توضیح: این روزها همهی ما در غم جان باختن هموطنانمان سوگواریم و از این حجم قساوت و خونریزی در بهت فرورفتهایم. هر روز که اخبار جدیدی از فاجعه منتشر میشود ابعاد جدیدتری از جنایت رژیم ولایت فقیه بر ما روشن میشود؛ به هر نقطهی ایران که مینگریم، جز سبعیت این رژیم نمیبینیم. شاید سخن گفتن از مبارزه و اصول آن پس از یک قتل عام بسیار دشوار به نظر آید، با این حال، به جز اتکا به تواناییهای خود، مبارزه و پایداری در آن، راه دیگری برای خروج از این تنگنا وجود ندارد. هر مبارزه لوازمی دارد از جمله اصولی که هم بر پایهی آنها شکل میگیرد و هم بر تعهد به آنها تأکید میورزد. اصل استقلال از مهمترین این اصول است. و اما چرا؟
در دو سدهی اخیر، تجربهی زیست در سایهی وابستگی به قدرتهای سلطهگر، این درس روشن را به ما آموخت که دو اصل استقلال و آزادی، دو روی یک سکه هستند. تجربهی سیاستهای استعماری روس و انگلستان در عصر قاجار، سلطه و هدایت مستقیم و غیر مستقیم انگلستان در دورهی استبداد رضاخانی، که خود محصول کودتای انگلستان علیه انقلاب مشروطیت بود، و سپس سلطهی انگلستان و آمریکا در دوران استبداد محمدرضاشاه که با کودتای آمریکایی– انگلیسی علیه نهضت ملی کردن صنعت نفت بقا، رشد و دوام یافت به ما آموختند تا استقلال نباشد، آزادی امکانپذیر نیست و تا استبداد برقرار است، استقلال تحقق نخواهد یافت. استبداد پهلوی در هیچیک از دو دورهی آن بدون وابستگی و سرسپردگی به سلطهی خارجی ممکن نبود که هزینهی آن، از جمله، غارتِ عظیم ثروت ملی به دست قدرتهای سلطهگر غربی، به ویژه آمریکا بود.
بدین سبب بود که دو اصل استقلال و آزادی اساس مبارزات مردم ایران و شعار محوری انقلاب ۱۳۵۷ شدند. دفاع تؤامان از استقلال و آزادی، دست کم سه پیامد اساسی و موفقیتآمیز برای پیروزی انقلاب ۵۷ داشت:
- بیاثر کردن تبلیغات رژیم شاه مبنی بر اینکه تمام مبارزان علیه استبداد، عامل شوروی هستند. اتهامی که به وسیلهی آن سرکوب آزادیخواهان توجیه میشد.
- خنثی کردن دخالت قدرتهای خارجی به خصوص استعمار غرب به بهانهی «خطر کمونیسم» و نیز سلب امکان مداخلهی قدرت رقیب آمریکا، یعنی شوروی سابق، برای مصادرهی جنبش به نفع خود.
- برانگیختن حمایت وسیع افکار عمومی در تمام جهان، حمایتی که گسترهی بسیار فراتر از مردمان کشورهای زیرسلطه بود، زیراکه دفاع از اصل استقلال، دفاع از اصلی جهانشمول بود.
هوشیاری مردم ایران در پیشبرد مبارزهی خویش خارج از حیطهی عمل قدرتهای خارجی، دنیا را وارد عصری جدید کرد، زیرا انقلاب ۵۷ مردم ایران، از نادر انقلابهایی در جهان سوم بود که بدون مداخله و حمایت هیچیک از قدرتهای خارجی زمان خود پیروز شد.
اما چه شد که اصل استقلال که از اصول محوری انقلاب ۵۷ بود، به تدریج در جامعهی ایرانی اهمیت خود را از دست داد؟ دلایل این افول را میتوان دست کم از سه منظر بررسی کرد:
۱- غفلت از اصل استقلال را شاید بتوان پدیدهای جهانی دهه های اخیر دانست. استقلال در حالت کلی مستلزم توانمندسازی خود – در مقام فرد یا در مقام جامعه – است. در جوامع مصرفی امروزی نوعی از مفهوم آزادی ترویج میشود که آن را صرفاً به آزادی در انتخاب نوع مصرف تقلیل میدهد. حال آنکه آزادی در معنای گستردهاش همهجانبه است و بدون استقلال ممکن نیست و استقلال نیز بدون پرورش تواناییهای خود تحقق نمییابد. ماری-استل دوپون (Marie-Estelle Dupont)، روانشناس فرانسوی هشدار میدهد که جا افتادن این ایده که آزادی تنها در فقدان محدودیت خلاصه میشود - و نه در ساختن و دست یافتن به استقلال-، سبب شده است که افراد از کوشش برای پرورش تواناییهایی که استقلال را ممکن میسازند، غافل شوند.
۲- هر چند استقلال یکی از شعارهای اساسی انقلاب ۵۷ بود، اما تحقق استقلال با موانع داخلی و خارجی متعددی روبرو شد. در جریان انقلاب ۵۷، پس از آنکه برای هیأت حاکمهی آمریکا محرز شد که دیگر توانایی دفاع از رژیم شاه یا حکومت بختیار را -حتی از طریق کودتا- ندارد، با تمام توان کوشید تجربهی انقلاب را به شکست بکشاند و مانع از آن شود که طوفان انقلابِ ایران، رژیمهای استبدادی خاورمیانه را متزلزل کند. در این راستا، در صدد ایجاد استبدادی جدید، بر پایهی وحدت چکمه و نعلین برآمد تا هم استقلال و هم آزادی قربانی شوند و در عین حال، هیأت حاکمهی آمریکا بتواند از طریق سلطه بر نفت، تداوم سلطهی جهانی خود را تضمین کند. تصادفی نبود که در همان اول انقلاب، یکی از درخواستهای آمریکا از دولت موقت -بنابر اسناد سفارت آمریکا- عدم حضور شخصیتهایی نظیر بنیصدر، یعنی کسانی که سرسختانه از استقلال و آزادی تؤامان دفاع میکردند، در حکومت بود. بحرانسازی از فردای پیروزی انقلاب آغاز شد. از جمله میتوان به حمایت از جنگ مسلحانه در مناطق مختلف کشور، گروگانگیری اعضاء سفارت آمریکا (بنابر تحقیقات، طرح گروگانگیری در آمریکا تهیه و سپس در ایران اجرا شد)، دادن چراغ سبز به صدام برای تجاوز و جنگ علیه ایران و البته اکتبر سورپرایز در سال ۵۹، اشاره کرد؛ اولین نماد روشن زد و بند و معاملهی پنهانی بین خمینی و حزب جمهوری اسلامی از یک سو، و ریگان و بوش از سوی دیگر، که یکی از اهداف مهم آن تأثیرگذاری بر نتایج انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بود و در ایران نیز زمینهساز کودتای خرداد ۶۰ علیه جمهوریت و اولین منتخب تاریخ ایران، ادامه جنگ ایران و عراق و بازسازی استبداد به نام دین شد.
هر رژیمی که مشروعیت خود را از ارادهی مردم نگیرد، به تدریج دچار ضعف میشود و ناگزیر برای ادامهی حیات، به وابستگی کامل روی میآورد و در نهایت به خدمتگزاری قدرتهای سلطهگر درمیآید. با این حال، رژیم استبدادی ولایت فقیه از یک سو، کوشید طی سالها بخشی از مشروعیت خویش را با پنهان کردن زد و بند و معاملات خود با آمریکا یا اسرائیل از افکار عمومی جهان، و به ویژه مردم ایران، و نیز از طریق ترفند مبارزهی لفظی با آمریکا حفظ کند. و از سوی دیگر، سالها تبلیغات همین حکومت و نیز تصویرسازیهای بخشی از مخالفان و مطبوعات خارجی، مبنی براینکه رژیم از چنان قدرتی برخوردار است که در منطقه از لبنان تا سوریه و عراق «حکمرانی» میکند، پارهای از مردم را بر این باور داشت که رژیم ولایت فقیه رژیمی «مستقل» است. غافل از اینکه رژیم ولایت فقیه محصول کودتایی است که بدون معاملهی پنهانی با آمریکا امکانپذیر نبود و از آن پس، برای بقای خود و به سبب ضعف روز افزونش، هم وادار است در منطقه ثروت ملی را خرج کند، هم ناچار است به چین و روسیه باج بدهد و هم به آمریکا و اسرائیل فضا و میدان عمل. تا جایی که از زمان گروگانگیری تا به امروز، آمریکا، محور سیاست داخلی و خارجی جمهوری اسلامی بوده است.
۳- تا زمانی که غرب به ویژه آمریکا بر اقتصاد جهان تسلط کامل داشت، سرمایهداری در تمام عرصهها، خواه آکادمیک، خواه سیاسی یا اقتصادی، این امر را تبلیغ میکرد که اصل استقلال، امری واپسگرا، متعلق به قرن نوزدهم و نیمهی اول قرن بیستم است و دیگر در دنیای اقتصاد «آزاد» جایگاهی ندارد. با این ترفند، فرآوردههای اقتصاد مسلط را به کشورهای زیرسلطه سرازیر میکردند، از نیروی کار ارزانشان بهرهکشی میکردند و اقتصادهای داخلی را نابود میکردند. البته قابل تذکر است که آن «اقتصاد آزاد» همیشه با تمام توان به سلطه بر منابع نفت که برایش حیاتی بود، ادامه داد! وقتی قدرت آمریکا دریافت که از چین عقب افتاده است، اقتصاد آزاد به یکباره فراموش شد و دیگر روزی نیست که آقای ترامپ به نام دفاع از اقتصاد آمریکا تعرفهای جدید تعیین نکند. امروز سلطهگری آمریکا چنان عریان شده است که دستاندازی به ثروتهای کشورهای خاورمیانه دیگر کفاف نمیدهد و به سراغ اروپا نیز رفته است. مسألهی استقلال، در واکنش به این سلطهگری افسارگسیخته، دوباره در سراسر دنیا اهمیتی ویژه یافته است. از جمله، در کشورهای اروپایی بسیاری به این نتیجه رسیدهاند که دفاع از استقلال، امری اساسی در جهت دفاع از آیندهی آزادی و دمکراسی است.
غفلت از دفاع از اصل استقلال در جامعهی ایرانی در جنبش زن، زندگی، آزادی، آشکار بود و حداقل دو نتیجهی نامطلوب برای روند ساختن دمکراسی و ایجاد دولتی حقوقمدار داشت:
اول، فضا دادن به عوامل مستبد و وابسته به قدرتهای خارجی برای مصادرهی جنبش که به شکست آن منجر شد، چرا که کدام ملتی خطر مرگ را میپذیرد تا استبدادی را با استبدادی جدید جایگزین کند!
دوم، فضا دادن به کشورهایی که حیات و آیندهی خویش را در سلطه بر ایران، تضعیف و تجزیه کردن آن میبینند. اگر قبح خدمت به بیگانه و وطنفروشی نریخته بود، چگونه ممکن بود که تلویزیون تبلیغاتی کشوری که به میهن ما تجاوز کرده و چند هزار از هموطنان ما را به شهادت رسانده، هنوز بیننده داشته باشد.
در ساعاتی که این یادداشت را مینویسم هر لحظه آمار و تصویرهای جدیدی از کشتار هزاران تن از هموطنانمان از پشت حصار اطلاعاتیای که جمهوری اسلامی به دور ایران کشیده، میرسد و جلوههای تازهای از قساوت بیحدِ رژیم ولایت فقیه را نمایان میسازد؛ رژیمی که طی چند دهه، وطن و مردم را در گردابِ فقر، استبداد، وابستگی و خطر دخالت و جنگ خارجی فرو برده است. در این روزهای خطیر، روزهایی که از پس یک خیزش مردمی گسترده و فراگیر و سرکوب خونین آن میآیند، در زمانی که هر لحظه مداخلهی نظامی خارجی ممکن است آیندهای نامعلوم و بیش از پیش تاریک برای میهنمان رقم بزند، تنها راه مطمئنِ پیشرو این است که خود سرنوشتمان را در دست بگیریم.
از این رو، دفاع از اصل استقلال در مبارزه نقش حیاتی دارد و ضامن پیروزی جنبشهای به حق مردم است:
- زیرا هر جنبشی که با صدای رسا به جهان اعلام کند هدف آن ساختن ایرانی آزاد و مستقل، برقراری عدالت و برپایی دولتی حقوقمدار است، بیشک حمایت گستردهی افکار عمومی جهان را برخواهد انگیخت.
- دفاع از اصل استقلال، جنبش را از تلاشهای جریانهای مستبد و وابسته برای مصادره و تصرفش در امان میدارد.
- و هر رژیم دیکتاتوری، هرچند خونریز و بیرحم، برای ادامه سرکوب و ممانعت از ریزش نیروهای مسلحش، باید بتواند آنها را توجیه کند. پایبندی به اصل استقلال امکان سوءاستفادهی رژیم از دستآویز «مبارزه با عوامل خارجی» را کاهش میدهد و ظرفیت آن را برای سرکوب جنبشهای مردمی محدود میسازد.
باشد که ایران نوین را بر اصول استقلال، آزادی و عدالت در قالب جمهوریای حقوقمدار بنا کنیم!
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد