logo





مرثیه‌ای برای حقیقتِ گمشده

« جامعه‌شناسی دروغ، روایت قدرت و اخلاق بیداری جمعی »

جمعه ۱۲ دی ۱۴۰۴ - ۰۲ ژانويه ۲۰۲۶

فرشید یاسائی

new/F.Yassaei1.jpg
تهیه و تدوین: فرشید یاسائی

پیشگفتار:
جهان امروز در آستانه‌ تغییر و تحول است که ژرفای آن کمتر از انقلاب‌های بزرگ تاریخ نیست؛ تغییر و تحولی که نه در ابزار تولید، بلکه در بنیاد فهم انسان از حقیقت رخ می‌دهد. حقیقت که زمانی بر شانه‌ی عقل، پژوهش و تجربه استوار بود، اینک در میدان غوغای بی‌وقفه‌ی تصویرها، شعارها و روایت‌های شتاب ‌زده آواره گشته است. انسان معاصر در دریایی از داده‌ها شناور است، اما نه ساحلی برای وصول به معرفت می‌یابد و نه قطب ‌نمایی برای تشخیص راست از نادرست. کثرت اطلاعات نه به ژرفای فهم انجامیده است و نه به استواری داوری؛ بلکه ذهن جمعی را در سرگیجه‌ای مزمن فرو برده است که در آن خبر با شایعه، تحلیل با تبلیغ و واقعیت با خیال در می‌آمیزند و چهره‌ی تمیزپذیر خود را از دست می‌دهند.

آنچه امروز بحران حقیقت نام گرفته است، صرفاً نتیجه‌ی کاستی‌های رسانه‌ای یا لغزش‌های فردی در قضاوت نیست، بلکه نمود تلاقی بیمناک قدرت سیاسی، فناوری ارتباطی و روان جمعی انسان است؛ جایی که قدرت، نیازمند روایت‌های مشروعیت ‌بخش خویش است؛ رسانه، طالب هیجان‌های اغواگر برای بقا و گسترش دامنه‌ی مخاطب و روان انسان، تشنه‌ی داستان‌هایی ساده‌ساز که پیچیدگی واقعیت را به دوگانگی‌های مطلق خیر و شر تقلیل دهند. از این پیوند، جهانی سر برآورده است که در آن حقیقت به تدریج از حوزه‌ی سنجش عقلانی رانده می‌شود و به قلمرو چانه‌زنی روایت‌ها فرو می‌غلتد؛ جهانی که در آن دروغ، دیگر خطایی عارضی نیست، بلکه به روشی سازمان‌ یافته در سیاست، اقتصاد توجه و فرهنگ عمومی بدل شده است.

این پیشگفتار قصد اندرزگویی یا داوری شتاب ‌زده ندارد؛ هدف آن گشودن دری به تأملی عمیق‌تر درباره‌ی مسئولیت انسان در روزگاری است که معنا دچار آشوب شده است. درست است که حقیقت در دل گفت‌وگوهای اجتماعی شکل می‌گیرد، اما پاسداری از آن بدون وجدان فردی ممکن نیست. هیچ نهاد، رسانه یا نظام سیاسی‌ای به تنهایی نمی‌تواند نگهبان حقیقت باشد، مگر آن ‌که شهروندانی هوشیار وجود داشته باشند که از پرسیدن، تردید ورزیدن و بازاندیشی نهراسند.

این متن دعوتی است به مکث در برابر سیلاب روایت‌ها؛ مکثی برای طرح یک پرسش اساسی: در جهانی که فریب به‌آسانی گسترش می‌یابد، سهم من در حفاظت از حقیقت چیست؟ و تا کجا حاضرم مسئولیت اندیشیدن و شناخت را از دیگران پس بگیرم؟ تاریخ نشان داده است هر زمان که حقیقت به نهادها سپرده شود و از وجدان‌های فردی جدا بماند، میدان برای چیرگی دروغ باز می‌شود و نخستین قربانی آن، کرامت انسان است.

*****

آغاز :
در جهان معاصر، حقیقت دیگر در خلوت کتابخانه‌ها یا آرامش محافل علمی مأوا ندارد. زیستگاه او میدان پرآشوب روایت‌هاست، جایی که فریاد تبلیغات، امواج دیجیتال و غوغای سیاست بر صدای تأمل و خرد چیره می‌شوند. انسان امروز در برابر سیلابی از داده‌ها ایستاده است که نه به روشنگری، بلکه اغلب به فرسودگی ذهن و آشفتگی داوری می‌انجامد و به‌جای آگاهی، تردیدی همگانی می‌آفریند و مرز میان راستی و دروغ، تحلیل و فریب، خبر و روایت سفارشی را به طرزی خطرناک محو می‌کند.

رسانه‌های نوین که می‌توانستند عرصه‌ای برای رهایی باشند، در بسیاری موارد به ابزار مهندسی افکار عمومی بدل شده‌اند. حکومت‌های اقتدارگرا، نیروهای سازمان‌ یافتهٔ ضد دموکراتیک و شبکه‌های ایدئولوژیک با بهره‌گیری از سازوکار شبکه‌های اجتماعی و ضعف نظارت حرفه‌ای، صنعتی مدرن پدید آورده‌اند که می‌توان آن را صنعت جعل حقیقت نامید. در این صنعت، احساسات از عقل پیشی می‌گیرند، تیترهای هیجانی جانشین تحلیل می‌شوند و تصاویر گزینشی جای واقعیت عریان را می‌گیرند. سازندگان این روایت‌ها نه در پی اقناع‌اند و نه خواهان گفت‌وگو؛ مقصود آنان تسخیر ذهن‌هایی است که از پیچیدگی جهان خسته‌اند و به پاسخ‌های ساده‌شده و اسطوره‌ای پناه برده‌اند.

در چنین بستری، آنتی‌سمیتیسم (Antisemitism) نیز با سیمایی نو سربرمی‌آورده است؛ نه همان خصومت آشکار قرون گذشته، بلکه این بار در پوشش نقد سیاسی، زبان عدالت‌خواهی و شعارهای ظاهراً ضد تبعیض بازتولید می‌شود. یهودستیزی مبتنی بر تحریف تاریخ، جعل داده‌ها و واژگونه‌خوانی آمار بدل به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به نفرت و انکار حافظهٔ جمعی شده است. قربانی دیرین تاریخ در بسیاری روایت‌ها در جای متهم می‌نشیند و حقیقت پیچیدهٔ مناسبات منطقه‌ای و جهانی به داستانی تقلیل‌ یافته و هیجان‌انگیز فروکاسته می‌شود که در آن جای قربانی و جلاد به ‌سادگی جا ‌بجا می‌گردد.

جامعه ‌شناسی در برابر این وضعیت مسئولیتی خطیر دارد؛ زیرا پژوهش اجتماعی صرفاً شرح مناسبات قدرت نیست، بلکه تلاشی است برای افشای سازوکارهایی که از دل آن‌ها دروغ زاده می‌شود و حقیقت قربانی می‌گردد. جامعه‌ شناسی می‌کاود که چگونه منافع سیاسی با الگوریتم‌های دیجیتال همدست می‌شوند، چگونه سوگیری‌های روان‌شناختی جمعی پذیرش روایت‌های جعلی را تسهیل می‌کنند و چگونه فروپاشی اعتماد عمومی راه را برای سلطهٔ افسانه‌های نو می‌گشاید. این رساله، نه داوری شتاب ‌زده بلکه تأملی ژرف را می‌طلبد: تأملی دربارهٔ نسبت فرد با حقیقت و مسئولیت اخلاقی هر انسان در سپهر عمومی؛ چرا که حقیقت اگرچه امری جمعی است، بدون وجدان‌های بیدار فردی پایدار نمی‌ماند.

در دهه‌های اخیر، انفجار اطلاعات هم ‌زمان با فروپاشی معیارهای اعتبار، کیفیت مناسبات اجتماعی، سیاسی و معرفتی را دگرگون ساخته است. شبکه‌های اجتماعی، دیجیتالی شدن ارتباطات و ضعف روزنامه‌نگاری حرفه‌ای سبب شده‌اند مرز میان خبر، تفسیر، شایعه و تبلیغ سیاسی از هم گسیخته شود. انسان معاصر کمتر با پرسش از حقیقت روبه ‌روست و بیشتر با مسابقهٔ صداها؛ این ‌که کدام روایت بلندتر فریاد می‌زند. افکار عمومی حاصل بررسی عقلانی داده‌های معتبر نیست، بلکه برآمد رقابت روایت‌هایی است که به ‌قصد تحریک احساسات ساخته شده‌اند.

این آشفتگی اطلاعاتی صور گوناگون دارد: برخی اخبار از سر ناآگاهی یا شتاب در بازنشر نادرست‌اند؛ برخی دیگر آگاهانه برای گمراهی و تحریف واقعیت تولید می‌شوند و گونه‌ای نیز وجود دارد که حقیقت را به ‌شکلی گزینشی و در بستر نادرست عرضه می‌کند تا بیشترین آسیب اجتماعی و روانی را پدید آورد. درهم‌آمیزی این اشکال، سلامت فضای شناخت جامعه را تباه کرده، اعتماد عمومی به رسانه‌ها و نهادها را فرسوده و زمینه را برای تثبیت روایت‌های تحمیلی فراهم ساخته است.

اخبار جعلی تنها ابزار تبلیغات سیاسی نیستند؛ حامل پیامدهایی ژرف در روان جمعی‌اند. بازنشر دروغ، حتی زمانی که ناآگاهانه صورت می‌گیرد، به تشدید تعصبات و نفرت‌های سازمان‌یافته می‌انجامد و شکاف‌های فرهنگی و اجتماعی را ژرف ‌تر می‌سازد. در سطحی بنیادین ‌تر، حقیقت در زیست روزمره تضعیف می‌شود؛ انسان بی‌اعتماد نه ‌فقط به رسانه‌ها بلکه به امکان داوری مستقل نیز پشت می‌کند و قدرت تحلیل خود را از دست می‌دهد.

جامعه ‌شناسی مدرن حقیقت را نه مقوله‌ای مجرد و فلسفی بلکه برساخته‌ای اجتماعی می‌داند. در میدان نمادینی که پیر بوردیو(Pierre Bourdieu ) وصف می‌کند، رسانه‌ها، دولت‌ها، نهادهای دینی، احزاب سیاسی، تشکل های تروریستی ، سازمان‌های اقتصادی و اکنون شبکه‌های دیجیتال در رقابتی پیوسته در پی آنند که روایت خود را به حقیقت مسلط بدل سازند. عصر دیجیتال این میدان را تمرکززدایی کرده و قدرت را به دست سلبریتی‌ها، موتورهای الگوریتمی و شبکه‌های غیررسمی نیز سپرده است. انتشار اطلاعات نه خطی بلکه ویروسی و خوشه‌ای عمل می‌کند؛ کافی است روایتی در شبکه‌ای همدل فعال شود تا صحت یا کذب آن اهمیتی ثانویه یابد.

در کنار این سازوکار اجتماعی، روان انسانی نیز نقشی بنیادین ایفا می‌کند. انسان اطلاعات را نه صرفاً بر پایهٔ صحت عینی بلکه از فیلتر باورها، هویت‌ها و نیازهای عاطفی خود عبور می‌دهد. روایت‌هایی که پیش‌داوری‌های فرد را تأیید می‌کنند، آسان‌تر پذیرفته می‌شوند و اخبار ناسازگار با هویت فردی به حاشیه رانده می‌شوند. دوگانگی‌های اخلاقی مطلق، خیر در برابر شر، جهان پیچیده را به داستانی ساده فرو می‌کاهند و آرامشی کاذب پدید می‌آورند؛ آرامشی که بهای آن انکار حقیقت است.

اخبار جعلی ، زادهٔ یا تعامل (Interaction) سه نیرو هستند: قدرتی که انگیزهٔ جعلی می‌آفریند، رسانه‌ای که امکان اشاعهٔ سریع را مهیا می‌کند و روان جمعی‌ که پذیرش را ممکن می‌سازد. در نظام‌های اقتدارگرا - پلیسی ، حقیقت ابزار حکومت می‌شود و دستگاه‌های روایت‌سازی شکل می‌گیرند؛ رسانه‌های هدایت ‌شده، شبکه‌های رباتی، تئوری‌های توطئه و بازنمایی تحریف‌شدهٔ وقایع جهان، همه برای بازسازی تصویر دولت‌های سرکوبگر به‌عنوان مدافعان مظلومیت به کار گرفته می‌شوند. هم ‌زمان، جریان‌های افراطی غیردولتی نیز با بهره‌گیری از همین زبان دیجیتالی، اسطوره‌های کهن توطئه و نفرت را در جامهٔ گفتمان‌های نو بازتولید می‌کنند.

شبکه‌هایی اجتماعی که بر اساس «جلب توجه» طراحی شده‌اند، نه بر پایه‌ی حقیقت یا تعقل. الگوریتم‌های این پلتفرم‌ها محتوایی را بیشتر نمایش می‌دهند که واکنش احساسی شدید ایجاد کند؛ مثل خشم، ترس یا نفرت. در نتیجه، مطالب هیجانی، اغراق‌آمیز یا حتی کاملاً جعلی شانس دیده‌شدن بیشتری نسبت به تحلیل‌های منطقی و دقیق پیدا می‌کنند.

از طرف دیگر، وقتی یک خبر یا روایت دروغین با بار عاطفی قوی منتشر می‌شود، اثر روانی اولیه‌ی آن معمولاً بسیار ماندگار است. به همین دلیل، حتی اگر بعداً چندین بار به ‌طور رسمی تکذیب شود، آن احساس اولیه به ‌سادگی از ذهن مخاطبان پاک نمی‌شود و «رد تکذیب» ضعیف ‌تر از خود شایعه عمل می‌کند.

پیامد این روند آن است که انواع نفرت ‌پراکنی، مخصوصاً دشمنی‌های قومی و مذهبی مانند آنتی‌سمیتیسمِ آنلاین، با سرعت زیادی گسترش می‌یابد و به فضای عمومی نفوذ می‌کند. این جریان‌ها گفت‌وگوی سالم و مدنی را تخریب می‌کنند، زیرا به جای تبادل نظر عقلانی، فضای بحث را به میدان تقابل احساسی و تعصب‌آلود تبدیل می‌سازند.

اثرات آن نخست فرسایش اعتماد عمومی است؛ هنگامی‌که حقیقت نسبی تلقی شود، گفتگو ناممکن می‌شود زیرا توافقی بر داده‌های بنیادین وجود ندارد. قطب‌بندی سیاسی تشدید می‌گردد و جوامع در زیست‌ بوم‌های بستهٔ اطلاعاتی فرو می‌غلتند. نهایتاً دموکراسی تضعیف می‌شود، چرا که انتخاب آگاهانه بدون دسترسی به حقیقت ممکن نیست.

جامعه ‌شناسی در برابر این بحران از چهار مسیر سخن می‌گوید: آموزش تفکر انتقادی و سواد رسانه‌ای، پشتیبانی از روزنامه‌نگاری مستقل و شبکه‌های راستی‌آزمایی، شفاف‌سازی الگوریتم‌های رسانه‌های دیجیتال و نظارت بر کارزارهای سازمان‌یافتهٔ جعل و تقویت جامعهٔ مدنی و نهادهای حافظ حافظهٔ فرهنگی همچون مدارس، انجمن‌ها، مراکز پژوهشی و موزه‌ها. این نهادها با ثبت رنج قربانیان و بازسازی تجربیات تاریخی، حقیقت را از مدار قدرت بیرون می‌کشند و به متن زندگی روزمره بازمی‌گردانند؛ جایی که شهروند می‌تواند در پرتو حافظهٔ جمعی، روایت‌های تحریف‌ شده را بازشناسد و نقد کند.

در این میان هنرمندان، اندیشمندان و چهره‌های فرهنگی نیز مسئولیتی بنیادین دارند. آثار هنری، ادبی و پژوهشی توان شکل ‌دهی به وجدان جمعی را دارا هستند و می‌توانند یا در خدمت تحریف واقعیت قرار گیرند یا سپری در برابر آن شوند. هنر بی‌پشتوانهٔ پژوهش تاریخی، هرچند از نیت خیر برخیزد، ممکن است باور نادرست را تثبیت کند؛ اما هنر مسئولانه می‌تواند پاسدار حقیقت باشد و وجدان عمومی را بیدار نگاه دارد. شفافیت منابع، نقد متقابل اندیشه‌ها و مسئولیت‌پذیری اخلاقی صاحبان اعتبار فرهنگی، شرط اساسی این پاسداری است.

آنچه این رساله پیش روی ما می‌نهد، توصیف بحرانی است فراتر از جعل خبر یا تحریف روایت‌ها؛ بحرانی عمیق در اعتماد، معنا و حقیقت. دروغ در عصر ما پدیده‌ای تصادفی و پراکنده نیست، بلکه سازمان‌یافته، هدفمند و در پیوند با نفرت‌های ایدئولوژیک عمل می‌کند. با این همه، تاریخ نشان داده است که حقیقت هرگز به‌کلی خاموش نمی‌شود. حتی اگر به تأخیر افتد یا دستخوش تحریف گردد، سرانجام از دل وجدان‌های بیدار سر برمی‌آورد؛ وجدان‌هایی که حاضر نیستند کرامت انسان را فدای آسایش فکری و سکوتِ امن خود کنند.

مسئولیت هر شهروند آزاد در این میدان سه‌گانه است: درنگ پیش از باور، پرسش پیش از بازنشر و تأمل پیش از داوری. جامعه‌ای که از این سه اصل غفلت ورزد، آزادی خویش را از کف خواهد داد؛ زیرا آزادی باید به حقیقت پیوند بخورد. پایبندی به عقل نقاد و اخلاق حقیقت‌جویانه در روزگار سلطه تصویر و هیجان، خود شکلی از مقاومت مدنی است.

حقیقت هدیه قدرت یا فرآورده زمانه نیست؛ برآیند ایستادگی است. تا زمانی که انسان پاسدار کرامت خویش باشد و در مراقبت از حقیقت بکوشد، امید زنده خواهد ماند. این رساله پایان یک بحث نیست، بلکه دعوتی است به تداوم بیداری؛ بیداری در برابر نفرت، در برابر تحریف و در برابر هر صدایی که می‌کوشد انسان را از حق اندیشیدن محروم سازد. زیرا دفاع از حقیقت، در نهایت، دفاع از امکان زیستن انسانی است.

سخن پایانی:
آنچه این نوشتار در پی کاوش آن بود، نه صرفاً برشمردن شیوه‌های جعل خبر و سازوکارهای تبلیغات، بلکه کندوکاوی در سرشت بحرانی عمیق‌تر بود: بحرانی که اعتماد انسانی را تهدید می‌کند، معنا را فرسوده می‌سازد و حقیقت را به حاشیه‌ی میدان قدرت می‌راند. جهانی که در آن دروغ نه حادثه‌ای گذرا، بلکه جزئی از نظم پنهان ارتباطات شده است؛ نظمی که بر تحریک احساسات، دوگانه‌سازی‌های اخلاقی و مهندسی هویت‌ها استوار است. نفرت‌های ایدئولوژیک، نفرت‌هایی که در لباس واژگان عدالت ‌خواهانه بازمی‌گردند و با تحریف تاریخ، قربانی را در موضع متهم می‌نشانند تا وجدان جمعی را در توجیه خشونت آرام سازند.

با این همه، تاریخ هرگز تنها روایت قدرت نبوده است. در پس انبوه تبلیغات و مه‌آلودگی اخبار جعلی، همواره وجدان‌هایی بیدار وجود داشته‌اند که حقیقت را از دل تاریکی بیرون کشیده‌اند؛ نه با فریاد، بلکه با پایداری در اندیشیدن، با شجاعت در پرسیدن و با پرهیز از تسلیم در برابر ساده‌سازی‌های فریبنده. حقیقت، هرچند به تأخیر افتد، هرچند تحقیر شود یا به سخره گرفته شود، سرانجام راه خویش را می‌گشاید، زیرا بر بنیاد نیاز ژرف انسان به معنا و کرامت استوار است.

سخن پایانی این رساله یادآور مسئولیتی است که هیچ قدرتی نمی‌تواند آن را از دوش فرد بردارد: مسئولیت اندیشه ‌ورزی مستقل. در جهانی که بازنشر یک دروغ تنها یک کلیک فاصله دارد، سکوت در برابر خبر نادرست بی‌طرفی نیست، مشارکت در فرسایش حقیقت است. در دورانی که احساسات جای استدلال را گرفته‌اند، وفاداری به عقل نقاد شکلی از شجاعت مدنی است. هر انسانی که پیش از باور درنگ کند، پیش از داوری بیندیشد و پیش از تکرار، حقیقت را بجوید، نه تنها از خویشتن بلکه از بنیان جامعه دفاع کرده است.

زیرا آزادی بدون حقیقت مفهومی بی معنی است و جامعه‌ای که حقیقت را قربانی آسایش فکری کند، دیر یا زود کرامت خود را نیز از کف خواهد داد. امید، نه در وعده‌های پرطنین قدرت‌ها، بلکه در پایداری وجدان‌های فردی زنده می‌ماند. تا هنگامی که انسان‌ها حق پرسیدن را ترک نگویند و در برابر فریب سر فرود نیآورند، حقیقت هرچند زخمی، زنده خواهد ماند. این نوشتار دعوتی است به استمرار بیداری؛ بیداری در برابر نفرت، بیداری در برابر تحریف و بیداری در برابر هر نیرویی که می‌کوشد چراغ خرد را خاموش سازد. زیرا دفاع از حقیقت، در نهایت، دفاع از امکان انسان‌ بودن است.

پایان ـ ژانویه 2026


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد