logo





به یاد ستار کیانی

سه شنبه ۲۹ دی ۱۳۸۸ - ۱۹ ژانويه ۲۰۱۰

محمد اعظمی

satar-kiani.jpg
به یاد ستار کیانی

ستار از دیرینه یارانی است، که بخشی از زندگیم را در کنارش گذرانده ام. بیش از سه سال در یک سلول(1) با هم بوده ایم. در برابر تهاجم و سرکوب پلیس با تکیه بر امثال او توانستیم از حیثیت و حرمت انسانیمان دفاع کنیم. در اعتراض به محدودیت هایی که برایمان ایجاد می کردند، یکماه اعتصاب غذا کردیم. با تکیه به همدیگر درد و غم و شادیمان را تقسیم می کردیم. در جشن ها با هم سرودهای شاد می خواندیم و در سوگواری ها، غمخوار همدیگر بودیم و ....
ادامه ...

***********

ساسان کیانی
با یاد و خاطره ستار کیانی


برادر بزرگم نصیر را به خاطر نمی آورم. تازه به دنیا آماده بودم که رژیم شاه او را اعدام کرده بود. لالایی دوران کودکیم داستان دلاوریهای نصیر ۲۱ ساله بود، که در جنگ با اهریمن کشته شده بود. بزرگتر که شدم خیلی وقتها با هق هق گریه مادرم که سعی‌ در فرو خوردنش داشت بیدار میشدم، دلیل رنجش را به درستی نمیدانستم، اما آنچه بود تلخکامی بی پایانی بود که سراسر وجودش را گرفته بود. سال ۶۷ وقتی‌ ستار را اعدام کردند در نامه ای‌ برایش نوشتم: "اکنون علت دردی را که از بدو تولدم در چهره داشتی، احساس میکنم."
ادامه ...

***********

سعید

روایت یک فرار


زنگ در به صدا درآمد. در خانه را که باز کردم. چونان سایه ای توی خانه لغزید و بی حرکت ایستاد، درست روبرویم، دستم بی اختیار جلو رفت دستانش را محکم فشردم. خودش بود. سایه ها توی تاریک و روشن راهرو روی صورت رنگ پریده اش عمیق شیار می کشیدند. چشمهایش بی قرار توی چشمخانه بازی میکردند و سخت می درخشیدند. در آغوشش کشیدم.
ادامه ...

************

شعری از ستار کیانی

صحرای کوچکم!

در تو
بار دیگر
موضوع شعر و قافیه را
باز جسته ام
در تو
روایت سبزی ز مادرم
این بحر بیکرانه ی مهر و عشق و وفا
باز آفریده ام
در تو
او را برای سالیان درازی
زیبا و سر خوش وشاداب
دیده ام
در رویش مداومت ای شاخه امید
تمثیل روشنی از رود زندگی
تصویر کرده ام.
صحرای کوچکم
ای آهوی خطائی صحرای قلب من
در غمزه کودکانه چشمان آهویت
آشیانه امنی گزیده است
پرهای بسته ام .

اوین- شهریور ۶۶

+++++++++++

نامه ستار کیانی از زندان





google Google    balatarin Balatarin    twitter Twitter    facebook Facebook     
delicious Delicious    donbaleh Donbaleh    myspace Myspace     yahoo Yahoo     


نظرات خوانندگان:

با آرزوی اینک سانسور نشود
میترا محمودی
2010-02-01 23:16:40
با درود و خسته نباشید.
دوست گرامی ،مطلب را دو بار خواندم ، به عینی تناقضات را در آن می شود دید .با آرزوی اینکه ناراحت نشوید .شاید بهترین کلام این باشد که بگویم ،توجیح را میشود دید .در ضمن آقای اعظمی این کارها مگر فردی صورت میگرفتند که شما شخصی معذرت می خواهید.تماس با داخل آن هم در آن سال ها تا آنجایی که من می دانم کاری سازمانی بود .چرا سازمان معذرت نمی خواهد؟
در ضمن ،اگر پس از چند روز خودم را مجبور به نوشتن این دو خط کردم ،از این زاویه است ،عزیزان سپاه به شکل رسمی عوامل نفوذی خودش را به خارج مخصوصاً آلمان فرستاده و قبلا هم به طریق مختلف این مسئله را به مثلا سازمانهای چپ اطلاع داده شده .ولی دریغ و درد .
راستی چرا در این برهه از زمان، پس از بیست سال به ذهن تان خطور میکند،که او قربانی بود ؟و مهمتر اینکه پس از سی سال یادتان می افتد که رژیم جمهوری اسلامی جنایت کارو ضد بشر است ؟
دوست عزیز،باور کن نمی دانم قسم حضرت عباس را باور کنم یا دم خروس را .زیرا اگر شما معتقد هستید این رژیم ضد بشری است ،پس چرا در مطلب پس از انتصابات تان نوشتید ،از اینکه در انتصابات رژیم شرکت نکردید پشیمان و شرم زده هستید ؟آیا موسوی شخصی جدا از رژیم است ؟رژیم جمهوری اسلامی عمر خویش را مدیون چند چیز است که دو موردش را بد نیست یاد آوری کنم ،هر ارکان ش ساز و قوانین ضد بشری خودش را دارد .2- همواره ،جنگ جناحهای مختلف برای سهم بیشتر در قدرت و غارت
میگویند ،اقرار به اشتباه شهامت و صداقت میطلبد ،به شهامت شما شک نمیکنم ،آرزوی میکنم من در اشتباه باشم.
با آرزوی بهروزی


یاد یاران گرامی باد
علی جاوید
2010-01-26 23:54:58
رفیق محمد اعظمی عزیز،

مطلب بسیار با ارزشی بود، امید اینکه شما و دیگر کسانی‌ که از یاران و عزیزانی که در راه سعادت و بهروزی مردم میهنمان جان عزیز خود را بر کفّ نهاده اند خاطراتی دارند ، اقدام به نشر آن بکنند تا هم یادی باشد از این جانباختگان، هم اینکه پویندگان راه آزادی، دمکراسی و عدالت اجتماعی به ویژه نسل جوان امروزی بدانند که چه جانفشانی‌های در این راه شده است.

مطلب "روایت یک فرار" بسیار عمیق و تکان دهند بود، چه زیبا آن شرایط وحشتناک پلیسی‌- امنیتی رژیم اسلامی را، آن جو خفقان و بگیر و ببند را تصویر کرده بود، و اینکه چگونه رفیق زنده یاد در آن شرایط سخت، زمانیکه مزدوران رژیم از پیروزیها ی خویش در به دام انداختن فعالین سیاسی دم می‌زدند، این چنین با شهامت و اعتماد بنفس آنها آرا به بازی گرفته بود .

یادش جاودان



جواد
2010-01-26 21:30:59
من هم کار شما را بارزش میدانم . ولی ایکاش در جائی که نوشته اید "اختلاف عمل می کرد "این امر را بیشتر باز می کردید.بهر صورت امیدوارم شماها بعنوان مسئولان آن دوره تجربیات خود را در اختیار عموم قرار دهید.به امید روزهای بهتر برای ایران.


فرهمند
2010-01-26 20:10:11
کار با ارزش و جالبی است برای روشن شدن گوشه هایی از تاریخ مبارزات مردم ایران(چپ ایران).با امید کار بعدی

پاسخ
محمد اعظمی
2010-01-26 09:04:52
دوست ارجمند جواد
منظورتان روشن نیست. قضاوت نسبت به کی؟ اگر منظور ستار استT قضاوت مسئولان سازمان به روشنی در مقاله من وجود دارد. من در مطلب خود با عنوان به یاد ستار کیانی چنین گفته ام:"آنچه که من می توانم بگویم در جمع کمیته ای که مسئولیت تشکیلات را به عهده داشت، نسبت به ستار پس از اطلاع از دستگیری او و بازیش با پلیس، قضاوت مان هیچگاه منفی نبود. این قضاوت در شرایطی که ستار وارد ماجرائی به غایت پیچیده شده و مجبور به نقش بازی کردن برای پلیس بود صورت گرفت. پیرامون اینکه آیا ورود به این بازی، به لحاظ محاسبه سود و زیان آن برای جنبش و سازمان، اقدامی درست بوده است یا نه، اختلاف عمل می کرد، اما روی خود ستار همواره در میان مسئولان بالای تشکیلات نظر مثبت بوده است" آیا این نوشته ابهامی وجود دارد؟


جواد
2010-01-25 20:08:48
رفیق عزیز محمد اعظمی
حال که زحمت کشیده اید ویادی از ستار کیانی کرده اید لطف کنید وبنویسید بعد از دستگیری این رفیق مبارز سازمان در آن زمان چگونه نسبت به قضاوت می کرد؟

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد