لوموند دیپلماتیک، دسامبر ۲۰۲۵
تصویب طرحی آمریکائی و بسیار مساعد برای اسرائیل درباره غزه در شورای امنیت سازمان ملل در هفدهم اکتبر ۲۰۲۵، یک موفقیت دیپلماتیک برای اسرائیل است. اما، همزمان، دفاع از منافع اسرائیل در ایالات متحده، به رغم وجود لابیِ هوادارِ نیرومند، روزبهروز نامحبوبتر میشود.
مسئلهی اسرائیل با سیاست آمریکا تصادم میکند. این مسئله در درون هر دو حزب بزرگ [دموکرات و جمهوریخواه] هم از نگاه رسانهای و هم از منظر نسلی خط گسستی ایجاد کرده است. شدیدترین صداهای مخالف با حکومت اسرائیل، اغلب از جوانان بلند میشود که در شبکههای اجتماعی و کانال-های یوتیوب خبر کسب میکنند. طرفداران اسرائیل که کهنسالتر هستند، از طریق تبلیغات سنتی، از تلویزیون فاکس نیوز تا روزنامه نیویورک تایمز شکل میگیرند، که از دهها سال پیش رهبران دموکرات و جمهوریخواه را از لحاظ خبری تغذیه میکنند.
کنگره آمریکا این ارتباط را تا حد کاریکاتور بهتصویر میکشد. روز ۲ فوریه ۲۰۲۱ را مثال بزنیم. در این روز، سنای آمریکا با ۹۷ رأی موافق در برابر ۳ رأی مخالف، حفظ محل سفارت آمریکا در اسرائیل را در شهر بیتالمقدس به تصویب رساند. تصمیم انتقال محل سفارت را چهار سال پیشتر ، دونالد ترامپ گرفته بود (قبل از آن، همه سفارتخانههای کشورهای دیگر در تلآویو قرار داشت). در آن زمان، او از حقوق بینالملل و گزینهی رئیسان جمهور پیش از خود از هفتاد سال قبل، سرپیچی کرده بود.
برعکس، در فوریه ۲۰۲۱ تداوم رویه پیشین پیروز شد. دموکراتها پس از بازگشت بهقدرت ، با تبعیت از خواسته حکومت اسرائیل ، محل سفارت را تغییر ندادند. دستکم در این مورد، جوزف بایدن، رئیس جمهور دموکرات به سیاست ترامپ ادامه داد. چندسال پیش از آن، او در بزرگداشتِ جشن ملی اسرائیل در واشینگتن، سخنانش را با این واژهها شروع کرده بود: «من جو بایدن هستم و همه میدانند که عاشق اسرائیلَم».
از آن زمان، در اردوگاهِ وی، شوروشوقکمتر شده است. یک لحظهی کلیدی تأثیری ماندگار برافکارعمومی گذاشته است. در جریان یک مناظرهی تلویزیونی میان نامزدهای حزب دموکرات برای شهرداری نیویورک، زُهران ممدانی، همچون دیگر کاندیداها مجبور شد به پرسشی پاسخ دهد (که تلهای برای او به حساب میآمد) : «برای نخستین دیدار بهعنوان شهردار نیویورک از چه کشوری بازدید خواهید کرد؟» هیچکس در مورد مقصد مورد انتظار دچار تردید نبود. خانم آدریَن آدامز زود پاسخ داد «نخستین دیدار، سرزمین مقدس». البته که جوابی دلخواه بود. آندرو کیومو، فرماندار پیشین ایالت نیویورک که در آن زمان [درنظرسنجیها] برنده احتمالی انتخابات محسوب میشد، کاری جز تکمیل پاسخ قبلی نکرد: «با درنظرگرفتن دشمنی و یهودستیزی که در نیویورک وجود دارد، من به اسرائیل خواهم رفت». ویتنی تیلسون به نوبهخود چند کلمه اضافه کرد ، البته برای گفتن همان مطلب: «آری، من سفر چهارم به اسرائیل را انجام خواهم داد و سپس برای پنجمین بار به اوکراین خواهم رفت، نزد دو نزدیکترین متحد که در صحنه جنگ سرتاسری با تروریسم میجنگند». این بار، فقط یک دگمه دیگر برای بستن گِتر [نواری برای پوشش کفش] باقی مانده بود. مجادله خوب پیش میرفت ، هرنامزد از امتحان تحمیلی برنده بیرون آمده بود.
سپس نوبت به ممدانی رسید: «من در نیویورک خواهم ماند تا به خواستهای اهالی پنج ناحیه پاسخ دهم». زنجیرهی پاسخهای پیشین هیچ واکنشی ایجاد نکرده بود. اما در اینجا، یک روزنامهنگار واقعی باید کارش را انجام دهد: «آقای ممدانی، میتوانم دخالت کنم: اگر برنده شدید از اسرائیل دیدار خواهید کرد؟» شاگرد بد این جمع، ممدانی که ظاهراً گیج شده بود، تکرار کرد که اولویت او نیویورک خواهد بود. خانم روزنامهنگار اصرار کرد و حتی خواست پاسخ درست را به او تلقین کند: «بهما بگوئید که آره یا نه. آیا شما نسبت به اسرائیل دولت یهود، نظر مساعد دارید؟» ممدانی که از جنگ غزه به عنوان نسل-کشی یاد کرده بود کوتاه نیامد: «اسرائیل حق حیات دارد، با حق برابر برای همه شهروندانش». در روی صحنه، کوئومو با پرخاش گفت: «او پاسخ داد نه، او به اسرائیل نخواهد رفت!» فرماندار پیشین و وزیر سابق مسکن و شهرسازی در دولت پرزیدنت بیل کلینتون اطمینان داشت که : رقیب مسلمان او دچار خطای بیتجربگی شده، آنهم در کلانشهری که یک میلیون و ۳۰۰ هزار یهودی زندگی میکنند. ولی جناب کوئومو دچار اشتباه بود. ابتدا در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات، و سپس در انتخابات عمومی ۴ نوامبر، او شکست خورد. در روز انتخابات، یکسوم یهودیان به ممدانی رأی دادند؛ ۶۰% از رأی-دهندگان دموکرات از تسلیمنشدنِ او – یعنی خودداری از رفتن به اسرائیل- به عنوان معیاری برای رأی-دادن به او یاد کردند. «بوسیدنِ دیوار» نُدبه در بیتالمقدس بهمثابه دگردیسی انقیاد تلقی شد. مخالفت با آن، دلیلی بر شجاعت به حساب آمد.
«ارتشی از لابیگران»
اکنون، دگرگونی مشابهی را در حزب جمهوریخواه نیز شاهدیم، بهویژه در میان کُنشگرانِ طرفدار ترامپ و شعار«اولویت با آمریکا». یکی از هدفهای منفور آنان لیندسِی گراهام، سناتور کارولینای جنوبی است. او که یک «نِئوکان» [نومحافظهکار] بیاختیار است، شخصیتهای گستاخ و فاسد ایالت-های جنوبی را که ویلیام فاکنِر و تنِسی ویلیامز به تصویر کشیده اند، تداعی میکند. زیرا گراهام جنگها را– در عراق، در سوریه، در اوکراین، در ایران، در غزه، در ویتنام، در همه جا - ، و همانقدر نیز کارتلهای نظامی-صنعتی را که به کارزار انتخاباتی او کمک مالی میکنند، دوست دارد. او همچنین شیفتهی بنیامین نتانیاهو است. در یک نوار ویدئوئی در مارس ۲۰۲۴، بسیار بشاش در کنار نتانیاهو دیده میشود: «این پنجمین دیدارمن پس از ۷ اکتبر است. دوستِ عزیزِ من، آمدهام تا حمایتم را ثابت کنم. من همچنین برای مبارزه با شکلی از افسانهی ” تهمتِ خون“ که مدعی است دولت اسرائیل از گرسنگی بهعنوان سلاحِ جنگی استفاده میکند، در اینجا هستم». [تهمت خون، تهمتِ افسانهای به یهودیان است و مدعی است آنان فرزندان غیریهودیان (جنتیل) را دزدیده و میکشتند تا از خونشان در بخشی از آئین مذهبیِ عید پسح استفاده کنند.. م]
تیوکِر کارلسون، اینفلوئِنسِر [تأثیرگذاررسانهای] راستِاِفراطی که از نومحافظهکاران بیزار است، با هرگونه کمک آمریکا به اسرائیل و بهویژه هر مداخله نظامی ایالات متحده در خاورمیانه مخالف است. او کلیپ ویدیویی گراهام را به طور گسترده پخش کرد تا بهتر بتواند او را بیاعتبار کند: «این کار مثل یک ”اینفومِرشل“ [واژه ای که از دو بخش دوکلمه ساخته شده و تبلیغات طولانی تلویزیونی است شبیه به برنامههای عادی تلویزیون م] است. او نقش روابط عمومی یک ملت بیگانه را ایفا میکند. آیا این وظیفه یک سناتور آمریکائی است؟ پنج دیدار از اسرائیل در پنج ماه: یعنی یک دیدار در ماه». گراهام در ماه نوامبر ۲۰۲۶، برای انتخاب مجدد نامزد خواهد شد؛ از هم اکنون، ترامپ از او پشتیبانی میکند. کارلسون میخواهد که او شکستی تحقیرآمیز را تحمل کند. او در انتخابات مقدماتی حزب جمهوریخواه از رقیب گراهام پشتیبانی میکند.
حتی با کانال یوتیوبی پر بازتاب و استعداد جدلیاش، کارلسون شرطبندی را نبرده است. زیرا فقط از روی بدخواهی نیست که کنگرهی آمریکا را سرزمین اشغالیِ اسرائیل نامیده اند. یک لابی هوادار نیرومند، مؤثر و مهیب یعنی آیپاک AIPAC (کمیته روابط عمومی آمریکا-اسرائیل) در آنجا حرف آخر را میزند (۱). در نتیجه، اسرائیل کشوری است که بیشترین کمک ایالات متحده را دریافت میکند: ۲۲ میلیارد دلار از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، یعنی هر مالیاتدهندهی آمریکائی ۱۱۲ دلار برای تجهیزِ ارتش نتانیاهو پرداخت میکند.
تاکنون، چنین ولخرجی نسبت به کشوری که تولید سرانه ناخالص داخلیاش به آلمان نزدیک است، کوچکترین بحثی ایجاد نمیکرد. حتی، در سال ۲۰۱۶، باراک اوباما اندکی پیش از ترکِ کاخ سفید میزان کمکهای وعدهدادهشده به اسرائیل را افزایش داده و به ۳۸ میلیارد برای دورهی ده ساله ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۸ رساند. در ان زمان، گراهام ریاست کمیتهی فرعی سنا برای کمک های خارجی را به عهده داشت. او مثل همیشه، خواستار کمک بیشتری بود. از ۷ اکتبر، آرزوی او برآورد شده است: ایالات متحده ۷۰% از هزینههای جنگ غزه را تأمین کرده است.
این رقمها به رغمِ زیادی آنها عظمتِ مساعدتِ آمریکا به اسرائیل را بهدرستی نشان نمیدهد. در واقع، برای تکمیلِ آن، کمک آمریکا به مصر (یک میلیارد و چهارصد میلیون دلار در سال) و به اردن (یک میلیارد و هشتصد میلیون دلار در سال ۲۰۲۴) را باید به آن افزود، چرا که این کمکها به دو کشور یادشده، پس از امضای پیمان صلح با اسرائیل – و منحصراً به خاطر امضای آن – اعطا شد. اعطا این کمکها، آزادی عمل این دوکشور برای مخالفت با همسایهشان، جنگهای او و پدرخوانده آمریکائیاش را بسیار کاهش میدهد. در ماه فوریه گذشته، هنگامیکه آمریکا میخواست جمعیت غزه را تخلیه کند تا در آنجا یک ریویرا بسازد، ترامپ تهدید کرد که در صورتی که مصر و اردن از پذیرفتن دائمیِ فلسطینیان اخراجی از سرزمینشان امتناع کنند، کمک مالی پرداختی به این دو کشور را مورد بازبینی قرار خواهد داد (۲). در همان زمان، او از کنگره درخواست کرد تا با یک وام اضافیِ ۱۲ میلیارد دلاری به ارتش اسرائیل موافقت کند.
چنین برمیآید که این چاه بیانتها برای مالیاتدهندگان آمریکائی در نقطه مخالف طرح ترامپ قرار دارد که هدفش بیرون کشیدن پول اهدایی امریکا از گلوی کشورهایی است که از جانب ترامپ متهم به سوءاستفاده از سخاوتمندی ایالات متحده شده اند. نتیجهی منطقی آن، آب به آسیابِ وکیلمدافعان «اولویت با آمریکا» ریختن است. از جمله کارلسون که در جریان یک مباحثه با یک اینفلسوئر هوادار اسرائیل در ماه ژوئن گذشته، اعتقاد داشت که: «اسرائیل بدون حمایت آمریکا نمیتواند وجود داشته باشد.برنامه هستهای آن کشور از آمریکا میآید. اقتصادش مورد حمایت ایالات متحده است. من به اسرائیل حمله نمیکنم، واقعیتها را میگویم. ازسوی دیگر، خود اسرائیل هم به آن آگاه است، و دلیل آن این است که در اینجا ارتشی از لابیگران هوادار و اینفلوئنسر دارد. و خود بیبی [نتانیاهو] نیز در سه ماه، دوبار به اینجا آمده است».
برعکس، خانم نیماراتا ("نیکی") هالی که همراه با گراهام مظهرِ شاخهی نومحافظهکار حزب جمهوری-خواه است، معتقد است که «این اسرائیل نیست که به ایالات متحده نیازمند است، بلکه ایالات متحده به اسرائیل نیاز دارد». در سفری به اسرائیل در ۲۹ مه ۲۰۲۴، او حرفش را به واقعیت بدل کرده و بر روی بمبی که قرار بود روی غزه پرتاب شود، نوشت: «کارشان را یکسره کنید، آمریکا اسرائیل را دوست دارد». امری که کارلسون و چند تَن دیگر را فرامیخواند که از خود بپرسند، چگونه «یک کشور خیلی کوچک و فینفسه ناچیز» که «قدرت اقتصادی همتراز با ایالت آریزونا و جمعیتی برابر با بروندی دارد»، میتواند اینچنین آمریکا را «در حالت ارعاب ابدی نگه دارد».
چگونه؟ در سال ۲۰۰۷، جان مییِرشایمِر و استِفِن والت، دو ژِئوپولیتولوگ نامدار و به ترتیب استاد دانشگاه شیکاگو و هاروارد در کتابی با عنوان «لابی هوادار اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا» به این پرسش پاسخ داده اند (۳). این کتاب سروصدا و افتضاح فراوانی ایجاد کرد. تزی را که در ۵۰۰ صفحه و با نزدیک به ۱۵۰۰ یادداشت شرح داده شده است، میتوان چنین خلاصه کرد: «پشتیبانی بزرگِ تجهیزاتی و دیپلماتیکی که ایالات متحده به اسرائیل ارائه میدهد» را نمیتوان فقط از طریق «هدفهای استراتژیکی و اخلاقی» توضیح داد. «این پشتیبانی، بهطور عمده، مدیونِ نفوذ سیاسیِ لابی طرفدار اسرائیل، مجموعهای از شخصیتها و سازمانهاست که فعالانه برای سمتوسو دادن به سیاست خارجی آمریکا تلاش میکنند».
از همان زمان، کارنامهی فعالیت نفوذی این لابی بسیار منفی ارزیابی شده است: «علاوه بر تشویق ایالات متحده برای پشتیبانی تقریباً بیقیدوشرط از اسرائیل، برخی از گروهها و افرادآن، در شکلگیریِ سیاست آمریکا در مورد کشمکش اسرائیل-فلسطین ، تهاجم ویرانگر به عراق و تنش کنونی با سوریه و ایران نقشِ کلیدی » ایفا کرده اند. سیاستِ منطقهای ایالات متحده، برخلاف منافع آن کشور، همچنین « برای منافع دراز مدت اسرائیل زیانبار» ارزیابی شده است.
از دو سال پیش، هم راستگرایان و هم چپگرایان مانند پیروان ممدانی و نیز کارلسون، مرتباً از این کتاب نام برده اند. و امروز، پوششِ تحلیلهای نویسندگان آن از مرزهای یک روزنامهنگاریِ تخصصی ویژهی کنشگران سیاسی و دانشگاهیان فراتر میرود. در شبکههای یوتیوب پوشش فوقالعاده زیادی کسب کرده (برخی از برنامههای آنان بیش از دهها هزار بیننده دارد). از آنجا که ایدههایی که دو استاد دانشگاه طرح کردند، در ابتدا با حملههای شدیدی جهت خنثی کردن آن روبرو شد، پژواکی غیر مترقبه یافت. و حتی با سانسور نیز مواجه شد.در سال ۲۰۰۵، ماهنامه آتلانتیک Atlantic monthly از انتشار مقالهی آنان خودداری کرد، در حالی که خود سه سال پیش آن را سفارش داده بود. اما، پس از پخش چاخانهای گنده که به جنگ عراق منجر شد، این مجله شاید متأسف بود که به موقع و زودتر برای افشای لابی قطر، روسی یا اماراتی اقدام نکرده است.
مییرشایمر و والت از بیست سال پیش، بر روی دو ویژگی آمریکائیِ لابیِ مورد پژوهش خود تأکید می کنند. ابتدا، پایداری و تابآوری بیهمتای آن در تاریخ ایالات متحده. سپس، این حقیقت که نباید آن را «لابی یهودی» نامید، زیرا که شامل بخش فزایندهای از مسیحیان اوانجلیک هم میشود. بااینوجود، ویژگیِ رابطه اسرائیل – آمریکا قدیمیتر از قدرت این گروه فشار است. برای مثال، ِپری آندرسون، مورخ بریتانیائی توضیح میدهد که ایالات متحده پس از آنکه مواظب بود به امپراتوریهای استعماری اروپائی مرتبط نشود، دستآوردی که در قرنهای هژدهم و نوزدهم بهدست آمد، با اینحال سرنوشت خود را به یک کشور توسعهطلب پیوند زده که در بحبوحه موج استعمارزدایی ایجاد شده است. آمریکا با قرارگرفتن کامل در کنار دولتی که بر بستر صریح مذهبی در منطقهای از جهان بناشده که در آن این دین فوقالعاده در اقلیت بود، بر خطر پذیری خود افزوده است. آندرسون خلاصه میکند که «به دشواری میشد معجونی چنین آتشزا را تصور کرد (۴)».
دستاوردهایی که آیپک بهدست آورده بسیار درخشان است. همانطوری که اریک آلتِرمَن، یکی از کارشناسان این موضوع یادآوری میکند، لابی طرفدار اسرائیل «نفوذش را از طریق روشهای دیگری غیر از پول اِعمال میکند. در کنگره یارگیری میکند، هنگامی که آنان انتخاب شدند، به ایشان کمک میکند تا دستیار پارلمانی پیدا کنند. لایحههای قانونی برای آنان تهیه میکند، سفر سازمان میدهد، کنفرانس مطبوعاتی بهراه میاندازد، و هر که را در برابرشان قد عَلَم کند، بیآبرو میکند. قدرت آیپک و نفوذش در کاپیتول [ساختمان کنگره] فضایی ایجاد میکند که نیازی ندارد برای رسیدن به آنچه میخواهد، تکاپو کند. پیشبینیِ واکنش منفی این کمیته کافی است که برخی پیشنهادهای سیاسی کنار گذاشته شوند (۵)». بهاین منوال، آیپک در سایت اینترنتیاش به خود میبالد که توانسته است ایالات متحده را مُجاب کند که میلیاردها دلار به اسرائیل کمک کند، یا مجازاتهای ایران را شدت بخشد، یا که شرکتهایی را که منافع اسرائیل را منظور نمیدارند، مجازات کند و تا نابودی حماس، از جنگ در غزه پشتیبانی کند. چه مجموعهی نفیسی از پیروزیها.
شبکههای اجتماعی، پیشآهنگان انتقاد
باری ، از اکتبر ۲۰۲۳ بر انتقادها به این سیاست افزوده شده است. دهنها به سخن باز میگردند ، یا درستتر بگوئیم، صداها از طریق– پودکاستها و شبکههای اجتماعی رله شده، –بهتر شنیده میشوند. زیرا، مطبوعات جریان اصلی مشتاق ابرقدرتی آیپک نبودند ، درحالی که نفوذ و فشارش با چشم نیز مشهود بود. از این قبیل، افشاگریهای مَت گائِتز را میتوان مثال زد، او چنان طرفدار بیقیدوشرط ترامپ است که میگوید ترامپ بلافاصله پس از انتخاب مجدد، میخواست او را به وزارت دادگستری منصوب کند. گائتز بهخاطر میآورد، آنگاه که شما عضو مجلس نمایندگان هستید «رهبری جمهوریخواهان در کنگره و حتی رئیس کمیسیونها بر شما فشار وارد میکنند. اگر شما عضوی از کمیسیون وزارت خارجه ، دفاع یا اطلاعات باشید، مجبورید در سفرهایی که آیپک سازماندهی میکند، شرکت نمائید». او در این سفرها، همراهان عالیمقامی داشته، زیرا از سال ۲۰۱۲ بیش از یکچهارم ۴۱۰۰ سفر حرفهایِ نمایندگان مجلس آمریکا و دستیارانشان به خارج به مقصد اسرائیل بود. این تعداد سفر برای تنها یک کشور از مجموع چنین سفرها به کانادا، آمریکای لاتین و آفریقا بیشتر است (۶).
هنگامی که نمایندگان مجلس به اسرائیل میرسند، به روشهای مختلف تروخشک میشوند ... گائتز ادامه میدهد «در هتل کینگ داوید بودم. ناگهان مجبور شدم به اتاقم برگردم، درحالی که بقیه گروه به برنامه-ای پیشبینیشده سرگرم بودند. در اتاق فردی را دیدم که میگفت کارمند هتل است و فهرستبرداری می-کند، در حالی که برای انجام این کار، چیزی در دست نداشت». زیرا شوروشوق سرویسهای مخفی اسرائیل برای جاسوسی، حتی نه متحدان را در امان میگذارد و نه کمکرسانان مالی را. برای مثال، بوریس جانسون [نخستوزیر پیشین بریتانیا] در خاطراتش مینویسد که نتانیاهو در سفری به لندن در سال ۲۰۱۷، خودش سیستم شنود در توالت آپارتمان خصوصیاش کار گذاشته بود (۷). دو سال بعد، اقدام مشابهی کاخ سفید را هدف قرار داده بود؛ سرویسهای اطلاعاتی آمریکا اسرائیل را متهم کردند. اما، ترامپ واکنشی نشان نداد. اما، رسانههای آمریکائی نیز که در مورد « Russiagate » (روسیهگیت) افسار گسیخته، دروغ می بافتند، با شوخطبعی از روی کشف یک ماجرای جاسوسی واقعی در پایتخت آمریکا رد شدند. روز ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۹، خبرنگار مسئول پروندههای امنیتی در تلویزیون سیبیاِس، رویداد را چنین خلاصه کرد: «با بیشتر مسئولان آمریکائی که امروز صبح مصاحبه کردم، میگویند که آزاردهنده است ولی نه زیاد حیرتآور و علاوهبرآن، بدترین سناریوی ممکن نیست. سرویسهای اطلاعاتی دیگر کشورها که نسبت بهما تمایل بسیار کمتری دارند، علاقهدارند که بدانند در کاخ سفید چه میگذرد». نتیجهگیری خبرنگار: «همه جاسوسی میکنند. رقیبان جاسوسی رقیبها را میکنند، متحدان نیز متحدان را جاسوسی میکنند». خلاصه، اهمیتی ندارد، زیرا که با اسرائیل طرف هستیم.
همینطور، گائتز تعریف میکندکه وقتی که برای انتصاب به وزارت دادگستری جهت کسب رضایت سناتورها به پرسشهای آنان پاسخ میداد (او مجبور شد از نامزدی وزارت صرفنظر کند چراکه به رابطه جنسی با یک فرد نابالغ متهم شد)، از برخی سؤالهای نمایندگان مجلس به شگفت افتاد: «چند محصول اسرائیلی باید در خانه داشته باشم که به بایکوت اسرائیل متهم نشوم؟ از خود پرسیدم که چرا نماینده غربمیانهی آمریکا چنین پرسشی از من میپرسد، در حالی که این نکته مسئله بااهمیتی برای رأی-دهندگان او که انتظار دیگری از وزیر دادگستری دارند، نیست».
جلبِ رضایتِ خانم اَدِلسون
منتقدان سیاست آمریکا در خاورنزدیک گمان میکنند که پاسخ پرسش بالا را میدانند: ترس و پول. از سال ۱۹۸۲، لابی طرفدار اسرائیل ثابت کرده که قادر به تنبیه کسانی است که گزینههای او را نمیپذیرند. در آن سال، این لابی توانست با کاندیداکردن فردِ دیگر مورد حمایتش، موجب شکست پُل فیندلی نماینده مجلس در انتخابات بعدی شود، به این دلیل که او با یاسر عرفات ملاقات کرده بود. دو سال بعد، نماینده دیگر جمهوریخواه از ایالت ایلینویز، چارلز پِرسی که رئیس کمیسیون امورخارجه سنا بود، بهشدت تحقیر شد، زیرا آیپک در انتخابات مقدماتی حزب جمهوریخواهان از نامزد دیگری در حزب جمهوریخواه پشتیبانی مالی کرد و سپس در انتخابات عمومی از یک کاندیدای دموکرات حمایت کرد. دو نماینده منتقد اسرائیل از صحنه سیاست محو شدند. فیندلی از استراحت اجباریاش برای نوشتن کتابی در باره آن پیشآمد ناگوار استفاده کرد (۸).
در جریان آخرین انتخابات مجلس در نوامبر ۲۰۲۴، آیپک ۴۵ میلیون و دویست هزار دلار سرمایه-گذاری کرد تا موجب شکست دو نماینده پیشرو، جمال بُوومَن از نیویورک و خانم کُوری بوش از میسوری شود. گناه این دو درخواست آتشبس در غزه بود. در کنگره کنونی، ۳۴۹ نماینده یعنی ۶۵% درصد نمایندگان از یکی از گروههای درون لابی طرفدار اسرائیل، یعنی آیپِک، لیگ آنتی-دیفمیشن [ضد افترا]، یونایتد دموکراسی پروجِکت و غیره پول دریافت کرده اند (۹). آیپک نمایندگان حزب دموکرات را بیشتر از رقیبانشان مورد نوازش قرار داده بود (۶/۵۶% در برابر ۵/۳۸%).(۱۰) رئیس جمهوریخواه مجلس نمایندگان، مایک جانسون ۶۴۵ هزار دلار دریافت کرده بود؛ حکیم جِفریز، رئیس گروه دموکرات از نیویورک در همان مجلس، ۹۳۳ هزار دلار گرفته بود. اگر که جِفریز به سود ممدانی فراخوان داد، کمتر از یکهفته پیش از انتخابات و مثل رفتن به کشتارگاه برای ذبح شدن بود. همتای او در سنا، چارلز ("چاک") شومِر، دیگر نماینده نیویورک که او نیز از آیپک پول گرفته بود، ترجیح داد رأی خود را اعلام نکند.
ترامپ استعداد درخشانی در نمایش وضعیت فساد در دموکراسی آمریکائی دارد. دو ماه پیش از انتخاب مجددش، در حضور خانم میریَم ادلسون در شورای اسرائیل-آمریکا سخن میراند. ادلسون در اسرائیل متولدشده و بخش نخست زندگیاش را تا زمان آشنائی با همسر آمریکائیاش، شِلدون اَدِلسون میلیارد و سلطان کازینو (درگذشته در ۲۰۲۱) در اسرائیل زندگی کرده است. این خانم با فاصله زیاد، مهمترین کمککننده مالی به ترامپ است. او در ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۴ در مقابل خانم ادلسون سیاستش درخاورمیانه، در دوران نخستین ریاست جمهوریاش را یادآوری میکند: «من حاکمیت اسرائیل بر بلندی-های جولان را بهرسمیت شناختم. میریم و شلدون مرتباً به کاخ سفید میآمدند، احتمالا بسیار بیشتر از هرکسی به غیر از کارکنان این کاخ. هرگاه برای اسرائیل به آنها چیزی میدادم، فوراً بیشتر میخواستند. به آنان میگفتم: خواهش میکنم به من دو هفته وقت بدهید! ولی بلندیهای جولان را به آنها دادم که مردد بودند از من بخواهند. حتی شلدون، شهامتش را نداشت که این را از من بخواهد. و میدانید که این کار چگونه شد ؟ یک روز به دِیوید فریدمن [سفیر وقت آمریکا در اسرائیل] گفتم: به من اطلاعاتی خلاصه و سریع درمورد جولان بده، حداکثر در پنج دقیقه. او انجام داد. و من گفتم پاشو برویم. در یک ربع ساعت، مسئله فیصله یافت».
کمی پیش از آن، ترامپ مدال ریاست جمهوری برای آزادی (Presidential Medal of Freedom)، بالاترین نشان آمریکا به یک غیرنظامی را به خانم ادلسون اعطا کرده بود. چه کسی جرئت داشت درباره شایستگی یک زوج که از سال ۲۰۱۲، دویست میلیون دلار به حزب جمهوریخواه کمک کرده بود، جروبحث کند. و باتوجه به اینکه، این بیوه کمی بیشتر از نصف آن را برای انتخاب مجدد ترامپ در سال ۲۰۲۴ هزینه کرده، شاید روزی موفق شود از ترامپ الحاق کرانه باختری را نیز دریافت کند.
بااینهمه، چنین گزینهای با دو مانع در جبهه داخلی مواجه خواهد شد: افکارعمومی به معنای گستردهی آن، ، اما همچنین، روزنامهنگاران مستقل و فعالان یوتیوبی که جوانان جمهوریخواه شیفتهی آن هستند. برای افکار عمومی مسئله بسیار ساده است. تلاشهای آیپک دیگر نمیتوانند روی آن موثر باشند: قضیه اسرائیل در ایالات متحده رادیواکتیو شده است. ۶۲% از آمریکائیان عملیات اسرائیل در غزه را تأیید نمیکنند، در برابر ۳۲% که از آن پشتیبانی میکنند. و برای اولین بار از زمانی که این پرسش مطرح شده است (در ۱۹۹۸)، تعداد کسانی که از فلسطین پشتیبانی میکنند، بیشتر از حامیان اسرائیل است. چنین چرخشی در میان یهودیان کشور نیز دیده میشود. در ژوئن سال ۲۰۱۳، ۳۰% از آمریکائیان معتقد بودند که آمریکا به حد کافی از اسرائیل حمایت نمیکند؛ برعکس، ۱۰%فکر میکردند که این پشتیبانی بیش از اندازه است. رقمها معکوس شده اند: ۲۰% از یکسو؛ ۳۲% از طرف دیگر (واشینگتن پست، ۴ اکتبر ۲۰۲۵). از این پس، اقلیت چشمگیری از یهودیان آمریکا (۳۹%) معتقدند که حتی ارتش اسرائیل مرتکب نسلکشی در غزه شده است.
حتی در میان حزب جمهوریخواه، مسئله جدیتر است تا برای دموکراتها. رودرروئیِ خشونتباری دو جناح آشتیناپذیر را که به سادگی یکدیگر را خائن یا نئونازی مینامند ، رودرروی هم قرار داده است. اولین دسته که ناسیونالیستتر وجوانترند، ناراحتند که رئیس جمهورشان کورکورانه از نتانیاهو پشتیبانی میکند؛ دومین گروه نمیپذیرد که آنها را به وفاداری دوجانبه متهم کنند، به این معنی که تمایل دارند MAGA (عظمت آمریکا را دوباره برگردانیم) را با MIGA (عظمت را دوباره به اسرائیل برگردانیم) جایگزین کنند. بهدیدهی آنان، دو نبرد جداییناپذیرند، ازجمله گاهی به دلیل مذهبی: سناتور گراهام، هنگامی که تلاش میکند مریدان پروتستانش را متقاعد کند، میغُرَد که «اگر آمریکا اسرائیل را رها کند، خدا ما را رها خواهد کرد». همکار او تِد کروز در گفتگوئی با کارلسون تأیید کرد «من با این ایده اعلامشده وارد کنگره شدم که مدافع اصلیِ منافع اسرائیل در سنا باشم». این اعتراف برای کارلسون فی-نفسه مفتضحانه بود.
اتهام یهودستیزی (آنتیسمیتیسم) به دلیل استفاده نابجا از آن، بیاعتبار شده است. هنگامی که یهودیان آمریکائی از اسرائیل دور میشوند و آرمان این دولت از اینپس با شور و اشتیاق مسیحیان اوانجلیک درهم میآمیزد، به احتمال زیاد، ترفند بیش از حد ناشیانه تلقی میشود. بهویژه که حتی یکپارچگی اوانجلیکها بر هم میخورد. دلیل آن، چارلی کیرک است که در ۱۰ سپتامبر گذشته به قتل رسید. این کنشگر فوق-العاده محافظهکار که بین جوانان اولترامحافظهکار، مسیحی، مرد و سفیدپوست بسیار محبوب بود، از لابی طرفدار اسرائیل کمک مالی دریافت میکرد و تروخشک میشد، ایمان و افکارش را با موفقیت در دانشگاههای آمریکائی پخش میکرد. بااینوجود، کافی بود که تردیدهایی در قبال سیاست ایالات متحده در خاورمیانه نشان دهد و از کارلسون دعوت کند که باورهای انزواطلبانه و نیز نفرتش از نتانیاهو راتوضیح دهد تا او را نیز آنتیسمیت بنامند. این کافی بود که سازمانِ وی، Turping point USA حمایت چندین کمککننده یهودی بزرگ را نیز از دست دهد. در یک کهکشان ترامپیستی که هراس درباره وجود توطئه شدید است، قتلِ کیرک را بدون هیچ مدرکی به سرویسهای مخفی اسرائیل منسوب کردند. ویرال شدن اتهام، نتانیاهو را واداشت که در پودکاستی آن را تکذیب کرده و آن را به «شایعههای مشمئزکنندهای که منشاء احتمالی تامین مالی آن قطر است » نسبت دهد و شهید جدیدِ جوانان جمهوریخواه، «شیردل و دوست اسرائیل» را سخت ستایش کند. این برنامه که از آن عدم صمیمیت تراوش میکرد ، شعلهی شک و تردیدی را که میخواست خاموش کند، شعلهورتر کرد.
ماجرای موسوم به «اِپستین» کار را خرابتر کرد. خودکشیِ جِفری اپستین، میلیاردرِ متهم به قاچاق جنسیِ نابالغان، که مشکوک ارزیابی شد، نقش مأمور یا خبرچین موساد که به او نسبت داده میشد، تماسها و دوستیاش با شخصیتهای مهم جامعه، از کلینتون تا ترامپ، مجبور کردن ترامپ برای انتشار علنی پرونده که به وی نیز ارتباط داشت، همهی این ماجراها چهره طبقه سیاسیای را تقویت کرد که نسبت به فشارها و دسیسههای یک لابی خارجی بیشتتر از منافع مردم آمریکا حساسیت دارد. مستأجر کنونی کاخ سفید، که علاقه داشت ماجرایی را که خود و بسیاری دیگر در آن آلوده بودند، دفن کند، عقبنشینی کرد تا شورش پایگاهش را خنثی کند. پایگاه مردمی که از نزدیکی او با اسرائیل ، و همچنین اراده او در مجبور به اطاعت کردن شبکههای اجتماعی از جمله تیکتوک که سخنان یا تصویرهای انتقادی نسبت به دولت را بازتاب میدادند، خرده میگیرد.
انگیزهای که در چنین موردهایی پیش میکشند، «گفتمان نفرت» یعنی یهودستیزی است. کارلسون با دعوت از نیکولاس فوئِنتِس، پودکاستور، به برنامهاش با این وضعیت روبرو شد. فوئنتس بسیار مورد علاقهی مردانِ جوان سفیدپوستِ خشمگین و اغلب تکرو و جامعهگریز است. او در ۱۸ سالگی با ترامپیسم آشنا شد. از زمانی که شبکههای اجتماعی گفتارهای طولانیِ او را که غالباً زنستیزانه، نژادپرست و آنتیسمیت هستند، سانسور نمیکنند، این گفتارها پیدرپی تکرار میشوند بیآنکه توجهی بیشاز حد به خود جلب کنند. سه سال پیش، حتی ترامپ او را همراه با خواننده رَپ، کای وست به مارالاگو [ویلای ترامپ در فلوریدا] دعوت کرده بود. اما، اکنون، که فوئنتس بیشازپیش، وقت خود را صرف انتقاد از اسرائیل میکند، زنگِ خطر در میان جمهوریخواهان به صدا درآمده است. مثل سایر کشورها، در مکانی که ادعا میکردند «یهودستیزی نوین» بیشتر در میان چپها زیر پرچم فلسطین رایج شده است، اکنون یهودستیزی قدیمی را بسیار ماندگارتر در حاشیه اردوگاه خودی میبینند. کارلسون که برای مدتی در اثر توفانی از انتقادها گیج شده بود، پاسخ داد که او روزنامهنگار است . به کسانی امکان ابراز عقیده میدهد که لزوماً با او همعقیده نیستند، و بهنوبه خود، ایدهی وجود پیوندی میان لابی طرفدار اسرائیل و «جماعت جهانی یهودی» را رد میکند. نیازی نبود که تریبونی در اختتیار فوئنتس قرار گیرد، چرا که خود وی دارای تریبون بود.
ترس و واهمه اخلاقیِ برخی از جمهوریخواهانِ طرفدار اسرائیل چنان غلوآمیز بهنظر میرسد که کسانی که آن را بیان میکنند ، گاهی حامل سخنانی نابودگر هستند، که البته عربها را هدف قرار میدهند. برای مثال، گراهام در سال گذشته بیان کرد که «من فکر میکنم برای ایالات متحده خوب بود که دو بمب اتمی بر روی هیروشیما و ناکازاکی انداخت تا یک تهدید بر موجودیت خود را دفع کند. به اسرائیل می-گویم طوری عمل کنید که بتوانید بهمثابه یک دولت یهودی پابرجا بمانید» (اِنبیسی، ۱۴ مه ۲۰۲۴). باری در اینجا با زیادهرویِ نئونازیِ یک پادکستکننده روبرو نیستیم، بلکه با سخنان نسلکشانهی یک سناتور مواجهیم. شخصیتی آنقدر نیرومند و قابلاحترام که وزارت خارجه فرانسه و اتحادیه اروپا به-اتفاق او درباره پرونده اوکراین فعالیت میکنند.
این حزب جمهوریخواه پس از اینکه در سال ۲۰۱۶ به دام ترامپ افتاد و سپس در وفاداری به قهرمان جدیدش متحد شد، با یک بحران عمده روبرو شده است. جناح نئوکان (نومحافظهکار) که گراهام و مارکو روبیو وزیر امورخارجه به آن تعلق دارند، امیدوار بود که رفتن ترامپ در پایان دومین دوره ریاست جمهوریاش، به آنان امکان خواهد داد که با روی ریل انداختن حزب قدیمیِ ریگانیِ گذشته، نوعی آرامش ایدئولوژیکی کسب کنند. انزجار فزایندهای که متوجه اسرائیل است، ازجمله در میان اولترامحافظهکاران، وظیفهی آنان را دشوارتر کرده است. جیمز دِیویس وَنس، معاون رئیس جمهور که به ایدههای کارلسون نزدیکتر است، بهخاطر رادیکالیزه شدن و نیز محبوبیتش دودل است، زیرا برای او غیرممکن است که از «خط»ی که ترامپ درباره پرونده خاورمیانه تعیینکرده است، فاصله گیرد.
زهرآلود، از منظر سیاسی
در حزب دموکرات، مسئله سادهتر است. سیاست طرفدار اسرائیل که کلینتون، اوباما و بایدن اِعمال می-کردند، دیگر حمایت مردمی ندارد. سناتور جان فِتِرمن که هنوز از این سیاست پشتیبانی میکند، میپذیرد که ممکن است «برای او به قیمت از دستدادن کرسی [نمایندگیاش] تمام شود». کاندیداهای فرضی برای انتخابات آیندهی ریاست جمهوری، - برای مثال، پیت بوتیجیگ، گاوین نیوام، کوری بوکِر، جوشوآ شاپیرو – میدانند که این سیاست از منظر سیاسی زهرآلود است و مجبورند هنگامی که مورد پرسش دراینباره قرار میگیرند، در مورد معذب بودنشان کمی مِنمِن کنند. نامزدهای حزب دموکرات، از پشتیبانی آیپک چشم میپوشند. حتی یکی از آنان، سِت مولتون، از ماساچوسِت در روز ۱۶ اکتبر گذشته اعلام کرد که همه کمکهای مالی این لابی را مسترد خواهد کرد. حتی هزینه کامل«سفر مطالعاتی» برای نمایندگان جدید دموکرات در سرزمین مقدس، هیچ نامزدی را جلب نمیکند (۱۱).
بااینوجود، هنگامی که اسرائیل هنوز به کمک ایالات متحده وابسته است، این بیمهری و روگردانی الزاماً در کوتاه مدت، خبرخوبی برای فلسطینیان نیست. درواقع، نتانیاهو و متحدانش میتوانند نتیجه بگیرند که چک سفیدی که کاخ سفید از هفتاد سال پیش در اختیار آنان گذاشته، ممکن است در آینده نزدیک اعتبارش را از دست دهد. بنابراین، آنان مجبورند با فشاری بیشتر تحقق «اسرائیل بزرگ» را به اتمام رسانند.
زیرنویسها:
۱ - مقالهی «وزنهی لابی طرفدار اسرائیل در ایالات متحده» (لوموند دیپلماتیک -اوت ۱۹۹۸) و مقاله «در ایالات متحده، اسرائیل جز دوست ندارد» ژوئیه ۲۰۰۳
https://ir.mondediplo.com/2003/07/article132.html را مطالعه کنید. همچنین مقاله «مستند ممنوعشده درباره لابی طرفدار اسرائیل» (نوشته آلن گرش) (لوموند دیپلماتیک، سپتامبر ۲۰۱۸، را بخوانید:
https://ir.mondediplo.com/2018/09/article3026.html
۲ – . Zolan Kanno-Youngs et Shawn McCreesh, « Trump Says He May Cut Aid to Jordan and Egypt if They Don’t Take Gazans », The New York Times, 10 février 2025
۳ - John J. Mearsheimer et Stephen M. Walt, Le Lobby pro-israélien et la politique étrangère américaine, La Découverte, Paris, 2007
۴ – Perry Anderson, Comment les États-Unis ont fait le monde à leur image. La politique étrangère américaine et ses penseurs, Agone, Marseille, 2015
۵ – Eric Alterman, « The coming Jewish civil war over Israel », The New Republic, New York, mai 2025
۶ – Aidan Hughes, Cait Kelley et Daryl Perry, « Members of Congress have taken hundreds of AIPAC-funded trips to Israel in the past decade », The Howard Center for Investigative Journalism, 1er novembre 2024, https://cnsmaryland.org
۷ – Boris Johnson, Indomptable, Stock, Paris, 2024
۸ – Paul Findlay, They dare to speak out. People and Institutions Confront Israel’s Lobby, Lawrence Hill, New York 1985
۹ – Hafiz Rachid, « Aipac Spent a Record Amount on the 2024 Election », The New Republic, 8 janvier 2025 https://newrepublic.com/post/190021/report-aipac-spent-record-amount-2024-election
۱۰ – Andrew Cockburn, « Playing Dead », Harper’s Magazine, New York, août 2025
۱۱ – Annie Karni, « Democrats Pull Away From AIPAC, Reflecting a Broader Shift », The New York Times, 2 octobre 2025