logo





متن‌ها و حاشیه‌ها

دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸ - ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۹

اسماعیل رضایی

فراشد و فرگشت اجتماعی محصول تضاد و تعامل انسان با ضرورت ها ی طبیعی و اجتماعی می باشد. تعاملات انسانی عموما با متن و حاشیه هایی همراه است که فرافکنی و توجیه پذیری روند های نامطلوب و نامربوط را ممکن می سازد. متن اصولا با واقع می پاید ولی حواشی عموما با فریب و ریا و دروغ و شایعه همراه است. هر چه قدر جامعه در بحران و ناتوان از پاسخگویی به الزام و نیاز جامعه و انسان باشد؛ حاشیه پردازی برای گریز از مسئولیت و شایعه پراکنی دامنه وسیع تری می یابد. براین اساس است که نظام سلطه سرمایه برای انحراف افکار عمومی از نارسایی ها و ناتوانی های ذاتی خویش، با حاشیه پردازی های مداوم از جمله جنگ و خونریزی و دهشت و مرگ روی آورده و می آورد. همچنین نظام مستبد دینی در ایران نیز در تمام دوران حیات مستبدانه خویش تلاش کرده ضعف و زبونی خود را با حاشیه سازی،شایعه پراکنی و دروغ و ریا پوشش داده و توجیه پذیر سازد.
پرسایی و چرایی یکی از خصایل بارز آدمی تحت تاثیر مداوم رویکردهای محیطی می باشد که اندیشه ورزی وانتخاب و اختیار را برای گزینش های اشکال مناسب برخورد با ویژگی های محیطی را در وی برمی انگیزد. انتخاب انسان در وی انگیزه تعامل برای رفع نیازها و اقناع و ارضای تمنیات و تمایلات اکتسابی را موجد است که قدرت چانه زنی و تعیین و تامین جایگاه خاص اقتصادی،اجتماعی و سیاسی در نهاد های حاکمیتی و قدرتی را تعیین می کند. جایگاه اکتسابی آدمی وی را تشویق و تشجیع می کند که به تکریم و توجیه رویکردهای خویش برای حفظ موقعیت و کسب و ارتقای منافع خود گام بردارد. پس همواره از متن که بیانگر ماهیت واقعی و حقیقی جایگاه اجتماعی اش می باشد؛ به حاشیه پردازی برای توجیه و تأویل رویکردهای خود روی می آورد. این حاشیه پردازی برای اندیشه و باورهای کهنه و فرتوت که از درک زمان و نیاز آن دور می باشند؛ دامنه ای گستره تر و تلّون پذیری بیشتر برخوردار می باشند.

متن و حاشیه در نظام های طبقاتی و توتالیتر از اجزای تفکیک ناپذیر و مانا برای توجیه و تأویل ناکارآمدی ها و ناتوانایی های آن ها محسوب می شوند. چراکه اصولا فاصله طبقاتی با روندهای نامتعارف اجتماعی و تعدی به حقوق فردی و جمعی می پاید و برای توجیه و استمرار آن ها،نیازمند حواشی متکاثر و مداوم جهت انحراف افکارعمومی و تعریف و توصیف های کاذب و دروغین از رویکردهای محیطی با هدف اشاعه آگاهی های کاذب می باشد. متن اگرچه ممکن است با واقعیت های محیطی همراه باشد؛ ولی حواشی عموما از روندهای واقع و حقایق مسلط بر حیات انسانی بدور می باشند. براین اساس هر چه قدر دامنه بحران های اجتماعی گسترده تر و عمیق تر نمود می یابد؛ دامنه حواشی برای توجیه و تاویل های آن توسعه یافته تر و وسیع تر خود را بروز می دهد.

متن ها ممکن است با ظاهری منطقی و معقول خود را به نمایش بگذارند. ولی حواشی عموما از منطق و اصول متعارف و معمول اجتماعی بدور بوده و ممکن است برای پوشش ضعف ها و نارسایی های متن، به هجمه و خشونت متوسل شوند. ماندگاری متن ها نیز با بهره گیری از مکانیزم های متفاوت و متکاثر حواشی تسهیل و ممکن می گردد. چرا که حواشی عموما از مکانیزم های سیالی بهره می گیرند که برای هر رویکرد محیطی، جبهه خاصی را برای تحریف و تخریب می گشایند. توده ها در متن زندگی با حواشی صحنه گردانان اقتصاد و سیاست، از درک واقع حیات فاصله گرفته و به ابزار تحقق امیال و آمال آن ها مبدل می شوند. این فرایند در پیچیدگی روزافزون تکامل ابزاری و تکنیکی، ابعاد غامض و عمق فاجعه باری به خود گرفته که تعامل و تامل عمومی را در تقابل و تزلزل گرایشات و انگیزه های زیست جمعی، از بار معنایی و مفهومی واقعی خویش تهی ساخته است. از درون متن است که زمزم های حواشی برای آماده سازی بسترهای تخریب و تضعیف بنیان های جدید و یا متحول شکل می گیرند. نمودهای روشن و صریح این فرایند را می توان در فراشدهای کنونی و تحول و تکمیل بنیان های مادی و معنوی جامعه های انسانی مشاهده کرد. زیرا اکنون بنیان های کهنه و فرتوت با استفاده از حاشیه پردازی های مداوم و ایجاد بستر های کین و تقابل و تصادم به حیات خویش ادامه می دهند. دروغ پردازی ها، چهره سازی هاو نبش قبر گذشته برای توجیه رویکردهای حال و یا بستر سازی برای تحمیل خود بردیگران از شاخصه های بارز حاشیه سازان می باشد.

دنیای کنونی انسان ها مملو از مشغله ها و ملغمه های ذهنی و عینی می باشد که در گذرمداوم از متن به حاشیه، واقع گرایی و انسان باوری را در تمنیات و تمایلات نهادین ارزش های حاشیه ای تحلیل برده است. در این دنیای جنجالی و پرهیاهو است که فرصت طلبان و عناصر وابسته به قدرت و مکنت، فرصت لازم را برای وقفه های تاریخی و جهت گیری های ارتجاعی پیدا می کنند. بررسی تاریخی حاکمیت سلطه سرمایه نشان می دهد که این نظام منحط تمامی بحران های ذاتی خویش را با خشونت و دهشت و حاشیه سازی های خلاف واقع پوشش داده است. این ویژگی در مرحله کنونی گذر تاریخی اش «نئولیبرالیسم» ابعاد نوین و گسترده ای یافته که خشونت های پراکنده و محلی را به خشونت های سازماندهی و هدایت شده جهانی مبدل ساخته است. براین اساس حضور خود را با پایگاه های متکاثر نظامی در اقصی نقاط دنیا برای استمرار و تداوم حیات متجاوزانه خویش وایجاد کانون های خشونت و دهشت ایذایی و لحظه ای دائمی ساخته است. تمامی این روندهای نامتعارف و ضدبشری خویش را با استفاده از ابزارهای ارتباطی و حاشیه سازی های عوامفریبانه و انحرافی ممکن نموده است.تمامی تلاش نظام سرمایه و عمّال اش، گذر از متن به حاشیه سازی هایی است که توده ها را از گذر حیات واقعی خویش دور و در سراب و دلمشغولی های کاذب و اسارت بار دایمی هدایت کند.

سکتاریسم و گام های ضدمردمی نظام سلطه سرمایه، به امر نهادینی مبدل شده که بسیاری از نهادها و سازمان های به ظاهر مردمی حتی بخش مهمی از نیروهای چپ را به انحراف از مواضع سوق داده است. چرا که همه از مردم می گویند؛ ولی در چگونگی دستیابی به اهداف مردمی و آرمان های انسانی، شبه مردم حکمفرماست نه مردمی که قادر به فهم و درک دنیای به واقع انسانی خویش باشند. از سوسیال دموکراسی، سوسیالیسم و یا تحقق آرمان های کمونیستی می گویند؛ ولی هرگز از پتانسیل مردمی و چگونگی ارتقای این پتانسیل که یگانه راه تحقق آرمان های بواقع انسانی می باشند، یا هیچ نمی گویند و یا در حواشی و بیان صرف حاکمیت مردمی و شعارهای تهیجی و تلویحی اکتفا می کنند. گویی که همگان در انتظار زایمان تاریخی مولودی هستند که آگاهی های کاذب و رفتار و اخلاق نهادین را بزداید و بسترهای یک تحول انسانی و تکامل اجتماعی را تدارک ببیند. اینهمه ،تحت تاثیرحاشیه سازی های نظام سلطه سرمایه است که متن را در حاشیه قرار داده و فراموشی و نسیان را در ساختن و پرداختن به جامعه های انسانی با تکیه برمردم آگاه و تحت ستم و محروم عمومیت بخشیده است. مردمی که امروز با حاشیه سازی های نظام سرمایه همراه می شوند و پتانسیل و توان بالقوه خویش را در راه تداوم نظام سرمایه معطوف می دارند، از آگاهی های کاذبی رنج می برند که روند های کنونی را سرنوشت محتوم خویش می پندارند.

حاشیه سازی های گریز از متن امروز به ابزار تحقق حاکمیت عمال ریز و درشت نظام سلطه سرمایه در اقصی نقاط دنیا مبدل شده است. پیروزی روزافزون راست و راست افراطی و نوچه هایشان در جهان، همان هویت سازی های نوینی است که از طریق حاشیه سازی های نظام سرمایه برای بازسازی و بازیابی هویت های خدشه پذیرفته خویش اعمال می دارد. نظام سرمایه همواره با استفاده از ابزار های تکنیکی، در حال ایجاد بسترهای نوینی است که قدرت تاثیر اندیشه های مطلوب و متعالی مردمی را در هاله ای از ابهام و در حاشیه نگه دارد. نیروهای مترقی و چپ اگر نتوانند توان بالقوه مردمی را از حاشیه به متن بازگردانند؛ جامعه های انسانی شاهد دگرگونی های بنیادی و سازه ای به نفع محرومان و زحمتکشان حداقل در دوره های کوتاه تاریخی نخواهند بود. اگر چه نظام سلطه سرمایه با چالش های اساسی ساختاری روبرو می باشد؛ ولی قدرت بالایی برای فرافکنی و تمدید و بازسازی زمینه های تداوم حیات خویش برخوردار می باشد.براین اساس توان نیروهای مترقی و چپ را به چالش کشیده و حضور و ورود آن ها را به متن جامعه برای دگرگونی های بنیادی و سازه ای با موانع جدی روبرو ساخته است.

عوامل و عناصر حاشیه ساز برای نظام سلطه سرمایه علاوه بر ابزارهای تکنیکی، نیروهای واپسگرا و دین باور نیز هستند که با شاخصه های کاریزمایی و یا ریاکاری های سیاسی، منعکس کننده اهداف شوم نظام سرمایه می باشند. عمال سرمایه با بازی های سیاسی مداوم با نظام های دینی، افکار عمومی‌را در بیراهه های تضاد و تفاهم از یافتن راهی برای شناخت ماهیت واقعی نظام دینی باز داشته اند. براین اساس نظام مستبد دینی در ایران توانسته با همکاری عمال سرمایه با حاشیه سازی ها و شایعه پردازی های مداوم، تداوم حیات خویش را ممکن سازد. ولی بن بست های شکننده نظام سلطه سرمایه با تاثیرات مخرب خویش، روند سقوط و نزول نظام مستبد دینی در ایران را تسهیل و تسریع کرده است. ولی نبود یک آلترناتیو قوی و جایگزین و همچنین دهشت و هراسی که حاکمیت مستبد دینی و عمال سرمایه درداخل ایران و منطقه خاورمیانه ایجاد کرده اند؛ جنبش مردمی را در ایران زمینگیر ساخته اند.

در ضعف و نزول حاکمیت مستبد دینی در ایران،اپوزیسیون راست و راست افراطی و حتی بخشی از مخالفان میانه را برای بعد از گذار از حاکمیت مستبد دینی در ایران به تکاپو برای تخریب وتضعیف نیروهای مترقی بویژه چپ واداشته است. چرا که نیروهای چپ اگر از اشکال مبارزاتی مطلوب و منطقی برای گذار از استبداد دینی بهره گیرند؛ از پتانسیل بالایی برای استقرار یک نظام بواقع مردمی برخوردار می باشند. ضمن اینکه نظام سلطه سرمایه و عمالش بدلیل ناتوانی در پاسخگویی به نیازهای جامعه و انسان، بستر رشد و تعالی نیروهای مترقی و چپ را فراهم ساخته و گرایشات مردمی به آن ها را توسعه بخشیده است. براین اساس اپوزیسیون عموما خارج نشین در تلاش برای احیای دوباره شخصیت های تاریخی و برجسته کردن عملکردشان، خود را برای پرش و جایگزینی فردای گذار آماده می کنند. مصدق و عملکردش را با بوق و کرنا فریاد می زنند. از بازرگان و بختیار و حتی بنی صدر با آب و تاب سخن می رانند. در بزرگی و عملکرد مثبت مصدق هیچ شکی نیست؛ ولی مصدق و دیگر بزرگان تاریخ گذشته ایران تفکرشان به عصری بر می گردد که قابل احیاء و ابقاء نیست. زیرا جهان به مرحله ای از تحول تاریخی خویش گام گذاشته که ملی گرایی با شاخصه های گذشته در پوپولیسم و ورشکستگی اقتصاد و سیاست فرو خسبیده و با تکیه شاخصه های نوین نیزدر پیوند با سازه های نئولیبرالیسم امکان حیات دارد. سلطنت طلب ها نیز رویای بازگشت سلطنت را در سر می پروانند. رویایی که در پیوند با نئولیبرالیسم و عوارض سوء آن یعنی انباشت فقر و فاقه برای اکثریت جامعه قابل تحقق است.

ازدیگر حاشیه پردازی های جریان های راست برعلیه نیروهای مترقی و بویژه چپ، مفهوم سازی های نامفهومی است که از دل تاریخ و ناکامی های گذشته تاریخی برای عوامفریبی و توجیه پذیر ساختن خویش بکار می گیرند. چرا که با قیاس های مع الفارق به درهم ریزی مفاهیم و یکسان پنداشتن آن ها مبادرت می کنند. براین اساس بدون تامل و درنگ با درهم ریزی نظام های ایدئولوژیک، تنها به قاضی رفته و راضی بر می گردند. سوسیالیسم را همپای نظام های ایدئولوژیک دینی ارزیابی کرده و دیگران را به تبری از آن دعوت می کنند. ودر مقابل همگان را به عدالت و آزادی دروغین نظام سلطه سرمایه تشویق و چنین می پندارند و یا القاء می کنند که نظام سرمایه فاقد مبناهای ایدئولوژیک می باشد. ضعف ها و خطاها و ناکامی های بلوک های به اصطلاح سوسیالیستی را که محصول شتابزدگی در اعلام مواضع و همجواری با نظام سلطه سرمایه رخ داده است؛ بسیار برجسته ساخته و درمقابل از عملکرد نظام سرمایه که در طول حیات ننگینش جز دهشت و مرگ برای رقابت های کور و بی هدف و تعمیق فقر و نابسامانی های اجتماعی، ارمغان دیگری نداشته است؛ هیچ نمی گویند. البته همگی شعارهای دهن پرکن آزادی، عدالت، انتخابات آزاد، مجلس موسسان .......سر می دهند؛ که تحت سازه های مسلط نئولیبرالیسم می خواهند محقق سازند. بدون اینکه لحظه ای اندیشه کنند که کشورهایی که دوران کلاسیک نظام سرمایه را طی کرده اند؛ امروز در باتلاقی ازبحران، فساد، ناامنی های اقتصادی و اجتماعی و تعمیق روز افزون فقر و نابسامانی های اجتماعی دست و پا می زنند؛ چگونه می تواند در جامعه استبداد زده ایران، با عقب ماندگی مفرط سازه های مادی و معنوی، چاره ساز باشد و موفق عمل نماید!? اینهمه، هشداری است به نیروهای چپ که از توطئه ها و دسیسه های نیروهای راست و راست افراطی غفلت نورزیده و با اتخاذ سیاست های منطقی و اصولی، تودۀ مردم را از خطرات و دسایس در کمین آگاه سازند.

التقاط اندیشه و اختلاط مفاهیم از عارضه های سوء برداشت از روندهای متکاثر گذر تاریخی تحولات اجتماعی، دامنه وسیع و گسترده ای در بین جریان های مختلف فکری پیدا کرده است. چرا که تحت تاثیر و القای مداوم عناصر سرمایه نتوانسته اند؛ علل واقع و حقیقی تمامی اهتمام انسانی در زدایش پلیدی ها و ناکامی های گذشته تاریخی در استقرار حاکمیت بواقع مردمی را دریابند. براین اساس است که بسیاری از حاکمیت بازار آزاد با جهت گیری عادلانه دفاع می کنند و یا دل در گرو پارلمان و انتخابات آزاد ودموکراسی و عدالت بورژوایی که تاریخ طولانی حیات نامتعارف تضییع حقوق انسانی و تحکیم و تحمیق فاصله طبقاتی را در کارنامه خویش دارد؛ دل بسته اند. نیروهای چپ نیز در چنبره اختلاط و امتزاج اندیشه و عمل، از درک واقع الزامات کنونی باز مانده و براین اساس در تفرق و تساهل از یافتن راهی برای همراهی و همسویی با جنبش توده ای فردای گذار از استبداد دینی ایران فاصله بعید دارند. بنابراین ملغمه ناهمگن کنونی نیروهای اپوزیسیون،قادر نیست دری به روشنایی برای فردای ایران استبداد زده بگشاید.

نتیجه اینکه: فراشد و فرگشت اجتماعی محصول تضاد و تعامل انسان با ضرورت ها ی طبیعی و اجتماعی می باشد. تعاملات انسانی عموما با متن و حاشیه هایی همراه است که فرافکنی و توجیه پذیری روند های نامطلوب و نامربوط را ممکن می سازد. متن اصولا با واقع می پاید ولی حواشی عموما با فریب و ریا و دروغ و شایعه همراه است. هر چه قدر جامعه در بحران و ناتوان از پاسخگویی به الزام و نیاز جامعه و انسان باشد؛ حاشیه پردازی برای گریز از مسئولیت و شایعه پراکنی دامنه وسیع تری می یابد. براین اساس است که نظام سلطه سرمایه برای انحراف افکار عمومی از نارسایی ها و ناتوانی های ذاتی خویش، با حاشیه پردازی های مداوم از جمله جنگ و خونریزی و دهشت و مرگ روی آورده و می آورد. همچنین نظام مستبد دینی در ایران نیز در تمام دوران حیات مستبدانه خویش تلاش کرده ضعف و زبونی خود را با حاشیه سازی،شایعه پراکنی و دروغ و ریا پوشش داده و توجیه پذیر سازد. اکنون در نزول و سقوط نظام مستبد دینی در ایران، نیروها و سازمان های راست و راست افراطی با حاشیه سازی پیرامون شخصیت های تاریخی، تلاش دارند به احیاء و ابقای نمودهای گذشته تاریخی، سرنوشت توده های محروم و ستمدیده ایران را در پیوند با سازه های فرتوت و از رمق افتاده گذر کنونی نظام سلطه سرمایه«نئولیبرالیسم» بسوی فقر و نابسامانی های متکاثر همراه با اشکال نوین دیکتاتوری هدایت کنند. مسلما نیروهای مترقی بویژه چپ بایستی با شناخت دقیق ماهیت و اهداف شوم جریان های راست و راست افراطی، توده ها را آگاه و تحقق آرمان های شان را ممکن سازند.

اسماعیل رضایی
پاریس
21/09/2019

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد