کارگردان ایرانی، جعفر پناهی، دربارهٔ نقش سینما در مقاومت سخن میگوید. فیلم تحسینشدهٔ او «یک تصادف ساده» اکنون اکران خود را آغاز کرده است.
۱ ژانویهٔ ۲۰۲۶
جعفر پناهی ــ با وجود زندان، سانسور و محکومیت دوباره ــ همچنان فیلم میسازد. او با «یک تصادف ساده» فیلمی ارائه کرده که از پیامدهای خشونت سیاسی سخن میگوید، بیآنکه هرگز به بیان شعاری متوسل شود. زندانیان سیاسی سابق گمان میکنند که بهطور اتفاقی در زندگی روزمره با شکنجهگر احتمالی خود روبهرو شدهاند. آنچه در پی میآید، نه یک تریلر انتقامی، بلکه تأملی چندلایه دربارهٔ حافظه، ترس و مسئلهٔ مسئولیت در نظامی سرکوبگر مانند نظام ایران است. پناهی تجربههای شخصی خود از زندان را به روایتی فشرده بدل کرده که در آن صداها، اصوات و تصاویر درونی نقشی محوری دارند. این فیلم که بهصورت مخفیانه ساخته شده، پس از دریافت نخل طلای کن در ماه مه، اکنون نامزد جایزهٔ سینمایی اروپا شده و شانس اسکار نیز دارد.
تاتس: آقای پناهی، ایدهٔ اصلی فیلم جدید شما بهشدت واقعی و هراسآور به نظر میرسد. آیا بر تجربههای واقعی استوار است یا نوعی داستانپردازی تخیلی؟
جعفر پناهی: زندانیان سیاسی در دوران حبس تصاویر ذهنی بسیار نیرومندی میسازند. اغلب چشمهایشان بسته است و بازجویان خود را نمیبینند. تخیل مدام کار میکند: این آدم چه شکلی است؟ اگر بیرون او را ببینم، میشناسمش؟ شاید اصلاً او را از قبل بشناسم؟ این پرسشها تقریباً همراه همهٔ زندانیان سیاسی است. وقتی در سالهای ۲۰۲۲/۲۳ در زندان بودم، گوشهایم فوقالعاده حساس شده بود. میتوانستم آدمها را فقط از روی صدا بشناسم. شنیدن آن صدا بدن را فوراً در وضعیت هشدار قرار میدهد. این تجربه نقطهٔ آغاز واقعی فیلم بود. فیلم کمتر بازسازی یک رویداد مشخص است و بیشتر فشردهسازی همین بازیهای ذهنی درونی ــ و تلاشی برای دیدن اینکه وقتی چنین انتظاراتی با واقعیت روبهرو میشود، چه اتفاقی میافتد.
تاتس: شما از نسبت دادن مستقیم تقصیر پرهیز میکنید و همهچیز در نواحی خاکستری حرکت میکند.
پناهی: اگر تقصیر را فقط به گردن یک فرد بیندازیم، مسئلهٔ اصلی را از دست میدهیم. مشکل اصلی ساختار است، سیستمی که چنین آدمهایی را تولید میکند. اگر زندانیان سابق شکنجهگر را میکشتند، فیلم به یک فیلم انتقامی تبدیل میشد، اما این هیچچیز را تغییر نمیداد. فیلم میپرسد: این آدم از کجا آمده؟ او محصول یک ساختار قدرت است. مسئله بخشش نیست، بلکه آگاهی است.
تاتس: تجربههای شخصی شما از زندان چه تغییری در نگاهتان به این ساختارهای قدرت ایجاد کرده است؟
پناهی: این رژیم از نظر سیاسی، ایدئولوژیک و اقتصادی شکست خورده است. پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» این امر برای همه آشکار شد. با این حال، نظام همچنان با پول، خشونت و سرکوب خود را سر پا نگه داشته است. از بیرون، مشروعیتش را از دست داده و از درون، فقط از طریق سرکوب وجود دارد.
تاتس: شما بار دیگر فیلم را مخفیانه ساختهاید. این خطر برای شما و گروهتان چه معنایی دارد؟
پناهی: وقتی در چنین شرایطی کار میکنید، اغلب انتخاب دیگری ندارید. سانسور همچنان برقرار است، حتی اگر بهطور رسمی از آزادی سخن گفته شود. هرچند ممنوعیت رسمی فیلمسازی من ظاهراً برداشته شده، اما دولت هرگز به من اجازهٔ ساخت چنین فیلمی را نمیداد. پس دوباره مخفیانه فیلم ساختم. آدم یاد میگیرد چگونه از خودش و گروهش محافظت کند تا اصلاً بتواند به کار ادامه دهد. شجاعتر نمیشویم؛ فقط باتجربهتر میشویم.
تاتس: با وجود سنگینی موضوع، فیلمهای شما اغلب طنزی ظریف و گاه حتی گذرا دارند. آیا طنز برای شما ابزاری برای سخن گفتن از تروماست؟
پناهی: مسئله یک لحن واحد نیست، بلکه ترکیبی بسیار دقیق از لحنهاست. طنز میتواند چیزهایی را بیان کند که در غیر این صورت بهسختی قابل گفتناند. من بهعنوان فیلمساز با رئالیسم کار میکنم: با مکانهای واقعی، آدمهای واقعی و موقعیتهای واقعی. و در زندگی روزمرهٔ ایران، طنز اغلب بهطور طبیعی شکل میگیرد ــ از طریق زبان، حرکات، واکنشها. وقتی سویهٔ تاریک را نشان میدهید، باید سویهٔ دیگر را هم نشان بدهید. یافتن این تعادل کاری بسیار دقیق و تقریباً دستی است.
تاتس: در فیلم شما شخصیتی وجود دارد ــ عکاس عروسی ــ که نمایندهٔ نوعی از زنان است که پیشتر در سینمای ایران کمتر دیده بودیم.
پناهی: او نمایندهٔ تغییر اجتماعی در کشور است. زنان جوان امروز دیدهشدهتر و بااعتمادبهنفسترند و اغلب از پوشیدن حجاب سر باز میزنند. از زمان جنبش ۲۰۲۲، این انرژی زنانه در کل جامعهٔ ایران بهوضوح محسوس است. من میخواستم این را بازتاب بدهم.
تاتس: فیلمهای شما در سطح بینالمللی تحسین میشوند، اما در ایران ممنوعاند. این بهرسمیتشناختهشدن بیرون از کشور برای شما چه معنایی دارد؟
پناهی: دردناک است. وقتی فیلمی را در جایی میسازی، بیش از هر چیز میخواهی همانجا دیده شود ــ توسط هموطنانت. وقتی آنها نمیتوانند فیلمهایت را ببینند، چیزی اساسی را از دست میدهی: واکنشها و نقدشان را. این برای یک فیلمساز نوعی محرومیت است.
تاتس: آیا جوایز بینالمللی از شما محافظت میکنند یا خطر را بیشتر میکنند؟
پناهی: هر دو. شهرت خطر را افزایش میدهد، اما در عین حال نوعی مصونیت هم ایجاد میکند. وقتی در زندان اعتصاب غذا کرده بودم، جهان از آن خبر داشت. زندانیان دیگری هفتهها در اعتصاب غذا بودند، بدون آنکه کسی بفهمد. دیدهشدن میتواند محافظتکننده باشد.
تاتس: در فیلم شما، انتقام و بخشش در تنش با یکدیگر قرار دارند. به نظر شما برای پیش رفتن پس از پایان رژیمهای اقتدارگرا چه چیزی تعیینکننده است؟
پناهی: این بستگی دارد که این مفاهیم را چگونه تعریف کنیم. مثلاً آتشسوزیای در زندان اوین رخ داد. برخی زندانیان توانستند فرار کنند و در این میان نگهبانان زخمیای را دیدند که روی زمین افتاده بودند. بهجای فرار، بسیاری از زندانیان به آن نگهبانان کمک کردند. آیا این بخشش است؟ من آن را انسانیت مینامم. تا وقتی انسانها انسانی رفتار کنند، جهان میتواند پیش برود. بخشش برای من بهمعنای بستن چشمها نیست. حکومت فعلی میکوشد خشونت را به جامعه تحمیل کند. هرچه در این کار موفقتر شود، واکنش جامعه نیز میتواند خشنتر شود. این یک چرخه است. به همین دلیل باید از بهکارگیری زبان آنها امتناع کرد.
تاتس: آیا این سیاسیترین فیلم شما تا امروز است؟
پناهی: موضوع سیاسی است، اما من خودم را فیلمساز سیاسی به معنای ایدئولوژیک نمیدانم. در فیلمهای من هیچکس کاملاً خوب یا کاملاً بد نیست. من قضاوت نمیکنم. به همهٔ شخصیتها فضا میدهم و نتیجهگیری را به تماشاگر واگذار میکنم.
تاتس: «یک تصادف ساده» اکنون چندین بار نامزد جایزهٔ سینمایی اروپا شده و شانس بالایی برای اسکار دارد. چه انتظاری دارید؟ فیلم شما چه میتواند بکند؟
پناهی: نباید سینما را ایدئالیزه کرد. ساخت یک فیلم سالها طول میکشد. تأثیرش کندتر است، اما تاریخیتر. امروز هر فردی رسانهٔ خودش را دارد تا بیدرنگ خود را بیان کند. سینما فقط بخشی از این مقاومت است ــ اما بخشی که باقی میماند. من این تقدیر را بهطور کلی بهحساب سینمای ایران میگذارم. و برای خودم، بیش از هر چیز انگیزهای است برای فکر کردن به اینکه فیلم بعدیام دربارهٔ چه خواهد بود.
تاتس: بهتازگی دادگاهی در تهران شما را غیاباً به یک سال حبس محکوم کرده است. با این حال میخواهید به ایران بازگردید. چرا تبعید گزینهای برای شما نیست؟
پناهی: راستش سؤال شما را درک نمیکنم. من آنجا بزرگ شدهام. کارم، زندگیام، زبانم آنجا ریشه دارد. حتی اگر مثل حالا مدت طولانیای را در خارج از کشور بگذرانم تا فیلمم را معرفی کنم، نمیتوانم در تبعید بهطور پایدار سازگار شوم. هر کاری بهایی دارد و من پیامدهایش را میپذیرم.
به نقل از سایت نشریه تاتس