روزنامه تاتس (taz)
۲۳.۱۲.۲۰۲۵
غزه، سودان، اوکراین – جهان معاصر سرشار از جنگ و خشونت است. اما کدامیک از اینها نسلکشی بهشمار میآید؟ گفتوگو با یورگن سیمرر، تاریخنگار، درباره ادراک تحریفشده از نسلکشی.
taz: آقای سیمرر، جنگ غزه از پاییز تاکنون موقتاً پایان یافته است. آیا اکنون اصلاً هنوز این پرسش اهمیت دارد که آیا اسرائیل در آنجا مرتکب نسلکشی شده است یا نه؟
یورگن سیمرر: قطعاً. مناقشه بر سر غزه که پایان نیافته، و اینکه اهداف جنگی اسرائیل چه بوده و چه هست، برای ارزیابی امکانهای صلح اهمیت بسیار زیادی دارد. افزون بر این، اسرائیل حق دارد که اتهام نسلکشی بررسی و ـ اگر نادرست است ـ رفع شود. از سوی دیگر، نسلکشی مشمول مرور زمان نمیشود. به همین دلیل، جامعه جهانی میتواند و باید حتی بهطور پسینی بکوشد مسئولان را به پاسخگویی وادارد. هم حمله تروریستی حماس و هم واکنش اسرائیل به آن، عمیقاً در آگاهی جمعی بسیاری از جوامع جهان ثبت شدهاند. ما ناچار خواهیم بود مدتها با علل، روند و پیامدهای این وقایع درگیر بمانیم.
taz: شما و بسیاری از پژوهشگران نسلکشی اساساً تاریخنگار هستید. آیا برای داوری درباره وقوع یک نسلکشی، به فاصله زمانی از خشونت نیاز است؟
سیمرر: در اصل، شناسایی یک نسلکشیِ در حال وقوع امکانپذیر است؛ دادگاهها نیز دقیقاً همین کار را میکنند. برای نمونه، در رواندا در سال ۱۹۹۴، در همان زمانی که جنایتها رخ میداد، روشن بود که با یک نسلکشی روبهرو هستیم. اما در موارد دیگر، وضعیت شواهد دشوارتر است و برخی معیارها بهقدر کافی قابل اثبات نیستند. برای مثال: آیا میتوان خشونت را بهطور روشن به نیت و دستور فرماندهی عالی نسبت داد؟ در زمان وقوع رویدادها، دسترسی به اطلاعات لازم اغلب ساده نیست و بسیاری چیزها محرمانهاند. این مسئله را در ارزیابی رفتار اسرائیل در غزه نیز میبینیم. در عین حال، نمیتوان گفت: «صبر میکنیم و چهل سال دیگر به نتیجه میرسیم.» این حرف مضحک است.
taz: پس آیا آنچه از سوی ارتش اسرائیل در غزه رخ داد، نسلکشی بود؟
سیمرر: باید این اتهامها را بسیار جدی گرفت، هرچند خودِ من در داوری محتاط هستم، زیرا نه عربی و عبری میدانم و نه متخصص این منطقهام. اما همکارانی هستند که این تواناییها را دارند و بر این نکته تأکید میکنند که ممکن است با یک نسلکشی روبهرو باشیم. نه میتوان اسرائیل را شتابزده محکوم کرد و نه میتوان هر تحقیق درباره این اتهام را بهعنوان یهودستیزی کنار زد. در نهایت، دیر یا زود، خودِ صلح نشان خواهد داد که اهداف جنگی اسرائیل تا چه اندازه گسترده بودهاند: آیا صلحی مبتنی بر آزادی یا برابری برای فلسطینیان و نیز برای اسرائیلیهای یهودی برقرار خواهد شد، یا اینکه یک گروه رانده یا نابود خواهد شد؟
taz: انجمن بینالمللی پژوهشگران نسلکشی (IAGS) در اوایل سپتامبر قطعنامهای تصویب کرد که بر اساس آن، اسرائیل بهطور آشکار مرتکب نسلکشی شده است.
سیمرر: این یک نماد مهم است، اما من باور ندارم که چنین چیزی را بتوان با رأی اکثریت اعضا ـ آنگونه که IAGS انجام داده ـ تعیین کرد.
taz: پس آیا منتقدانی که IAGS را صرفاً گروهی از فعالان ضداسرائیلی میدانند، حق دارند؟
سیمرر: نه. هرچند IAGS از ابتدا همواره افرادی را در بر میگرفت که نقش خود را بیش از پژوهش علمی، در پیشگیری فعال از نسلکشی میدیدند. اما این به معنای آن نیست که این انجمن ذاتاً گرایش ضداسرائیلی دارد. شاید همه اعضا دکترای پژوهش نسلکشی نداشته باشند، اما کسانی هستند که بهطور جدی با این موضوع درگیرند. بنابراین، این قطعنامه را باید جدی گرفت و بهسادگی کنار گذاشت.
taz: چه معیارهایی باید برآورده شود تا شما نیز از «نسلکشی» سخن بگویید؟
سیمرر: طبق کنوانسیون سازمان ملل، زمانی نسلکشی رخ میدهد که نیتِ نابودیِ کامل یا جزئی یک گروه مشخص قابل اثبات باشد و اقدام عملی برای تحقق این هدف آغاز شده باشد. این رویکرد حقوق بینالملل است. اما دیدگاههای دیگری هم وجود دارد که میکوشند محدودیتهای سیاسی کنوانسیون سازمان ملل را کنار بزنند، زیرا برخی گروههای قربانی اساساً در آن گنجانده نشدهاند. اتحاد جماهیر شوروی با قرار گرفتن «طبقه» بهعنوان مقوله قربانی مخالفت کرد، و قدرتهای استعماری بریتانیا و فرانسه نیز با گنجاندن «گروههای سیاسی» مخالفت ورزیدند. نسلکشی تنها یک جرم حقوق بینالملل نیست، بلکه یک مقوله تحلیلی تاریخی و علوم اجتماعی نیز هست.
taz: دستکم در علوم اجتماعی باید بر سر این موضوع توافق وجود داشته باشد، درست است؟
سیمرر: نه الزاماً. برخی پژوهشگران نسلکشی را در تقابل با جنگ میبینند، برخی دیگر آن را بخشی از جنگ یا شکل رادیکالشده آن توصیف میکنند. در برخی دیدگاهها، بیدفاع بودن قربانیان معیار است، و در برخی دیگر این مسئله ـ همانند اینکه آیا قربانیان مقاومت میکنند یا نه ـ بیاهمیت تلقی میشود.
taz: وقتی از نسلکشی صحبت میشود، بسیاری از مردم فوراً به هولوکاست فکر میکنند. آیا این مسئلهساز است؟
سیمرر: بله. بسیاری فکر میکنند اگر چیزی نسلکشی باشد، پس مانند هولوکاست است و بنابراین «بهویژه» وحشتناک است؛ مثلاً وحشتناکتر از پاکسازی قومی. اما هیچ سلسلهمراتبی برای رنج یا خشونت وجود ندارد. افزون بر این، هولوکاست و نسلکشی یکی نیستند. هولوکاست یک رویداد تاریخی مشخص است؛ نسلکشی یک مقوله از رویدادهاست که میتواند اشکال بسیار متفاوتی به خود بگیرد. حتی درک عمومی رایج از خودِ هولوکاست هم نادرست است. برای بسیاری، هولوکاست یعنی صرفاً آشویتس، یعنی اتاقهای گاز بیرکناو (Birkenau)، قتلعام صنعتی که بهاصطلاح «تمیز و بالینی» (klinisch sauber) و توسط عدهای اندک انجام شد.
taz: همین تصویر در کتابهای درسی هم هنوز غالب است…
سیمرر: این یک افسانهٔ سبککنندهٔ بارِ مسئولیت، بهویژه برای آلمانیهای غیر یهودی است. اکثریت قربانیان هولوکاست در اتاقهای گاز کشته نشدند ـ که البته مرگ در آنجا هم نه بیخونریزی بود و نه استریل. بیشتر قربانیان بهدست واحدهای عملیاتی اساس و پلیس تیرباران شدند. اینها نه فقط چند کارمند پشتمیزنشین یا نگهبان اردوگاه بودند، بلکه دهها هزار نفر از پدربزرگها و نیاکان ما بودند که بهمعنای واقعی کلمه تا قوزک پا در خون ایستاده بودند.
taz: آیا این مسئله برداشت عمومی از نسلکشیها را هم تحریف میکند؟
سیمرر: بله. همسانانگاری نسلکشی با آشویتس باعث میشود که از نبود اردوگاههای مرگ و دستگاه عظیم بوروکراتیکی که آنها را پشتیبانی میکرد، نتیجه بگیرند که پس نسلکشیای در کار نیست. در نتیجه، هم اشکال گوناگون قتل در هولوکاست و هم فرایندهای رادیکالشدن ـ مثلاً پیوند آن با جنگ ـ از نظر پنهان میماند. از همینجا نیز اتهامِ نادرستی سرچشمه میگیرد که گویا برخی، شیوه جنگی اسرائیل را با هولوکاست یکی میدانند؛ حال آنکه چنین نیست.
taz: از چه نظر؟
سیمرر: نسلکشی میتواند اشکال بسیار متفاوتی داشته باشد. وجه مشترک این است که قصد نابودی یک گروه مشخص در یک منطقه مشخص وجود دارد: نابودی فیزیکی، یا نابودی زندگی فرهنگی و اجتماعی آن گروه، یا ناممکنکردن آن. در مورد هولوکاست، گروه قربانی همه یهودیان جهان بودند؛ در موارد دیگر، گروه قربانی کوچکتر یا از نظر جغرافیایی محدودتر بوده است. افزون بر این، لزوماً کشتار انسانها در مرکز قرار ندارد؛ گاهی نابودی فرهنگی هدف است، بهگونهای که افراد زنده میمانند اما بهعنوان یک اجتماع از میان میروند.
taz: تا اینجا بیشتر درباره جنایتهای احتمالی ارتش اسرائیل صحبت کردیم. حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ چه؟
سیمرر: بهگمان من، میتوان از نیت نسلکشانه سخن گفت. نابودی اسرائیل، آنگونه که دستکم بخشی از حماس تبلیغ میکند، بیتردید یک کنش نسلکشانه خواهد بود. البته نمیتوانم داوری کنم که آیا حماس در مقطعی اصلاً امکان واقعی نابودی اسرائیل را داشته است یا نه. اما اینکه آنان یهودیان را بهسبب یهودیبودنشان کشته یا به آنان تجاوز کردهاند، امری آشکار است.
taz: یک نمونهٔ معاصر دیگر: اعمال خشونتآمیز در سودان.
یورگن سیمرر: در اینجا نیز باید گفت که شواهد فراوانی وجود دارد که نشان میدهد جنایتهای سنگین جنگی ـ که بیتردید میتوان آنها را ثبت و تأیید کرد ـ بخشی از یک راهبرد کلی برای نابودی گروه رقیب «بهمثابهٔ یک گروه» هستند. افزون بر این، دستکم از زمان جنگهای جانشینی یوگسلاوی در دههٔ ۱۹۹۰، این امر به رسمیت شناخته شده است که برای مثال، تجاوز جنسی میتواند بخشی از یک راهبرد نسلکشانه باشد.
در مورد سودان، نکتهٔ دیگری نیز مطرح است: در آنجا سنتی طولانی از پاکسازی قومی ـ اگر نگوییم نسلکشی ـ وجود دارد که دستکم تا سال ۲۰۰۳ بازمیگردد. در آن زمان نیز خشونت شبهنظامیان عرب علیه کشاورزان آفریقایی در دارفور ذیل مفهوم نسلکشی مورد بحث قرار گرفت. خطوط اصلی منازعهٔ امروز شباهت زیادی به همان دوران دارد.
taz: روسیه نیز بهدلیل حمله به اوکراین، از سوی برخی به نسلکشی متهم شده است. آیا این مفهوم بهتدریج به ابزاری سیاسی بدل میشود؟
سیمرر: این مفهوم در وهلهٔ نخست نه یک ابزار سیاسی، بلکه یک ابزار حقوقی یا تحلیلی است. حتی در مورد روسیه نیز نشانههایی وجود دارد که بررسی اتهام نسلکشی را قابل فهم و موجه میسازد. البته روسیه طبیعتاً با این اتهام مخالفت میکند. اما اینکه یافتههای علمی از سوی بازیگران سیاسی بهطور هدفمند یا تأیید و تقویت شوند یا برعکس، بیاعتبار گردند، پدیدهٔ تازهای نیست. برای نمونه، زمانی که جنایتهای روسیه در حومهٔ کییف، در بوچا، در سال ۲۰۲۲ «نسلکشی» نامیده شد، واکنش سیاسی در آلمان کاملاً متفاوت از واکنش امروز بود، آنجا که موضوع اسرائیل مطرح است.
taz: بوندستاگ (مجلس آلمان) همچنین جنایتهای شوروی علیه اوکراینیها در دههٔ ۱۹۲۰ را بهعنوان نسلکشی به رسمیت شناخته است…
سیمرر: این نکته جالب است، بهویژه اگر در نظر بگیریم که بوندستاگ تا امروز نسلکشی امپراتوری آلمان علیه هرِرو و ناما در اوایل قرن بیستم را رسماً بهعنوان نسلکشی طبقهبندی نکرده است. بنابراین، بهنظر میرسد که تنها ملاحظات سیاست حافظه در میان نیست. از سوی دیگر، این ایده نیز مسئلهساز است که یک پارلمان بتواند از طریق رأیگیری، بهنوعی «حقیقت تاریخی» را تعیین کند.
taz: آیا در چنین وضعیت درهمتنیدهای، خطر آن وجود ندارد که مفهوم نسلکشی کارآمدی خود را از دست بدهد؟
سیمرر: آنچه قربانیان رایش سوم برایش مبارزه کردند ـ و در این میان، روشنفکران یهودیای چون رافائل لمکین نقش مهمی داشتند ـ این بود که نشان دهند جنایتهایی وجود دارند که صرفاً معطوف به شکستدادن دشمن نیستند، بلکه هدفشان نابودی او بهمثابهٔ یک جامعه و، در شکل افراطی، محو فیزیکی کامل اوست. این شناخت نباید فقط به این دلیل بیاعتبار شود که برخی از این مفهوم سوءاستفادهٔ ابزاری میکنند.
جامعهٔ جهانی راهی طولانی پیموده تا بتواند چنین خشونتهایی را بهدقت نامگذاری کند و عاملان آنها را تحت پیگرد قرار دهد. نباید این دستاورد را بهسادگی کنار گذاشت. اینکه نسلکشی بهعنوان جنایتی با بار اخلاقیِ بهویژه سنگین تلقی میشود و این مفهوم از قدرت هشداردهندهٔ خاصی برخوردار است، خود نتیجهٔ مواجهه با هولوکاست است؛ دستاوردی از شعار و تعهدِ « دوباره هرگز ».
یورگن سیمِرر (Jürgen Zimmerer) استاد تاریخ جهانی در دانشگاه هامبورگ است. او از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۷ بهعنوان رئیس بنیانگذار «شبکهٔ بینالمللی پژوهشگران نسلکشی» (International Networks of Genocide Scholars – INoGS) فعالیت کرده است.