فکر کن، کمی به آنچه که اکنون در جهان میگذرد، بیاندیش. هان، چه میبینی ، در پاریس مثل هرسال جوایزی به نویسندگانی تعلق می گیرد که پیش از آن در حاشیه بوده اند.از خود می پرسم آیا هبراستی کتابهایی که به آنها جایزه تعلق گرفته، استحقاق آن را داشته اند که مهمترین جوایز سال را از آن خود کنند؟ امسال مثل سال پیش، از فردای اعلام اسامی نویسندگان در مطبوعات، ناشرین دست بهکار شدند و به تکثیر کتابها پرداختند. کتابهای قدیمی بهسرعت از قفسه های کتابفروشیها و فروشگاههای زنجیرهای جمع گردید و جایش را به به رمانها و رسالههای جدید داد. هر کتابی با یک نوار قرمز پشت ویترین ها توجه مخاطبان را بخودش جلب می کرد. می دانیم که چاپ های اولیه با قطع بزرگ در معرض نمایش قرار داده میشود با قیمت مضاعف پشت جلد کتاب ها، عکسی هم نویسندگان نو ظهور. سپس منتقدان دست بهکار می شوند و به کشف رگه های درخشان آثار می پردازند. در این شکی نیست که اغلب آنها برای ناشران و در جهت منافع آنها قلم می زنند. در واقع این یک نوع قرارداد نا نوشته است. گیرم ناشرین بطور مستقیم سفارش (بگیر تبلیغ ) کتاب مربوطه را نداده باشند.اما این کار انجام می پذیرد. چرا که جامعه ادبی فرانسه نیاز مبرمی دارد که با ترفندهای از این دست خوراک لازم را برای مخاطبان خود فراهم کند. بنابراین دست به تبلیغات وسیع میزند.از روزنامههای یومیه شروع می کند، آنگاه نوبت رادیو و تلویزیون می رسد. روزنامه نگارانی که در این جور مواقع جای منتقدان واقعی ادبیات را می گیرند، به شکلی انگشت روی نقاط قوت اثر می گذارند و بهاصطلاح یک بار دیگر در بررسی و کند و کاو زوایای پنهان اثر مربوطه به رگه های درخشانی دست پیدا می کنند. کاشف بهعمل میآید که در دو سه دهه اخیر اثری که بتوان آن را با بهعنوان مآخذ پیش روی مخاطبان مطرح کرد، وجود نداشته است، بهعبارتی وجود داشته ، اما بگونه ای نبوده است که بتوان قاطعانه آن اثر را از دیگر آثار ادبی متمایز نمود.اما اثری که اکنون پیش روی ماست و پشت ویترین کتابفروشی ها به نمایش گذاشته شده است، اثر خارقالعاده ای است که تا پیش از آن توسط هیچ نویسنده خلاقی خلق نشده است .
آری مخاطب من، بازاریابی علیرغم تمایل نویسنده انجام می گیرد. از این قرار با این ترفند ها نویسنده یک شبه بهعنوان هنرمند خلاق، جای خودش را در جامعه ادبی فرانسه پیدا می کند. اثرش با تیراژ بی سابقه چاپ و تکثیر میشود. به این ترتیب جامعه ادبی فرانسه دین خود را هم به نویسندگان هم به مخاطبان ادا می کند. طرفه اینکه هئیت ژوری,(داوران ) که تعدادشان از شمار انگشتان تجاوز نمیکند، همه یکدیگر را بهخوبی می شناسند و از احوالات همدیگر آگاه هستند، حتی به نوع نگاه و ذائقه یکدیگر در رابطه با یک اثر هنری -ادبی آگاهی و وقوف کامل دارند، در یک بده بستان بهدقت حساب شده نقش خودشان را بعنوان یک منتقد پیشکسوت و البته همیشه مطرح جامعه فرانسه ایفا می کنند. جالب است بدانید که چهره های آنان همیشه از دید مخاطبان واقعی هنر و ادبیات پنهان است. چرا که این گونه منتقدان خود را فرا فرهنگی می دانند.البته دستاندرکاران ادبی ( بالادست ها ) بهخوبی می دانند که در چه لحظاتی انگشت روی رگه خواب آنها بگذارند تا حظرات خاطرشان آشفته نشود.
آری، مخاطب من، گزینش آثار ادبی ( متمایز ) در پاریس، شهر رویایی هنرمندان( یگانه) بگیر مسند نشین باچنین شرایطی انجام می گیرد. همینگونه که راقم این سطور بطور فشرده باز شمرده است. از این رو مخاطب حق دارد گاهی اوقات هم به دست اندرکاران، کسانیکه جوایز ادبی را توزیع می کنند هم به منتقدان آثار ادبی هم به نویسندگان تازه کاری که آثارشان به تصادف زیر زربین هئیت ژوری ( داوران) جهت انتخاب اثر برتر قرار می گیرد. شک کند. جالب است بدانیم که اغلب آنهایی که قرعه بهنام آنها می افتد، فرانسوی هستند و ناشرانی که کتابهایی آنان را چاپ کرده اند، شناخته شده هستند. تک و توک، بطور تصادفی یک نویسنده گمنام اگر شانس بیاورد، برای خالی نبودن عریضه کتابش در لیست کتابهای منتخب دیده می شود. پیش میآید که یک نویسنده خارجی سالها قلم می زند، حتی رمانهایش را به زبان سرزمین میزبان مینویسد، اما هرگز جایزه ای به هیچیک از آثارش تعلق نمیگیرد. از این رو من می توانم و حق دارم به صلاحیت چنین هئیت ژوری ( داوران ) شک کنم.
۱- این نوشته، متأثر از گفت و گوی ( نوشتاری ) کوتاهی است که چند روز پیش بین من و دوست نویسنده ام حسین دولت آبادی انجام گرفته است.
پاریس بیست و ششم ماه نوامبر سال ۲۰۲۵،
محسن حسام
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد