برخی افراد تظاهرات جلیقهزردها در فرانسه و دیگر اعتراضات در کشورهای دارای دموکراسی را ــ که در آنها گاه معترضان دست به آتشزدن خودروها یا تخریب اموال عمومی یا دولتی میزنند ــ با وضعیت ایران مقایسه میکنند و این رفتارها را طبیعی و بیایراد جلوه میدهند. این قیاسها معالفارق است، روشن است که در یک نظام دموکراتیک، حتی اگر خشونتی از سوی بخشی از معترضان رخ دهد، نیروهای امنیتی و انتظامی به گونهای با آن مواجه میشوند که کمترین آسیب به معترضان وارد شود.
اگر حکومت سرکوبگر نبود، بخش بزرگی از مشکل ما اساساً وجود نداشت. تمام هنر سیاستورزی در عرصه اعتراض مدنی، پرهیز از افتادن در چرخه خشونت است؛ یعنی تلاش برای حل «صورت مسئله» به جای تشدید آن. در اینکه آغازگر چرخه خشونت چه کسی است، برای بسیاری تردیدی وجود ندارد. قدرت حکومت در ابزارهای سرکوب متجلی میشود و قدرت مردم معترض در مبارزه مدنی، در خویشتنداری و در پرهیز از پاسخدادن متقابل به خشونت.
در ایران، تجربه نشان داده که تقریباً هر اعتراض خیابانی ــ چه در ماجرای توقیف روزنامه سلام در سال ۷۸، چه در اعتراض به حجاب اجباری، و چه در واکنش به گرانی یا افزایش قیمت بنزین ــ ظرف چند روز به طرح مستقیم مطالباتی علیه رأس هرم قدرت و شعارهای براندازانه میرسد. در این میان، برخی نیروها یا چهرههای سیاسی نیز بیدرنگ با حمایت از این اعتراضات، عملاً بر آنها «لباس سرنگونی» میپوشانند و سطح مطالبات را از خواستههای مشخص و قابل پیگیری به تقابل حداکثری تغییر میدهند.
توده خشمگینِ به میدانآمده در جامعهای که در آن تحزب نهادینه نیست، تشکلهای مستقل ضعیفاند و دیسیپلین مبارزه مدنی و غیرخشونتآمیز آموز وجود ندارد و در آن طرف نیز حکومت به شدت سرکوبگر است، معلوم است با این شعارها یا تخریب و تلاش برای تسخیر نهادهای حکومتی به چه ختم میشود.
اینکه مصطفی تاجزاده و امثال او از در دعوت مستقیم مردم به خیابان را نباید صرفاً به حساب ملاحظهکاری شخصی یا کمبود شجاعت گذاشت. نگرانی اصلی، ناتوانی در هدایت جمعیت، جلوگیری از رادیکالشدن فضا و کاستن از هزینههای انسانی بوده است. تجربه نشان داده است که بدون سازماندهی، رهبری مسئولانه و پایبندی جمعی به اصول مبارزه مدنیِ خشونتپرهیز، خیابان بهجای آنکه محل بیان مطالبات مشخص باشد، به میدان رویارویی پرهزینهای تبدیل میشود که بیش از همه، مردم معترض و مطالبهگر بهای آن را میپردازند. خارج از ارزشگذاری، حتی اگر مطالبه سرنگونی نظام باشد نیز یک رهبر سیاسی باید با ارزیابی واقعگرایانه از توازن قوا و امکان عملی بودن آن، مردم را به چنین مصافی دعوت کند.
قیاس شرایط ایران با جوامعی که سازوکارهای پاسخگویی، رسانههای آزاد، احزاب ریشهدار و نهادهای میانجی فعال دارند، نادیدهگرفتن تفاوتهای ساختاری عمیق است. بدون توجه به این تفاوتها، هر نسخهبرداری سادهانگارانه نهتنها راهگشا نیست، بلکه میتواند بر دامنه بحران و خشونت بیفزاید.
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد