logo





تیک‌تاک

جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۳۰ ژانويه ۲۰۲۶

نیلوفر شیدمهر

Nilofar
خالی
افتاده بودم
در مرور سالیان
تخلیه‌ام کرده بودند
انگار اعضایم
اثاثیه باشند
و من خانه‌ای متروکه.

قلبم را تنها
جا گذاشته بودند
ساعتی که کار نمی‌کرد
وامانده بر دیوار سینه‌ام.

مدت ها گذشت
کسی به سراغم نمی‌آمد
من همچنان افتاده
اسکلتی بی در و پیکر
که به جای نفس
از سکوت پر و خالی می‌شد.

حتی وقتی باد و باران
به تازیانه‌ام می‌گرفتند
سینه‌ام از درد
خس و خسی هم نمی‌کرد.

بعد آن دو شب
یک‌باره آوردند
با کامیون‌ها
تا پرم کنند
آن دو شب پس از
رگبار شدیدی که در‌ گرفت.

اعضایم را
در کیسه‌های سیاه
آورد بودند
پیدا بود با شتاب
بسته‌بندی کرده بودند
تا با شتاب خالی کنند داخلم
و برخی بیرون: در کوچه و حیاط و خیابان
و پرم کنند
از اعضایی که به دردشان نخورده بود
شکسته، دریده، خرد شده.

دیگر جای نفس کشیدن نبود
انگار من نفسی داشته باشم
حتی قبل این که تا خرخره
پر شوم
و قلبم از جا کنده شود
و مثل خودم بیافتد
و زیر خروار اعضایم
در خون بتپد.

بتپد؟
یعنی باز داشتم می تپیدم؟
باز به راه افتاده بودم؟
باز زنده شده بودم
در شدت خفه گی؟

______________________________________________

نیلوفر شیدمهر
۱۱ بهمن ۱۴۰۴


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد