آیا ایالات متحده در دوران ریاستجمهوری ترامپ به سوی یک نظام فاشیستی سوق پیدا میکند؟ در حالیکه پژوهشگران آمریکاییای چون جیسون استنلی یا تیموتی اسنایدر بیشتر به این پرسش پاسخ مثبت میدهند، برخی دیگر این واژه را نادرست میدانند. اما همه بر سر یک نکته توافق دارند: دموکراسی با خطرهایی جدی روبهروست.
اردوگاههایی برای مهاجران، حمله به دستگاه قضایی، ممنوعیت برخی واژهها:
اینکه آیا سیاست و جامعه در ایالات متحده در حال حرکت به سوی فاشیسم هستند یا نه، پاسخهای متفاوتی دریافت میکند. این اختلاف نظر، از جمله، به دشواریِ تعریف خودِ مفهوم «فاشیسم» بازمیگردد. تشخیصهای تاریخدانان، فیلسوفان و دانشمندان علوم سیاسی از طیفی گسترده برخوردار است: از «ترامپ یک فاشیست است» تا «نشانههایی از فاشیسم وجود دارد» و حتی تا این نظر که «این فاشیسم نیست»، بلکه نوعی رژیم «سلطانی» است. در ادامه، چند دیدگاه مطرح میشود.
اما فاشیسم چیست؟
فاشیسم چیست؟
یک تعریف واحد و قطعی از فاشیسم وجود ندارد. این اصطلاح در اصل برای رژیمهای ملیگرا و ضدلیبرال به کار رفت که پس از جنگ جهانی اول در اروپا پدید آمدند. تا امروز نیز بسیاری از ایدئولوژیها یا جنبشهای راست افراطی بهطور کلی و بدون تمایز، «فاشیستی» نامیده میشوند.
با این حال، به گفتهٔ تاریخدان لوتس کلینکهامر، در هستهٔ سیاسی فاشیسم عناصری چون ضدسوسیالیسم، ضدپارلمانتاریسم و یهودستیزی قرار دارند. افزون بر این، گرایش به «پاکی ملی»، اندیشههای قومگرایانه، و ستایش جامعهٔ خودی از مؤلفههای آن است. همچنین «اصل رهبری» یا Führerprinzip نقشی محوری دارد: یک جنبش تودهای که پشت سر یک فرد واحد صف میکشد. در سیاست خارجی نیز گسترش نظامی و توسعهطلبی از عناصر اساسی فاشیسم به شمار میآید.
فاشیسم در ایتالیا
واژهٔ «فاشیسم» به «فاشی دی کومباتیمنتو» (Fasci di combattimento) بازمیگردد؛ تشکلهای واکنشیای که در سال ۱۹۱۹ در ایتالیا تأسیس شدند [و در فارسی میتوان آنها را «دستههای رزمی» یا «اتحادیههای جنگی» نامید.] یکی از بلندترین صداهای این جنبش، بنیتو موسولینی (۱۸۸۳–۱۹۴۵) بود. او از ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۳ حکومت کرد. هدفش احیای امپراتوری روم بود. برای رسیدن به این هدف، ایتالیا را به یک دیکتاتوری فاشیستی بدل کرد و کشور را در کنار «دوستش» آدولف هیتلر وارد جنگ ساخت.
«دوچه» اصل «رهبری» را صورتبندی کرد. کلینکهامر از «دیکتاتوری تودهای» سخن میگوید که توانست در ایتالیای آن زمان به نوعی «اجماع خشونتبار» دست یابد؛ اجماعی که با پلیس مخفی، حزب واحد و کنترل رسانهها تضمین میشد. همزمان، وعدهٔ بهبود وضعیت زندگی مردم نیز داده میشد و برای بسیاری، فرصتهای واقعیِ پیشرفت اجتماعی فراهم میآمد.
نژادپرستی نیز بخشی از فاشیسم ایتالیایی بود. اما برخلاف ناسیونالسوسیالیسم آلمان، از آغاز ماهیتی مشخصاً یهودستیز نداشت. قوانین ضدیهودی تازه در سال ۱۹۳۸، یعنی پس از شانزده سال حاکمیت رژیم، تصویب شدند. به گفتهٔ کلینکهامر، در ایتالیا «یهودستیزیِ نابودساز» به معنای آلمانی آن وجود نداشت.
امروزه، مرجع تاریخی اصلی برای مفهوم «فاشیسم»، پیش از هر چیز دوازده سال حاکمیت ناسیونالسوسیالیسم در آلمان است؛ با کشتار صنعتی و سازمانیافتهٔ میلیونها انسان.
چهارده ویژگی «فاشیسم ابدی» از نگاه اومبرتو اکو
نویسندهٔ ایتالیایی، اومبرتو اکو، در مقالهٔ مشهور خود با عنوان «فاشیسم ابدی» (۱۹۹۵) میکوشد جوهرهٔ نوعی «فاشیسم نخستین» یا «اورفاشیسم» را توصیف کند. او چهارده ویژگی اساسی برمیشمارد، هرچند تأکید میکند که لزوماً همهٔ آنها همیشه و همزمان وجود ندارند.
به گفتهٔ اکو، نخستین فراخوان هر جنبش فاشیستی یا پیشافاشیستی همواره متوجه «بیگانگان» یا «مهاجمان» است؛ از اینرو، اورفاشیسم ذاتاً نژادپرستانه است. از دیگر نشانهها میتوان به ضدیت با روشنفکری، بدنامسازی نظام پارلمانی و سادهسازی افراطی زبان اشاره کرد.
ترامپ چگونه ایالات متحده را دگرگون میکند؟
دونالد ترامپ با سیاستهای خود به حاکمیت قانون، تفکیک قوا و حقوق بشر در ایالات متحده حمله میکند. چند نمونه:
ماموران نقابدار و مسلح ادارهٔ مهاجرت و گمرک آمریکا (ICE) در یورشهایی در سراسر کشور مهاجران را بازداشت کرده و به بازداشتگاههای اخراج منتقل میکنند. بیش از ۲۵۰ ونزوئلایی بدون طی روند قضایی به السالوادور فرستاده شده و در زندانی فوقامنیتی زندانی میشوند. ترامپ میگوید مهاجران «خونِ» آمریکا را «مسموم» میکنند.
رئیسجمهور به قضات توهین و آنها را تهدید میکند و احکام دادگاهها را نادیده میگیرد. دولت دموکرات پیشین به رهبری جو بایدن را «دشمن» و «بدترین زبالههای جهان» مینامد. رسانهها برای او «دشمنان مردم» هستند.
ترامپ در مقیاسی گسترده کارمندان دولتی را اخراج میکند و کارکنان نهادهای فرهنگی را بهدلیل «وُک» بودن کنار میگذارد. او به دانشگاهها و آزادی علمی حمله میکند. واژههای بسیاری، از «تنوع» (Diversity) تا «زنان» (Women)، بهعنوان اصطلاحات نامطلوب اعلام میشوند. رئیسجمهور میخواهد روایت تاریخ را بر محور ملیگرایی و «مردان سفیدپوست» سامان دهد. میلیاردرهای فناوریِ سیلیکونولی با جهانبینی تا حدی راستلیبرتارین، پیوندهای مستقیمی با کاخ سفید دارند.
جیسن استنلی: آمریکا در «سالهای آغازین» فاشیسم است
فیلسوف آمریکایی، جیسن استنلی، ایالات متحده را در مسیر فاشیسم میبیند. تشخیص او روشن است: «ما عملاً به آن رسیدهایم»، آنهم «در سالهای اولیه». او برای این ادعا مثال میآورد: از بازداشت دانشجویان گرفته تا روایتهایی مانند تهدیدِ ادعاییِ ملت از سوی مهاجران. استنلی میگوید: «اینها همه “خون و خاک” است؛ ایدئولوژی فاشیستی.» و بدینسان دموکراسی مورد حمله قرار میگیرد.
بهگفتهٔ او، ترامپ با حمله به علم و دانشگاهها از الگوی خودکامگان روسیه و مجارستان پیروی میکند: «مسئله، قدرت است.» او میخواهد نشان دهد «میتواند دانشگاهها را بهسادگی نابود کند». رئیسجمهور کل نظام را هدف میگیرد، زیرا دانش و پژوهش «تهدید» به شمار میآیند؛ همانگونه که برای همهٔ رهبران اقتدارگرا چنین است. «این را در روسیه میبینیم، در مجارستان میبینیم—هر جا که دیگر دموکراسی وجود ندارد.»
استنلی در کار پژوهشی خود به تاکتیکها و سازوکارهایی میپردازد که فاشیستها با آنها به قدرت میرسند. او کتابی با عنوان «فاشیسم چگونه کار میکند» نوشته است. استنلی تا پایان ۲۰۲۵ در دانشگاه ییل تدریس میکند و سپس به دانشگاه تورنتو در کانادا میرود. به نقل از رسانهٔ «دیلینوس»، او میخواهد فرزندانش را در کشوری بزرگ کند «که به سوی دیکتاتوری فاشیستی نمیرود». مارسی شور، پژوهشگر اروپای شرقی، نیز با اشاره به ضربههای عمیق واردشده به علم در آمریکا، از «سقوط آمریکایی به سوی فاشیسم» سخن میگوید.
همچنین تاریخدان، تیموتی اسنایدر (نویسندهٔ «دربارهٔ استبداد»)، خودِ ترامپ را «فاشیست» مینامد. حتی اگر «تعریف معقول و واحدی از فاشیسم» وجود نداشته باشد، به گفتهٔ او «هیچ تعریفی را نمیشناسم که ترامپ را در بر نگیرد»—اسنایدر این را در گفتوگویی با روزنامهٔ زوددویچه تسایتونگ (پشت دیوار پرداخت) گفته است.
راینر مولهوف: کودتای دیجیتال و نشانههایی از فاشیسم
فیلسوف، راینر مولهوف، پس از انتخاب دوبارهٔ ترامپ از یک «کودتای دیجیتال» سخن میگوید: تلاشی برای عبور از نظم دموکراتیک که بهطور اساسی بر هوش مصنوعی تکیه دارد. او در این زمینه به ایلان ماسک و نهادی موسوم به DOGE اشاره میکند که ماسک مدتی ریاست آن را بر عهده داشت. هدف ماسک، بهگفتهٔ مولهوف، اخراج گستردهٔ کارمندان دولت، تجمیع دادهها و بهکارگیری سامانههای هوش مصنوعی برای ایجاد یک «دستگاه اداری دیجیتالیشده» بوده است؛ امری که «نفوذ در روندهای دولتِ قانونمدار» به شمار میآید.
مولهوف فاشیسم را با سه معیار تعریف میکند:
نخست، تأیید خشونت و «حقِ قویتر» در سیاست—که او در کنار اخراجها و تبعیدها، کارزارهای بدنامسازی، گفتار نفرتآمیز و تلاشهای ارعاب را نیز ذیل خشونت میشمارد.
دوم، نفی حاکمیت قانون و حقوق بنیادین.
سوم، بهکارگیری «بیرحمانه»ٔ فناوری و تکنوکراسی برای مدیریت جمعیت، تبعیض و طرد انسانها—«تا حد تبعید و کشتن انسانها».
او تأکید میکند: «نشانههای آن را امروز میبینیم، و بسیار مهم است که آمادگیِ دیدنِ فاشیسمها را دوباره به دست آوریم—even اگر هنوز به نسلکشی نینجامیده باشند و حتی اگر شبیه فاشیسم نازیها نباشند.»
پیتر آر. نویمان: «درِ فاشیسم» از مسیر راست پوپولیسم
پژوهشگر افراطگرایی، پیتر آر. نویمان، دربارهٔ آمریکا تحت ترامپ میگوید: «هنوز فاشیسم نیست»، اما همزمان نسبت به راست پوپولیسم بهعنوان خطری برای دموکراسی هشدار میدهد. نویمان بههمراه روزنامهنگار ریچارد سی. اشنایدر کتاب «مرگ دموکراسی» را نوشته و در آن به ایتالیا، هلند، فرانسه، آلمان و ایالات متحده پرداختهاند.
بهگفتهٔ نویمان، راستپوپولیسم میتواند شرایطی را فراهم کند «که دری به سوی فاشیسم گشوده شود». «دموکراسی در حال مردن است، اما هنوز کاملاً نمرده است. فاشیسم دلالت میکند که دموکراسی دیگر مرده باشد. اما هنوز نمرده—حتی در آمریکا هم نه.»
این روندی خزنده است که در آن راستپوپولیستها گامبهگام نهادهایی را که دموکراسی را به یک دموکراسی لیبرال بدل میکنند، تضعیف میکنند: مانند قوهٔ قضائیه، پارلمان، نهادهای امنیتی یا رسانهها—با این استدلال که بدینوسیله «ارادهٔ واقعی مردم» اجرا میشود.
در پایان، بهگفتهٔ نویمان، فردی در رأس دولت قرار میگیرد که هرچه بخواهد میتواند انجام دهد: اگر این فرد به یک نظام فاشیستی تن دهد، «آن نظام فاشیستی میشود». و اگر فقط بخواهد «ثروتاندوزی» کند، یک کلپتوکراسی شکل میگیرد.
ولفگانگ مرکل: ترامپ «بیشتر سلطان است تا فاشیست»
پژوهشگر دموکراسی، ولفگانگ مرکل، برای توصیف عملکرد دولت ترامپ از مفهوم «سلطانیستی» استفاده میکند؛ مفهومی که ماکس وبر صورتبندی کرده است. از نظر او «دلایل اندکی وجود دارد که آمریکا تحت ترامپ را با همان مفهومی توصیف کنیم که فاشیسم موسولینی یا حکومت نابودگر ناسیونالسوسیالیسم را.»
در «رژیمهای سلطانی»، قدرت شخصی است و نهادها نقش راهبر ندارند. مرکل ویژگیهای دیگری را نیز برمیشمارد: مناصب دولتی بر اساس وفاداری واگذار میشوند؛ در میان برگزیدگان، خانواده، دوستان و شرکای تجاری حضور دارند؛ وفاداری به حاکم با «ترس و پاداش» تغذیه میشود؛ سلطان بنا به صلاحدید شخصی و ورای هنجارها و ارزشها تصمیم میگیرد؛ مرز میان خصوصی و عمومی محو میشود؛ شرکتهای حاکم با دولت قرارداد میبندند؛ و سرپرستیگری، خویشاوندسالاری و فساد به هنجارهای مسلط بدل میشوند.
این دانشمند علوم سیاسی چهار مانع را برمیشمارد که میتوانند از لغزش بیشتر دموکراسی آمریکا به سوی «اقتدارگرایی» جلوگیری کنند:
نتایج انتخابات—در سال ۲۰۲۶ انتخابات میاندورهای در پیش است؛ مقاومت ایالتها؛ احکام دادگاهها؛ و پیامدهای منفی سیاستهای اقتصادی و تجاری ترامپ که میتواند، برای مثال، امنیت بازنشستگی میلیونها نفر را به خطر اندازد.
۱۴ اوت ۲۰۲۵
به نقل از بخش فرهنگ رادیو دویچلندفونک (Deutschlandfunk)