به ما گفتید پنجاهوهفتی، چپولی، و ما را لعن و نفرین کردید؛ چرا که حاصل راهی که رفتیم شد نامی سنگین به نام جمهوری اسلامی و نزدیک به نیم قرن کشتار، زخم و دشمنی. حق دارید که ما را لعن و نفرین کنید. این خشم بیدلیل نیست. اما شاید بد نباشد، در میانهی این داوری، نگاهی هم به شباهتهای امروز ایران با سال ۱۳۵۷ بیندازیم و بر خطرهایی که دموکراسی و آیندهی این سرزمین را تهدید میکند، کمی تامل کنیم.
انقلاب سال ۱۳۵۷ از دل مجموعهای از سرخوردگی عمیق سیاسی، بیاعتمادی گسترده به نهادهای دولتی، نابرابری اجتماعی اقتصادی و نبود ساختارهای مدنیِ برخاسته از مشارکت مردم، زاده شد. جامعهی آن روزگار، زیر فشار سانسور، سرکوب و تنگنای شدید آزادی بیان، آماده بود تا به یک چهرهی کاریزماتیک و اسطورهای پناه ببرد؛ چهرهای که وعدهی دگرگونی بنیادین میداد. نقد و پرسش عقلانی به حاشیه رانده شد و مردم، در تب هیجان جمعی، فردی را بهعنوان رهبر و یگانه راه نجات کشور پذیرفتند. از همینجا بود که تمرکز قدرت شتاب گرفت و نهادهای دموکراتیک نوپا، پیش از آنکه جان بگیرند، یا سرکوب شدند یا از درون تهی گشتند.
امروز جامعهی ایرانی، با حافظهی تاریخی و دسترسی نسبی به اطلاعات گسترده، در ظاهر در موقعیتی متفاوت ایستاده است؛ اما نشانههایی از همان الگوهای رفتاری گذشته دوباره رخ مینماید. برخی هواداران چهرههای سیاسی معاصر، حتی با نیتهای خیرخواهانه، هنوز به شخصمحوری، تقدیس نرم فرد و تعلیق نقد پناه میبرند. همین رفتارهاست که میتواند بذر تمرکز قدرت را دوباره در خاک جامعه بکارد و تجربههای تلخ گذشته را تکرار کند. آنجا که نقد خاموش میشود و پرسش به حاشیه میرود، حتی صادقانهترین حمایتها هم میتوانند مسیر دموکراسی را منحرف کنند.
خطر اصلی آنجاست که جامعه، با وجود آگاهی، بار دیگر مسئولیت خود را به یک چهره واگذار کند و نهادسازی مستقل، شفاف و پاسخگو را از یاد ببرد. دموکراسی واقعی، برخلاف شور جمعی و اسطورهسازی، تنها بر شانههای نهادهای قوی، قوانین اجرایی و امکان برکناری رهبران در صورت تخلف استوار میماند. هر سستی در این مسیر، تمرکز قدرت را بازتولید میکند و فرسایش نهادهای مدنی را شتاب میبخشد؛ حتی اگر رهبران، زبان به احترام از حقوق مردم بگشایند.
از اینرو، تجربهی تاریخی ۵۷ در کنار وضعیت امروز، هشداری روشن است. حمایت سیاسیِ بینقد و بیتوجه به نهادسازی، راه دموکراسی را به خطر میاندازد. جامعه برای آنکه دوباره به همان پرتگاه نیفتد، باید همواره پرسشگر، هوشیار و نهادمحور بماند و هر هیجان جمعی یا تمرکز افراطی بر یک چهره را با ابزارهای قانونی و مدنی مهار کند. تنها در چنین وضعیتی است که دموکراسی میتواند دوام بیاورد و رنج گذشته به دانشی برای آینده بدل شود. دیکتاتورها، دیکتاتور به دنیا نمی آیند. آن ها در همین دنیا دیکتاتور می شوند.
هیجان، راه تعقل و تأمل را میبندد و هر آن بیم آن میرود که خشت اول کج نهاده شود. از ما که تقریباً بخش اعظم آینده ی خود را سپری کرده ایم، گذشت، شما که آینده در انتظارتان است، مواظب باشید راهی را که ما رفتیم، نروید؛ مبادا روزی برسد که نسلهای آینده، همان داوری را تکرار و شما را لعن و نفرین کنند.
شهریار حاتمی
استکهلم ۲۱ دی ۱۴۰۴
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد