چهل وهفتمین سالگرد تشکیل رسمی دولت دکتر شاپور بختیار در مقام آخرین نخست وزیر حکومت مشروطه سلطنتی در شانزدهم دی ماه ۱۳۵۷ فرا رسیده است. در آن روز، همانند امروز، ایران شاهد تکاپویی انقلابی بود. نظام شاهنشاهی مطلقه رو به زوال و از هم پاشیدگی داشت و نظام تازه نفس حکومت اسلامی در حال رشد و شکل گیری بود. امروز نیز نظام سراسر فاسد و ستمگر حکومت دینی آخوندی در مواجهه با شورشی انقلابی، رو به زوال و از هم پاشیدگی کامل دارد، لیک نظام جدیدی به صورت شفاف هنوز در نزد همگان پدیدار نشده است. این فرصتی است برای دموکراسی خواهان دوراندیش ایران که نباید به هدر رود.
بختیار فرزند ایران بود. یک بختیاری بود که برای اسب سواری، به امر پدرش، میبایستی شعر شاعران ایران را از حفظ میکرد. پس می توان تصور کرد که او در نوجوانی پژواک گر چنین شعرهایی از حافظ در کوههای زاگرس بوده است:
من و او دل گر فنا شدیم، چه باک
غرض اندر میان سلامت اوست
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید جهانسوزی، نه خامی، بیغمی
بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
شاه در اوج درماندگی، دیرهنگام و گریزپا، دست به دامان جبهه ملی، دکتر غلامحسین صدیقی و سرانجام دکتر بختیار شد. در آن بحبوحه، بختیار به نیکی متوجهِ زوال دیکتاتوری چکمه و ظهور دیکتاتوری آخوندی بود. پس او نخست وزیری را برای سی وهفت روز، با هدف زدودن دیکتاتوری شاه و پیشگیری از فاشیسم دینی خمینی پذیرفت. به عبارت دیگر، در مقام یک شخصیت سیاسی، با آنکه شانس خود را کم میدید، بنابر نهیب وجدانش تصمیم گرفت چشمانداز امکان برخورداری از حکومتی دموکراتیک و غیردینی را، در برابر دیکتاتوری چکمه یا دیکتاتوری نعلین، به مردم ایران عرضه کند. او با آگاهی از موقعیتش، در سرآغاز نخستوزیریاش چنین گفت:
"در تاریخ جهان و در تاریخ هر کشور، لحظههای حساسی وجود داشته است که برای مقابله با آن میباید از موضعی محکم وارد عمل شد و اغلب در این موقعیتهای حساس، انسان تنهاست."
و بدینگونه بود که بختیار در برابر مدلهای حکومت شاهِ مطلقه و جمهوری اسلامی، مدل حکومت مشروطه ـ دموکراتیک را پیشِ پای انتخاب مردم گذاشت؛ مدلی که در آن، بنابر اصل «قوای مملکت ناشی از ملت است»، فرمانروایی ملت را برترین ارزش و روش کشورداری میداند. مدلی که شوربختانه به دلیل دیر بودن و نیز شکاف میان ملی گرایان مصدقی،
به وسیله مردم انتخاب نشد. در مقابل انتخابی شد که حاصل آن چهل وهفت سال کشتار، تاراج و نابودی زندگی چند نسل بوده است.
اکنون دگرباره ایران در یکی از حساسترین لحظههای تاریخی خود قرار گرفته است. مردم جان به لب رسیده ایران کمر به سرنگونی حکومت جهل و جنون دینی بستهاند. اسرائیلیها و آمریکاییها، بنابر بیکفایتی حکومت اسلامی، در کمین ضربه زدن به جمهوری اسلامی و به سبب آن، غرور ملی ایران نشسته اند. از آنسو، شاهزادهای وابسته به آمریکا و اسرائیل، مدعی قدرت و متکی بر احساسات پاک گروهی از مردم و به ویژه نوجوانان که به حق علیه جمهوری اسلامی هستند، در صدد قدرت یابی و ایجاد حکومتی وابسته است.
در این میان، نیاز فوری به رساتر و گسترده تر شدن بیش از پیش صدای دموکراسیخواهانِ تبار مشروطه و مصدق در ایران است. پیام نخست وزیری بختیار و دولت او، نهیبی است به دموکراسیخواهان ایران که سکوت ما موجب شرمندگی ماندگار ما خواهد بود؛ هم در نزد وجدان و هم در پیشگاه تاریخ ایران.
دموکراسیخواهان ایران، با ادامه پشتیبانی از جنبش انقلابی مردم، میبایستی به منظور پیشگیری از دایره جهنمیِ گذار از یک دیکتاتوری به دیکتاتوری دیگر، طرح نوین خود را با آنها در میان بگذارند و رهبران منتخب خود را به هم میهنانشان معرفی کنند. بدون یک نیروی فراگیر دموکراسی خواه با چهرههای مشخص که بخواهند رهبری دوره گذار را بر عهده بگیرند، کار دموکراسیخواهان ایران فروبسته یا لنگ خواهد بود.
آری، به گفته شاعران، سکوت سرشار از ناگفتههاست یا لبانمان خاموش و در دل آوازها داریم. لیک اکنون، چون بختیار، هنگام سر دادن ندای آزادی و دموکراسی است.
آری، اکنون نوبت رندی آشکار دموکراسی خواهای ایران است:
روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق
شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم