عصر نو
www.asre-nou.net

عذاب زیستن


Wed 28 01 2026

شهاب طاهرزاده

shahab-taherzade.jpg
سیاهی ای برامد وماه عیان شد
زمان نگران شد وسیاره به فرمان شد

چه بازی هست میان سیاره وماه
همین گفتیم که شب می با زد وحیران شد

ببین چه کرد با من بردراسمان
ببین جه کرد با تو که گل اشک ریزان شد

عذابی هست که من وتو درچمشانم نیست
عذابی هست که همه را بهانه کردی وهجران شد

میان زن ومرد فاصله میشود هرروز
روز که قاصد بمیرد ودردرون روان شد

ان روز بیاید که همان عشق برخیزد
ان بهترازاین وقصه ها اسان شد

توخوبی وهرچه ازتوبیاید نیک
با خوبان راه وکینه ها پریشان شد

فکرکنیه است انکه ایران را یاد نیست
نگاه کنیم به گذشته اینه واشک ایران شد

هوای گرم نمیگذرد ازسرما
به که گوییم هوای سرد دوران شد

دلیلی هست که من وتوهنوززنده ایم
انکه رفت می دا نست خوب خوبان شد

دهنها همه بسته و شعرنمی گیرد پای
چشها همه مات و بدنها بی توان شد

تومیگویی بس است راه کج رفتن
بس دیده راه کح رفتن گریان شد

دیدی چه کرد با ما انکه اززمستان امد
درباغ بهشت بسته شد وعشق گران شد

جامی شراب به من ده تحملم نیست
ازدوری ازاد می شوم ونزدیکی گلستان شد

جامی شراب به من ده تحملم نیست
ازدوری ازاد می شوم ونزدیکی مهربان شد

اگرمیدانست که چها دربرداد اتحاد
دست دردست هم می گذاشیم واین پیمان شد

خسته شدم ازسکوت راهی نشان بده
هرچه گفتیم وکردیم ازنظرما ان شد

توخوب میدانی که دست کوتاه است
دستت را بلند کن سراغازراه نمایان شد

29 12 2015
شهاب طاهرزاده