logo





گودو این‌بار هم نیامد

پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۹ ژانويه ۲۰۲۶

الف خمیرانی

ما کنار جاده‌ای ایستاده‌ایم که اسم ندارد.
تابلویی هم نیست. فقط می‌دانیم این‌جا «اکنون» است.
درختی هست که نه خشک است، نه زنده؛ چیزی بین این دو.
هر روز از کنارش رد می‌شویم و باز همان‌جا می‌ایستیم.

یکی از ما می‌گوید: «این بار فرق می‌کند.»
دیگری می‌گوید: «دفعهٔ قبل هم همین را گفتند.»

صداهایی از دور می‌آیند.
نه از این‌جا که هستیم، از آن‌سوی آب‌ها.

یکی با صدای بلند حرف می‌زند؛ خیلی بلند.
می‌گوید همه‌چیز را می‌داند.
می‌گوید اگر او بخواهد، فردا همه‌چیز تمام استت.

می‌گوید در راه است و خواهد آمد.
بعد می‌گوید شاید هم نه.
بستگی دارد.

ما گوش می‌دهیم. همیشه گوش می‌دهیم.
گوش دادن کاری‌ست که از ما برمی‌آید.

صدای دیگری؛ آرام‌تر و آشنا‌تر.
می‌گوید بازگشت ممکن است.
می‌گوید برای آینده برنامه دارد.

می‌گوید یورش برید، تسخیر کنید.
می‌گوید من به زودی در کنار شما خواهم بود.

یکی از ما می‌پرسد: «او کی می‌آید؟»
کسی جواب نمی‌دهد.

ما بحث می‌کنیم که آیا این صداها واقعی‌اند یا ضبط‌شده.
این‌که آیا باید خوشحال باشیم یا محتاط.
این‌که آیا باید آماده شویم یا فقط بمانیم.

کسی پیشنهاد می‌دهد برویم.
دیگری می‌گوید: «کجا؟»
سکوت می‌شود.

شب که می‌شود، صداها قطع می‌شوند.
درخت همان است.
جاده همان.

فردا دوباره صدا می‌آید.
با جمله‌هایی کمی فرق‌دار،
اما وعده‌ها همان‌اند.

یکی می‌گوید: «این‌بار دیگر حتماً.»
دیگری می‌گوید: «اگر نیاید چه؟»
جوابی نیست.

ما هنوز این‌جاییم.
نه به این دلیل که امیدواریم،
بلکه چون عادت کرده‌ایم.

کسی می‌گوید: «شاید مشکل از ماست که همیشه منتظریم.»
دیگری می‌گوید: «شاید اگر نیاید، بهتر است.»

درخت تکان نمی‌خورد.
جاده ادامه دارد، اما کسی قدم اول را برنمی‌دارد.

در پایان روز، به خودمان قول می‌دهیم
اگر فردا هم نیامد،
تصمیم بگیریم.

فردا می‌آید.
او نمی‌آید.





نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد