نسيم رهگذار از كوى دلدار
مرا آگه كند زآن ناله ى زار
نفيرِ گريه بارِ داغداران
كزآنم در جگر يكسر خلد خار
ز مرغان چمن بس ناله خيزد
چو در خون خفته شد مرغ گرفتار
به گلزارِ وطن بس گل فرو ريخت
ز دست گل شكن ديو تبر دار
ز جور و جبر گردون كى توان رست
چو گردون را نه مهر است و نه زنهار؟!
نشاند بر سرير پيشوايى
بسا بد خوى نااهل ستمكار
نماند نيز يكسر جانگدازى
چو گردون را به گردانى است كردار
"سها"زين بوم از خون گشته سيراب
رود يا ماند اين مرغ جگر خوار؟!
نگر جانا به جهد جمعِ مرغان
كزو بشكسته شدچنگال و منقار
پاریس سوم نوامبر دوهزارو بیست و دو
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد