logo





جنگ با یونسکو با تزهای احمدی‌نژاد

دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۸ - ۲۷ مه ۲۰۱۹

س. حمیدی

سند تحول بنیادین آموزش و پرورش کتابچه‌ای است که متن آن چیزی از اوهام جمهوری اسلامی فراتر نمی‌رود. همان اوهامی که نمونه‌هایی روشن از آن در قانون اساسی خودنوشته‌ی جمهوری اسلامی هم انعکاس می‌یابد. نویسندگان سند، کار و هدف آموزش و پرورش نظام را در شش راهبرد خلاصه کرده‌اند که عبارت‌اند از: الف- تعلیم و تربیت اعتقادی – اخلاقی دانش‌آموزان، ب- تعلیم و تربیت اجتماعی- سیاسی، ج- تعلیم و تربیت زیباشناسی- هنری، د- تعلیم تربیت زیستی- بدنی ه - تعلیم و تربیت اقتصادی- حرفه‌ای و- تعلیم و تربیت علمی و فناوری
سپتامبر سال 2015 میلادی بود که نمایندگان حاضر در مجمع عمومی سازمان ملل متحد سند 2030 را به تصویب رساندند. همچنان که از آن تاریخ این سند به عنوان نقشه‌ی راه یونسکو طی پانزده سال آینده قرار گرفته است. از سویی عملیاتی شدن سند یاد شده خیلی زود از سوی مدیران آموزش و پرورش ایران مورد تأیید قرار گرفت. چنانکه برای شروع چنین هدفی در آذرماه سال 1395 نشست مشترکی از مدیران ارشد دو وزارتخانه‌ی علوم و همچنین آموزش و پرورش تشکیل شد تا از ترجمه‌ی سند 2030 رونمایی به عمل آید. اما چنین رویکردی چندان نپایید. چون اجرایی شدن آن، خشم "رهبر معظم انقلاب" را برمی‌انگیخت. در ضمن رقیبان سیاسی دولت حسن روحانی ضمن صف‌آرایی پشت رهبر جمهوری اسلامی مخالفت خود را با اجرای آن به نمایش گذاشتند. در واقع غرب‌ستیزی کور، بهانه‌ای روشن برای عدم اجرای سند 2030 قرار می‌گرفت. ولی اینک مخالفان ضمن تکرار گفته‌های رهبر جمهوری اسلامی بر نکته‌ای اصرار می‌ورزند که گویا غرب دستورهای تربیتی خود را در مجموعه‌ای از سند 2030 به جمهوری اسلامی دیکته می‌کند. در نتیجه دستورهای دین حکومتی خود را نمونه‌ای برتر و به‌تر از سند 2030 می‌دانند که بر این اساس طرد و رد سند 2030 را بر خود واجب می‌شمارند.

ناگفته نماند که در تهیه و تنظیم سند 2030 نمایندگان تمامی کشورها از جمله نماینده‌ی دولت ایران مشارکت فعال داشته‌اند و تدوین آن به کشورهای اروپایی محدود باقی نمی‌ماند. اما در ایران هواداران رهبر جمهوری اسلامی در مقابل آن به صف‌آرایی مشغول شدند تا استقلال عمل خود را از غرب و آموزش و پرورش غربی به نمایش بگذارند.

توضیح اینکه این روزها در ایران از سند دیگری به نام "سند تحول بنیادین آموزش و پرورش"، علیه سند 2030 سود می‌جویند. ابتکار اصلی تصویب سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را باید به پای محمود احمدی‌نژاد نوشت. چون این سند در زمان او به دفعات در نشست‌های مکرر شورای عالی انقلاب فرهنگی طرح گردید تا سرآخر در پاییز سال 1390 از تصویب این شورا گذشت. شورایی که ریاست آن را محمود احمدی‌نژاد به عهده داشت. سرانجام این محمود احمدی‌نژاد بود که برای نخستین بار چنین سندی را به نهادهای ذی‌ربط ابلاغ کرد. اکنون پس از هشت سال مرده‌ی مومیایی شده‌ی همان سند را از ویترین بیرون کشیده‌اند و آن را برای اجرا به وزیر آموزش و پرورش می‌سپارند. سندی که بنا به گفته‌ی مدیران آموزشی کشور قرار است به عنوان نقشه‌ی راه تا سال 1404 دوام بیاورد. به همین منظور هم ستادی ویژه تشکیل داده‌اند و شخصی را نیز به ریاست این ستاد گماشته‌اند تا در این خصوص تسهیلگری به عمل آید.

تشکیل ستاد‌های ویژه راهکاری مطمئن برای مدیران جمهوری اسلامی به شمار می‌آید. آنان به این باور دست یافته‌اند که همراه با تشکیل ستاد می‌توان بر هر کاستی و آسیبی فایق آمد. بنا بر این انبوهی از ستادهای گوناگون راه‌اندازی شده‌اند که هرگز هیچ کدام از آن‌ها نتوانسته‌اند به اهداف دولتی خود دست بیابند. گفتنی است که وزارت آموزش و پرورش هم به دلیل ناکارآمدی‌ها و کاستی‌های خود ده‌ها ستاد تشکیل داده است که همگی در راهیابی به هدف‌های پیش‌بینی شده‌ی خود ناکام باقی مانده‌اند. برای نمونه آموزش و پرورش حتا برای ثبت نام دانش‌آموزان کشور هم ستاد تشکیل می‌دهد اما همچنان سالی صد و هشتاد هزار نفر بی‌سواد برای جامعه کنار می‌گذارد. این گروه از بی‌سودان کسانی هستند که در سطح کشور هرگز به مدرسه راه نمی‌یابند.

سند تحول بنیادین آموزش و پرورش کتابچه‌ای است که متن آن چیزی از اوهام جمهوری اسلامی فراتر نمی‌رود. همان اوهامی که نمونه‌هایی روشن از آن در قانون اساسی خودنوشته‌ی جمهوری اسلامی هم انعکاس می‌یابد. نویسندگان سند، کار و هدف آموزش و پرورش نظام را در شش راهبرد خلاصه کرده‌اند که عبارت‌اند از: الف- تعلیم و تربیت اعتقادی – اخلاقی دانش‌آموزان، ب- تعلیم و تربیت اجتماعی- سیاسی، ج- تعلیم و تربیت زیباشناسی- هنری، د- تعلیم تربیت زیستی- بدنی ه - تعلیم و تربیت اقتصادی- حرفه‌ای و- تعلیم و تربیت علمی و فناوری

نویسندگان این سند خودمانی هنوز درنیافته‌اند که بسیاری از توهمات آن، تنها در حوزه‌ی آموزش می‌گنجد بدون آنکه در این خصوص از پرورش و تربیت دانش‌آموزان کاری برآید. برای نمونه فناوری یا اقتصاد، فرآیندی آموزشی است که چه‌بسا از فضای تربیت و پرورش کودکان بر کنار می‌ماند. از سویی جمهوری اسلامی "تعلیم و تربیت اعتقادی- اخلاقی" کودکان مدارس را بهانه می‌گذارد تا دنیای تنگ و نمور خود را به همین کودکان بباوراند. با این رویکرد پیداست که مدیران آموزش و پرورش بنا دارند تا ذهن همه‌ی دانش‌آموزان کشور، در الگویی از خواست و اراده‌ی رهبرِ نظام فرآوری گردد؛ به همان گونه که دیکتاتورهای دیگر هم نمونه‌هایی از آن را هدف نهاده بودند. در همین راستا حتا زمانی محمدعلی رجایی وزیر آموزش و پرورش و نخست وزیر مکتبی و استکبارستیز حکومت سی‌صد و پنجاه هزار نفر از معلمان کشور را "پاکسازی" کرد تا به گمان خویش بتواند ضمن راه انداختن گزینش و صافی‌های حکومتی، دانش‌آموزان را به تمکین از خواست و اراده‌ی نظام مجبور کند، که هرگز چنین نشد.

در مورد "تعلیم و تربیت اجتماعی- سیاسی" هم دوباره نمونه‌ای روشن از کج‌فهمی‌های حکومت آشکار می‌گردد که بی‌ارتباط با "تعلیم و تربیت اعتقادی- اخلاقی" نمی تواند باشد. چون قرار است دانش‌آموزان همگی ساختار ذهنی رهبر نظام را بپذیرند تا بدون استثنا نوع و شیوه‌ی کشورداری او تحسین شود. در واقع مدیران آموزش و پرورش، همه‌ی دانش‌آموزان کشور را سیاسی می‌بینند تا ذهن این کودکان در قالب‌هایی از پیش طراحی شده فرآوری و بازپروری گردد. چون قرار نیست که کسی در این عرصه به فضایی غیر از آنچه که رهبر می‌گوید و می‌اندیشد، گام بگذارد. پیداست وقتی که پدران و مادران این کودکان، مدیران خودفریفته‌ی حکومت را در جایی به حساب نمی‌آورند این مدیران هم کار خود را در فریب همین کودکان خلاصه شده می‌بینند. چون انتظار دارند شاید بر بستری از فریب و دروغ بتوانند حد اقل کودکان را با خود همراه داشته باشند.

اما "تعلیم و تربیت زیباشناسی- هنری" نیز از ابتکارات ویژه‌ای است که آن را باید به پای مدیران فرهنگی حکومت نوشت. گویا با آموزش‌هایی از این دست خواهند توانست ضمن چالش، هنر و هنرمندان را از فضای هنری کشور طرد و حذف نمایند. چنین تجربه‌هایی را ظرف چهار دهه بدون استثنا جمهوری اسلامی برای همه‌ی هنرمندان به کار بسته است. چون نه آوازخوانی و موسیقی را برمی‌تابد و نه نقاشی و سینما را. نه با داستان‌نویس و شاعر سازگار می‌نماید و نه می‌تواند رقص و باله را تاب بیاورد. انگار "تعلیم و تربیت زیباشناسی- هنری"، دستمایه‌ای کافی فراهم خواهد دید تا همگی را با چوب تکفیر حکومت پس برانند.

موضوع "تعلیم و تربیت زیستی- بدنی" را هم به ظاهر در تقابل با آموزش‌های جنسی به کودکان، علم کرده‌اند. همچنان که امروزه برای دختران نُه ساله در مدارس کشور جشن تکلیف برگزار می‌کنند تا لابد همین دختران نه ساله و نابالغ آمادگی خود را برای رفتن به خانه‌ی بخت اعلام نمایند. در واقع جمهوری اسلامی لجن ابتذال را به چهره‌ی خود می‌پراکند تا از آنچه که در دنیای امروز می‌گذرد، بپرهیزد. چون برای پرهیز از روشنی‌های چنین جهانی در اقدامی بین‌المللی بدون استثنا تمامی کشورها را به چالش گرفته است.

در همین راستا از سوی مدیران حکومت حتا فضاهای مجازی به کلی طرد و نفی می‌شود و جمهوری اسلامی بنا دارد تا بر گستره‌ی همین نفی و طرد دنیای مجازی دیگری را بنشاند. با این همه نویسندگان "سند تحول بنیادین آموزش و پرورش" نمی‌توانند این واقعیت را نادیده بینگارند که دانش‌آموزان بیش از هر زمانی به فضاهای آزاد مجازی روی می‌آورند. اما مدافعان فرهنگی جمهوری اسلامی به این باور رسیده‌اند که روی آوردن دانش‌اموزان به فضاهای مجازی موجب شده تا سن بلوغ در ایران تا حد ده سالگی پایین بیاید. آنان از شیوه‌های مطالعاتی امروزی در علوم اجتماعی، علیه خودِ آن سود می‌برند. چنانکه کاهش سن بلوغ به ده سالگی را تنها مختص ایران می‌بینند و لابد کشورهای دیگر از چنین آسیبی برکنار مانده‌اند. خلاصه‌ی کلام سند تحول بنیادین آموزش و پرورش در دنیایی گام برمی‌دارد که با خواست همه‌ی شهروندان ایرانی فاصله می‌گیرد. ولی با این همه حکومت در تنهایی و واماندگی خود، به عبث اجرای بی‌کم و کاست آن را امری واجب می‌بیند.

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد