داگمار هرتسوگ – تاریخشناس تحلیل میکند که چگونه حزب AfD (حزب راستهای آلمان) بهطور هدفمند شمولگرایی را رد میکند و با زبان تصویری تحریکآمیز تابوها را میشکند
از ترامپیسم تا AfD : تاریخشناس داگمار هرتسوک در مقالهٔ تازهٔ خود با عنوان «بدن فاشیستی نوین» نشان میدهد که چگونه لذت از خشونت، سیاستهای بدنی و تقدس هوش، نیروهای فاشیستی را هدایت میکنند.
خانم هرتسوک، تازهترین کتاب شما با عنوان «The New Fascist Body» منتشر شده است. این اثر چگونه شکل گرفت و وقتی از «بدن فاشیستی» صحبت میکنید، منظور شما چیست؟
من دعوت شده بودم که در ژانویهٔ ۲۰۲۵ در یک همایش بزرگ در رم، سخنرانیای با موضوع The New Fascist Body ارائه دهم. عنوان سخنرانی به ایدهٔ فاشیستهای ایتالیا اشاره داشت: شکلدهی یک «مرد جدید» و یک «زن جدید». انتظار میرفت که من دربارهٔ سیاست جنسی نازیها صحبت کنم—یعنی موضوعاتی که قبلاً در کتاب Sex after Fascism ( سیاستگذاری لذت) مطرح کرده بودم. ابتدا تصور میکردم پنل دومی هم دربارهٔ یوانیک (بهداشت نژادی) برگزار شود، اما وقتی مشخص شد چنین نیست، باید فکر میکردم چگونه میتوان سیاست جنسی و سیاستهای معلولیت را با هم مرتبط دید. و ناگهان متوجه شدم: این دو موضوع از همان ابتدا در هم تنیده بودهاند! حتی در سند بنیادین بهداشت نژادی آلمان، کتاب آلفرد پلوتز Die Tüchtigkeit unsrer Rasse نیز چنین بوده و امروزه، بهویژه در AfD، دوباره قابل مشاهده است.
شما دقیقاً فاشیسم را چگونه تعریف میکنید و کدام یک از مکانیزمهای آن امروز فعالند؟
اگر به نازیسم یا فاشیسم ایتالیا در دهههای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ نگاه کنیم، فهرست کلاسیک چنین است: ملیگرایی افراطی، نژادپرستی، خشونت تروریستی علیه مخالفان سیاسی و اقلیتها، تبلیغات، سانسور، کنترل افکار عمومی، ضدکمونیسم و ضدلیبرالیسم، و تضعیف حاکمیت قانون. همهٔ اینها درست است، اما پویایی و انرژی فاشیسم را بهطور کامل توضیح نمیدهد. این انرژی در یک رد قاطع و تهاجمی برابری و همبستگی نهفته است؛ در تمایل به یافتن توضیحات نژادی برای تحولات اقتصادی و اجتماعی پیچیده؛ و در آرزوی نارسیستی برای عظمت. به اینها تمایل به پایمال کردن گروههای ضعیفتر نیز اضافه میشود. پیام فاشیسم: «رها شوید—شما اجازه دارید».
امروز همهٔ اینها با چرخشی پستمدرن ظاهر میشوند: طنزآمیز و طعنهآمیز، با تضادهای محاسبهشده—که سرگرمکننده است، دشمنان را سردرگم میکند، اجازهٔ فاصلهگیری میدهد و همزمان گروههای مختلف را هدف میگیرد. و دوباره این اغراق نمایشی. همهٔ اینها از رضایت عمیق از بیثباتی حقیقت تغذیه میشود.
در مقالهٔ خود از «لذت شوم شکستن تابو» و «لذت از خشونت، پلیدی و بیرحمی» صحبت کردهاید. این تمایل از کجا میآید؟
الهیدانان احتمالاً به گناه نخستین اشاره میکنند. فروید در سال ۱۹۳۰ در کتاب ناراحتی در فرهنگ نوشت: homo homini lupus—انسان برای انسان گرگ است. از منظر سیاسی، ما در حال حاضر—حداقل در کشور من، ایالات متحده—فعالسازی هدفمند زشتترین جنبههای طبیعت انسان را تجربه میکنیم. خبرنگار تری مورن، که در ABC News معمولاً لیبرال میانهرو و واقعگراست، یک بار بهطرز دقیقی این موضوع را توصیف کرد. دربارهٔ یکی از نزدیکترین مشاوران ترامپ، استفن میلر، گفت: «او یک فرد متنفر درجه یک است. تنفر غذای ذهنی اوست».
اما در مورد خود ترامپ، مورن توضیح داد که تنفر تنها وسیلهای برای رسیدن به هدف است: «هدف او، ستایش خود است.» پس از حمله به چارلی کِرک، مورن دربارهٔ ترامپ گفت: «او به مردم اجازه میدهد بدترین نسخهٔ خودشان باشند».
در مقالهٔ شما، به «نژادپرستی سکسی» نیز اشاره کردهاید. منظور شما چیست؟
در درجهٔ اول، منظور از آن زبان تصویریای است که بار جنسی دارد و پیامهای نژادپرستانه را منتقل میکند—ترکیبی از جلب توجه و بدجنسی. اشکال مختلفی از این سبک وجود دارد و حزب AfD در این زمینه تحولات قابلتوجهی داشته است. در مراحل اولیه، حدود سال ۲۰۱۷، لحن ظاهراً طنزآمیز و بازیگوشانه و جنسی غالب بود: پوسترهایی با زنان زیبا در ساحل و شعارهایی مانند «چادر؟ ما به بیکینی علاقه داریم» و «کشور ما، قوانین ما». در کنار آن، افراد میتوانستند از اندام جذاب زنان جوان لذت ببرند. این پیام ضمنی نژادپرستانه بود، اما در قالب زبانی ظاهراً شوخ و فریبنده ارائه میشد.
سپس مرحلهٔ ترساندن آغاز شد: هشدار دربارهٔ مردان «قهوهای» و «سیاه» به عنوان تهدید جنسی. این تم در دیگر احزاب نیز دیده میشود، اما در AfD با نمایش بدنهای برهنهٔ زنان ترکیب شده است—که نمونهای کلاسیک از «نژادپرستی سکسی» است.
مثالی دارید؟
مثالی از کمپین AfD در سال ۲۰۱۹: تصویر سیلوئت مردی با چاقو که یک زن جوان برهنه و به رادیاتور بسته شده را تهدید میکند—مثل یک فیلم ترسناک. یا پوستر بزرگ با شعار «تا اروپا به ‘اورابین’ تبدیل نشود» («Eurabien» یک اصطلاح هراسآلود و سیاسی است که نشاندهندهٔ «تهدید فرضی فرهنگی و جمعیتی از سوی مهاجران عرب و مسلمان در اروپا» است.)، که از برهنگی در فضای عمومی بهره میبرد—این نمونهای کامل از پورنوگرافی ضداسلامی است. همچنین بازتاب بصری روشنی از پورنوگرافیهای ضدیهودی در Der Stürmer وجود دارد.
با انتشار ویدیوی تولیدشده توسط هوش مصنوعی Remigration Hit در سال ۲۰۲۴، AfD به سطح شکستن تابو و لذت از آزار دیگران رسیده است. در این ویدیو، مردان تحقیرشده با پیشینهٔ مهاجر، آفریقایی یا عرب دیده میشوند که توسط خلبانان «آریایی» و مهمانداران رقصنده در لباس آبی AfD به هواپیماها منتقل میشوند. این صحنهها نشاندهندهٔ نمایش قدرت و غرور است. در ویدیو همچنین اشارههای خودستایانه به مهمانی در سیلت دیده میشود، جایی که جوانان شعار «آلمان برای آلمانیها، خارجیها بیرون» میدادند—و همه با زبان تصویری واضح نازیها همراه است.
داگمار هرتسوک، متولد ۱۹۶۱، استاد ممتاز تاریخ در مرکز تحصیلات تکمیلی دانشگاه شهر نیویورک است. او پژوهشهای متعددی دربارهٔ تاریخ جنسی و جنسیتی مدرن، مطالعات هولوکاست و تاریخ دین ارائه کرده است. در سال ۲۰۲۳، جایزهٔ فرهنگی زیگموند فروید به او اهدا شد.
او میگوید که در سراسر جهان هیچ حزب راستگرایی به اندازهٔ AfD علیه افراد دارای معلولیت فعالیت نمیکند. چرا این موضوع برای حزب اینقدر مرکزی است؟
این مسئله یک موضوع همیشگی در AfD است. تقریباً در هر برنامهٔ منطقهای حزب، رد آشکار شمولگرایی دیده میشود. نمونهٔ بهخصوص شدید آن، پرسش فاجعهآمیز سال ۲۰۱۸ بود، زمانی که AfD ادعا کرد تعداد بالایی از ازدواجهای فامیلی میان پناهندگان و مهاجران وجود دارد—با نتیجهگیری مضحک که این باعث تولد کودکان با اختلالات شناختی میشود. هدف ایجاد احساس تنفر و کنجکاوی تماشاگرانه بود. در آن زمان واکنشهای شدید کلیساها و انجمنهای اجتماعی رخ داد، اما این یک اشتباه نبود—این سیاست عمدی بود.
AfD بدون توقف ادامه داد: آنها علیه هزینههای اجتماعی برای بیماران روانی اعتراض کردند، علیه حق رأی افرادی که تحت سرپرستی هستند، انگار که این افراد شایستگی نمایندگی سیاسی ندارند. یوزف دور در زاربروکن بهطور لفظی گفت، کودکی با سندروم داون در همان کلاس با «کودکان سالم و عادی» مانند فردی است که بیماری واگیردار در بیمارستان دارد—انگار سندروم داون مسری است. ماکسیمیلیان کرا دربارهٔ اخبار به زبان ساده تمسخر کرد.
شما در کتاب خود به موضوع شمولگرایی در مدارس نیز اشاره کردهاید…
…بله، این تقریباً به یک وسواس در AfD تبدیل شده است، این مسئله اسب چموش این حزب است. بیورن هوکه، مارکوس فرونمایر، کارین ویلکه—همهٔ آنها همان منترای همیشگی را تکرار میکنند: شمولگرایی یک «پروژهٔ ایدئولوژیک» است، جلوی تربیت «نیروی متخصص آینده» را میگیرد، به «کلاسهای نوازش» منجر میشود و مانع پیشرفت کودکان با استعداد میگردد. همهٔ اینها کاملاً نادرست است. مطالعات نشان میدهد که شمولگرایی درست به نفع همه است.
سؤال کلیدی این است: چرا این وسواس؟ چرا در آلمان؟ آیا مسئله نگرانی واقعی در برابر یک «زوال هوش» فرضی است؟ یا هدف خوشایند کردن رأیدهندگان است، تا حس کنند فرزندانشان «باهوش» هستند؟ یا اینکه انگیزهٔ عمیقتری وجود دارد—تلاش برای نامرئی کردن معلولیت، برای از بین بردن همدلی و همبستگی در کودکان از همان ابتدا؟ نمیدانم. اما این باید ما را به فکر وادارد: در «رایش سوم» به کودکان عمداً آموزش داده میشد که به ضعیفان تحقیر نشان دهند.
آیا میتوان گفت که همهٔ اینها بازگشت سیاستهای بدنی فاشیستی دورهٔ نازیها است؟
برای من، سؤال اصلی این است که چگونه نژادپرستی با دشمنی نسبت به افراد دارای معلولیت مرتبط است. اغلب به روانپزشک شجاع و بزرگ، گرهارد اشمیت، فکر میکنم که در سال ۱۹۶۵ کتاب Selektion in der Heilanstalt را منتشر کرد—به نظر من بهترین تحلیل از انگیزههای پشت «اروتاناژی» نازیها. اشمیت استدلال میکرد که هراس نژادی نازیها دو جنبه داشت: نفرت نژادی—علیه یهودیان—و ترس نژادی—از «کمالنیافتگی» در خود مردم. این بسیار منطقی است. نکتهٔ کلیدی این است که گروه خودخواندهٔ «غالب» هرگز بهطور طبیعی قویتر، باهوشتر یا بهتر نبود؛ این یک رؤیای دلخواه بود که فقط با خشونت و بیرحمی میتوانست حفظ شود. و: فاشیسم بهسادگی از بین نمیرود—او در قلبها و ذهنهای مردم باقی میماند. اینها آسیبهای بلندمدت هستند. مسئله تنها حدود ۳۰۰ هزار قتل در چارچوب «اروثانازی» و ۴۰۰ هزار عقیمسازی اجباری نیست—و اینکه تقریباً هیچکدام از مرتکبان مسئولیت نپذیرفتند. بلکه مسئلهٔ دشمنی نسبت به معلولان است که دههها ادامه یافت.
خشونت علیه افراد دارای معلولیت چه چیزی دربارهٔ جامعهٔ ما نشان میدهد؟
ما در حال حاضر شاهد بازتولید سوشیال داروینیسم هستیم—یک سلسلهمراتب مجدد ارزش انسان، و انکار ایدهآلهای قدیمی برابری، آزادی و برادری. در آمریکا، خصومت آشکار با افراد دارای معلولیت تا چند سال پیش بسیار کمتر بود. اکنون حتی ترامپ دربارهٔ نوهٔ معلول خود گفته است که «فقط بمیرد».
AfD نیز با ستایش از «عملکرد» پیام میدهد که سفیدپوستان متوسط—گروه خودخواندهٔ غالب—باید احساس برتری کنند و در تصور خود برتر باشند. همهٔ اینها حقیرانه و خطرناک است. علاقهٔ جدید راست به «هوش» چند عملکرد دارد. نخبگان آمریکایی خود را بهعنوان «بااستعداد» و «نابغه» تحسین میکنند تا نشان دهند که موقعیت قدرتشان سزاوار آن است—و حق دارند دست به چپاول گسترده از منابع عمومی بزنند.
این سوشیال داروینیسم جدید چه تفاوتی با ایدئولوژیهای فاشیستی قرن بیستم دارد؟
یک تفاوت مهم این است که دیگر در سرمایهداری صنعتی زندگی نمیکنیم. نیروی کار جسمی دیگر لازم نیست. گروههای گستردهای از جمعیت بیفایده تلقی میشوند—surplus populations، ضایعات اقتصاد. بلاگر راستگرای افراطی، کورتیس یاروین، که بر J.D. Vance تأثیر داشت، یک بار پیشنهاد کرد «فقیران غیرمولد» را به بیودیزل تبدیل کنند، و بعداً، بهصورت شوخی، افزود: نه، نه، میتوان آنها را به زندان انداخت. منظورم این است: ضدانسانی بودن این جریانهای شبهفاشیستی، این خودبزرگبینی نفرتانگیز و عادیسازی بیرحمی.
آیا امروز نوع جدیدی از «سیاست جنسی راستها» وجود دارد که به خیالهای فاشیستی نازیها دربارهٔ رهایی و محدودسازی بازمیگردد؟
قطعاً—در AfD یک توسعهٔ بسیار مشخص مشاهده میشود. همانند همهٔ جنبشهای فاشیستی، هدف اصلی قدرت است. محتوای پیام تا حدی فرعی و قابل تغییر است—بسته به آنچه مؤثر است. بنابراین AfD همزمان هم طرفدار همجنسگرایان و هم ضدهمجنسگراست. سعی میکند با استدلال «همجنسستیزی مسلمانان» نزد افراد queer محبوب شود، انگار که همجنسگرایان مسلمان وجود ندارند، و همزمان علیه «جنون رنگینکمانی» و «ایدئولوژی جنسیتی» موضع میگیرد. در گذشته با چهرهٔ آلیس ویدل روی پوسترهای CSD حضور داشت، اما امروز علیه CSD تبلیغ میکند—بسته به جهت باد.
و در مورد تنظیم هتروسکشوالیتی؟
در گذشته AfD خود را مدافع آزادی زنان نشان میداد—در تضاد با فرهنگ اسلامی ظاهراً ضدزن. امروز خود آنها بازگشت زن به خانه را تبلیغ میکنند. یک روند جدید، نه فقط در آلمان، علاقهٔ افراطی به «بچههای سفید بیشتر» است. موضوع فقط دفاع از خانوادهٔ هتروسکشوال کوچک—مادر، پدر، فرزند—نیست، بلکه مستقیماً مربوط به تولد نوزادان سفیدپوست است. این شکل جنسیشدهٔ پروژهٔ ناسیونالگرایی قومی است. همزمان، ارزشگذاری رومانتیک بر «سرنوشت زنانه» و تمرکز بر مادری افزایش یافته—و حتی سیاستمداران زن بلندپرواز حزب نیز بدون اعتراض واضح به آن میپیوندند. در کنار آن، بازسازی سلطهٔ مردانه در سادهترین شکلش نیز مشاهده میشود. به شعار ماکسیمیلیان کرا فکر کنید: «یک زیگفرید باش. آنگاه با دوست دخترت هم کار میکند.»
در کتاب شما نشان داده شده که شخصیتهای لیبرال-محافظهکار مانند اولف پاشارت یا ماتتیاس دوپفنر هم تقریباً به موضوع «IQ» وسواس دارند. دلیل چیست؟
در مورد پاشارت باید واقعاً نگران بود. او در تلاش برای مقایسهٔ نازیها و حماس بعد از ۷ اکتبر ۲۰۲۳—همزمان با تأکید بر «رنج غیرقابل تصور» حماس—نوشت که حماس «در روحیهٔ آمن گهت، هاینریش هملر یا جوزف منگله (منهای IQ شیطانی آنها) عمل کرده است». این شرمآور و مسخره است: افتخار به IQ (ظاهراً) بالای سوسیوباتها و قاتلان جمعی—و آن هم به دلیل اینکه آلمانی یا، در مورد گهت، اتریشی بودند. همچنین جای سؤال است که این اطلاعات از کجا آمده است. IQ فرضی نازیها عمدتاً یک موضوع همیشگی در گوشههای راستگرای اینترنت است.
اخیراً در آلمان بحث میشود که آیا رشد AfD ناشی از سیاست هویتی چپها است. نظر شما چیست؟
من این را یک وارونهنمایی علّیت میبینم. سیاست هویتی را راستگرایان پیش میبرند. نئولیبرالهای خودخواه این موضوعات را بهکار گرفته، روایتهای نژادپرستانه را عادی کردند و در نتیجه راست را تقویت کردند. همزمان آنها در انتقاد از سبزها و چپها مشارکت داشتند. من اینگونه میگویم: آنچه ارزشمند است، «هویت» نیست، بلکه «شناسایی» است. «هویت» همیشه سادهسازی است. بهترین ویژگی انسان، توانایی شناسایی فراتر از مرزهاست. آدورنو بهخوبی فرموله کرده: «ناتوانی در شناسایی بدون شک مهمترین پیششرط روانشناختی بود که امکان وقوع چیزی مثل آشویتس در میان انسانهای نسبتاً متمدن و بیضرر را فراهم کرد».
علاوه بر این، بازی دادن طبقه در برابر نژاد نیز نفرتانگیز است: رفتار غیر نژادپرستانه یا ضد نژاد پرستانه با دیگران، توزیع عادلانهتر ثروت اجتماعی میان طبقات مختلف و حفاظت از سیاره با هم ناسازگار نیستند. مسخره است که کسانی که برای حقوق بشر تلاش کردهاند—مثلاً علاقهمند به تاریخ استعمار بودهاند یا انتخاب شریک غیرمعمول را احترام گذاشتهاند—اکنون متهم شوند که رشد راستگرایی تقصیر آنهاست. این کاملاً بیمعناست.
به نقل از فرانکفورتر روندشاو ۱۶ نوامبر ۲۰۲۵