سیاهی ای برامد وماه عیان شد
زمان نگران شد وسیاره به فرمان شد
چه بازی هست میان سیاره وماه
همین گفتیم که شب می با زد وحیران شد
ببین چه کرد با من بردراسمان
ببین جه کرد با تو که گل اشک ریزان شد
عذابی هست که من وتو درچمشانم نیست
عذابی هست که همه را بهانه کردی وهجران شد
میان زن ومرد فاصله میشود هرروز
روز که قاصد بمیرد ودردرون روان شد
ان روز بیاید که همان عشق برخیزد
ان بهترازاین وقصه ها اسان شد
توخوبی وهرچه ازتوبیاید نیک
با خوبان راه وکینه ها پریشان شد
فکرکنیه است انکه ایران را یاد نیست
نگاه کنیم به گذشته اینه واشک ایران شد
هوای گرم نمیگذرد ازسرما
به که گوییم هوای سرد دوران شد
دلیلی هست که من وتوهنوززنده ایم
انکه رفت می دا نست خوب خوبان شد
دهنها همه بسته و شعرنمی گیرد پای
چشها همه مات و بدنها بی توان شد
تومیگویی بس است راه کج رفتن
بس دیده راه کح رفتن گریان شد
دیدی چه کرد با ما انکه اززمستان امد
درباغ بهشت بسته شد وعشق گران شد
جامی شراب به من ده تحملم نیست
ازدوری ازاد می شوم ونزدیکی گلستان شد
جامی شراب به من ده تحملم نیست
ازدوری ازاد می شوم ونزدیکی مهربان شد
اگرمیدانست که چها دربرداد اتحاد
دست دردست هم می گذاشیم واین پیمان شد
خسته شدم ازسکوت راهی نشان بده
هرچه گفتیم وکردیم ازنظرما ان شد
توخوب میدانی که دست کوتاه است
دستت را بلند کن سراغازراه نمایان شد
29 12 2015
شهاب طاهرزاده
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد