logo





تداعی معانی

يکشنبه ۹ آذر ۱۴۰۴ - ۳۰ نوامبر ۲۰۲۵

محمد تقی طیب

new/mohammad-taghi-tayeb1.jpg
اواخر پائیزه . هوا هم سرد شده . طبق عادت ، صبح ها خیلی زود از خواب پا میشم . اولین کاری که میکنم از پنجره اطاقم که بالای سر تختم هست بیرون رو نگاه میکنم . بارونی دیشب اومده . زمینا خیسه . یه صبحونه مختصر برای خودم درست میکنم و میخورم . باید صبر کنم هوا روشن بشه تا شال و کلاه کنم ، برم بیرون برای قدری پیاده روی . با توجه به وضع سلامتی ام ، پیاده روی جزو واجباته . تو این فاصله کامپیوترو روشن میکنم و اخبار مختلف ایران و بقیه دنیا رو تو زمینه های مختلف میبینم

هوا روشن شده . عصامو ور میدارم و از خونه میام بیرون . آپارتمان ما در خیابان باریکی تو هامبورگ قرارداره . دو طرف خیابان درختهای زیادی هستند . برگهای ریخته شده تقریبا تمام پیاده رو را پوشونده . باید اهسته قدم بردارم تا روی برگهای خیس زمین نخورم . هامبورگ سر سبز ترین و پر درخترین شهر آلمانه . مشابه اون مشهد خودمون تو ایرونه . سر به پائین قدم زدن هام شروع میشه و لذا نگاه من روی برگهای ملون سبز ، نارنجی ،قهوه ای ، زرد ،بنفش ، قرمز و.....متمرکز میشه . تو تهرون موقع پائیز برگهای افتاده از درختها این قدر ملون نبودن.

کتاب زیاد میخونم . خیلی زیاد در باره مفاهیم فلسفی در مکاتب مختلف مطالعه میکنم . فلسفه ، موضوع مورد علاقه منه . به خوندن این کتاب ها معتاد شده ام . تو خونه خیلی وقت ها از شنیدن خبری و یا دیدن چیزی نا خود اگاه «تداعی معانی» های مختلفی به مغزم خطور میکنه . الان هم که تمرکزم روی انبوه برگهای ریخته شده در پیاده رو هست ، دو باره تداعی معانی ظاهر میشه . هر کدوم از برگها رو مشابه انسانی میبینم که عمرش تمام شده و باید از شاخه حیات جدا و دو باره به هستی برگرده.

برهی دیدم برگ خران پژمرده ز بیداد زمان کز شاخه جدا بود
چو ز گلشن رو کرده نهان در ره گذرش باد خزان چون پیک بلا بود

با دیدن برگهای افتاده پائیزی اهنگ جاویدان «بیداد زمان» مرضیه تو خاطرم زنده میشه و تو دلم زمزمه میکنم . برگها وقتی انبوه روی هم ریخته شده اند ، از طرف شهرداری هامبورگ جمع شده و در کارخانه تبدیل به کود شده و دوباره به طبیعت باز میگردند و ذرات آنها به فرمهای مختلف و در اشکال مختلف دو باره پا به عالم هستی میگذارند . در واقع در مباحث فلسفی برخی از فیلسوف ها استدلال میکنند که اصولا «نیستی» و «عدم» وجود ندارند . اگر غیر از این باشد مفاهیم دیگر دچاراشکال اساسی میشوند . در تک تک این برگها ویا هر چه که در عالم هستی وجود دارد ، ذره های مختلف «هستی» های دیگر از پدایش وجود تا کنون ، در آن ها حظور مستمر دارند و معدوم شدنی نیستند . هیچ «هستی» در عالم معدوم نمشود .

از نظرعلمی هم ثابت شده که ماده و انرژی از بین نمی روند و در فرم ها و وضعیت های مختلف در عالم هستی حضور داشته و قابل تبدیل به یک دیگرند . فرمول تبدیل ماده به انرژی را آلبرت انشتین ، دانشمند آلمانی کشف کرد که از معدود کشفیات سترگ و اساسی علم و دانش بشمار میرود . پس از مرگ ، انسان از بین نمیرود و باز در طبیعت حل میشود . دقیقا مانند یک قاشق شکر که در چای میریزیم و بهم میزیم . دیگر شکری دیده نمیشود ، درعوض چائی شیرین شده است . شاید در این برگها ذراتی از اجداد من به فرم ها و خصوسیات دیگر وجود دارند . انسان از اگاهی و نهان بینی خیام ،بزرگترین شاعر فیلسوف ایرانی به حیرت می افتد .

خاکی که بزیر پای هر نادانیست کف صنمیست و چهره جانانیست
هر خشت که بر کنگره ایوانیست انگشت وزیر یا سر سلطانیست

این تداعی معانی باعث میشود پایم را که روی برگ ها میگذارم ، نقشی ، یادی یا خاطره ای از بعضی از هر آنچه که در گذشته من بوده درخاطرم زنده گردد . در این لحظه برگها برای من معنی و ارزش بیشتری از یک برگ پیدا میکنند . به ساعت نگاه میکنم ، قدری هم خسته شده ام و باید بمنزل برگردم .

محمد تقی طیب
هامبورگ - نوامبر دوهزار و بیست و پنج



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد