از بیژن جزنی به ظاهر بیش سه تابلو بر جای نمانده است. اما دو تابلو از این سه تابلو به نقشمایهای از گوزن اختصاص مییابد. فضای یکی از این تابلوها را هم به تنهایی چند گوزن پر میکنند که نام "زندگی" را بر خود دارد.
گوزن و آهو در ادبیات شفاهی یا مکتوب ما نمادی برای نمایش مظلومیت به شمار میآید و با همین نشانهگذاری تمثیلی شناخته میگردد. داستانهای شفاهی یا کتبی فراوانی را میتوان یافت که در آنها گوزن یا آهو نقش میآفریند تا قداستی طبیعی از او به نمایش درآید. تا آن جا که در همین داستان ها بین گوزن یا آهو با قدیسان زمانه رابطه ای از دوستی و صمیمیت برقرار می شود. چنین کارکرد قدیسمآبانهای را حتا در رفتارهای نمادین بسیاری از عارفان پیشین نیز میتوان سراغ گرفت.
اما قداست گوزن تنها به استورههایی از ایران اختصاص نمییابد. نمونههایی از همین قداستهای آیینی را در افسانههای اکثر ملتهای جهان نیز میتوان پیدا کرد. در افسانههای یونانی گوزن ضمن رفتارهای ایزدانهی خویش، نقشمایهای از دیانا را به پیش میبرد. ایزدبانوی شکار که جنگل را بخشی پایدار از حریم طبیعی او میپندارند. بدون تردید بیژن جزنی نیز در نشانهگذاری خود از گوزن به این واگویههای تمثیلی علاقه نشان میداد.
در دستسازههای ایران باستان نیز گوزن و آهو جایگاه ویژهای را پر میکنند. چنانکه بخشهایی از جامهای دورهی مادها و هخامنشیان به نمایش نقشهایی از گوزن و آهو اختصاص دارد. چنین موضوعی در جام به دست آمده از تپهی مارلیک هم دیده میشود. گاهی هم در سطح بیرونی همین جامها نقشهایی از جانداران مختلف در دیدرس انسان قرار میگیرد که همگی در حال جنب و جوش و حرکت هستند.
اما در تابلوی زندگی، دو گوزن به نمایش درمیآیند که یکی از آن دو، شاخهای بلندی دارد و هر دو گردنشان را به همدیگر میآویزند. گفتنی است که در بین گوزنها تنها گوزنهای نر، از شاخهای بلند بهره دارند. شاخهایی که همه ساله فرومیریزند تا به جای آن شاخهای جدیدتری برویند. در عین حال، شاخ وسیلهای دفاعی نیز به شمار میآید.
همچنین در باور عمومی مردم ما، شاخ حیوان تمثیلی از شگون و نیکبختی را نیز با خود به همراه دارد. چنانکه بسیاری از ایرانیان امروزی نیز شاخی از حیوان را بر سردر خانههای خود میآویزند، یا نمونهای از آن را در اتاقهای پذیرایی خویش به نمایش میگذارند. بدون شک، بیژن جزنی از فرآوری هنرمندانهی چنین تمثیلها و نشانههایی در آفرینش تابلوی زندگی سود برده است.
اما از نقش این دو گوزن اصلی تابلوی زندگی، در مجموع چهار پا به نمایش درمیآید. به عبارتی دیگر، پاهای گوزن دیگر در فضایی از رنگآمیزی تابلو محو میگردد. سوای از این، گوزن جلویی تابلو ماده است؛ چون شاخ ندارد. با همین نشانهگذاری هنری است که بیژن جزنی دانسته و آگاهانه گوزن ماده را بر گوزن نر رجحان میبخشد. سه بچه گوزن هم در زیر پاهای همین گوزن ماده نقاشی شدهاند که انگار بخواهند از مادرشان شیر بخورند. بیژن جزنی خواسته است با ثبت زندگی جمعی گوزنها، زیست گروهی انسانهای جامعه را ارج بگذارد. او همچنین مسؤولیتپذیری آگاهانهی گوزنهای تابلویش را برای آدمهای جهانِ پیرامون نمونه میآورد تا شاید همگی مسؤولیت اجتماعی چنین زیستی را بپذیرند.
از سویی، به نظر میرسد که زیر پاهای این گوزنها زنی لخت دراز کشیده است. تا آنجا که بینندهی معمولی، این تن لخت را با صخرههایی از کوه اشتباه میگیرد. در همین تصویر پایینی است که پستانهای زنی لخت همانند دو تپهی صخرهای دیده میشوند. قسمت پایینی نقش همین تن لخت سرآخر به مادینهی او میرسد که بیژن جزنی از رنگهای تیره برای محو آن سود میبرد. در واقع آنچه بر گوزنها میگذرد همه بر گسترهای از تن لخت زن جریان دارد. با همین تدبیر هنرمندانه است که بیژن جزنی نقشآفرینی زن را در تولید یا بازتولید طبیعت انسانها قدر میشناسد. انگار همه چیز بر گسترهای از تولید جریان دارد. ارزشگذاری هنرمندانهی زن در این تابلو به واقع بخشی پایدار از اندیشهی سیاسی جزنی را پوشش میدهد.
گفته شد که در قسمت پایین تابلو نقشی لخت از زن دیده میشود که او به پشت خوابیده است. چنین تصویری را از دور در کوههای بیبیشهربانوی تهران نیز میتوان نظاره کرد. چون دو تپه از همین کوهپایه به درستی نقشی از دو پستان زن را نشانه میگذارد. ناگفته نماند حاشیهی پایینی یا جنوبی کوه بیبی شهربانو به شکل دو پای عریان زنی تنومند درمیآید که امتداد این پاها تا جنوب شرقی بیابانهای شهر ری ادامه مییابد.
برهنگی در استورههای ایرانی قداست میآفریند و هنرمند ایرانی در آفرینشهای هنری خویش برهنگی را ارج مینهد. چنانکه آرش و حسنک وزیر نمونهای روشن برای بازتاب همین ادعا قرار میگیرد. آرش در پرتاب تیر برهنگی بدنش را به نمایش میگذارد. حسنک وزیر هم در پای چوبهی دار اجرای چنین رفتاری را قدر میشناسد. چون تن بیعیب و نقص هرگز به پوشش نیاز ندارد. در اوستا هم سینه و پستانهای آناهیتا را میستایند. همچنان که در هنر مسیحی، مریم با سر و سینهای باز و عریان ظاهر میگردد.
ناگفته نماند که تابلوی زندگی بیژن جزنی به تمامی تابلویی امپرسیونیستی است. چنانکه بسیاری از آموزههای هنری پل سزان را در هر جایی از این تابلوی نقاشی که بگویی میتوان سراغ گرفت. در همین راستا است که خالق اثر، فضای تابلوی خود را از خانههای دربسته و اتاقهای تاریک به فضایی از طبیعت میکشاند. حتا به جای رنگهای تیره و تاریک از رنگهای منحصر به فرد روشن سود میبرد که این رنگهای روشن هم هرگز به هم نمیآمیزند. از سویی گوزنهای بیژن جزنی در حالتی از حرکت و جابهجایی دیده میشوند. باید در نظر داشت که عنصر جنبش و حرکت بخشی پایدار از آموزههای هنری پل سزان شمرده میشد. موضوعی که پل سزان فرآیند فلسفی آن را از دیالکتیسینهای پرآوازهی زمانهاش وام گرفته بود.
جدای از این، رنگ سبز یا آبی تمامی فضاهای آزاد و پسزمینهی تابلو را پر میکند که نقشهای اصلی تابلو در همین فضاهای آبی یا سبز پا میگیرد. پدیدهای که پیش از امپرسیونیستها چندان هم مورد توجه قرار نمیگرفت.
بیژن جزنی در تابلوی جنگل خود نیز از نشانهگذاری تمثیلی گوزن غافل نمیماند. چون در این تابلو هم گوزنی توانمند در جلوی جنگلی انبوه ایستاده است تا از حریم طبیعی آن حفاظت به عمل آورد. اما گوزن این تابلو تنهاست و به تنهایی نیمی از تابلو را پر میکند. تنهایی گوزن به آنجا بازمیگردد که گوزن این تابلو نقشمایهای از ایزد جنگل یا همان دیانا را برای نقاش به پیش میبرد. همین ایزد جنگل خنجری در دست چپش دارد، در حالی که کف دست راست او را چشمی "همه سو نگر" پر میکند. گفتنی است که چنین چشمی همانند چشمان گوزن تابلو، نقاشی شده است. هالهای از نور خورشید نیز چشم دست راست ایزد را احاطه میکند. بدون شک چنین چشمی از آگاهی و باوری علمی حکایت دارد که به سهم خود عملکرد ممتاز ایزد جنگل را مینمایاند. همچنان که او از خنجر نیز برای حفاظت از حریم طبیعی جنگل سود میجوید.
بیژن جزنی ایزد جنگل را هم به شکلی از گوزن نر به تصویر میکشد. نرینهی این گوزن آشکارا در نقاشی نیز دیده میشود. شاخهای گوزن هم از همین نر بودن او حکایت دارد. اما او تابلوی جنگل را بر خلاف تابلوی زندگی با بهرهگیری از آموزههای هنری کوبیسم میآفریند و در آفرینش آن از فضاهای سوررئال هم بهره میگیرد.
چنین رویکرد هنرمندانهای از بیژن جزنی شرایطی را پیش آورد تا در هنر و ادبیات معاصر ما گوزن نشانهای روشن برای "چریک" قرار بگیرد. آنوقت همین گوزنهای تمثیلی شتاب و چابکی خود را برای دشمن مخالف انسان و طبیعت، به اجرا بگذارند. دشمنی که جان گوزنها را هدف میگیرد و در جنگل و طبیعت، چیرگی بر زیست آزادانهی آنان را به پیش میبرد. روایتی روشن برای تمثیلگذاری سیاسی که علیرغم گذشت بیش از نیم قرن همچنان در ساختار کهنه و فرسودهی حکومت ایران دوام آورده است.