بار دیگر اعتراضات گسترده ی مردمی بر علیه رژیم مرتجع ولایت فقیه در ایران آغاز گردیده است.
هرچند کلید اعتراضات فعلی را لایه های میانی جامعه در اعتراض به سقوط بی سابقه ی ارزش پول ملی در مقابل دلار کلید زده اند، اما این اعتراض ها می تواند به سرعت بخش های وسیعی از اقشار اجتماعی جامعه ی ایران را جذب و به میدان بیاورد.
بنابراین به نظر می رسد دامنه ی اعتراضات به سرعت گسترش یابد و ادامه ی حیات رژیم ولایت فقیه را با چالش های جدی مواجه کند.
در چنین شرایطی، به ویژه با توجه به عدم وجود یک آلترناتیو سازمان یافته ی دموکراتیک، امکان سقوط یا فروپاشی رژیم ولایت فقیه و جایگزین شدن یک رژیم غیر انقلابی و غیر مردمی به جای آن وجود دارد.
به تعبیری ساده تر در غیاب یک آلترناتیو دمکراتیک، سقوط یا فروپاشی رژیم ولایت فقیه فقط و فقط می تواند به رفتن یک رژیم مرتجع و ضد مردمی و بر سر کار آمدن یک رژیم مرتجع و ضد مردمی دیگر منجر شود.
چیزی مانند آنچه در سال ۱۳۵۷ در ایران اتفاق افتاد، یعنی سرنگونی نظام بشدت مرتجع، وابسته و استبدادی سلطنتی و بر سر کار آمدن رژیم مرتجع و ضد مردمی ولایت فقیه.
یا مانند آنچه تحت عنوان 'بهار عربی' رقم خورد که در هیچ کشوری منجر به برسرکارآمدن یک رژیم مردمی و دمکراتیک نگردید.
برای وقوع انقلاب در یک کشور، دو شرط اساسی و مهم بایستی وجود داشته باشند که عبارتند از شرایط عینی و شرایط ذهنی انقلاب.
بدون وجود همزمان و درهم آمیخته ی این دو شرایط، ممکن است یک رژیم سقوط کند و یا دچار فروپاشی درونی شود، اما انقلاب به وقوع نخواهد پیوست و نتیجه ی جانفشانی و تلاش توده های ناراضی رفتن یک رژیم مرتجع و ضد مردمی و برسرکارآمدن یک رژیم ضد مردمی دیگر خواهد بود.
بنابر این بایستی مابین سقوط و یا فروپاشی یک رژیم با وقوع انقلاب تفاوت قائل شد.
به تعبیری دیگر، وقوع و پیروزی یک انقلاب مستلزم تلاقی دو دسته از عوامل است که عبارتند از شرایط عینی و شرایط ذهنی وقوع و پیروزی انقلاب.
شرایط عینی عبارت است از وجود و گسترش سلسله ای از بحران های غیر قابل مهار در ساختار رژیم موجود.
بگونه ای که طبقه حاکم در اداره ی جامعه به شیوه گذشته دچار مشکلات جدی شده، میان مردم و حاکمان شکاف های غیر قابل ترمیم ایجاد شده و دستگاه حکومتی دچار هرج و مرج شده و کنترل خود بر جامعه را از دست داده باشد.
همچنین تشدید تورم، بیکاری، گرانی، فقر و تنگدستی تحمل ادامه ی وضع موجود را برای اقشار تحت ستم جامعه غیر ممکن کرده باشد.
تحت چنین شرایطی
ورود گسترده و خودجوش مردم به صحنه های مبارزه به دلیل نارضایتی عمیق از وضع موجود امری اجتناب ناپذیر خواهد بود.
با نگاهی ولو گذرا بر جامعه ی ایران تردیدی وجود ندارد که مدتهاست که در این کشور شرایط عینی انقلاب پدید آمده و آنچه تاکنون موجب ادامه ی حیات رژیم مرتجع و ضد مردمی ولایت فقیه شده است، عدم پدید آمدن شرایط ذهنی وقوع انقلاب در این کشور است.
شرایط ذهنی وقوع و پیروزی انقلاب عبارت است از آگاهی سیاسی و درک تودهها از علت رنجهای خود و ضرورت تغییر بنیادین نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی موجود.
وجود احزاب و گروه های سیاسی انقلابی که بتوانند توده های ناراضی و بپاخواسته را سازماندهی، هدایت و به اعتراضات خودجوش آنها سمت و سوی انقلابی بدهند.
همچنین وجود رهبران و کادرهای انقلابی با تجربه که توانایی طراحی استراتژی و تاکتیکهای لازم برای سرنگونی قدرت حاکم را داشته باشند.
بنابر این شرایط عینی 'بستر' تغییر را فراهم میکنند، اما شرایط ذهنی 'عامل' یا موتور محرک این تغییر هستند وبرای وقوع و پیروزی انقلاب، این دو عامل باید با هم ترکیب شوند.
در غیر این صورت، بحرانهای بزرگ ممکن است تنها به شورشهای پراکنده یا فروپاشی نظام موجود بدون جایگزین انقلابی، مردمی و دمکراتیک منجر شوند.
واقعیت این است که علیرغم وجود شرایط 'عینی' انقلاب در ایران و وجود آگاهی سیاسی نسبی در جامعه، به ویژه در میان طبقه کارگر، روشنفکران و بخش هایی از دانشجویان و زنان، هنوز نمی توان از وجود شرایط ' ذهنی' وقوع و پیروزی انقلاب در ایران سخن گفت.
به تعبیری دیگر علیرغم وجود شرایط عینی وقوع انقلاب در ایران، هنوز شرایط ذهنی آن به اندازه کافی فراهم نشده است و در این مورد به ویژه در حوزه ی سازماندهی و هدایت توده های ناراضی و بپاخواسته کاستی ها و ضعف های جدی و چشمگیری وجود دارد.
البته واضح است که پدید آمدن شرایط ذهنی انقلاب نمی تواند در خلا صورت بگیرد و وجود شرایط عینی انقلاب به مثابه ی ' بستر' پدید آمدن و رشد عامل یا شرایط ذهنی انقلاب عمل می کند.
یعنی شرایط ذهنی وقوع و پیروزی انقلاب فقط و فقط می تواند در زمانی پدید آید که شرایط عینی انقلاب، یعنی بسترهای مادی آن وجود داشته باشد.
این را نیز نبایستی از یاد برد و یا دست کم گرفت که انجام انقلاب و به پیروزی رساندن آن تنها و تنها توسط طبقات و اقشار تحت ستم و مولد جامعه'، یعنی کارگران و زحمتکشان با همراهی بخش مترقی و عدالتخواه روشنفکران ممکن است و اقشار مرفه و نیمه مرفه جامعه نه توان و نه تمایلی به انجام یا شرکت در انقلابی دارند که انجام تغییرات بنیادی را هدف خود قرار داده باشد.
زیرا اینگونه اقشار اجتماعی، هرچند ممکن است نارضایتی های از برخی سیاست ها و رویکردهای حاکمان داشته باشند و خواهان انجام اصلاحاتی باشند ( مانند اعتراض به حجاب و محدودیت های اجتماعی و امثال اینها) اما از آنجایی که منافع اقتصادی و مادی خود را در سایه ی ادامه ی وضع موجود می دانند، فاقد ماهیت انقلابی هستند.
بنابراین همانگونه که تاکنون بوده، نیروهای چپ و دمکراتیک بایستی نیروی خود را صرف آگاهی بخشی و سازماندهی طبقه ی کارگر و اقشار تهی دست جامعه کنند و از این راه به پدید آمدن شرایط ذهنی انجام و پیروزی انقلاب کمک کنند.
به تعبیری دیگر، هرچند پدید آمدن شرایط عینی انقلاب خارج از خواست و اراده ی این یا آن نیروی سیاسی است و نتیجه ی سیاستها، برنامه ها و رویکردهای غیرعادلانه و غیر دموکراتیک هیئت حاکمه است که به طور طبیعی موجب واکنش توده ها و اعتراض آنها به وضع موجود است، پدید آمدن شرایط ذهنی انجام انقلاب تنها و تنها بر اثر مبارزه ی پیگیر، آگاهی بخشی، سازماندهی و هدایت نیروهای سباسی چپ و دموکراتیک جامعه ممکن است.
به تعبیری ساده تر پدید آمدن شرایط ذهنی انقلاب امری خودبه خودی نیست و بایستی توسط نیروهای سیاسی چپ و دموکراتیک انجام بگیرد.
واقعیت این است که در شرایط کنونی بواسطه ی سرکوب خونین رژیم ولایت فقیه طی ۴۵ سال گذشته، تحولات جهانی گسترده، عقب نشینی چپ در سطح جهانی، وقوع انشعابات و پراکندگی بی سابقه جبهه ی چپ و برخی دیگر از عوامل، هیچکدام از نیروهای سیاسی چپ و دموکراتیک در شرایط کنونی به تنهایی توان لازم برای آگاهی بخشی کافی، سازماندهی و رهبری توده های تحت ستم جامعه را ندارند. این در حالی است که نفوذ و اعتبار اندیشه های چپ و دموکراتیک در جامعه ی ایران بیش از هر زمانی است.
یعنی درست در موقعیتی که از طرفی شرایط عینی انقلاب در ایران مهیا شده است و نفوذ و ااعتبار معنوی چپ در سطح جامعه به صورت بی سابقه ای گسترش یافته است، در حال حاضر هیچ نیروی سیاسی چپ و دموکراتیکی در جامعه ی ایران وجود ندارد که به تنهایی بتواند امر مهم سازماندهی و هدایت سیاسی توده های ناراضی را بر عهده بگیرد و با اتکا به آنها به حیات ننگین رژیم ولایت فقیه بر میهن ما پایان دهد.
بنابراین به باور من در شرایط کنونی' تشکیل یک جبهه ی گسترده' از همه یا اکثریت نیروهای چپ و دموکراتیک نه تنها امری ضروری بلکه امری حیاتی است.
اگر نیروهای چپ و دموکراتیک ایرانی نتوانند در شرایط حساس و سرنوشت ساز کنونی بر اختلافات درونی خود، که اغلب فاقد هرگونه اساس اصولی و مهمی هستند و فقط ناشی از خودمحوری ها و خود بزرگ بینی های کودکانه هستند، پیروز شود و با حفظ اصول سازمانی خود به تشکیل یک 'جبهه مشترک' تن دهد، نه تنها با اتکا به بهانه ها و توجیهات غیر اصولی از انجام وظایف انقلابی و تاریخی خود سرباز زده است، بلکه دو دستی عرصه سباسی کشور را به نیروهای مرتحع، وابسته و غیر دموکراتیک موجود تقدیم کرده و سرانجام جز شکست جبران ناپذیر دستاورد دیگری نخواهد داشت.
نیروهای چپ و دموکراتیک ایران اکنون در برهه ی از تاریخ قرار گرفته اند که در صورت عدم درک و تحلیل علمی و انقلابی آن و تن دادن (ولو ناخوشایند) به تشکیل یک جبهه ی فراگیر هیچ راه چاره ی دیگری ندارند.
این نیروها، علیرغم همه اختلاف نظرها، تفاوت تاکتیک ها و انتقاداتی که ممکن است به حال یا گذشته ی همدیگر داشته باشند، نبایستی حتی لحظه ای از این اصل بنیادین غفلت کنند که در نهایت فقط آنها هستند که می توانند و باید در پدید آوردن شرایط ذهنی انقلاب و پیروزی آن همراه و هم دوش همدیگر باشند.
کاملا واضح است که هرگاه نیروی به تنهایی توان انجام وظیفه ای را نداشته باشد، بایستی با بقیه ی نیروهای همسو و هم جهت با خود مبادرت به تشکیل جبهه مشترک کنند.
بحث ها و اختلاف نظرها درباره ی اینکه کدام نیروی چپ تشکیل دهنده ی 'جبهه ی مشترک' در امر پیشبرد مبارزه و انجام تغییرات بنیادی تر در جامعه است، کدام یک ' کمونیست راستین' است، کدام یک سابقه تاریخی قابل دفاع یا غیر قابل دفاعی دارد، کدام یک در کدام برهه از تاریخ دچار اشتباهاتی شده یا نه همگی می توانند ادامه یابند و درباره ی آنها روشنگری شود. هیچ اشکالی هم ندارند، اما هیچکدام از آنها نبایستی در مرحله ی کنونی مانع اتحاد عمل و تشکیل جبهه ی مشترک شوند.
به عنوان حسن ختام این نوشتار شاید لازم باشد یادآوری کنم که چگونه در اسپانیا، ایتالیا و بسیاری کشورهای دیگر کمونیست ها با همه ی نیروهای ضد فاشیست وارد جبهه مشترک ضد فاشیستی شدند و به امر برانداختن فاشیسم یاری رساندند.
همچنین تشکیل جبهه مشترک یا اتحاد عمل مقطعی کمونیست های اروپایی با بقیه ی نیروهای دمکراتیک در مقابل قدرت گیری راست افراطی در این قاره میتواند برای نیروها و جریانات چپ و دمکراتیک ایران درس آموز باشد.
بایز افروزی ۳۱ دسامبر ۲۰۲۵
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد