logo





کریستف رویتر

معمای دمشق
سوریه یک سال پس از سقوط

شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۴ - ۰۶ دسامبر ۲۰۲۵



بیست سال پیش احمد الشرع علیه آمریکایی‌ها بمب می‌گذاشت؛ امروز کت‌و‌شلوارهای تیره می‌پوشد و در کاخ سفید مورد استقبال قرار می‌گیرد. این مرد، که یک سال پیش دیکتاتوری اسد را سرنگون کرد و زمانی تروریست به شمار می‌رفت، اکنون می‌خواهد کشور را به کجا ببرد؟

در بهار ۲۰۰۵، شمار حملات تروریستی جهادی‌ها علیه نیروهای اشغالگر آمریکا در عراق به سرعت رو به افزایش بود. در میانه این آشوب، دو جوان سوری که به موصل، یکی از پایگاه‌های اصلی شورشیان در شمال، آمده بودند، فعالیت می‌کردند.

به گفته شاهدان، آن دو روزها در خانه‌های مخفی روی چاشنی بمب‌ها کار می‌کردند و شب‌ها آن‌ها را در مسیرهایی کار می‌گذاشتند که سربازان آمریکایی از آن عبور می‌کردند.

علی عیسی، که بعدها نزدیک به ۲۰ سال را در زندان‌های سوریه گذراند، می‌گوید:

«می‌خواستیم علیه اشغالگران آمریکایی بجنگیم، علیه امپریالیسم و ناتوانی خودمان.»

او تنها زمانی آزاد شد که دیکتاتوری در ۸ دسامبر ۲۰۲۴ فروپاشید؛ آزادی‌ای که در نهایت به لطف همان هم‌رزم زیرزمینی‌اش در سال ۲۰۰۵ ممکن شد.

نام آن هم‌رزم احمد الشرع بود. او پس از چند سال زندان در عراق، در گروه تروریستی «دولت اسلامی» (داعش) و سازمان‌های پیشین آن بالا آمد و به‌عنوان نماینده به سوریه فرستاده شد. بعدها از داعش جدا شد، به القاعده پیوست و سه سال بعد باز از آن فاصله گرفت.

به‌عنوان یکی از فرماندهان نظامی در استان شورشی ادلب در شمال سوریه، الشرع طی جنگ داخلی پرنفوذ‌تر اما هم‌زمان معتدل‌تر شد. و سرانجام در یک حمله برق‌آسا یک‌سال پیش، به ۵۴ سال حکومت خاندان اسد پایان داد.

امروز، او به‌عنوان رئیس دولت سوریه با کت‌وشلوار و کراوات ــ نه لباس نظامی ــ در کاخ سفید از سوی دونالد ترامپ پذیرفته می‌شود؛ ریش بلندش نیز از یک مراسم تا مراسم دیگر کمی کوتاه‌تر می‌شود. زندگی او شبیه فیلمنامه‌ای هالیوودی است؛ فیلمنامه‌ای که شاید به دلیل «زیادی نامعقول بودن» رد شود.

اما هم‌رزم ترورش از بیست سال پیش، اکنون مهم‌ترین ویژگی شخصیتی او را چه می‌داند؟

می‌گوید: «خجالتی.»

او می‌گوید الشرع بسیار درون‌گرا، باهوش و تحصیل‌کرده بود، اما علاقه‌ای به صحبت با دیگران نداشت. زمانی که در عراق با هم بودند، الشرع هیچ‌گاه با اسلحه نجنگید؛ تنها مین می‌ساخت و کار می‌گذاشت.



عیسی که پس از آزادی به روستای کوهستانی خود نزدیک مرز لبنان بازگشت و اکنون در دمشق حقوق می‌خواند، ادامه می‌دهد:

«آن زمان اختلاف زیاد بود. بسیاری از سوری‌ها می‌خواستند مبارزه را علیه استبداد خودمان پیش ببرند. القاعده فقط جنگ با آمریکایی‌ها را می‌خواست. اما احمد هم رد می‌کرد: سرنگونی اسد کاملاً بی‌امید است. میدان مبارزه اینجاست، در عراق، نه سوریه».

زندگی پرپیچ‌وخَم الشرع تصویری یکپارچه به دست نمی‌دهد. او عضو تاریک‌ترین گروه‌های تروریستی خاورمیانه بوده، اما بعدها تأمین برق ادلب را عمدتاً خورشیدی کرد و هنگام پیروزی برق‌آسای خود در اواخر ۲۰۲۴ وعده داد که مسیحیان و دیگر اقلیت‌ها را به‌عنوان شهروندان برابر محافظت کند.

اما در ماه‌های پس از آن، او نتوانست کشتار علویان در شمال‌غرب ــ اقلیتی که زمانی وفادارترین حامیان اسد بودند ــ و نیز کشتار دروزیان در جنوب سوریه را متوقف کند.

اکنون یک سال است که الشرع مأموریتی تقریباً ناممکن را بر عهده دارد: تبدیل سوریه از کشوری ویران، تجزیه‌شده و عمیقاً آسیب‌دیده، به کشوری آرام و متحد.

اما آیا این کشور دموکراتیک هم خواهد شد؟

او که در پایان اکتبر ۴۳ ساله شد، واقعاً به کدام سو می‌خواهد برود؟

جزئیات زندگی او بسته به زاویه دید، تفسیری متفاوت می‌یابند. مخالفانش ــ از بازماندگان رژیم سرنگون‌شده، تا فعالان حقوق‌مدنیِ ناامید، و نیز دولت‌های دشمن همچون اسرائیل و ایران ــ او را همچنان رهبر تروریست‌ها می‌بینند و هنوز هم با نام قدیمش، ابومحمد الجولانی، صدا می‌زنند؛ نامی که از ۲۰۱۲ و زمان بنیان‌گذاری جبهه النصره برگزیده بود.

به باور این مخالفان، الشرع تنها تا زمانی که قدرتش تثبیت شود خود را معتدل نشان می‌دهد و سپس نقاب را کنار می‌گذارد تا سوریه را به خلافتی تبدیل کند که همیشه آرزویش را داشته است.

در مقابل، طیف گسترده‌ای از حامیان او ــ از ترامپ و دولت‌های اروپایی گرفته تا عربستان سعودی و دیگر شیخ‌نشین‌های خلیج، و حتی پوتین و اردوغان ــ او را هم‌پیمانی بالقوه می‌دانند: عمل‌گرا، متحول‌شده.
هرکدام نیز چیزی متفاوت از او می‌خواهند:

اروپایی‌ها دموکراسی، عربستان هم‌پیمانیِ مذهبیِ بدون دردسرهای دموکراتیک.

او به‌عنوان اولین رئیس‌جمهور سوریه پس از نیم‌قرن، در سپتامبر در مجمع عمومی سازمان ملل سخن گفت. دو روز پیش از آن نیز در همان‌جا، کنار دیوید پترائوس، ژنرال پیشین آمریکایی، روی صحنه نشست؛ هر دو با لحنی آمیخته به احترام و خجالت از دیدار سابقشان در میدان جنگ یاد کردند.

پترائوس سخنانش را چنین پایان داد:

«شما تحسین‌کنندگان زیادی دارید؛ من یکی از آنها هستم.»

برای بسیاری از آمریکایی‌ها، به نظر می‌رسد گذشته تاریک الشرع نه تنها مانع نشده، بلکه بخشی از جذابیت تحول او است؛ هرچه گذشته تاریک‌تر، توبه روشن‌تر.

اما سال‌های فعالیت زیرزمینی او ــ در واقع ــ او را به‌عنوان یک ایدئولوگ متعصب معرفی نمی‌کنند؛ بلکه یک تاکتیکسین tactician بی‌رحم و زیرک که با هرکسی ــ حتی دشمنان آینده‌اش ــ ائتلاف می‌بست. او قدرت می‌خواست؛ این‌که با آن چه خواهد کرد، هنوز مبهم است.

در سال ۲۰۱۱، او پس از سال‌ها فعالیت در عراق، با «کیسه‌هایی پر از پول» ــ به روایت وال‌استریت ژورنال ــ به سوریه بازگشت؛ مأمور داعش بود تا در هرج‌ومرج اعتراضات علیه بشار اسد، گروهی رادیکال اما ظاهراً «خودجوش» تشکیل دهد.

حتی نام گروه نیز از عراق تعیین شده بود: جبهة النصره.

از هفته‌های پس از ۲۳ دسامبر ۲۰۱۱، انفجارهای مهیب، مهم‌ترین مقرّ سازمان اطلاعات سوریه در دمشق و همچنین نقاطی در پایتخت و شهر حلب در شمال کشور را لرزاند. ویدئوهای اعتراف‌آمیز و بسیار حرفه‌ای به‌سرعت در اینترنت منتشر شدند. «جبهه‌النصره» یک‌شبه مشهور شد و دستگاه تبلیغاتی اسد بی‌وقفه از آن نام می‌برد تا هرگونه اعتراض مردمی را تروریسم خون‌ریز جلوه دهد.

اما واقعیت این بود که در آن زمان فقط یک صحنه‌سازی وجود داشت. حملات ظاهراً حساب‌شده، حضور نیروهایی در سراسر کشور؛ این‌ها نمایشی بیش نبود. در شش ماه نخست، اصلاً سازمان واقعی‌ای وجود نداشت. ابتدا تنها یک برند ساخته شد؛ نامی که بعدتر، از تابستان ۲۰۱۲، با ورود موج عظیمی از جنگجویان واقعی، جان گرفت و بدل به یک نیروی واقعی شد.

قابله‌های پنهان این ترور، خودِ دستگاه اطلاعاتی اسد بودند. از سال ۲۰۰۳، یعنی پس از حمله آمریکا به عراق، این دستگاه امنیتی، احمد الشرع و دیگر سوری‌ها و حتی عرب‌های مهاجر را به عراق فرستاده بود. رادیکال‌ها قرار بود زندگی را بر نیروهای آمریکایی جهنم کنند و دولت آمریکا را از فکر براندازی دولت سوریه باز دارند.

وقتی رژیم اسد از ۲۰۱۱ زیر فشار اعتراضات قرار گرفت، همان ابزار امتحان‌شدهٔ «ترور مهندسی‌شده» بار دیگر به کار گرفته شد.

انور رسلان، سرهنگ جداشده از امنیت دولتی سوریه، بعدها شهادت داد که بمب‌گذاری‌های نسبت‌داده‌شده به جبهه‌النصره «به‌دقّت توسط خود نیروهای رژیم طراحی شده بود». او گفت:


«ایرانی‌ها یک متخصص مواد منفجره و حتی یک متخصص افکت‌های سینمایی فرستاده بودند تا صحنه‌سازی به‌طور کامل واقعی جلوه کند. شب‌ها پیشاپیش به محل می‌رفتند تا بهترین نقطه را انتخاب کنند، حتی برنامه‌ریزی می‌کردند مجروحان دقیقاً کجا قرار بگیرند تا حادثه طبیعی جلوه کند.»

این‌که احمد الشرع (ابومحمد الجولانی) در آن شش ماه نخست تا چه حد از این همکاری پنهان میان جبهه‌النصره و دستگاه‌های امنیتی اسد خبر داشت، هرگز روشن نشد. بعید بود کاملاً بی‌خبر بوده باشد. دستگاه امنیتی اسد از او استفاده می‌کرد ــ اما او نیز از آنان، تا پس از آن علیه رژیم بجنگد.

در بهار ۲۰۱۳، الجولانی قوانین بازی را شکست. رهبران داعش به او بدگمان شده بودند. یکی از فرماندهان داعش پس از هفته‌ها رصد او گزارش داد:

«او آدمی حیله‌گر و دو‌زبانه است. برایش مهم نیست سربازانش چقدر پایبندی دینی دارند.»

برای کنترل کردنش، ابوبکر البغدادی اعلام کرد که «نصره و داعش از این پس یکی هستند».

اما الجولانی ــ که همیشه با چهره پوشیده ظاهر می‌شد ــ تن نداد. اغلب جنگجویان خارجی او را ترک کردند، منابع مالی قطع شد. برای حفظ اعتبار، او به‌سراغ القاعده رفت. این در حالی بود که دو سازمان، رقبای سرسخت در یک جهان‌بینی مشترک بودند. واسطه این چرخش ناگهانی، ابوخالد السوری، رهبر القاعدهٔ سوریه و از قدما و همراهان بن‌لادن بود.

محافظ سُری بعدها روایت کرد که جلسات با الجولانی همیشه کوچک و محدود بود:

«او مؤدب بود، اما کم‌حرف. آنچه همه را شگفت‌زده می‌کرد، میزان پنهان‌کاری افراطی‌اش بود. حتی وقتی از طریق اسکایپ حرف می‌زدند، اگر ابوخالد صحبت می‌کرد، الجولانی فقط تایپ می‌کرد. انگار می‌ترسید حتی صدایش او را لو بدهد.»

این ترس بی‌جا نبود؛ چند ماه بعد، داعش ابوخالد السوری را ترور کرد.

علی عیسی، دوست قدیمی الجولانی از دوران عراق، می‌گوید:
«تقریباً دو سال کامل مخفی بود و فقط با نزدیک‌ترین افرادش ملاقات می‌کرد. بسیار خطرناک و البته شجاعانه بود که داعش را دشمن خود کرد».

سه سال بعد، الجولانی از القاعده نیز فاصله گرفت؛ زمانی که از قدرت و وفاداری یاران خود مطمئن شد. الگوی همیشگی: استفاده از گروه تروریستی، اما دنبال کردن هدفی دیگر.

از پایگاهش در ادلب، او در سال ۲۰۱۵ اعلام کرد که جبهه‌النصره هیچ حمله‌ای در اروپا یا آمریکا انجام نخواهد داد؛ دشمن تنها «دیکتاتوری اسد» است.


اما هم‌زمان، او گروه‌های بزرگ و سکولارترِ شورشیان و همچنین شوراهای محلی مدنی را به‌عنوان «کفارِ وابسته به غرب» هدف قرار می‌داد.

یکی از رؤسای سابق یک شورای محلی در شمال سوریه می‌گوید:
«نصره می‌خواست همه چیز را در انحصار داشته باشد؛ هم مقاومت مسلحانه را، هم خدمات‌رسانی به مردم. ما از سازمان آمریکایی مرسی کورپس آرد می‌گرفتیم. نصره جلوی کاروان‌ها را می‌گرفت و می‌گفت: این آرد کافران است.»

هم‌زمان، گفته می‌شود الجولانی اطلاعاتی درباره داعش در اختیار سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا گذاشته بود ــ با آن‌که ۱۰ میلیون دلار جایزه برای کشتن یا دستگیری او تعیین شده بود.


مدارک قاطع در این باره وجود ندارد؛ اما یک چیز روشن بود: او زنده ماند، با وجود آن‌که بارها علنی ظاهر شد.


چالرز لیستر، کارشناس سوریه در اندیشکده «میدل‌ایست اینستیتوت»، آن زمان گفته بود: «اگر او هدف اصلی آمریکا بود، قطعاً تا حالا کشته شده بود.»
با افزایش قدرت الجولانی در آخرین منطقه شورشی سوریه، ادلب ــ جایی که بسیاری از مخالفان از سراسر کشور به آن رانده یا منتقل شده بودند ــ شیوه حکومت‌داری‌اش معتدل‌تر شد.


سامانه‌های انرژی عمدتاً بر پایه برق خورشیدی و قوانین مشابه مدل آلمان شکل گرفت. شرکت‌ها، جاده‌ها و مراکز خرید ساخته شدند. مالیات و عوارض نظم‌مند و قابل پیش‌بینی جمع‌آوری می‌شد، نه آن‌که همان لحظه ناپدید شود.

جبهه‌النصره، که با آن نام بدنام شده بود، در سال ۲۰۱۷ تغییر نام داد و «هیئت تحریر الشام» (HTS) نام گرفت.

مدت‌ها پیش از حمله بزرگ سال ۲۰۲۴، الجولانی در ادلب آکادمی نظامی تأسیس کرده و از اوکراین کمک گرفته بود تا یک یگان پهپادی بسیار کارآمد بسازد؛ از آموزش خلبانان پهپادهای انتحاری گرفته تا ساخت و تهیه تجهیزات.

خلاقیت و کنترل، این‌ها ویژگی‌های مردی بود که به نظر می‌رسید برای همه چیز برنامه دارد—به جز اندازه و گسترهٔ بزرگ‌ترین پیروزی خود.

ابویاسین، فرماندهٔ یکی از گروه‌های شورشی متحد، پس از پیروزی گفت:


«وقتی در پایان نوامبر حمله به سوریهٔ باقی‌ماندهٔ اسد آغاز شد، فکر می‌کردیم شاید ظرف سه تا شش ماه بتوانیم حلب را بگیریم. اما حتی به حمص فکر نکرده بودیم و دربارهٔ دمشق حتی در خواب هم نمی‌اندیشیدیم.»

در هر نقطه‌ای، آخرین نیروهای اسد سلاح بر زمین گذاشتند، به خانه رفتند و نیروهای پیشروی HTS به گروگان موفقیت خود بدل شدند. مجبور بودند به پیشروی ادامه دهند، تا دیگران نتوانند این پیروزی آسان بر دیکتاتوری در حال فروپاشی را به نام خود ثبت کنند. اما اینکه چگونه پس از یازده روز عملیات، دو‌سوم سوریه (شمال‌شرقی کردنشین همچنان دربارهٔ استقلال دوفاکتوی خود در حال مذاکره است) را اداره کنند، هیچ برنامه‌ای برای آن وجود نداشت.

از آن زمان، احمد الشرع دوباره با نام واقعی خود و در برابر جهان خارج با رویی باز ظاهر می‌شود و با مهارتی آکروبات‌گونه مسیر خود را پیش می‌برد. هم آمریکا و هم روسیه برای او ارزش قائل‌اند و هر دو در خاک سوریه پایگاه نظامی دارند. اما در میدان مین سیاست داخلی—میان حملات هوایی اسرائیل، هواداران اسد که آمادهٔ شورش‌اند و جمعیتی که بی‌صبرانه انتظار آغاز بازسازی را می‌کشد—الشرع می‌خواهد همه‌چیز تحت کنترل او باشد.

در مهم‌ترین پست‌های کابینه، همان معتمدان قدیمی ادلبی نشسته‌اند. در رأس یک صندوق سرمایه‌گذاری غیررسمی که قرار است شرکت‌ها و ثروت‌های وابستگان سابق رژیم اسد را اداره کند، یکی از برادران او قرار دارد. کاهر الجدایل—یک تاجر اسماعیلی که به سوریه بازگشته، پیش‌تر در اوکراین زندگی می‌کرده، با سرمایه‌گذاران سعودی برای ایجاد کارخانه‌های بازیافت مصالح ساختمانی برنامه دارد و در تابستان با الشرع دیدار کرده است، می‌گوید: «الشرع باید بیشتر کثرت‌گرا باشد، اقلیت‌ها و سکولارها را بیشتر وارد کار کند».

به نظر می‌رسد که انحصار تصمیم‌گیری الشرع و وسواس او بر کنترل، که او را به اوج رسانده‌اند، اکنون در نقطهٔ اوج موفقیتش به تدریج به مانعی در مسیر آینده تبدیل می‌شوند. سوریه بیش از حد بزرگ است، به‌خودیِ‌خود بیش از حد متنوع است، و پس از تجربهٔ هرج‌ومرج جنگ، خروج میلیون‌ها نفر و آشنایی آنان با سبک‌های متفاوت زندگی، دیگر مانند گذشته قابل مهار نیست. الجدایل می‌گوید: «الشرع باید واقعاً همچون پدر ملت عمل کند، اما چندان مطابق آن رفتار نمی‌کند.»

هم‌زمان، پس از گزارش افشاگرانهٔ خبرگزاری رویترز دربارهٔ تجارت‌های جدید خانوادهٔ الشرع، دفاتر یکی دیگر از برادران او پلمب شد؛ کسی که ظاهراً کوشیده بود با اتکا به نام خانوادگی، به‌طور مستقل سودی برای خود به دست آورد. به معتمدان ادلبی هشدار داده شد که قدرت تازهٔ خود را برای ثروت‌اندوزی به کار نگیرند. ابراهیم علابی، کارشناس برجستهٔ حقوقیِ اپوزیسیون، در ماه اوت به عنوان سفیر سوریه در سازمان ملل منصوب شد—اقدامی که بر اعتبار بین‌المللی الشرع می‌افزاید.

همه‌چیز همچنان مبهم و دوپهلوست. هنگامی که در اوایل اکتبر نخستین انتخابات برگزار شد، دولت پیش‌تر کمیته‌هایی دست‌چین کرده بود که آنها نیز کمیته‌های بعدی را برگزیدند؛ و در نهایت نمایندگان از میان همین ساختارهای برگزیده انتخاب شدند. هیچ انتخاب واقعی مردم در کار نبود. اما با این حال اکنون پارلمانی وجود دارد که می‌تواند قوانین و قراردادها را بحث و بررسی کند. و از آنجا که حتی در این روند کنترل‌شده، شمار زنانی که انتخاب شدند کمتر از حد انتظار دولت بود، الشرع اکنون می‌تواند در ۷۰ کرسی پارلمانی که شخصاً برای خود محفوظ داشته، زنان و فن‌سالاران بیشتری منصوب کند—یا اقوام خود را.

به‌نوعی، الشرع بازتاب‌دهندهٔ دوگانگی سوریه است: آنان که بیرون از سلطهٔ اسد زندگی کرده‌اند—چه در شمال‌شرق کردنشین و چه در خارج از کشور—به دلایل مختلف از بازگشت خودکامگی می‌ترسند. اما آنانی که تنها زندگی زیر دیکتاتوری را تجربه کرده‌اند—خواه علویان، اقلیت حامی اسد، یا سنی‌هایی که از ترس سکوت کرده بودند—فعلاً کمتر در برابر گرایش‌های اقتدارگرایانهٔ دولت انتقالی مقاومت نشان می‌دهند.

کریستین هلبِرگ، کارشناس آلمانیِ سوریه که دهه‌هاست این کشور را می‌شناسد و هفت سال در آن زندگی کرده، از دور نگاهی واقع‌گرایانه دارد: «الشرع چشم‌اندازی برای یک کثرت‌گرایی دموکراتیک ندارد—همان‌طور که اکثریت بزرگ مردم چنین چشم‌اندازی ندارند. از کجا باید داشته باشند؟» قدرت نیروهای پایدارکنندهٔ وضعیت موجود را نباید دست‌کم گرفت.

حتی پیشینهٔ خانوادگی الشرع نیز رنگ‌گرفته از سنت‌های سیاسیِ دهه‌های گذشته است: پدرش، مهندس نفت در عربستان سعودی—جایی که احمد الشرع به دنیا آمد—طرفدار پان‌عربیسم بود؛ آرزوی بازگرداندن عزت دنیای عرب پس از سده‌ها تحقیر از سوی اروپا و آمریکا. نخستین اظهارات سیاسی الشرع نیز از همین تعارض سرچشمه می‌گرفت؛ در این مورد برانگیخته از انتفاضهٔ دوم فلسطینی‌ها علیه اشغال اسرائیل. موضوع بر سر عزت بود؛ نه دموکراسی.

با آنکه هنوز دقیقاً روشن نیست الشرع می‌خواهد سوریه را به کدام سو ببرد، حتی بسیاری از منتقدان متفق‌القول‌اند: «اگر نه او، پس چه کسی؟» یک دیپلمات آلمانی چنین جمع‌بندی می‌کند. تنها الشرع در حال حاضر کاریزما و توانایی آن را دارد که سوریه را یکپارچه نگه دارد. چندین سوءقصد نافرجام—از جمله با حمایت عراق خنثی شده—که گفته می‌شود حتی از سوی رادیکال‌های ناامیدِ درون صفوف خودش بوده، احتمالاً دلیل جملهٔ پایانی دیوید پترائوس در دیدار نیویورک بوده است: «ما نگران شما هستیم.»

با همکاری: مهند النجار
به نقل از هفته‌نامه اشپیگل شماره ۵۰ دسامبر ۲۰۲۵


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد