|
|
|
در خرداد ماه ۱۴۰۱، در پی اعتراضات و تظاهرات مردمی به مناسبت فروریختن ساختمان متروپل آبادان، و شلیک ج.ا به مردمان بی دفاع، بیش از صد سینماگر ایرانی، بیانیهیی را خطاب به نیرو های انتظامی منتشر کردند با عنوان «تفنگت را زمین بگذار».
در این بیانیه که مقابلهٔ بسیار جدی ج.ا با امضا کنندگان آن، به روشنی نشان داد که پاشنهٔ آشیل ج.ا کجاست، از جمله آمده بود: «اکنون که خشم عمومی از فساد، دزدی، ناکارآمدی سرکوب و خفقان امواج هم بستهای از اعتراضات مردمی را به دنبال داشته است از همه افرادی که در یگانهای نظامی تبدیل به عامل سرکوب مردم شدهاند می خواهیم سلاح های خود را بر زمین گذاشته به آغوش ملت بازگردند.» بیانیهٔ دومی هم با همین عنوان و با همین مضمون، باز از سوی سینماگران ایرانی، با امضا های جدید، این بار در مهر ماه همان سال، اندکی بعد از آغاز جنبش زن، زندگی، آزادی، منتشر شد. در بیانیهٔ اخیرِ هفده فعال مدنی و سیاسی نیز آمده است: «ما به نیروهای انتظامی و امنیتی هشدار میدهیم که به مسئولیت واقعی خود ــ حفاظت از جان و امنیت مردم ایران ــ پایبند باشند؛ نه اجرای فرمان سرکوب، نه ایستادن در برابر ملت، و نه ریختن خون شهروندان بیدفاع.» «هرگونه خشونت علیه مردم، مشارکت مستقیم در جنایتی است که در حافظهی تاریخی این سرزمین ثبت خواهد شد. امروز زمان انتخاب است: کنار ملت بایستید و صف خود را از سرکوبگرانی که رفتنیاند و باید پاسخگو باشند، جدا کنید.» در پانزدهم شهریور ۱۴۰۱، تقریباً ده روز قبل از آغاز جنبش زن، زندگی، آزادی، مقالهیی در ضرورت همگانی کردن خواست بیانیهٔ اول سینماگران نوشته بودم، با همان عنوان «تفنگت را زمین بگذار». بخش بزرگی از مقالهٔ حاضر، وامدار همان مقالهٔ پانزده شهریور ۱۴۰۱ است که در شرایط این روز های میهن ما معنای عینی تری یافته است. در جریان خیزش انقلابیِ اینک تبدیل به جنبش شدهٔ «زن، زندگی، آزادی»، ریزش بدنهٔ ج.ا، از جمله بدنهٔ نیرو های انتظامی، یا به تعبیر سینما گران، «افرادی که در یگانهای نظامی تبدیل به عامل سرکوب مردم شدهاند»، شتاب گرفته است، و به نظر می رسد که در این روز های تعیین کننده، «تفنگت را زمین بگذار» بتواند به یک شعار همگانی، و یک دعوتِ بر آمده از واقعیت تبدیل شود. باید این دعوت را تکرار کرد. اما این کار، چندان از فعالان و نیرو های سیاسیِ خارج از ایران برنمیآید، و تأثیرگذاری لازم را نخواهد داشت. این کار، بر عهدهٔ کسانی است که درون ایران هستند و در متن جامعهٔ ملتهب امروز ایران حضور دارند. سینماگران، اصحاب فرهنگ و هنر، نویسندگان، روشنفکران، دانشگاهیان، ورزشکاران، چهرههای مورد علاقهٔ مردم، فعالان مدنی و سیاسی، و نمایندگان تشکل های صنفی و کارگری احتمالاً میتوانند چنین دعوتی را فراگیر کنند. نیاز به بیانیهٔ سومی (یا با احتساب بیانیهٔ هفده نفرهٔ اخیر، بیانیهٔ چهارمی) هم هست که نه فقط سینماگران، بلکه طیف های هرچه گسترده تری را در بر بگیرد. اضافه شدن این دعوت به شعار های اعتراضی در این روز ها، شاید آن بخش از بدنهٔ ج.ا که دچار تزلزل شده اند اما هنوز مردد هستند را در اتخاذ تصمیم نهایی کمک کند. ـــــــــــــــــــــــــ کم نیستند کسانی که بر نادرست بودن دعوت از بدنهٔ ج.ا، از جمله نیروی سرکوب، به جدا شدن از ج.ا تأکید دارند. با آن «یگانه آلترناتیو دموکراتیک» که در این روز ها خود نیز دانسته است که در کجای معادلات خارجی و داخلی قرار دارد حرفی نیست. اما سخن دیگران که در اکثریت قریب به اتفاق خود حسن نیت دارند، قابل تأمل است و نیاز به واکاوی دارد. استدلال های آن ها، با بیان های متفاوت، عمدتاً حول یکی از دو محور و یا هر دو محور زیر شکل گرفته اند: ۱ـ حساب باز کردن روی چنین تغییر و تحولی، خوشباورانه است و از واقعبینی و از قاطعیت در مبارزه می کاهد. ۲ـ دعوتهایی از این دست، بستر سازش میان خلق و ضد خلق (به تعبیر خاص بخشی از این مخالفان)، و یا مردم و ضد مردم (به تعبیر بقیه) را فراهم میآورند، و یا اصلاً بیان چنین سازشی هستند. ـــــــــــــــــــــــــ اما واقعیت دعوت از بدنهٔ ج.ا، این نیست، و از زاویهیی دیگر باید به آن نگاه کرد. حساب باز کردن، موضوعی است جداگانه؛ و تاکتیک مبارزاتی، موضوعی است دیگر. و تفاوت میان این دو بسیار است. چه کسی گفتهاست که باید روی دعوت از بدنهٔ ج.ا خیلی حساب کرد و تکیه را بر آن نهاد؟ اصلاً چنین نیست. من هیچکس را سراغ ندارم که چنین نظری داشته باشد. اینجا، بحثِ حساب باز کردن و تکیه کردن نیست؛ بحثِ یکی از ده ها تاکتیک مبارزاتی است. تاکتیکی که خودش هم یکی از نتایج بلافصل مبارزه است. اینجا، بحثِ کار کردن روی مجموعهٔ نتایج تا کنونی مبارزه است. و یکی ازجمله نتایجِ تا کنونی مبارزه، ریزش بدنهٔ ج.ا، و همچنین شتاب گرفتن این ریزش، و آماده تر شدن زمینهٔ مناسب برای دعوت به جدایی از از آن بدنه است. ـــــــــــــــــــــــــ دورانی که بخش های بزرگی از بدنهٔ ج.ا، به شمول «افرادی که در یگانهای نظامی تبدیل به عامل سرکوب مردم شدهاند» انگیزههای ایدهئولوژیک قوی و تزلزل ناپذیر داشتند، خیلی وقت است که سپری شده است. و این، دلایلی چند دارد از جمله: ـ فروپاشی تدریجی، و گاه نیز ناگهانی باور ها و خوشباوریها و کل دستگاه ارزشی آن ها در جریان رو برو شدن با عینیت آن باور ها و آن ارزش ها؛ و آن باور ها و آن ارزش ها را به جای چهرهٔ مجازی و ذهنی و آرمانیشان، در تبلور عینیشان دیدن و لمس کردن. ـ بوروکراتیک شدن هرچه بیشتر سلسله مراتب و ساختار ها، و جاگزین شدن اولویت های قبلی با سلسله مراتب بوروکراسی که اساساً در هر نظامی و هر سیستمی یکی از مهمترین عوامل سست شدن باور های راسخ است، و منحصر به مورد ج.ا نیست. ـ مافیایی شدن روزافزون سیستم و سیستمهای ج.ا، که این هم به معنای منزوی شدن و نهایتاً جدا شدن باورمندان به «ارزش» هاست. ـ حضور گستردهٔ شبکه های اجتماعی، و در کنار آن نیز رسانههای جمعیِ خارج از کنترل ج.ا؛ و در دسترس بودن روایت های متعدد و متفاوت، و تبادل و تقابل و تناظر و تعاطی افکار. ـ عمومی تر شدن سرکوب مستقیم، که منجر به طرح پرسش در ضمیر افراد بدنهیی می شود که حالا دیگر نه با دشمن موهوم یا غیرموهوم، بلکه با خواهر و برادر و پدر و مادر و فامیل و دوست و همسایهٔ مسالمتجو و بیآزار خود رو در رو هستند و باید به روی او سلاح برکشند و جان او را بگیرند یا به زندان و شکنجهگاهش ببرند، و یا باید این همه را ببینند و تأیید کنند و دم بر نیاورند و همچنان در خدمت نظام از درون فاسد شدهیی باشند که برای بقای خود چارهیی جز این کار ها نمی بیند. جنبش سبز، و پس از آن هم وقایع تعیین کنندهیی مثل خیزشهای دی نود و شش، و آبان نود و هشت، و شهریور هزار و چهار صد و یک، و آنچه پیش از آن و پس از آن گذشته است و دارد می گذرد، ضرباتی جبرانناپذیر بر اعتقاد و باور و آمادگی ذهنی بخشی از بدنهٔٔ ج.ا وارد آورده اند و میآورند و خواهند آورد. اساساً در جریان خیزشهاست که می توان بیشترین امید به بیشترین میزان ریزش در بدنهٔ ج.ا، از جمله نیرو های نظامی و انتظامی و شبه نظامی و شبه انتظامی را داشت. و این، خود، دلیلی است بر: ـ ضرورت گسترش کیفی و کمّی مبارزهٔ تودهیی، اگر نیاز به ریزش در بدنهٔ ج.ا، و تأثیر گذاری آن بر هرچه کم هزینه تر کردن مبارزه را درک می کنیم. ـ و تلاش در جهت هر چه بیشتر کردن ریزش در بدنهٔ ج.ا، اگر ضرورت گسترش کیفی و کمّی مبارزهٔ تودهیی، و هرچه کم هزینه تر کردن آن را می خواهیم. ـــــــــــــــــــــــــ در ایام منجر به ۲۲ بهمن ۵۷ دیدیم که با هرچه تودهییتر شدن حرکت (جدا از ماهیت آن خودکشی و خود ویرانگری و هیستری جمعی و تودهیی که نام مبارزه و انقلاب بر آن نهاده بودیم)، ابعاد پیوستن نیرو های نظامی به مردم، بزرگتر و بزرگتر میشد. بعد از ۲۲ بهمن، بعضی ها از ضرورت «انحلال ارتش ضد خلقی»، و یا «انحلال سیستم ارتش» سخن می گفتند، حال آن که همین پیوستن بسیار وسیع بدنه و بخش های میانی ارتش به مردم، دلیل روشنی بر «ضد خلقی» نبودن آن بود و هست. همچنان که جانفشانی های کارساز و بسیار تعیین کننده و مؤثر این ارتشِ ساخته و آموزش دیدهٔ عصر پهلوی، در مرحلهٔ اول و مشروع جنگ، یعنی تا اخراج دشمن متجاوز از خاک اشغال شدهٔ میهن. البته، دیری نپایید که ایدهٔ «انحلال ارتش»، و ایدهٔ «انحلال سیستم ارتش» عینیت یافتند. با تشکیل سپاه پاسداران، و با عملاً تحت انقیاد سپاه در آوردن ارتش و سیستم آن! بحثِ حساب باز کردن نیست. بحثِ واقعیتی است که در متن مبارزه شکل می گیرد و ساخته میشود، ولی باید به تحقق آن شتاب داد، و نباید منتظر شکل گرفتن و ساخته شدن طبیعی و تدریجی و خود به خودی آن ماند. ـــــــــــــــــــــــــ اما، در مورد این مضمون که گویا این نوع دعوت ها بستر سازش میان خلق و ضد خلق، یا مردم و ضد مردم را فراهم میآورند، نخست باید بر این نکته تأکید کرد که: دعوت از بدنه به جدا شدن از ج.ا به این معنا نیست که مثلاً وقتی که نیروی سرکوب در خیابان به سوی مردم شلیک می کند و یا سعی در بازداشت آن ها دارد، باید منتظر جدا شدن آن سفلهیی که دارد می زند و می کشد و می برد از بدنهٔ ج.ا، و پیوستن او به مردم ماند و احیاناً دسته گلی هم تقدیم او کرد. اما جدای از این، تک تک کلمات و اشاراتِ این مضمون، نیاز به توضیح و تفسیر دارند. از «سازش» گرفته تا «خلق و ضد خلق»، و «مردم و ضد مردم». و اصلاً از «مبارزه» گرفته تا مبارزه! مبارزه هدف نیست، و فقط یک ابزار برای رسیدن به هدف است. آنچه باید با آن دیگری اندازه گرفته شود نه هدف، بلکه مبارزه است. مبارزه را با هدف باید اندازه گرفت، نه هدف را با مبارزه. مبارزه، به تنهایی واجد کوچکترین ارزشی نیست، حتی اگر در حد ایثار و فراتر از ایثار هم باشد. مبارزه، فقط وقتی ارزش دارد که هدفی که برای تحقق آن است که مبارزه می شود ارزش داشته باشد. و هدف باید ساختن انسان نوین، از همین انسانِ امروز باشد. نه (فقط) از انسانِ هنوز نیامدهٔ فردا. خلق و ضد خلق، یا مردم و ضد مردم، مفاهیم ثابت و تغییرناپذیری نیستد. چه بسا خلقِ ضد خلق شده، و چه بسا مردمِ ضد مردم شده! و بالعکس. بله؛ اگر محرک ما کینه باشد، تعریف ها تغییر میکنند. کینه، عمل یا ماهیت طرف دیگر را نشانه نمی گیرد، بلکه خود طرف دیگر را نشانه می گیرد، و حتی با از میان رفتن او هم از میان نمیرود. نفرت اما، از یک عمل، یا از یک ماهیت، یا از یک حالت است، و با تکرار نشدن آن عمل، و یا تغییر آن ماهیت، و یا باقی نماندن آن حالت، موضوعیت خود را از دست میدهد. کینه، ویران می کند. اما نه فقط طرف مورد کینه قرار گرفته را. بلکه در اولین گام، طرف کینهورز را. هیچ هدفی که کینه، محرک آن باشد، به انسان نخواهد رسید. و اصلاً از انسان برنخاسته است. از انسان برنخاسته است، و به انسان نخواهد رسید. این بحث بر می گردد به موضوعی که بار ها در نوشته های مختلف خود به تفصیل به آن پرداختهام. یعنی به تقدم وجود بر ماهیت در انسان بر خلاف بقیهٔ پدیده ها. و این که ماهیت در انسان، برخلاف بقیهٔ پدیده ها، موضوعی ثابت یا بُروز یابنده نیست، بلکه موضوعی شکل گیرنده و مطلقاً غیر ثابت و نا موجود و نا معین است. ـــــــــــــــــــــــــ دانهیی که در خاک میروید، همان ماهیت معین و از پیش تعیین شدهیی را خواهد یافت که پیشاپیش در گیاهی که او از آن حاصل شده است شکل گرفته بود. جوجهیی که از تخم بیرون میآید هم همینطور. اما ماهیت انسان را ـ چه به صفت فردی، و چه به صفت نوعی، و چه در هیأت فرد، و چه در هیأت جامعه ـ نه شکل و شمایل و وجود و بود و هست او، بلکه مجموعهیی می سازد و شکل می دهد که مستقیماً مربوط به هویت متمایز انسان از بقیهٔ محیط، و توانمندی های خاص اوست. اگر حیات در نبات و حیوان پروسهٔ بُروز تدریجی ماهیتِ از پیش معین است، در انسان، حیات، پروسهٔ ساخته شدن و شکل گیری تدریجی ماهیت است. آدمی، در ساختن و شکل دادن ماهیت خود است که لحظه به لحظه، تعریفی تازه میگیرد و انسانی تازه می شود. تو، محکومِ گذشتهٔ خود نیستی. تو مدیونِ آیندهٔ خود هستی. آیندهیی که نه دیروز تو، که امرور تو آن را شکل می دهد. اگر نمیخواهی یا نمیتوانی دشمن مشترک خودت و مردمانت را نشانه بگیری، اقلاً: تفنگت را زمین بگذار! ۱۶ دی ۱۴۰۴ ققنوس ـ سیاست انسانگرا www.ghoghnoos.org نظر شما؟
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد |
|