در خبرها میخوانیم: پس از حملهٔ آمریکا به ونزوئلا، رئیسجمهور برزیل، لوئیس ایناسیو لولا دا سیلوا، روز یکشنبه نشست وزیران کشورهای آمریکای لاتین و کارائیبِ عضو «سلاک» را فراخواند. او پیشتر، در روز شنبه، عملیات نظامی ایالات متحده را محکوم کرده بود. به گفتهٔ لولا، این اقدام از یک مرز عبور کرده، غیرقابلقبول است و حاکمیت ونزوئلا را نقض میکند. به باور او، این حمله یک «سابقهٔ خطرناک» ایجاد میکند که برای جامعهٔ بینالمللی بهشدت تهدیدآمیز است.
هدف این نشست، بنا به امید لولا، دستیابی به محکومیتی مشترک از سوی همهٔ کشورهای قاره بود. در بلوک «سلاک» از سال ۲۰۱۰ هر ۳۳ کشور در حال توسعهٔ قارهٔ آمریکا عضویت دارند.
اما محاسبهٔ لولا درست از آب درنیامد: کنفرانس ویدئویی پس از دو ساعت بدون نتیجه پایان یافت، زیرا کشورها نتوانستند بر سر موضعی مشترک به توافق برسند. با این حال، برزیل، مکزیک، شیلی، کلمبیا، اروگوئه و اسپانیا ساعاتی پیش از آن، نگرانی مشترک خود را نسبت به این رویداد اعلام کرده بودند: «تلاش برای اعمال کنترل بر یک دولت، با حقوق بینالملل سازگار نیست».
لولا بر محکومیت مداخلهٔ نظامی پافشاری کرد و افزون بر آن، همانند کلمبیا، دِلسى رودریگِس، معاون رئیسجمهور ونزوئلا، را بهعنوان رئیسجمهور موقت به رسمیت شناخت. این تصمیم متناقض به نظر میرسد، چرا که برزیل پیشتر انتخابات نیکلاس مادورو را به رسمیت نشناخته بود. لولا در شبکهٔ اجتماعی «ایکس» نوشت: «حمله به کشورها با نقض آشکار حقوق بینالملل، نخستین گام بهسوی جهانی سرشار از خشونت، آشوب و بیثباتی است؛ جهانی که در آن حقِ زورمند جایگزین چندجانبهگرایی میشود.»
یک حادثه و نگاهی به بخش تاریک آن
حملهٔ نظامی ایالات متحده به ونزوئلا و بازداشت نیکلاس مادورو ــ صرفاً یک بحران دیپلماتیک یا اختلاف حقوقی میان دولتها نیست، بلکه نشانهای روشن از بازگشت منطق امپریالیسم کلاسیک در قالبی «حقوقی–امنیتی» است. واکنشهای متناقض کشورهای عضو سلاک (CELAC) این واقعیت را آشکار میکند که آمریکای لاتین، علیرغم دو دهه تجربهٔ همگرایی منطقهای، هنوز فاقد یک بلوک سیاسی–اقتصادی مستقل در برابر هژمونی ایالات متحده است.
از منظر چپ، مداخلهٔ آمریکا را نمیتوان جدا از منافع مادی آن فهمید. ونزوئلا نهفقط یکی از بزرگترین دارندگان ذخایر نفتی جهان است، بلکه در شرایط بحران ساختاری سرمایهداری جهانی، کنترل بر منابع انرژی و مواد خام ــ بهویژه در نیمکرهٔ غربی ــ اهمیتی حیاتی یافته است. طرح اتهامهایی چون «تروریسم مواد مخدر» علیه مادورو، بیش از آنکه حقوقی باشد، ابزاری ایدئولوژیک برای مشروعیتبخشی به اعمال زور است؛ همان الگویی که پیشتر در عراق، لیبی و پاناما نیز به کار گرفته شد.
واکنش لولا دا سیلوا، اگرچه در ظاهر قاطع و ضدمداخلهجویانه است، اما در درون خود حامل تناقضی جدی است. بهرسمیتشناختن معاون رئیسجمهور ونزوئلا بهعنوان رئیسجمهور موقت، در حالی که پیشتر انتخابات مادورو نامشروع اعلام شده بود، نشان میدهد که حتی دولتهای موسوم به «چپ میانه» در آمریکای لاتین نیز در دام منطق نظم بینالمللی مسلط گرفتارند: دفاع از حاکمیت ملی، اما در چهارچوبی که نهایتاً با هژمونی آمریکا سازگار بماند.
اختلاف درون سلاک، بهویژه مخالفت آشکار خاویر میلی در آرژانتین با صدور بیانیهٔ مشترک، بیانگر شکاف طبقاتی–ایدئولوژیک عمیق در قاره است. میلی نمایندهٔ آن بخش از بورژوازی کمپرادور آمریکای لاتین است که منافع خود را نه در استقلال منطقهای، بلکه در همپیوندی کامل با سرمایهٔ مالی و نظامی ایالات متحده میبیند. از این منظر، استقبال او از بازداشت مادورو بهعنوان «پیشرفت آزادی»، ترجمهٔ سیاسی همان «آزادی بازار» نولیبرالی است که با سرکوب دولتی و مداخلهٔ خارجی همراه میشود.
نکتهٔ مهمتر، پیوند این بحران با نگرانیهای فزاینده در برزیل است. اشارهٔ چپ برزیل به ذخایر عظیم عناصر نادر خاکی در این کشور تصادفی نیست. در مرحلهٔ کنونی سرمایهداری، که رقابت ژئوپولیتیک با چین شدت گرفته، این عناصر بهاندازهٔ نفت قرن بیستم اهمیت دارند. از این رو، ونزوئلا میتواند «آزمایشگاهی» برای سنجش واکنش منطقه به مداخلات مستقیم آمریکا باشد.
حمایت بخشهایی از راست افراطی برزیل و هواداران بولسونارو از مداخلهٔ نظامی آمریکا، بُعد دیگری از این بحران را آشکار میکند: امپریالیسم امروز نه فقط از بیرون، بلکه از طریق نیروهای داخلی همپیمان خود عمل میکند. درخواست علنی ادوآردو بولسونارو برای مداخلهٔ آمریکا در برزیل، نمونهٔ عریان از این همسویی طبقاتی و ایدئولوژیک است.
در مجموع، آنچه در ماجرای ونزوئلا دیده میشود، نه «استثنا»، بلکه قاعدهای آشنا در تاریخ آمریکای لاتین است: هرگاه دولت یا نظمی سیاسی در برابر منطق انباشت سرمایهٔ جهانی مقاومت کند، زبان حقوق بینالملل جای خود را به زبان زور میدهد. ناتوانی سلاک در صدور یک محکومیت مشترک، نشان میدهد که پروژهٔ استقلال منطقهای، بدون گسست واقعی از ساختارهای اقتصادی و سیاسی امپریالیستی، همچنان ناپایدار باقی خواهد ماند.