logo





ماتیاس هاینه

وقتی ساموئل بکت توسط یک قوّاد با چاقو مجروح شد

سه شنبه ۹ دی ۱۴۰۴ - ۳۰ دسامبر ۲۰۲۵



۱۳ اوت ۲۰۲۲
نویسنده «در انتظار گودو» همراه دوستانش در پاریس به صرف شام می‌رود. در یک بن‌بست، برخوردی مرگبار رخ می‌دهد. جان بکت به چند سانتی‌متر بند است. هزینه بیمارستانش را یکی از همکاران مشهورش می‌پردازد. ضارب نیز بعدها عذرخواهی می‌کند.

حتی شاعران نیز در ماجراهای چاقوکشی گرفتار می‌شوند. فرانسوا ویّو یک کشیش را با چاقو کشت. کریستوفر مارلوه بر اثر ضربه چاقویی که در چشمش فرو رفته بود جان داد. ساموئل بکت نیز در سال ۱۹۳۸ نزدیک بود دقیقاً به همین شیوه کشته شود. اگر تیغ یک قوّاد پاریسی، قلب و شش‌های این ایرلندی را فقط اندکی فاصله نمی‌داد، نمایشنامه‌هایی چون «در انتظار گودو» یا «نوار آخر» – که هنر نمایش قرن بیستم را دگرگون کردند – هرگز نوشته نمی‌شدند.

صحنه سرنوشت‌ساز شب عید تجلی مسیح در سال ۱۹۳۸ با شامی ساده در جمع دوستان آغاز شد. بکت پس از صرف شام در رستوران، ساعت یک بامداد، زن و شوهر دوستش آلن و بلیندا دانکن را تا خانه همراهی می‌کرد. پنجاه سال بعد، یک سال پیش از مرگش، او این صحنه را برای زندگینامه‌نویس خود جیمز نولْسون این‌گونه تعریف کرد: «این قوّاد ظاهر شد و شروع کرد به آزار ما، می‌گفت باید با او برویم».

مشاجره‌ای لفظی پیش می‌آید. قوّاد، بکت را با چاقو می‌زند: «و من نقش‌برزمین و غرق در خون شدم.» ضارب فرار می‌کند. دانکن‌ها بکت را به آپارتمان خود می‌برند. وقتی لباس‌هایش را درمی‌آورند و زخم را می‌بینند، وحشت‌زده می‌شوند. او را به نزدیک‌ترین بیمارستان می‌رسانند. چاقو از پهلوی چپ بکت وارد شده و پرده جنب آن را سوراخ کرده بود. بیم آن می‌رفت که جانش را از دست بدهد. جزئیات بیشتر تا زمان انتقال او به بخش رادیولوژی مشخص نمی‌شد.

در این میان و در حالی که وضعیت هنوز نامعلوم بود، روزنامه‌ها در دوبلین و پاریس خبر حادثه را منتشر کردند. مادر، برادر و زنِ برادر بکت فوراً راهی پاریس شدند. شاعر برایان کافی، که قرار بود روز بعد با بکت ملاقات کند، به دانکن‌ها زنگ زد و تشویقشان کرد از جیمز جویس بخواهند کاری برای بکت انجام دهد.

آن ایرلندی بزرگ دیگر، که در آن زمان چهره‌ای مشهور بود، راهی بیمارستان شد؛ جایی که بکت بیهوش افتاده بود. «در یک سالن عمومی چشم باز کردم. نخستین چیزی که دیدم، جویس بود. و به لطف جویس و آن پزشک دیوانه‌اش اتاقی خصوصی گرفتم.» پزشک مورد نظر تِرِز فونتَن بود؛ به‌نوعی پزشک مخصوص جویس و همسرش نورا.

جویس‌ها هر یک به شیوه خود از بکت پرستاری می‌کردند. جیمز برایش چراغ مطالعه آورد، نورا برایش پودینگ وانیلی پخت. همکار نویسنده حتی هزینه‌های اضافی اتاق خصوصی را هم پرداخت. اما مهربان‌ترین افراد همان دانکن‌ها بودند که هر روز به بیمارستان می‌آمدند و خبرنگاران را از بکت دور نگه می‌داشتند. با این همه، نوعی «گردشگری بالین بکت» شکل گرفت؛ پِگی گوگِنهایم و سفیر ایرلند نیز به دیدارش آمدند. بکت با استفاده از آلبوم مجرمین که پلیس به بیمارستان آورده بود، سرانجام یک قوّاد چهار بار محکوم‌شده به نام پرودان را به‌عنوان ضارب شناسایی کرد.

مالک مغرور یک «بارومتر جنب‌قفسه‌ای»

در ۲۲ ژانویه بکت از بیمارستان مرخص شد. دکتر فونتن به او توصیه کرد فشار ریه‌اش را مرتب کنترل کند. بکت در نامه‌ای به دوستی نوشت: «برای سال‌ها مالک مغرور یک بارومتر پلورال خواهم بود.»

در ماه مارس او ضارب، پرودان، را در دادگاه می‌بیند. از او می‌پرسد چرا چنین کرده است. قوّاد پاسخ می‌دهد:: «Je ne sais pas, Monsieur» (نمی‌دانم آقا) و با ادب اضافه می‌کند: «Je m’excuse.» (عذر می‌خواهم.) پرودان تنها به دو ماه زندان محکوم می‌شود. بکت با طعنه می‌گوید: «برای محکومیت پنجم اصلاً بد نیست.» او لباس‌های خون‌آلودش را که پلیس به‌عنوان مدرک نگه داشته بود، هیچ‌گاه پس نگرفت.

می‌گویند همه زندگی نویسنده بر روی کاغذ است. در این مجموعه ما خلافش را ثابت می‌کنیم.

به نقل از نشریه آلمانی ولت (Welt)

۱۳ اوت ۲۰۲۲


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد