logo





هاوارد دبلیو. فرن

چرا سخنرانی ترامپ این قدر نگران کننده بود

برخی نتایج جنگ آمریکا در ایران اکنون بیش از هر زمان دیگری محتمل به نظر می رسد.

يکشنبه ۱۶ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۵ آپريل ۲۰۲۶



دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، در اول آوریل از رهرو کاخ سفید برای سخنرانی مهمش در باره جنگ.

الکس براندون-پول/گتی ایمیجز
فارین پلیسی
نویسنده: هاوارد دبلیو. فرنچ
۳ آوریل ۲۰۲۶،
برگردان: آزاد

سخنرانی چهارشنبه شب دونالد ترامپ، رئیس جمهورآمریکا، إحساس میشد فرصتی بود برای نتیجه گیری های قاطع و تهدیدآمیز.

بینندگان نگران منتظر شنیدن بیانات روشن کننده ترامپ، درباره هدف جنگ آمریکا برعلیه ایران، چشم اندازی از پایان یا حداقل جدول زمانی قابل قبولی برای پایان این جنگ بودند. افراد مسن تری که در گذشته، سخنرانی های پربیننده رؤسای جمهور پیشین امریکا در زمان جنگ را بخاطر داشتند، شاید امیدوار بودند که ایشان در صحبت خود، حداقل تاحدی به ابعاد جدی ومهم بودن این لحظات بپردازد.

اما، درچهارشنبه هیچ کسی به اطلاعات لازم که در خوراین موقعیت خطیربود دست نیافت، آنچه مخاطبان ملی و جهانی دیدند، شاید واضح ترین مدرکی بود که نشان دهنده رو به افول رفتن قدرت تفکر کاملا آشفته ای رهبر ابرقدرت دنیا - که حتی از اول هم لیاقت این شغل را نداشت- بود.

در طول ۱۹ دقیقه خواب آور، ترامپ چندین بار حرفش را تکرار و نکات اصلی صحبت اش را نقض نمود، گاهی أوقات، او انگار کاملا رشته سخن را از دست می داد. او در ابتدا بطورعجیبی نفس میکشید و سپس نزدیک بود نام یکی از مکانهای اصلی جنگ، تنگه هرمز، را اشتباه تلفظ کند؛ بطوریکه تقریبا می شد آن را، از او بعنوان «تنگه هورمون» شنید.

این موضوع طنز آمیز نبود، هیچ چیز در ای باره اصلا شوخی نبود. اوضاعی که کمتر از همه خده داربود، رفتار ترامپ بود که در تمام مدت گیج و سردرگم به نظر می رسید، به ویژه در سوالاتی که شنوندگان منتظر پاسخ آنها بودند: این جنگ از وضعیت کنونی به کجا خواهد رفت؟ و چگونه می توان آن را به گونه ای پایان داد که جهان را به موقعیت بهتر از أوضاع قبل ازجنگ برساند؟

اگر مفسران به تحلیل های زیادی از نقد های منطقی و شکست های خودخواسته جنگ پرداخته اند، دلیلش مشخص است چون بسیاری از این اشتباهات بطو آشکارا کودکانه بودند وهستند. واشنگتن اکنون می خواهد دیگران به آن کمک کنند تا جنگ را با موفقیت پایان دهد، آن هم، پس از آنکه بارها متحدین خود از سراسر جهان را تحقیر نمود و از مشورت قبلی با آن ها درباره مقابله با ایران سرپیچی کرده است.

در لحظاتی، ترامپ به نظر می رسید که به نحوی آماده اعلام پیروزی است، حتی با وجود اینکه تسلط تهران بر تنگه هرمز به مراتب قوی تر از چهار هفته پیش، یعنی قبل ازآغاز حملات مشترک ایالات متحده و اسرائیل به ایران است .

تهران اکنون به طور یک جانبه تصمیم می گیرد کدام نفتکش و کشتی می توانند از این گذرگاه استراتژیک عبور کنند و واشنگتن آن قدر نا توان ازتصمیم گیری درست در این مسئله است که ترامپ در صحبت روز چهارشنبه اش گفت که برای آمریکا این موضع حایز اهمیتی نیست.

در سخنرانی خود، ترامپ ادعا کرد که ایالات متحده با حذف تهدیدات از سوی ایران، به اهداف خود در ایران رسیده است، اما ، او همزمان از مردم داخل امریکا و بین المللی درخواست کرد که بیشتر حوصله داشته باشند. اوهمچنین، به طور ناروشنی اشاره کرد که جنگ هنوز تا چند هفته دیگر ادامه خواهد یافت، تا ایالات متحده «آن ها را به عصرحجرباز گرداند، جایی که متعلق به آن هستند» بفرستد. چطور می توان این این قسمت از صحبتش را با ادعاهای او در همین سخنرانی که «تغییر رژیم در ایران رخ داده و رهبران جدید ایران افرادی منطقی و مشتاق حل مسائل هستند،» ربط داد؟

همچنین، به نظر می آید که ایالات متحده درک کمی در باره اهمیت حملات گسترده به زیرساخت های ایران و افزایش اجتناب ناپذیر تلفات غیرنظامیان در این حملات—مانند کمپین های نظامی اخیر اسرائیل در غزه و لبنان— و مغایرتش با ایجاد صلح در اینده دارد و همچنین آن حوادث ممکن است جنایات جنگی محسوب شوند.

مفسران برای مدت طولانی و بیش از حد وانمود کرده اند که اظهارات کاملا متناقض ترامپ بازتاب دهنده نوعی اجرای هوشمندانه از نظریه دیوانه روابط بین الملل است. ادعا میشود که واکنش های تند و نامنظم او بر مبنای یک استراتژی هوشمندانه و زیرکانه ای استوار است و هدف از بین بردن هم آهنگی برنامه ریزی دیگران و در نتیجه حداکثرسازی گزینه های ایالات متحده است. اما ، این دیگر شبیه یک استراتژی نیست ، بلکه بیشتر شبیه ناتوانی است. به نظر می رسد یک ساده لوح در رأس حکومت ماست، کسی که بسیار خودخواه و عجول است، او مدام با افتخار کردن به دست آوردهای درخشان اش درحال فرو رفتن به باتلاقی عمیق تر است.

آنچه این وضعیت را بدتر می کند، البته انتخاب اطرافیانش است. سئوالات زیادی در باره رفتارکل منصوبان کلیدی دولت دوم موجود است. چون این مقاله درباره سیاست خارجی و به ویژه جنگ است، من نوشته ام را راجع به دو نفر از آنها متمرکز میکنم.

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، که در دوران سناتوری اش معمولا در مسائل سیاست خارجی به عنوان یک نهادگرای محافظه کار معتدل شناخته می شد، به نظر می اید که او سیاست اصلی خود را در نقش فعلی، کاملا کنار گذاشته است. او زمانی که ترامپ تعهدات متعارف آمریکا به مفاهیم اساسی مانند حمایت از ناتو، کمک های خارجی و حقوق بشر را زیر پا گذاشت، هیچ نشانه ای از تردید یا مخالفت باشد نشان نداد. در طول جنگ ایران، روبیو عمدتا روش جنگ طلبی بی فکرانه رئیس جمهور را تکرار کرده و هیچ صحبتی که دارای عمق یا خودآگاهی باشد، ابراز نکرد.

در یکی از بیانیه های اخیر، روبیو به دولت ایران موعظه کرد که اگر منابع خود را صرف تسلیحات نکند، حکومت خواهد توانست خدمت بیشتری برای مردم خود نماید. تقریبا برای همه به جز خود روبیو کاملا واضح بود که همین امر درباره ایالات متحده نیز صدق می کند. سپس، کمتر از یک هفته بعد، خود ترامپ به طور غیررسمی گفت که اگرچه ایالات متحده «کشور بزرگی» است، اما نمی تواند منابع لازم برای مراقبت از کودکان یا مدیکر (Medicare) و مدیکید (Medicaid) را فراهم کند، در زمانی که روزانه بیش از یک میلیارد دلار صرف اهداف مبهم و متغیر در درگیری با ایران می کند.

بدترین بخش، پیت هگسث، کابوی خشن و بداخلاق ترامپ، است که شبیه یک شخصیت کارتونی پرحرف به نظر می رسد. به کاراکتر یوسمیتی سم (Yosemety Sam) ( یک کارتر فیلمهای کارتونی لونی تونز) فکر کنید، مبارز پراعتماد لونی تونز که خلق و خوی آتشین و تمایلش به تسلط داشتن ، مانع می شود که اوحتی بتواندبه یک یا دو قدم جلوترخود فکر کند. همان طور که این ویژگی ها او را به هدف آسانی برای باگز بانی (Bugs Bunny) تبدیل کرد، اشتیاق هگست به عنوان یک انتقام جوی حقیر که همیشه آماده چاپلوسی رئیسش است، فضای واشنگتن را برای مانور علیه قدرت هایی مانند تهران محدود کرده است؛ قدرت هایی که—چه از آن ها متنفر باشند چه نه—محدودیت های خود و آسیب پذیری دشمنانشان را با دقت بیشتری میسنجند.

اگر ترامپ در پراکنده گویی هایش نتوانست مسیر آینده جنگ آمریکا با ایران را بطور روشن توضیح دهد، حوادث کنونی، برخی نتیجه گیری ها را روشن تر از قبل کرده است. بی احتیاطی و بی ثباتی او احتمالا باعث شده که دولت های سراسر جهان درباره سلامت نظم جهانی به رهبری آمریکا و خرد تکیه بر واشنگتن برای حفظ هنجارهای بین المللی را بازنگری بیشتری داشته باشند. تمایلات تکروی ترامپ و عادت غریزی اش به سرزنش دیگران وقتی اوضاع خراب می شود، جایگاه کشور ایالات متحده را در دنیا کاهش داده است. همچنین خواسته های غیرمنطقی او ازکمک گرفتن کشورهای دیگر برای جمع آوری آشفتگی هایی که او ایجاد کرده است، مانند فاجعه تنگه هرمز.

بدترین عمل وی، از منظر قدرت محض، توهین بی مورد و جداشدن از متحدان بوده است، رفتارش نسبت به ناتو نمونه خیلی واضح آن است. اما شواهد خودآزاری واشنگتن تقریبا در همه نقاط جغرافیایی دیده می شود، که با استفاده بی پروای و یکسان او از تعرفه ها بر دوستان و دشمنان آغاز شد. این روند با تهدیدهای ترامپ برای تصرف گرینلند و الحاق کانادا به امریکا ادامه یافت. و رفتار او، مطمئنا با تنها تصاحب ظاهرا موفق ونزوئلا که رئیس جمهور اکنون به کنترل منابع آن افتخار می کند، عمیق تر خواهد شد. اوضاع بدتر خواهد شد اگر ترامپ به وعده های خود برای حمله به کوبا که آنرا بعنوان حرکت «بعدی» خود اعلام کرده است و سلطه واشنگتن را بر کشور مستقل دیگری تحمیل نماید.

به تمام این مشکلات، شوخی های ترامپ درباره پرل هاربر در دیدار با نخست وزیر ژاپن و اظهارنظرش مبنی بر اینکه عربستان سعودی به زودی پس از سرکوب شدن ایران به او چاپلوسی خواهد کرد، را اضافه کنید. این ها دلایلی هستند که در مقاله قبلی من مطرح شده بود و در انجا استدلال کردم که «پیروزی» آمریکا بر ایران، نه برای واشنگتن و نه برای جهان مفید خواهد بود. آن موفقیت سبب حس داشتن قدرت نامحدود ودارای مصونیت رهبری خواهد بود ، که به تدریج مشروعیت باقی مانده آمریکا را در جهان از بین خواهد برد و ورود دنیا رابه عصر جدیدی از خشونت و هرج و مرج تسریع و تشدید خواهد کرد.

هاوارد دبلیو. فرنچ ستون نویس مجله فارن پالیسی، استاد دانشکده روزنامه نگاری دانشگاه کلمبیا و خبرنگار خارجی باسابقه است. جدیدترین کتاب او «آزادی دوم: نکرومه، پان آفریقایی گرایی و سیاه پوستی جهانی در اوج مد» است. Bluesky: @hofrench.bsky.social X: @hofrench


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد