logo





لاپید در گفت‌وگو با والری دیرک (نشریه استاندارد)

کارگردان اسرائیلی لاپید: «واژهٔ درست، همان نسل‌کشی است»

شنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۴ - ۱۳ دسامبر ۲۰۲۵



۱۰ دسامبر ۲۰۲۵

فیلم «بله» (JA) از ناداو لاپید، برندهٔ جایزهٔ برلیناله، از تماشاگران بسیار می‌طلبد: یک شور و جنون شیطانی در تل‌آویو بر پس‌زمینهٔ نوار غزهٔ در آتش.

ناداو لاپید آدمی است خودانگیخته و به‌سادگی از طریق ایمیل در دسترس. گفت‌وگو عصر یکشنبه از طریق زوم انجام می‌شود؛ زمانی که برای این پدرِ دو فرزند بیشترین مناسبت را دارد. او همراه با همسرش، نعما پریس—که در فیلم جدید او JA نقش لیا را بازی می‌کند—در پاریس زندگی می‌کند. او یک اسرائیلیِ تبعیدی است که با سرزمین مادری‌اش سخت و بی‌پرده برخورد می‌کند؛ چه در فیلمش و چه در گفت‌وگو.


استاندارد:
در کان، هنگام نمایش فیلم JA فضای سالن کاملاً متشنج بود؛ بسیاری حتی پس از نیم ساعت سالن سینما را ترک کردند. احتمالاً دلیلش این است که ساعت اول فیلم یک جشن ویرانگر و افسارگسیخته در تل‌آویو را نشان می‌دهد. چرا؟

لاپید:
چون این وضعیت، بازتاب‌دهندهٔ حالت ذهنی اسرائیلی‌هاست—و نه ذهنیت راستگرایان مذهبی یا تندروهای سیاسی که مشغول «جنگ مقدس» خود هستند، بلکه ذهنیتِ آنچه «اسرائیلی‌های خوب» نامیده می‌شود. آنها سال‌ها، حتی در طول این جنگ، سبک زندگی لیبرالِ بی‌تفاوتی را همچون فضیلتی اخلاقی برای خود ساخته‌اند. در تل‌آویو، شهری که من در آن به دنیا آمدم و بزرگ شدم، مردم به این افتخار می‌کنند که هیچ‌جا در دنیا جشن‌هایی چنین دیوانه‌وار وجود ندارد. حتی ساعاتی پس از یک حمله، جشن‌ها ادامه پیدا می‌کند. ما این را نشانهٔ گشودگی می‌دیدیم، بی‌آنکه بفهمیم چقدر مستهجن و بیمارگونه است. اکنون من در پاریس زندگی می‌کنم، اما از زمان آغاز جنگ، در سفرهایم به تل‌آویو نوعی سرزندگیِ بیمارگونه احساس می‌کنم که توضیحش دشوار است. حضور همیشگیِ مرگ انرژی خاصی به مردم می‌دهد. در عین حال تلاش عظیمی لازم است تا نسبت به آنچه در جریان است کور بمانیم.

استاندارد:
می‌گویید این سبک زندگی در تل‌آویو همه‌گیر است، اما فیلمِ شما یک طبقهٔ الیت از مهمانان ثروتمند و سن‌بالا را نشان می‌دهد. این افراد توسط دو شخصیت اصلی—یاء و یاسمین، یک زوج هنرمند فقیر حدوداً چهل‌ساله—سرگرم می‌شوند. چه چیزی در مسئلهٔ طبقه برای شما مهم است؟

لاپید:
این تباهی الیت‌وار پدیده‌ای صرفاً اسرائیلی نیست. آدم‌هایی که روی آتشفشان می‌رقصند را همه‌جا می‌توان پیدا کرد. بی‌شک در وین هم. اما تل‌آویو مانند بسیاری از شهرهای بزرگ، به شهری غیرانسانی گران تبدیل شده—بهشتی برای کسانی که توانِ پرداخت آن را دارند، در حالی که باقی مردم برای بقا می‌جنگند. هنرمندان دیگر بخشی طبیعی از بافت اجتماعی چنین شهرهایی نیستند و احترام بسیار کمتری دریافت می‌کنند. آن‌ها باید برای «آخرین لقمه» سر میز بوفه بجنگند. بنابراین مسئلهٔ گفتن «آری» یا «نه» که فیلم من مطرح می‌کند، کمتر یک دوراهی اخلاقی است و بیشتر به معنای واقعی، مسئله‌ای وجودی.

استاندارد:
این دوراهی از سفارش پرسود یک الیگارش روسی آغاز می‌شود. او از «ی.» می‌خواهد سرودی تبلیغاتی برای «اسرائیل جدید» بسازد. آیا تصادفی است که این شخصیت مفیستوفارسی، روس است؟

لاپید:
فیلم همیشه میان واقعیت سیاسی و افسانه در نوسان است. این شخصیتِ مفیستو یک کهن‌الگوست. یک الیگارش، همان‌طور که از روسیه یا آمریکا می‌شناسیم—در فیلم حتی به ایلان ماسک هم اشاره می‌شود. چنین ابرثروتمندانی قدرتی فراانسانی دارند. آن‌ها می‌توانند با سرنوشت ملت‌ها—و حتی بشریت—بازی کنند. بین این دو کشور مردد بودم؛ در نهایت او روسی شد، که در برخی کشورها، مثل لیتوانی، اشاره‌ای به پوتین تلقی شد. و چرا که نه؟

استاندارد:
شما فیلم را در جاهای مختلف نمایش داده‌اید، از جمله در اسرائیل. واکنش‌های غافلگیرکننده‌ای وجود داشت؟

لاپید:
همه‌جا فیلم به‌مثابه رویدادی خاص تلقی می‌شود و واکنش‌های شدید برمی‌انگیزد. فرم رادیکال آن، محتوا، زمینهٔ سیاسی و امتناعش از موضع‌گیریِ صریح: همهٔ این‌ها باعث بحث‌های تند می‌شود. و البته این پرسش مطرح است: امروز نشان دادن یک فیلم اسرائیلی که با غزه سروکار دارد و هم‌زمان «ضداسرائیلی» توصیف می‌شود، چه معنا دارد؟ واکنش‌ها پرشورند، اما تقریباً هیچ‌کس سؤال‌های سیاسی ساده نمی‌پرسد. بسیاری انتظار یک پیام سیاسی دارند، اما فیلمی می‌بینند که این دوگانگی‌ها را می‌شکند. JA هم‌زمان یک موزیکال، یک داستان عاشقانه و یک فیلم اجتماعی انتقادی است. زندگی، عشق، سکس، سیاست، نسل‌کشی را در هم می‌تند. فیلمی است که تلاش می‌کند بفهمد امروز زندگی در اسرائیل چه معنایی دارد. اما یک فیلم سیاسی دربارهٔ غزه و اسرائیل نیست.

استاندارد:
آیا هرگز فکر کردید شخصیت‌های فلسطینی یا عرب را هم وارد کنید؟

لاپید:
نه. این یک دام می‌بود. من اعتقادی ندارم که هنر باید از پیش مطابق انتقادهای احتمالی ساخته شود. فیلم از حقیقت و چشم‌انداز شخصی من پیروی می‌کند؛ یعنی از دید کسانی که جنگ را پیش می‌برند. ما در زمانی زندگی می‌کنیم که بسیاری از فیلم‌ها از منظر قربانی روایت می‌شوند. این مهم است و من امیدوارم فیلم‌های زیادی از غزه ساخته شود. اما فیلم من فقط از منظر من می‌تواند وجود داشته باشد. افزودن یک خط روایی فلسطینی کار بی‌سلیقگی می‌بود.

استاندارد:
فیلم از تبلیغات اسرائیلی لبریز است. آیا این بر تجربه‌های شخصی شما استوار است یا اغراق کرده‌اید؟

لاپید:
باور کنید که من دستکش‌های مخملی پوشیدم. یک مثال: شبکه‌های تلویزیونی اسرائیل تقریباً هیچ تصویری از غزه نشان نمی‌دهند. نه به این دلیل که کسی آن‌ها را تهدید می‌کند، بلکه چون خودشان به این باور رسیده‌اند. این است ابتذال اسرائیل. تبلیغات کار می‌کند، چون روزنامه‌نگاران داوطلبانه همراهی می‌کنند—و حتی به آن افتخار هم می‌کنند، درست مانند سربازان زن و مرد. و این‌که در اسرائیل اعتراض‌های اندکی علیه جنگ وجود داشت—گفتم «جنگ»، اما واژهٔ درست «نسل‌کشی» است—نشان می‌دهد این ذهنیت چقدر ریشه‌دار است. باور به اینکه «تمام دنیا یهودستیز است»، بخش مرکزی آگاهی اسرائیلی‌هاست، و به همین دلیل در فیلم نیز حضور دارد.

استاندارد:
این جنگ با کشتار حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد. این رویداد هستهٔ عاطفی فیلم نیز هست. آن روز را چگونه تجربه کردید؟

لاپید:
هفتم اکتبر ذهنیت اسرائیلی را چنان شکل داد که هیچ رویدادی پس از هولوکاست چنین نکرده بود. یهودیان دوباره خود را قربانیان بی‌دفاع احساس کردند. برای بسیاری از اسرائیلی‌ها، این عمل تروریستی فقط یک واقعیت نیست، بلکه به اسطوره‌ای بدل شده—به فیلم وحشت درونی‌ای که هر لحظه قابل فراخوانی است، همان‌طور که در یکی از صحنه‌های فیلم نشان می‌دهم. من خودم آن روز در پاریس بودم. صبح زود بیدار شدم، اخبار را دیدم و فوراً فهمیدم که این بدترین روز تاریخ اسرائیل خواهد بود. می‌دانستم که به یک آخرالزمان منتهی می‌شود. وحشتناک بود، اما غافلگیرکننده نبود. اشغال و سرکوب ناگزیر خشونت می‌آفریند. این به معنای سلب مسئولیت از حماس نیست. جنایت‌های وحشتناک آن‌ها اما موجب «دی‌انسانیزه» شدن کامل «دیگری» شد و تخیل بیمارگونه‌ای را تغذیه کرد که برخی اسرائیلی‌ها از اسرائیلِ بدون فلسطینی دارند. مونولوگ شخصیت لیا در فیلم دربارهٔ وقایع ۷ اکتبر در وجود هر زن و مرد اسرائیلی هست. پس از یک ساعت از شور و جنون مهمانی، حضور لیا فرصتی برای نفس‌کشیدن ایجاد می‌کند. او می‌تواند سخن بگوید، حالتی ملانکولیک دارد. اما هم‌زمان همان کسی است که «ی.» را در پس‌زمینهٔ واقعیِ غزهٔ در آتش می‌بوسد. حساسیتش مانعِ نابینایی‌اش نمی‌شود.

استاندارد:
آیا این نابینایی است یا هم‌زمانیِ زندگی و مرگ؟

لاپید:
هر دو. انسان‌ها می‌توانند هم‌زمان حساس و خشن، روشن‌بین و نابینا باشند. این در مورد افراد صادق است و در مورد ملت‌ها نیز همین‌طور.

استاندارد:
شما در فیلم‌هایتان بارها با هویت اسرائیلی درگیر شده‌اید. برای شما، به‌عنوان یک اسرائیلیِ تبعیدی، صحبت‌کردن دربارهٔ سرزمین مادری‌تان چگونه است؟

لاپید:
سخت. بسیاری از مردم با نوعی برتری اخلاقی با شما برخورد می‌کنند. درحالی‌که احتمالاً من یکی از تندترین منتقدان اسرائیلم. من دوست ندارم وقتی کسانی که خود هرگز خطری نکرده‌اند، درس‌های سیاسی صادر می‌کنند. من در دسامبر با فیلم به اسرائیل سفر می‌کنم ـ این آشفته‌کننده و مخاطره‌آمیز خواهد بود. در فیلم از «حالت بیماری‌وار اسرائیل» سخن می‌گویم و خودم را نیز در آن شریک می‌دانم. من در آن‌جا بزرگ شده‌ام و این شکل‌دهی‌ها را در خود حمل می‌کنم. من از تظاهرات طرفدار فلسطین خوشحال می‌شوم، اما کسانی که برای این کار در ژنو، وین یا لندن به خیابان می‌آیند، باید به موقعیت خود و ـ من این واژه را چندان دوست ندارم ـ به «امتیاز» خود آگاه باشند.

استاندارد:
برخی می‌گویند تمرکز افراطی بر اسرائیل، با توجه به همهٔ درگیری‌های دیگر جهان، در اصل ریشه‌ای ضدیهودی دارد. موافقید؟

لاپید:
نه. یهودستیزی وجود دارد، مسلماً ـ و در چنین لحظاتی شدت هم می‌گیرد. اما همسان‌سازیِ غلطِ نقد اسرائیل با یهودستیزی یک دست‌کاری سیاسی آگاهانه است که سیاست اسرائیل دهه‌هاست دنبال می‌کند. این‌گونه هم به مفهوم «یهودستیزی» خیانت می‌شود. به‌ویژه در آلمان و اتریش اغلب تجربه می‌کنم که روزنامه‌نگاری آهسته به من می‌گوید: «خوب است که شما این را می‌گویید ـ ما اگر بگوییم، یهودستیزی تلقی می‌شود.» من فکر می‌کنم خوب است که شما با «گناه» خود روبه‌رو می‌شوید. اما واقعاً باور دارم که مصونیت اسرائیل و پذیرش این همسان‌سازی نه فقط امری احمقانه است، بلکه بدترین شکل جبران آن احساس گناه است. در پایان، با این کار از همه‌چیزِ نادرست حمایت می‌کنید و اموری را توجیه می‌کنید که قابل‌توجیه نیست.

(والری دیرک، ۱۰ دسامبر ۲۰۲۵)

ناداو لاپید
متولد ۱۹۷۵ در تل‌آویو است، فلسفه خوانده و از ۲۰۰۴ فیلم می‌سازد. او در سال ۲۰۱۹ برای فیلم بلند Synonymes برندهٔ خرس طلایی جشنوارهٔ برلین شد.

به نقل از سایت نشریه Der Standard چاپ اتریش


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد