logo





همزبان با منطق الطّیر (۳)

دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴ - ۰۵ ژانويه ۲۰۲۶

محمد بینش (م ــ زیبا روز )

mohammad-binesh1.jpg
(بخش سوم)
وحدت جان*

در نوشتار پیش چنین آمد که عطار در ابیات ِ ابتدای منطق الطیر؛ ــ هنوز پیش از آغاز حکایت ِ پرندگان ــ هم ابیاتی بنا بر ثنویت دارد، و هم ابیاتی حاکی از وحدت وجود:

هم زمین اش خاک بر سر مانْده ست
هم فلک چون حلقه بر در مانْده ست ۴۲
جمله در توحید ِ او مستغرَق اند
چیست مستغرق؛ که محو ِ مطلق اند ۴۴
عرش بر آب ست و عالم بر هواست
بگذر از آب و هوا؛ جمله خداست ۶۰
عرش و عالم جز طلسمی بیش نیست
اوست و بس ، واین جمله اسمی بیش نیست ۶۱

پرسش اینجاست که چنین تفاوتی در معنا چگونه قابل جمع ست؟‌ آخر باید لیلی یی جدا از مجنون موجود باشد تا وی به عبادتش برخاسته در او محو گردد. آیا عطار متوجه این دو دیدگاه نبوده ست؟ پاسخ این ست که در فرهنگ تصوف اسلامی دوران عطار یعنی تا قرن ششم و ربع اول قرن هفتم هجری ــ‌ تا زمان مرگ عطار در حمله مغول به نیشابور یا چندسالی پس از آن بین سال های ۶۱۸ تا ۶۲۸ ه.ق ــ‌، هنوز دیدگاهی بنا بر اصل فلسفهٔ وحدت وجود که اختصاص به نظر ابن عربی ( فوت ۶۳۸ ه.ق در دمشق ) داشت ، رواج پیدا نکرده بود. البته برگزیدگان دین و حکمت و عرفان از سابقهٔ چنین دیدگاهی در آثار ترجمه شده از اوپه نیشادها و بوداییان و نو افلاطونیان با خبر بودند اما عارفی که آنها را بصورت فلسفی در اسلام مطرح کرد ابن عربی بود. (۱) پس از آن عرفان نظری در جهان اسلام گسترش یافت و با اصول دین در آمیخت. اما راه خاص تصوف عشق آلود، که اوج آن را در آثار بایزید و عطار و مولانا می بینیم از شکوفایی باز ایستاد و تنها در بعضی از ابعاد خود با نهضت جوانمردی و فتوت که از خراسان بزرگ برخاسته بود در هم آمیخت. آنچه در آثار عطار و تا حد زیادی مولانا در بارهٔ رابطه خدا و انسان آمده البته مطلبی دیگرست، که می توان از آن با عبارت « وحدت جان »‌ یاد کرد. هر چند وحدت ِ جان مشابهاتی با دیدگاه فلسفی «وحدت وجود» دارد، ولی شالوده اش بر پایهٔ نظری دیگری ست که ضمن بیان ِ ابیات آینده به شرح آن می‌پردازیم .عطار تاسف می‌خورد که آدمیان راه وصال به حضرت حق را نمی‌یابند :(ابیات برگزیده از ۶۵ به بعد )

ای دریغا هیچ کس را نیست تاب
دیده ها کور و جهان پر آفتاب ۱
ای ز پیداییّ ِ خود بس ناپدید!
جملهٔ عالم تو و کس* نا پدید ۲
جان نهان در جسم و تو در جان نهان
ای نهان اندر نهان اندر نهان ۳
ای ز جمله پیش و هم بیش از همه !
جمله از* خود دیده و خویش از* از همه ۴
بام ِ تو پر پاسبان و پر عَسَس
سوی تو چون راه یابد هیچ کس ؟ ۵
عقل و جان را گِرد ِ ذاتت راه نیست
وز صفاتت هیچ کس آگاه نیست ۶
ای درون ِ جان ؛ برون ِ جان تویی
هر چه گویم آن نه ای؛‌ هم آن تویی ۷
جملهٔ عالم به تو بینم* عیان
وز تو در عالم نمی بینم نشان ۸
چند گویم؛ چون نیایی در صفت
چُون کنم ؟چون من ندارم معرفت ؟ ۹

بیت ۲ : * کس؛ فرد انسان بطور کلی. ای خدایی که از شدّت ِ ظهور، ناپیدایی . وجود جهان آفرینش در برابر عظمت تو چیزی نیستند و انسان هم چیزی نیست.همه تویی و بس . یعنی ممکن الوجود در برابر واجب الوجود هیچ بشمار می آید؛ گوییا نیست. «این سخن عطار ربطی به آنچه ابن عربی در مورد حق و خلق می‌گوید ندارد. (۲)» بنا بر دلایلی که در ابتدای همین نوشتار آمد.

بیت۳ : اشاره دارد به مدلول آیهٔ ۷۲ سوره احزاب :
فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ

( پس زمانی که اندامش را نیکو کردم و از روح خود در او دمیدم بر او سجده بیاورید ) به زبان عرفانی، نَفْس ِ ناطقهٔ انسانی که از دم ِ الهی بر آمده است، بی هیچ واسطه ای با حضرت حق پیوستگی دارد. و بنابر قول قرآن خداوند از رگ گردن به آدمی نزدیک‌ترست. این پیوند مختص آدمی ست و می توان از آن به «وحدت جان» تعبیر کرد. چنین تعبیری متفاوت ست با قول معروف ابن عربی در فلسفهٔ « وحدت وجود» که گفته ست :

"سبحان مَن أظهر الأشياء و هُوَ عیُنها"
(پاک است آن که اشیاء را به پیدایی رساند و خود عین ِ آن هاست )

{ نکته ظریف آن ست که عارفان ثنوی و وحدت وجودی هنگام مواجههٔ شهودی با حضرت حق ، هر یک به شیوهٔ خود تجلی خداوند را تجربه می کنند. آن چه که عطار به زیباترین زبان در منطق الطیر خود بیان کرده است . آنجا که سی مرغ ، سیمرغ را در صورت سی پرنده ــ که خودشان هستند ــ می‌بینند}

ابیات ۴و ۵ :‌ * از؛ از برای. ای آن که پیش از عالم آفرینش بوده‌ای و از تمامی آن فراتری ای آن که عالم را از برای خود می دانی و در عین حال از برای جهانی و عالم به تو استوار و بر قرارست. درگاهت پر از پاسبان ست و دورباش می دهند، چگونه می توان تو را یافت؟

ابیات ۶و۷ : عقل جزیی و روح انسانی ( دانش تجربی و تعقلی )‌ ذات و صفات تو را درک نمی‌کند. ای آنکه درون روح آدمی قرار داری ! در جهان بیرونی هم تو هستی .

بیت ۸ :‌ به کمک و هدایت توست که جهان خارج از خود را به عینه ادراک می کنم .اما در آن نشانی از تو پیدا نیست . ــ زیرا در اصطلاح خدا پرستان ماسوی الله ست ــ.

بیت ۹ : چه بگویم چون صفتی که دال بر وجودت باشد در جهان خارج از خود نمی‌بینم ؟ چه کنم که شناختی ندارم ؟

(ادامه دارد)

زیر نویس

*« وحدت جان» یا «یگانگی ِ جان» این واژهٔ ترکیبی نخستین بار توسط من در ادبیات عرفانی آمده است و اشاره دارد به هم سنخ بودن روح کلی الهی با نفس ناطقهٔ انسانی که بصورتی بالقوه در افراد بشری وجود دارد. این جان ِ قدسی می تواند پرورش یافته و بصورت بالفعل در آید. و بقول مولانا همچون طوطیی ست که از ازل وجود داشته و تا ابد برقرارست:

طوطیی کآید ز وحی آواز ِ او
پیش از آغاز ِ وجود آغاز ِ او
اندرون ِ توست آن طوطی نهان
عکس ِ او را دیده تو بر این و آن ... ۱/۱۷۱۷
برای اطلاع بیشتر ؛ نک:

https://zibarooz.blogfa.com/post/2

۱ : درباره ابن عربی به زبان فارسی صدها منبع ِ آغشته با پیش فرض های شیعی و سنی
وجود دارد. اما کتاب محسن جهانگیری با نام «محی الدین ابن عربی» قابل اعتماد است.
۲ : تعلیقات منطق الطیر ؛ ص۴۶۱ ـ شفیعی کدکنی

https://zibarooz.blogfa.com/post/443








نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد