
این جنگ لعنتی هم مثل هر جنگی یک روز تمام خواهد شد. داور دست کدام طرف را بالا خواهد برد؟ بستگی دارد معیار پیروزی و شکست چه باشد.
من پیروزی آمریکا و اسرائیل به معنای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی از طریق ترور رهبران و فرماندهان و ویرانسازی زیرساخت ها، و از آن هم بعیدتر تسلیم رهبر رژیم به کلیه شروط آن ها را نزدیک به محال می دانم. دلیل این ارزیابی را بارها نوشته ام. جمهوری اسلامی یک دیکتاتوری متعارف یا حتا یک فاشیسم کلاسیک نیست؛ روحانیت شیعه برای اولین بار بی میانجی پادشاهان اسلام پناه، حکومت را به دست گرفته است و آن را به هیچ قیمتی و در ازای هیچ معامله ای از دست نخواهد داد. جمهوری اسلامی پیشاحکومت امام زمان به ولایت یک فقیه نایب امام زمان در دنیای مدرن سرمایه داری است، آن هم در کشوری با موقعیت ژئوپلیتیک استثنائی ایران با ثروت های عظیم. فلسفه حکومتی، معنی وجودی و رسالت این حکومت با استانداردهای متعارف و شناخته شده حکومت ها ( از جمله دیکتاتوری ها و فاشیسم ها) قابل توضیح نیست. هدف این رژیم حتا بصورت ادعا، نه خدمت به مردم ، آبادانی کشور و تامین رفاه و سعادت مردم ، بلکه مردم و زیرساخت ها همه وسیله و ملزوماتی در خدمت هدف متعالی تر یعنی توسعه نفوذ شیعه و استقرار شبه امپراطوری شیعه در جهان، و این همه نیز به قصد آماده سازی جهان برای ظهور امام زمان اند. این ها تفسیرات من نیستند، خودشان از زبان خمینی تا به امروز این را علناً و بی پرده پوشی در همه منابر و معابر جار زده و می زنند. تنها از اینجا می شود فهمید که چرا همه سرمایه های زیرساخت ها و آبادانی ها و ثروت های طبیعی عمدتاً و اساساً به سوی سپاه و نیروهای نیابتی شیعه کانالیزه شده اند و سهم مردم تنها بخور و نمیر از خرده ریز سفره ها بوده است. با هیچ میزان کشتار مردم و هیچ مقدار از نابود سازی زیرساخت ها به دست آمریکا و اسرائیل، رهبران جمهوری اسلامی حکومت نایب امام زمان را واگذار نخواهند کرد. این نکته ای کلیدی است که استراتژهای جنگی آمریکا و اسرائیل از فهم آن عاجز بوده و ساده انگارانه و به عبث کشور و ساکنان آن را به امید تسلیم رژیم، به بازگشت به " عصر حجر " تهدید می کنند.
تصور عمومی این بوده است که تنها طریق مجری داشتن حکم خمینی که " حفظ نظام اوجب واجبات است"، تن دادن به مذاکره با آمریکا و مصالحه برمبنای تامین منافع رژیم باشد، خطی که حسن روحانی و محمد جواد ظریف به پیش می بردند. اما چیزی که از آن غفلت شده است، تصور شِق دیگری از مجری کردن حکم خمینی است در شرائطی که مذاکره جواب نداده و جنگ درگرفته است، جنگی که هدف اش را آشکارا تبدیل کشور به " عصر حجر" تا تسلیم رژیم اعلام کرده است. جناح جنگ طلب که حالا از زبان برخی مداحان و نمایندگان مجلس خواهان اعدام روحانی و ظریف به جرم درخواست صلح است، تنها راه حفظ نظام را در پرهیز از تسلیم و تداوم جنگ مطلقاً به هر قیمت می داند، روی "به هر قیمت" تأکید می کنم. در چنین وضعیتی، پایان جنگ با پیروزی ایران بر آمریکا و اسرائیل رقم نخواهد خورد؛ هرچند جمهوری اسلامی ضرباتی به پایگاه ها ی آمریکا و چند هواپیمای این کشور زده و ویرانی هائی را در اسرائیل به بار آورده است که آن ها را پیروزی می نامد، و البته در بُعد تاکتیکی نادرست نیست، اما همه این ها در بیلان نهائی جنگ، در حکم خراش هائی بر پیکر زره پوش امپریالیسم و صهیونیسم خواهند بود. پیروزی در این جنگ برای جمهوری اسلامی در وضعیتی که قرار دارد، نه در آینده و در انتهای جنگ، بلکه همین مقاومت امروز است. مهاجمان برای بقا نمی جنگند، جمهوری اسلامی فقط برای بقا می جنگد. دیگر برای امتیاز و غنیمتی و حتا برای حفظ دارائی هایش نمیجنگد، فقط و فقط برای بقای خود می جنگد، بقائی که با روز و ساعت رقم می خورند. جمهوری اسلامی همین که تا به امروز مانده است، خود را پیروز می داند؛ پیروزی اش از این پس مثل قطرات سِرُم است، فقط روزانه و به افتخار "بودن" اش است، به هر ریخت و وضعیت متلاشی و داغان که باشد. من پیروز ام چون امروز هنوز هستم!
در صورت نابودی کامل ساختار سیاسی و اداری جمهوری اسلامی، این رژیم جهنمی از طریق دست کم چند صد هزار اگر نگوئیم یکی دو میلیون سپاهی و بسیجی و طلبه آدمکش معتقدِ متعصبِ حرفه ای مسلح، آموزش دیده، مجرب ادغام شده و سازمان یافته در تار و پود و بافتار بدنه جامعه، از طریق جنگ داخلی پارتیزانی، ترور و خرابکاری به حیات خود ادامه خواهد داد، چیزی شبیه حماس و پیکر اجتماعی حزب الله لبنان. (برای همین هم هست که گفته ام تصور آن که پس از سقوط رژیم، شازده پهلوی بتواند حتا در فرودگاه تهران پا به زمین برساند و دو قدم به سوی کاخ نیاوران بردارد، خواب و خیال است). این جنگ داخلی پارتیزانی نه با آمریکا و اسرائیل که با مردم خواهد بود.
این جنگ، ناانسانی ترین جنگ است به این معنا که هیچیک از طرفین تنها چیزی که به حساب نمی آورند، مردم ایران است. هرچه این جنگ طول بکشد، مردم ایران که هیچ نقش و اراده ای در آغاز و توانی برای پایان دادن به جنگ نداشته اند، زیر پای سه هیولا لِه خواهند شد.
آنچه در ایران جریان دارد در فرهنگ نظامی جنگ نامتقارن یا ناهمتراز نامیده می شود، یعنی نیرو و تجهیزات و دانش جنگی یک طرف بطور غیر قابل قیاسی بر طرف دیگر برتری دارد. در جنگ های کره و ویتنام چنین بوده و بویژه در جنگ اسرائیل با غزه و لبنان. دو چیز در این جنگ برای آمریکا و اسرائیل نامنتظره بوده است یکی مقاومت و ایستادگی و تسلیم ناپذیری، دیگری تعداد موشک ها و پهبادهای انبار شده که آن را دست کم گرفته بودند. حالا جنگ را کش می دهند تا ذخیره موشک ها تمام شود بلکه مقاومت هم سست بشود. در هر صورت، در جنگ های نامتقارن، طرف ضعیف غالباً به سلاحی مجهز است که طرف قوی از آن بی بهره است. سربازان طرف قوی یا از روی اجبار نظامی می جنگند، یا منافع مادی دارند یا اصلا نمی دانند چرا به جنگ کشیده می شوند. سربازان آمریکا در جنگ ویتنام را بخاطر بیاوریم. در طرف ضعیف، یک ایدئولوژی، یک آرمان، محرک است همچنان که آرمان سوسیالیستی در ارتش سرخ به هنگام جنگ با نازیسم عمل می کرد یا در ویتنام. امروزه این ایدئولوژی ی محرک در جبهه دفاعی، متاسفانه و بدبختانه اسلام است. در چنین معادله نیروئی، وقتی جنگ با شکست طرف ضعیف پایان می یابد، بیلان بُرد و باخت تنها با لاشه های ادوات جنگی و اجساد و فتوحات سرزمینی حساب نمی شود، بُرد ایدئولوژیک، بُرد آرمانی و کسب حقانیت تاریخی و همدلی در افکار عمومی همچون یک بُرد و پیروزی سیاسی ثبت می شوند؛ چیزی که بارها و از جمله در جنگ اول لبنان شاهد بودیم که حاصل اش تقویت سیاسی و معنوی حزب الله علیرغم همه خسارات و ویرانی ها بود.
پیروزی جمهوری اسلامی از این جهت هم قابل تامل است. این جنگ، اسرائیل را در افکار عمومی جهانیان منفورتر و منزوی تر کرده است؛ ایضاً آمریکای ترامپ را به نوع دیگری. همین اکثرا به حساب مظلومیت و حقانیت جمهوری اسلامی واریز شده و می شود و بجز جریانات آگاهی که صدای سوم در جهان اند، عموم مردمان کشورهای خاورمیانه و آفریقا بخصوص مسلمانان، به این نتیجه می رسند که شعارهای " مرگ بر آمریکا و اسرائیل" این رژیم از دوره خمینی بر حق بوده و رهبران ایران تا چه اندازه روشن بین و آینده نگر بوده اند، بخصوص که با صنایع موشکی پایان ناپذیرشان خود را برای چنین روزهائی مهیا کرده اند. مقاومت رژیم هم اثر مضاعفی در افکار عمومی گذاشته و تحسین و اعجاب بسیاری را برانگیخته است. همه این ها اثبات آن است که همیشه گفته ایم جنگ، در نهایت به نفع رژیم کار می کند و آن را تقویت می کند. تقویت را فقط در معنای اقتصادی و نظامی و سخت افزاری نباید فهمید، تقویت مظلومیت و حقانیت، که لاجرم مظلومیت و حقانیت مردمی را که برای سرنگونی آن مبارزه می کنند زیر سئوال می برد.
برخلاف سلطنت باختگان و فرصت طلبان خودفروخته ای که به امید چنگ انداختن به قدرت و ثروت، از جنگ حمایت می کنند، مردم ایران مطلقاً هیچ نفعی در این جنگ ندارند. این را که سلطنت طلبان برنده این جنگ کثیف بشوند، نزدیک به صفر می دانم، اما تردیدی ندارم که بازنده همه جانبه ی آن، مردم ایران خواهند بود و تا همین امروز هم بسیار باخته اند، باخت عزیزان و زیرساخت ها و اماکن و مشاغل و غیره در قیاس با باخت به " احیای مشروعیت و اعتبار" رژیم، به گمان من ناچیز خواهد بود؛ سرمایه ای که رژیم آن را به تمامی برای سرکوب و منکوب کردن مردم بکار خواهد گرفت.
این جنگ به هر قیمت باید قطع شود!
شهاب برهان
۱۶ فروردین ۱۴۰۵- ۵ آوریل ۲۰۲۵