانان و دانشجویان بود. درگیری با پلیس جزیی از تظاهرات جوانان در همه کشورها بود. جان لنون و همسرش برهنه در مصاحبه تلویزیونی شرکت کردند، و همه ارزش های پذیرفته شده جامعه را به ستیز خواندند. ده ها هزار جوان در برابر قیود اجتماعی حاکم بر روابط جنسی به طغیان برخاسته و از عشق آزاد دفاع می کردند و...
طبیعتا نمودهای این طغیان در ایران و اروپا تحت تاثیر شرایط اجتماعی و حاکمیت سیاسی متفاوت است. اگر در اروپا سنت ها و شرایط اجتماعی، آزادی روابط جنسی را به یکی از مشخصه های این جنبش تبدیل می کند، در ایران چنین نیست و اگر در ایران مبارزه چریکی توسط تقریبا تمامی این جنبش حمایت می‌شود، در شرایط وجود آزادی‌های سیاسی در اروپا گروه‌های مسلح گروه‌هایی با حمایت محدود و نیروی حاشیه ای این جنبش‌اند.
این جنبش قبل از آغاز مبارزه مسلحانه توسط فداییان و مجاهدین در ایران شکل گرفته بود. اعتراضات گسترده دانشجویی در سال‏های آخر دهه ۴۰، پرتحرک شدن محفل‏های روشنفکری و گرایش آنان به رادیکالیسم نشانه‏های شکل‏گیری این جنبش بود. مبارزه مسلحانه و یا سازمان چریک‏های فدایی خلق شکل دهنده این جنبش نبودند. آنان خود از دل این جنبش بیرون آمدند.
پس از اعلام موجودیت سازمان چریک‏های فدایی خلق، در سال‌های اول دهه ۵۰ بخش عمده روشنفکران و فعالین دانشجویان بطور یکپارچه وبه حمایت از چریک‌های فدایی خلق (و مجاهدین خلق) برخاستند.
فداییان و مجاهدین (با مفهوم کسانی که این دو سازمان را تایید می کردند) نه بخشی از این جنبش که تقریبا تمامی آن بودند. افرادی که به دلیل ارتباط سازمانی با احزاب و سازمان‌های سیاسی نظیر جبهه ملی و یا حزب توده ایران با جنبش چریکی مخالف بودند، در دانشگاه ها و محافل روشنفکری انگشت شماربودند. فداییان تمامی بخش غیرمذهبی جنبش روشنفکری، دانشجویی ایران‌اند. تشکیلات چریکی فداییان خلق نماد جنبش فداییان است و نه تمامی آن.
در اواخر سال ۵۰ از تشکیلات چریک‌های فدایی به روایتی ۶ و به روایتی ۹ نفر باقی مانده اند. تشکیلات مجاهدین تقریبا نابود شده است و تنها با فرار رضا رضایی از زندان آنها امکان سازماندهی مجدد می‏یابند؛ اما جنبش فداییان و مجاهدین در اوج قدرت و نفوذ خویش است.
دانشجویان در دانشگاه‌ها آن‌گونه که صحیح می‏دانند مبارزه می‏کنند و در عین آنکه خود را هوادار فداییان می‌دانند، فداییان را آن‌گونه که مییخواهند تفسیر می‌کنند.
سازمان چریک‌های فدایی خلق، هم به دلیل شکل مبارزاتی که برگزیده بود و هم به دلیل تفکرات حاکم در درون این تشکیلات، در آن سال‌ها هیچ‌گاه قادر نشد جنبش فداییان را رهبری کند. این سازمان تنها نخبه ترین و فداکارترین آنان را عضو گیری می‏کرد.
در آن روزها، این تنها فداییان و یا مجاهدین نبودند که به ضرورت مبارزه مسلحانه اعتقاد یافتند. پس از انقلاب الجزایر و کوبا، بخش عمده نیروهای سیاسی به بررسی امکان به کارگیری این تجربه در ایران پرداختند. در اوایل دهه چهل حزب توده بررسی به کارگیری تجربه کوبا را در دستور قرار داد و بعد از یک دوره بحث آن را رد کرد. سازمان انقلابی در این زمینه اقدامات عملی انجام داد. مسئولین حزب موتلفه اسلامی در همین رابطه دستگیر شدند. گروه سوسیالیست‏های خداپرست که دکتر پیمان و سامی در آن عضویت داشتند در رابطه با مباحثاتشان در تدارک مبارزه مسلحانه دستگیر شدند. مجاهدین خلق در دل نهضت آزادی شکل گرفتند.
مشخصه این جنبش رادیکالیسم و رمانتیسم بود و نه مبارزه چریکی. اکثریت کادرها و تقریبا تمامی فعالین آن زمان نه از تز آمادگی شرایط عینی انقلاب مسعود احمدزاده اطلاع داشتند و نه از تز محوری بودن مبارزه مسلحانه بیژن جزنی چیزی شنیده بودند. آنها همه خود را فدایی می‌دانستند، بدون آنکه از مباحث و ایده‏های رهبران و بنیانگذاران آن مستقیما اطلاع داشته باشند.
سال ۵۰ "مبارزه مسلحانه هم استراتژی تاکتیک" مسعود احمد زاده در سازمان چریک های فدایی خلق غالب است. در سال‌های ۵۴-۵۳ به تدریج نظرات بیژن جزنی غلبه می کند و در سال‌های بعد در اعتقاد بسیاری از کادرهای این جنبش از عملیات نظامی تنها یک پوسته باقی می‌ماند.
اما جنبش فداییان بدون آنکه تغییری در ماهیت آن به وجود آید به حیات خود ادامه می‏دهد. بر خلاف آنچه چریک‌های فدایی خلق و مخالفین آنان بیان می‌کردند، تمایز مرکزی این جنبش با جنبش های پیشین نه اعتقاد به عملیات چریکی که خاستگاه، روحیات و خصوصیات متفاوت این جنبش بود.
اعتقاد به عملیات چریکی یکی از مشخصات این جنبش و نه مرکزی ترین مشخصه و توضیح دهنده آن بود. این جنبش قبل از عملیات چریکی شکل گرفته بود و بدون این عملیات نیز می‌توانست و توانست به حیات خود ادامه دهد و داد.

پایه‏های فکری فداییان

تمامی تحلیلگران در تحلیل فداییان خلق به بررسی نظرات رهبران و تئوری پردازان این جنبش پرداخته و بر نقاط ضعف و قدرت این ایده ها تکیه کرده و نظرات بیژن جزنی، مسعود احمد زاده و امیر پرویز پویان را به عنوان پایه های نظری جریان فدایی مورد بررسی قرار داده‏اند.
اما با وجود اهمیت این ایده‏ها در حرکت سازمان چریک‏های فدایی خلق، در دانشگاه‏ها و محیط‏های روشنفکری کسانی که خود را نیروی این مبارزه می‏دانستند نه از استراتژی و تاکتیک مسعود احمد زاده اطلاع داشتند و نه از نقش محوری تاکتیک های مسلحانه بیژن جزنی چیزی شنیده بودند. این ایده ها در سال های اول دهه ۵۰ بیش از همه درمیان کادرهای زندانی فدایی مورد بحث و بررسی بود.
آنچه دانشجویان و روشنفکران را به حمایت از مبارزه چریکی جلب می‏کرد، نه این ایده‏ها بلکه مبارزه جویی و رادیکالیسم نهفته در این شکل از مبارزه بود. این ایده ها در تعیین مسیر سازمان چریک های فدایی خلق و حرکت آینده سازمان های فدایی نقش تعیین کننده داشتند، اما پایه نظری تئوریک مشترک کل جنبش فدایی نبودند. پایه نظری مشترک کل جنبش فداییان اعتقاد به مبارزه رادیکال برای دستیابی به سوسیالیسم و دگرگونی همه عرصه های حیات اجتماعی بود.
روشن ترین بیان این اعتقاد مشترک در نوشته های صمد بهرنگی منعکس است. معدودی از فداییان از ایده های بیژن و مسعود مطلع بودند، اما هیچ کس در این جنبش نیست که ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی را نشناسد. "چخ بختیار" چهره ای منفی است که همه فعالین آن زمان با آن آشنایند.
ماهی سیاه کوچولو نمود نفی پذیرش زندگی روزمره جاری و شورش علیه ارزش‏های پذیرفته شده‏ای است که توسط دیگران دفاع می‏شود. ماهی سیاه کوچولو نماد جوانی است که مرزها را درهم می‏شکند، خطر و دشواری ها را می‏پذیرد و به جستجوی دریا می‏رود. دریا تحولات عظیم اجتماعی است. ماهی سیاه کوچولو در دریا امکان دارد که به هر سو حرکت کند و آزاد باشد. محدودیت‏های چشمه کوچک زندگی روزمره اورا آزار نمی‏دهد. ماهی سیاه کوچولو جستجوگراست؛ شورشگر است؛ آرمان‏خواه است و اینها همه بیان کننده آرزوها و روان‏شناسی آن نسل از جوانان و روشنفکران ایران بود. ماهی سیاه کوچولو نمود و سمبل فداییان شد.
"چخ بختیار" نمود یک شهروند اقشارمتوسط جامعه ماست. نماد فردی است که شغل آبرومندی دارد؛ خانواده داشته و خانواده اش را دوست دارد. به طور نامرتب روزنامه و گاهی کتابی می‏خواند تا بتواند در مجامع اظهار نظر کرده واز دیگران عقب نماند. نسبت به مسایل اجتماعی موضع دارد، اما حاضر نیست در این رابطه اقدامی کند که هزینه داشته باشد. "چخ بختیار" نماد فردی از اقشار متوسط جامعه ایران است. فردی که همه خوب و بدهای جامعه ایران را نمایندگی کرده واز ارزش های پذیرفته شده جامعه پاسداری می‏کند. از نظر صمد و فداییان "چخ بختیار" سمبل ایستایی است. صمد چنین چهره ای را به عنوان چهره پاسدار زندگی جاری جامعه زیر بار تندترین انتقادات می گیرد.
فداییان می‌خواستند از روزمرگی زندگی رها شوند. آنان می‌خواستند تحولات بزرگ اجتماعی را موجب شوند. چخ بختیار شخصیتی بود که به این روزمرگی تسلیم شده بود. از نظر آنان تسلیم شدن به روزمرگی زندگی به مفهوم پوسیدن در چهارچوب محدود یک برکه کوچک بود. فداییان می‏خواستند ماهی سیاه های کوچولویی باشند که به سوی دریا حرکت می کنند. دریا یعنی ساختن دنیایی دیگر، یعنی دگرگون شدن و دگرگون کردن. فداییان می خواستند از دنیای کوچک و زندگی حقیری که می‌کوشد آنها را در محاصره خود گیرد، رها شده و به سوی این دریا رهسپار شوند.
صمد بهرنگی در سال ۱۳۴۷ درگذشت ونوشته های وی در سال های ۱۳۴۶ و قبل از آن نوشته شده اند. در این زمان، بحث مبارزه چریکی در محافلی که صمد به آنها تعلق دارد در آغاز کار است و هنوز دو سال تا نوشته‏ شدن "رد تئوری بقا" پویان و "مبارزه مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک" مسعود احمدزاده زمان لازم است.
مسعود احمدزاده در نوشته خود پروسه تکوین فکری گروه را توضیح می‏دهد و تشریح می‏کند که گروه در ابتدا به کار سیاسی توده ای و تشکیل حزب طبقه کارگر معتقد بود و در چه پروسه ای پس از آشنایی با نظرات رژی دبره به ضرورت مبارزه مسلحانه (چریکی) اعتقاد پیدا کرد.
اما فداییان به درستی تصویر خود را در ماهی سیاه کوچولو می‏دیدند. ماهی سیاه کوچولو سمبل رادیکالیسم، رمانتیسیسم و نوجویی جوانان آن نسل بود. فداییان محدود به چریک‏های مسلح نبودند. چریک‏ها نیز به درستی در نوشته‏های صمد و مبارزه جویی نهفته در آنها انعکاسی از ایده ها و مبارزه خود را می‏دیدند و ماهی سیاه کوچولو به سمبل فداییانی که اسلحه بر کف گرفته و در مقابله با دیکتاتوری حاکم مرگ را پذیرا می‏شدند؛ تبدیل شد.
اما آرمان‏خواهی، فداکاری و دلاوری ماهی سیاه کوچولو، سمبل رادیکالیسم و رمانتیسم همه آن نسلی شد که می‌خواست دگرگونی های بزرگ را موجب شود. این سمبل در آن دوران توسط روشنفکرانی که هیچ مناسبتی با جنبش چریکی ندارند نیزپذیرفته شد.
ایرج جنتی عطایی در ترانه "دریایی" که گوگوش آن را خواند، می‏گوید :"کمکم کن؛ نذار اینجا بمونم تا بپوسم؛ کمکم کن؛ عشق نفرینی بی پروایی می خواد؛ ماهی چشمه کوچک، هوای تازه دریایی می خواد؛ دل من دریاییه؛ چشمه زندون منه؛ قطره قطره های آب مرثیه خون منه."
در داستان‏های صمد، مرز میان نیکی و پلیدی صریح و بی‏ابهام است. جامعه به دو قطب تقسیم گردیده: همه یا یاور یاشارند و یا همدست زن‏بابا. این تصویر هم انعکاس تفکر حاکم بر جنبش آن زمان است. در تفکر فداییان صف دشمنان خلق و انقلابیون آشکار است. نیروهای میانی مجبورند بین این دو قطب تصمیم بگیرند. میانه‏ای وجود ندارد. واژه‏هایی مانند ایمان به درستی راه، صراحت، سازش ناپذیری، کینه به دشمنان مردم به عنوان توصیف فداییان تایید می‏گردد و واژه‏هایی مانند سازشکار، میانه رو(سانتر)، پراگماتیسم مردودند. آثار این تفکر در دوره‏های بعد نیز در تفکر جریان‏های مختلف فدایی پابرجا ماند.

ارزیابی از جنبش فداییان

در چند سال گذشته، جنبش روشنفکری و جوانان ایران در سال های دهه۵۰ توسط بسیاری از تحلیلگران به عنوان یک نقطه حضیض مورد نقد قرار گرفته واز ایده های حاکم بر این جنبش از زاویه ستیزشان با مدرنیسم انتقاد شده و می شود.

مگر نه اینکه این جنبش به کارگیری قهر در برابر قهر را تئوریزه می‏کرد؟ مگر نه اینکه این جنبش با ساختن اسطوره ها مانع نقد و آزاد فکری مانع می‏شد؟ مگر نه اینکه این جنبش با برخورد خصمانه با امپریالیسم و رژیم های حاکم در اروپا و آمریکا مانع برخورد همه جانبه با غرب می‏شد؟ مگر نه اینکه این جنبش صحنه اجتماعی را ساده کرده و خوب و بد را سیاه و سفید می‏کرد؟ مگر نه اینکه این جنبش با برخی اقدامات فرهنگی رژیم در راستای مدرنیسم ضدیت می‏کرد؟ و...

بالاخص از آنجا که در ایران به دلیل هژمونی نیروهای واپسگرا در جریان انقلاب، این نیروها از تمام ضعف‌های این جنبش برای تقویت و گسترش ایده های خود درجامعه بهره گرفتند، نقد جنبش روشنفکری ایران در آن‏ دوران با ذکر مثال های واقعی این هم پیوندی‏ها، دارای پشتوانه استدلالی نیرومندی است.

جنبش اعتراضی جوانان و روشنفکران ایران در آن سال‏ها یک جنبش اعتراضی رادیکال است. در ایده‏ها و عملکرد این جنبش می توان فاکت‏های متضاد در رد و یا تایید آن فراوان یافت.

ما مخالف استبداد بودیم و علیه آن می‏رزمیدیم، ما دمکرات بودیم چون می‏کوشیدیم مردم در حیات اجتماعی خویش نقش داشته باشند، می‏کوشیدیم تشکل‌های توده ای شکل گیرند و قدرت یابند. ما دمکرات نبودیم چون آماده آن بودیم که علیه آزادی آنانی که تفکرشان را ضد ایده های خود می‏دانستیم، عمل کنیم.

ما عدالت خواه بودیم چون محرکمان نفی هر گونه ستم و شکل دهی جامعه ای بود که در آن برابری تامین شده باشد وهمه بتوانند آزاد بوده و استعدادهایشان را به کار گیرند، اما همزمان آماده آن بودیم که بر بی‌عدالتی علیه کسانی که آنها را دشمنان مردم می‏دانستیم چشم فروبندیم و پس از انقلاب فرو بستیم.

ما طرفدار مدرنیسم بودیم چون علیه سنت های عقب مانده جامعه می شوریدیم و می‏کوشیدیم فرهنگ دیگری را جایگزین آن سازیم . ما مخالف خرافات و خواستار تحول فرهنگی و پیشرفت بودیم، اما ما مخالف مدرنیسم بودیم چون با بخشی از تحولاتی که در این راستا توسط رژیم مطرح و پیش برده می شد ضدیت می کردیم.

می‏توان با برجسته کردن و انگشت گذاردن روی هر یک از این جنبه ها نتیجه گیری های متفاوتی کرد؛ اما مگر جنبش همزاد این حرکت در اروپا و آمریکا فاقد چنین تناقضاتی است؟ مگر نه آنکه هستند تحلیلگرانی که آن جنبش را نیز به عنوان یک نقطه افول مورد قضاوت قرار می‏دهند؟ جنبشی که لاابالی گری و بی‏مسئولیتی را گسترش داد؛ جنبشی که مواد مخدر را در جامعه نهادینه کرد؛ جنبشی که با تمجید خشونت در برابر خشونت و یا اعمال قهرعلیه حاکمیت‏های دیکتاتور، فکری را بنیانگذاری و تقویت کرد که تا به‏امروز نیز آثار آن تداوم دارد و گروه های تروریست از آن بهره می‏گیرند؛ جنبشی که به فمینیست های افراطی پرخاشگر میدان داد و به روند برابری زنان و مردان لطمه زد؛ جنبشی که بی بند و باری جنسی را گسترش داد و سکس را جایگزین عشق کرد و ...

فعالان جنبش‏اعتراضی دانشجویی- روشنفکری سال‏های دهه ۷۰ در اروپا و آمریکا بدون آنکه در جوهر خواسته‏ خود در اعتراض به نارسایی‏های جهان امروز تردید کنند، در سال‏های بعد از رادیکالیسم و رمانتیسم فاصله گرفته و نقش جدی در شکل ‏دهی سازمان های ضد جنگ، دفاع از حقوق بشر، فمینیستی، حفظ محیط زیست و سایر تشکل‏های مدنی ایفا کردند.

در آمریکای لاتین فعالان رادیکال آن‏زمان در مواردی به سازمان‏های مدنی و در مواردی به احزاب چپ پیوستند و نقش مهمی در مبارزه علیه دیکتاتوری های نظامی در دهه هفتاد و هشتاد و استقرار دمکراسی در سال‏های بعد ایفا کردند. در این کشورها نفی کلی مبارزه این نیروها یک اعتقاد حاشیه‏ای است.

در کشور ما، پیروزی انقلاب اسلامی ارزیابی از عملکرد همه جریان‏های سیاسی را تحت‏الشعاع قرار داد. در رقابت مابین نیروهای سیاسی، روحانیون موفق شدند در پروسه انقلاب نقش هژمون را بهدست آورند وسایر رقبا، از رژیم حاکم تا اپوزیسیون ملی و چپ را شکست دهند.

در این ‏راه، رهبران انقلاب از قطبی شدن جامعه و رادیکالیسم حاکم بر تفکر روشنفکران و نیروهای سیاسی بهره گرفتند. همسویی‏های فکری سیاسی و یا عملکردهایی که چنین بهره‏گیری را ممکن کرد، در مرکز توجه و نقد تحلیلگران قرار گرفته و سایه تاثیرات انقلاب اسلامی بررسی جنبش اعتراضی آن‏زمان را دشوار ساخته است.

اگر در آمریکای لاتین به جز طرفداران دیکتاتورهای نظامی هیچ نیرویی در نقش مثبت جنبش اعتراضی دهه هفتاد در غلبه بر دیکتاتوری‏های نظامی و شکل گیری نهادهای دمکراتیک تردید ندارد، در کشور ما تحلیل از آن جنبش با بررسی وقوع انقلاب اسلامی گره خورده است.

جنبش اعتراضی روشنفکران جوان در ایران و در سرتاسر جهان، "نه" رادیکال دانشجویان و روشنفکران به شرایط موجود بود. توضیح و بررسی فداییان به عنوان نیروی اصلی این جنبش قبل از هرچیز با قضاوت در این رابطه عملی است.

نقاط ضعف عملی نظری این جنبش و دیگر جریان‏های سیاسی اجتماعی کشور آنان را در جریان انقلاب در رقابت با روحانیون حاکم ناتوان ساخت، ولی قبل از بررسی نقاط ضعف، این یا آن شیوه عمل و یا این و یا آن اعتقاد نیروها و متفکران این جریان، می بایست در قبال این اعتراض و یا طغیان جوانان و روشنفکران آن‏زمان به شرایط حاکم اتخاذ موضع کرد.

منبع.بی.بی.سی

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد