logo





بغض‌ها در گلو

چهار شنبه ۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۸ ژانويه ۲۰۲۶

حمید سلطانی

برو دیروز
دی تاریک
مگر امروز ما دائم اسیر بستر شبگین خواهد ماند
که باز
غرور کوه
در ابر سیاه مغ به زندان است
روان این چشمه نیست
یخچال است
و از داغ کل و کبک و پلنگ و سرخی گلزار می‌گرید
تنین* رعد خاموش است
صدای نعرۀ دیروز شلاق است که در کابوس می‌پیچد
حال
در خواب است
حال بی‌حال و
زمان در جای میچرخد ولی
زیر پلک
چشم لحظه‌ای بیکار ننشسته
و از فکر می‌خواهد بپا خیزد
بیاد آرد آهنگ رهایی
عزم زیر آوردن تحقیر
و تیغ و دار
این چرخۀ پوسیدۀ خونخوار
برای تو برای ما
شاید این آخرین پیچ است
بیا نو‌‌ بازوان بگشای
باید رست

ژانویه ۲۰۲۶
حمید سلطانی
*صدا، طنین، حرکت، اژدها...




نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد