از زمانی که عدهای اوباش با حمله به آقای عالیپیام در “ترافالگار” (ميدانی در شهر لندن – انگلستان)، با آن رفتار و گفتار مشمئز کننده و با هوچیگریِ آنگونه ظاهر شدند، رفتاری که نه تنها علیه آقای عالیپیام، بلکه و در واقع حمله به آزادی اندیشه و بیان بود و این جریان فاشیستی علیرغم عوامفریبی های رهبر شان ولی با رضایت تلویحی وی و دادن شعارهای انحرافی و تفرقه افکنانه، دشمنی و کینه خود را با آزادی بیان و اندیشه نشان دادند، زنگ خطر جدی ظهور جریانی فاشیستی را به صدا در آوردند. زنگ خطری که آنگونه که باید مورد توجه و هشدار، قرار میگرفت، قرار نگرفت و جدی به آن پرداخته نشد.
ظهور اندک اما پر سر وصدای عده ایی فحاش که تاب و تحمل هیچ نظر غیری را ندارد. ظهوری که در ادامه در مراسم زنده یاد خسرو علیکُردی، زمانی که جمعیت شعار مرگ بر دیکتاتور سر میدادند، این بار خشن تر و وقیح تر و در داخل کشور، خود را نشان داد، اینان آگاهانه و به قصد یاری حکومت جهل و جنایت اسلامی، تجمع اعتراضی مردمی که در اعتراض به قتل حکومتی وکیل مردمی، گرد آمده بودند و به قصد برهم زدن این تجمع، دگر باره همان شعار بانویشان در “ترافالگار” را سردادند و نشان دادند که تفاوتی بین اینان و حکومت اسلامی وجود ندارد، بار دیگر به یاری حکومت اسلامی شتافتند و او را زیر ضرب خارج کردند ،البته رهبرشان هم ضمن چشم بستن بر همه این حوادث، بر فحاشی ها، بر سنگ پرانیها، بر هتک حرمت میهمان محترم برنامه، خانم نرگس محمدی و از قِبَلِ آن هتک حرمت آزادی اندیشه و بیان، با خرسندی کودکانهای خوشحال بود که در مراسم از او یاد کرده اند.
مگر ایشان و اطرافیانشان بارها از داشتن “بسیار هواداران” که به کرات نام ایشان را در تظاهرات، به زبان آورده اند، سخن نگفته بودند، حال چگونه است که اینبار بدینگونه به وجد آمده و از آنها بخاطر نامبردن از او، تقدیر میکنند؟
یا آن ادعاها دروغ بوده، یا اینکه کاملا همسو با خواست حکومت اسلامی، عمل میکنند.
از ترافالگار تا مشهد، از حمله به آقای عالی پیام، تا حمله به سخنرانی بانوی صلح نوبل و بر هم زدن مراسم زنده یاد خسرو علیکُردی، همصدایی و همراهی سلطنت با ولایت، بیش از پیش عیان و آشکار گردید.
با اینگونه حرکات مخرب که در سایه سکوت رهبرشان، هر روز در جایی بروز پبدا میکند، تا دیرتر نشده و پیش از آنکه این افعی به اژدها تبدیل شود، بطور جدی و گسترده باید به مقابله برخاست.
یادمان نرفته است که اوایل انقلاب نیز گروههای کوچکِ سازمانیافته چگونه به تجمعها و تشکلها حمله میکردند، گروههای بسیار کوچک اما بسیار فحاش و خشن و حمایت شده، زیر چتر و با اشاره بالا دستی ها، کسان بی ارزش و لاتی مثل “عباس فالانژ و زهرا خانم”، من پس از سالها صدای “زهرا خانم” را که فریاد “مرگ بر سه فاسد” میداد شنیدم.
این سیاست از فضای مجازی، با حمله به هر دگر اندیش، با حمله و تهمت و افترا به نویسندگان، شعرا و هنرمندان، با وقاحت تمام به خیابان و از خارج کشور به درون کشیده شده، عده قلیل اما پر سر و صدا و حمایت شده، که اینگونه در راه جنبش مردم، مانع ایجاد میکنند.
سیاستی تمامیت خواه در مقابل صداهای دیگر.
سیاستی که هیچگونه صدای دیگری را از هم اکنون بر نمی تابد، از دیگران میخواهد که در زیر چتر آقای رضا پهلوی باشند تا بتوانند اظهار نظر بکنند، اینان حتی به دوستان سابق خود هم رحم نمیکنند و مثلا برای از بین بردن آقای امیر طاهری، کسی که در جائی گفته بود، باید چکمه های شاه را میبوسید، اما اکنون بخاطر انتقاداتی به “بچه شاه”، جایزه تعیین کردهاند.
سیاستی فاشیستی و مخرب، که برنده اصلی آن حکومت اسلامی و بازنده آن مردم رنجدیده و تحت فشار ایران و کند شدن مبارزات آنها در راه رهائی از این حکومت فساد و تباهی است، آنانی که در مظان اتهام چنین حرکات و رفتاری هستند، چنانچه مزدور و دست پرورده حکومت اسلامی نباشند، باید از این حرکات دست بردارند و منافع مردمی را بر منافع جناحی و گروهی خویش ترجیح دهند و در قدم اول بصراحت و روشنی این سیاست و شعار تفرقه افکنانه، تمامیت خواهانه، ضد همگان و مرگ و نیستی دیگری خواهان را، “مرگ بر سه فاسد” …، را محکوم کنند و از حمله به دیگران دست بر دارند.
چنانچه به این روش ها ادامه دهند، باید گفت که اینان نیابتی های جدیدِ حکومت اسلامی هستند، مگر اینکه با محکوم کردن اینگونه شعارها و دوری جستن از اینگونه سیاست ها، خلاف آنرا ثابت کنند.
در صورت محکوم نکردن صریح اینگونه حرکات ضد مردمی توسط رهبرشان، شایسته نام ” انصار رضا” هستند.
٢١ دسامبر ٢٠٢٥
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد