ر
روز شنبه، ۲۲ نوامبر، باسکار سانکارا، سردبیر بنیانگذار ژاکوبین، سخنران اصلی کنفرانس دوسالانهٔ سازماندهی «سوسیالیستهای دموکراتیک آمریکا» (DSA) در نیویورک را در انجمن «فرست یونیترین کانگرگیشنال سوسایتی» در بروکلین ایراد کرد.
آنچه در ادامه میآید، متن سخنرانی اوست دربارهٔ اینکه چرا چپ نه تنها باید همین امروز دستاوردهای واقعی به دست آورند، بلکه فراتر از آن همچنین باید برای جامعهای سوسیالیستی، مبارزه کند.
من واقعاً هیجانزدهام که امروز در کنار شما هستم. احساس میکنم این همان لحظهٔ سیاسیای است که بسیاری از ما در انتظارش بودیم و برای ساختنش سالها تلاش میکردیم.
ما فقط یک ماه با شهردار شدن یکی از رفیقانمان فاصله داریم. ما شبکهای از نمایندگان سوسیالیست ساختهایم. ما سازمانی واقعی داریم که خانهٔ خود می نامیم و پایگاه اجتماعی در حال رشدی در این شهر داریم که از مطالبهٔ فوری ما که گرفتن مالیات از ثروتمندان است برای گسترش کالاهای عمومی حمایت میکند.
این لحظه فراتر از محدوده نیویورک است. در سراسر ایالات متحده یک فرصت عظیم سیاسی پیش روی ماست. اما میدانیم این فرصت برایمان فراهم شده زیرا ملیون ها نفر زندگی سختی را می گذرانند. ما یک رئیسجمهور بیثبات و اقتدارگرا داریم؛ بحران توان مالی داریم؛ میلیونها نفر برای پرداخت قبضها و داشتن زندگیای همراه با کرامت و احترام در تقلا هستند. شاهد بازگشت شکلهایی از نژادپرستی و بیگانههراسی بودهایم که باید مدتها پیش از بین میرفت.
و در سطح اجتماعی و اقتصادی، ممکن است اوضاع بهزودی از این هم بدتر شود.
نه فقط این شهر بلکه کشور برای رهبری سیاسی اصولمند فریادِ میزند. نه فقط رهبری پوپولیستی با چهرههای شاخص، هرچند که خوشبختانه ما یکی از بهترینِ این چهرهها را در کنار خود داریم. منظور من رهبریِ طبقاتی از طریق سازمانیابی است.
رهبریای که بگوید نابرابریهایی که در کشور و جهانمان میبینیم نه قوانین طبیعی خدا، بلکه نتیجهٔ جهانی است که انسانها ساختهاند. رهبریای که بگوید منافع اکثریت طبقهٔ کارگر با منافع نخبگان سرمایهدار متفاوت است، و ما باید حول این منافع سازمان یابیم تا نه فقط توزیع بهتری از ثروت در درون سرمایهداری، بلکه نوعی کاملاً متفاوت از جامعه را به دست آوریم.
فرزندان خدا میتوانند حکومت کنند
من زمانی به «سوسیالیستهای دموکراتیک آمریکا» (DSA) پیوستم که هفده سال داشتم. لازم نیست به شما بگویم که درنیویورکِ سال ۲۰۰۷ در این گروه چگونه بود. برخی از شما آن دوران را به یاد دارید. دوستان فوقالعادهای پیدا کردم، اما اگر دوازده نفر در یک جلسه حاضر میشدند ما خوششانس بودیم.
ما با صبوری، کار پیگیرانه، و تعهد همان چند نفر و بسیاری دیگر که بعدها به ما پیوستند رشد کردیم. ما دوندههای ماراتن برای سوسیالیسم بودیم.
اما اکنون زمان شتاب گرفتن است. این بزرگترین فرصت جنبش ما در دهههای اخیر است. زمان و انرژیای که در ماهها و سالهای پیش رو صرف کار سیاسی خواهیم کرد تأثیر بزرگتری بر شهر و کشور ما، برای امروز و برای آیندگان خواهد گذاشت
اما دقیقاً ما باید چه بکنیم؟ و چگونه باید رابطهٔ خود را هم با نهاد دولتی شهردار جدید و هم با دیگر رفقایمان در گروهمان تنظیم کنیم؟
از نظر من، وظایف ما بهعنوان سوسیالیستهای سازمانیافته بیرون از دولت، هم متفاوت است و هم عمدتاً سازگار با وظایف آنان است.
مطالبات کلیدی این لحظه ما حول محور«استطاعت مالی» است. شهردار منتخب ما تلاش برای افزایش درآمد بهمنظور تأمین مالي برنامههای اجتماعی و قدرتمند کردن طبقهٔ کارگر شهر را رهبری خواهد کرد. اگر زهران (ممدانی)، دیگر نمایندگان ما، و جنبش مردمی پیرامونشان تغییرات مثبتی در زندگی مردم ایجاد کنند، پایگاه اجتماعی عمیقتری برای چپ خواهیم ساخت.
در حال حاضر، قدرت انتخاباتی ما بسیار جلوتر از پایگاه اجتماعیمان است. اما مردم آمادهٔ شنیدن پیام ما هستند و آمادهٔ دیدن نتایج آن.
اما اساساً محدودیتهایی بر هر نوع حکمرانی سوسیالدموکراتیک وجود دارد. همانطور که در سرمایهداری، کارگران برای داشتن شغل به شرکتهای سودآور وابستهاند، شهرها هم به شرکتهای سهامی بزرگ و ثروتمندان برای درآمد مالیاتی وابستهاند.
زهران باید در میان این محدودیتها حرکت کند. او نمیتواند رژیم قدیم انباشت و بازتوزیع را سست کند بدون اینکه جایگزینی برای آن داشته باشد و مسلم است که در یک شهر نمیتوان یک جایگزین کامل ایجاد کرد.
این نگرانیها چیز تازهای نیستند. این همان معضل سوسیالدموکراسی است. این همان تنشی است که بین اهداف کوتاهمدت و بلندمدت طی ۱۵۰ سال جنبش سوسیالیستی ما وجود داشته است.
نمایندگان ما در کوتاهمدت باید سرمایهداری را به نفع کارگران اداره کنند، در حالی که جنبش ما هدف بلندمدتش ساختن سیستمی نو از طریق خودرهایی کارگران است.
ما باید محدودیتهایی که زهران با آن مواجه است را در قالب ساختاری ببینیم، نه اخلاقی. اما داشتن صبر و حمایت از او جواب چگونگی پیوند نزدیک و دور دادن میان سوسیالدموکراسی و سوسیالیسم نخواهد بود.
مهم است که حداقل باید هدف نهایی را به یاد داشته باشیم. نظریهپرداز بزرگ رفرمیسم، ادوارد برنشتاین، گفت: «هدف هیچ است، حرکت همهچیز.»
من فکر نمیکنم این خیلی درست باشد. اگر ما دربارهٔ سوسیالیسم پس از سرمایهداری صحبت نکنیم، هیچکس دیگر این کار را نخواهد کرد. رؤیای تاریخی جنبش ما، جهانی بدون استثمار و ستم گم خواهد شد.
اما ما نباید فقطً برای اینکه «سوسیالیستهای واقعی» باقی بمانیم یا برای یک تمرین روشنفکری از رفرمیسم دوری کنیم.
ما باید از رفرمیسم فاصله بگیریم و هدفِ گسست از سرمایهداری را زنده نگه داریم چون میتواند تصویری جذاب و الهامبخش از جهان به کسانی ارائه کند که قصد جذبشان را داریم.
سوسیالیسم «سوئد» نیست، آنطور که گاهی برنی سندرز میگوید. سوسیالیسم حتی آن چیزی هم نیست که مارتین لوتر کینگ جونیور گفته و زهران هم به زیبایی نقلش کرده که «توزیع عادلانه ثروت برای همهٔ فرزندان خدا».
سوسیالیسم یعنی توزیع عادلانه، اما همچنین کنترل دموکراتیک بر چیزهایی که همهٔ ما به آنها وابستهایم، یعنی کارگران اهرمهای تولید و سرمایهگذاری را در دست بگیرند و دولت نیازهای اولیه زندگی را بهعنوان حقوق اجتماعی تضمین کند.
سوسیالیسم یعنی پایان دادن به التماس از شرکتهای سهامی برای سرمایهگذاری در محلههای ما یا خواهش از ثروتمندان برای اینکه بمانند و مالیات بدهند.
سوسیالیسم یعنی غلبه بر تضاد میان نیروی کار وسرمایه از طریق پیروزی نیروی کار و نه یک سازش طبقاتی مطلوبتر.
سوسیالیسم یعنی اینکه کسانی که این جهان را زنده نگه داشتهاند، پرستاران، رانندگان، ماشینکاران، کشاورزان و نظافتچیها دیگر پسزمینههای نامرئی نباشند، بلکه آیندهٔ خود را بنویسند.
سوسیالیسم یعنی جامعهای که در آن کسانی که همیشه بیشتردادهاند بدون اینکه حرفی در آن داشته باشند، سرانجام تواناییهای واقعی خود را نشان دهند. جامعهای که، همانطور که سی. ال. آر. جیمز گفت: «هر آشپزی میتواند حکومت کند.»
سوسیالیسم یعنی جایگزینی اقتصادی مبتنی بر سلسلهمراتب و حذف، با اقتصادی مبتنی بر هوش و خلاقیت خودِ مردم.
این هدفی است که ما زنده نگه میداریم. نه چون آرمانشهری است، بلکه چون تنها افقی است شایستهٔ کرامت و توان بالقوهٔ مردم عادی .و چون جذاب است. مسئله فقط این نیست که بخشی از ارزش اضافی کارگران را در برابر رأیشان به آنها بازگردانیم. مسئله این است که آینده را به آنها پیشنهاد کنیم، جامعهای که بتوانند صاحبش باشند؛ فرصتی برای اینکه جایگاه شایستهشان را بهعنوان عاملان تاریخ به دست گیرند.
سوسیالیسم واقعی چیزی شبیه این است. این یک «گروه ذینفع» یا برچسبی برای تمایز از دیگر ترقیخواهان نیست. هدفی ریشهدارتر و رادیکالتر است. مبتنی بر تحلیلی متفاوت ازجهان اطراف ما و جهانی است که میتوان ساخت.
شاید بتوانیم با پلهایی فاصله بین کوتاهمدت و بلندمدت که از طریق مجموعهای از مطالبات که مفهوم اجتماعیسازی (socialization) را فوراً مطرح میکند را ایجاد کنیم. ایدههایی که فقط رفاه اجتماعی لازم را بیشتر نمیکنند که نیاز واقعی است، بلکه مزهای از مالکیت و کنترل را هم ارائه میدهند.نشانهای از اقتصاد سیاسیای متفاوت.
برای نمونه: وقتی کسبوکاری تعطیل میشود یا مالکانش بازنشسته میشوند، کارگران، با حمایت یک صندوق عمومی بتوانند نخستین فرصت را برای نجات آن از طریق تبدیل آن به بنگاهی با مدیریت کارگری داشته باشند. در سطح شهری میتوانیم یک ادارهٔ شهرداری داشته باشیم که به کارگران کمک کند مغازههای بسته را با ارائهٔ خدمات حقوقی، حسابداری و تسریع مجوزها، به تعاونی تبدیل کنند.
ما پیشتر دربارهٔ فروشگاههای مواد غذاییِ دولتی و ضرورت مسکن عمومی صحبت کردهایم. ما به ایدههای بیشتری از این دست نیاز داریم. اصلاحاتی که در چارچوب سوسیالدموکراسی میگنجند، اما به فراتر از آن اشاره میکنند.
سوسیالیسم در زمان ما
دیدار با کسانی که تازه به «سوسیالیستهای دموکراتیک آمریکا» پیوستهاند هیجانانگیز بوده است. و همچنین دیدن دوستان قدیمی نیز خوشایند بود. من از اینکه نیمهٔ اول بازی نیکس را از دست دادهام شکایت کردهام، اما حتی جِیلن برانسون هم نمیتواند مرا از بودن در اینجا دور کند.
من واقعاً دربارهٔ کارهایی که در چند سال آینده میتوانیم انجام دهیم خوشبینم. ما زندگی میلیونها نفر را بهبود خواهیم داد. و جنبشمان را رشد خواهیم داد.
اما در کنار این اشتیاق، باید صادق باشیم دربارهٔ اینکه چقدر راه باقی مانده تا در جوامع کارگری ریشه بدوانیم. ما به نیروی بیشتری نیاز داریم، نه فقط در صندوق رأی، بلکه در نقاط تولید و مبادله. و باید صادق باشیم دربارهٔ نبردها و محدودیتهایی که زهران با آنها روبهرو خواهد شد، و آماده باشیم که در زمانهای سخت از او حمایت کنیم.
شهردار شدن زهران ممدانی مبارزهای خواهد بود برای آنچه همین امروز میتوان به دست آورد. وظیفهٔ ما این است که بگذاریم این مبارزه افق دید ما را گسترش دهد، نه اینکه محدود کند و هدف سوسیالیسم در عصر خودمان را زنده نگه داریم.
https://greenleftthinktank.com/