logo





ژوزه دی سوزا ساراماگو*

باز آفرینی دمکراسی
یک سیستم بد به تغییر و یا حداقل به اصلاح نیاز دارد

سلسله بحث های پیرامون گذار به دمکراسی
ترجمه: ن. نوری زاده

سه شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹ - ۱۶ مارس ۲۰۲۱

Nourizadeh.n@gmail.com

هراز گاهی انتخابات در بسیاری از کشورها برگزار می گردد (از آن جمله در سال 1400 در ایران) و رئیس دولت های منتخب با تبختُر و در یک عرض اندام سیاسی دولت خود را دمکراتیک می نامند که بر اساس رای اکثریت مردم انتخاب شده است. دمکراسی زائیده یونانی هاست و هنوز همچنان بمثابه یکی از سیستم های سیاسی بد شناخته می شود با این تفاوت که نسبت به سیستم های سیاسی دیگر کم ضرر و زیان تر است. بدیهی است یک سیستم بد و زیان آور باید تغییر کند و یا حداقل در جهت اصلاح آن تجدید نظر و بازآفرینی شود. زیرا دمکراسی که امروزه بازیچه قدرت نمائی قدرتمندان فرومایه قرار گرفته است می بایست پاسخگو نیاز مردم عادی باشد که رای خود را در صندوق ها می اندازند.

اگر توانگران بطور قانونی در انتخاب یک دولت دمکراتیک مشارکت داشته باشند با توجه به اصل تردید ناپذیر تناسبی (proportional representation)، آنها همواره در اقلیت قرار خواهند گرفت. بنابر نظریه ارسطو که: "اگر تهیدستان فرمانروا باشند، نام حکومت دمکراسی است. اگرچه، همچنان که گفتیم، از روی اتفاق توانگران کم شمار و تهیدستان پر شمارند. ثروت همیشه به دست گروه کوچکی از مردمان است ولی آزادگی (و عدالت) از آن همه (باید) باشد، از اینرو موضوع اصلی نزاع دو گروه به ثروت و آزادی (عدالت) باز می گردد." (کتاب سوم باب 7) (1) اما علیرغم اصل تناسبی انتخابات، این توانگران (سرمایه داران) هستند که همواره جهان را یا خود اداره می کنند و یا سرنخ اداره دولت ها را در دست دارند.

در هر کتاب قانون اساسی، دمکراسی بمثابۀ یک سیستم سیاسی که منشاء قدرت آن رای اکثریت مردم در یک انتخابات آزاد می باشد، تعریف می گردد. این تعریف از دمکراسی که شباهت به تعاریف دقیق موضوعات علوم تجربی دارد به این معنا نیست که ما از آسیب های تدریجی که سیاست در هر لحظه بوجود می آورد، غافل بمانیم. به سخنی دیگر واقعیت آنست که می توان دمکراسی را با دقت و ظرافت بسیار تعریف کرد اما این تعریف به مفهوم کارائی واقعی آن نخواهد بود. اگر نیم نگاهی به تاریخ عقاید و باورهای سیاسی اندازیم، درخواهیم یافت که دو باور در مورد تعریف مذکور از دمکراسی با جهان امروزی ما یکی بی ارتباط با آن و دیگری در ارتباط است. باور بی ارتباط آن است که دمکراسی در قرن پنجم قبل از میلاد در آتن و بر اساس مشارکت شهروندان مرد آزاد در دولت شهر و انتخاب مستقیم نمایندگان آنان از طریق سیستم مختلط انتخاباتی و قرعه کشی پدید آمد، و باور دوم که ارتباط با دمکراسی امروزی ما دارد، دمکراسی رومی است، دمکراسی که یونان به رُم تحمیل کرده بود و به دلیل قدرت اقتصادی بی حصر و حدی که اشراف زمین دار رُم داشتند دمکراسی را در نهان دشمن مستقیم منافع خود می پنداشتند و سعی کردند با حفظ شکل آن، محتویات و اصول آنرا منحرف سازند.

اگرچه تشبیهات تاریخی، مخاطره آمیز است اما با این وجود نمی توانیم از کنار یک پرسش ساده مبنی بر اینکه "آیا دولت های دمکراتیک، در حال حاضر از اصول دمکراسی منحرف نگشته اند؟" به سادگی درگذریم. به سخنی دیگر آیا امپراطوری های اقتصادی معاصر و یا سرمایه داری جهانی که ظاهرا از دمکراسی دفاع جانانه می کنند، در واقع آیا دشمن واقعی دمکراسی نمی باشند؟

دولتمردان دولت های سرمایه دار و سلطه گر همواره تلاش می کنند توجه ما را از تناقض آشکاری که در درون روند انتخاباتی وجود دارد، منحرف سازند، روندی که بین انتخابات و رای دادن به یک نماینده با کناره گیری از مسئولیت مدنی نشان داده شده است. به سخن دیگر تا لحظه قبل از "انداختن برگه رای در صندوق،" این فردِ رای دهنده است که به عنوان عضوی از یک جامعه مدنی قدرت سیاسی را در اختیار دارد. اما به محض انداختن برگه رای در درون صندوق و سپردن قدرت سیاسی به فرد دیگری در واقع قدرت خود را با یک سری وعده وعیدهای انتخاباتی مبادله کرده است.

حال قبل از اینکه به دلمشغولی این عصر در مورد بایسته بودن دمکراسی بپردازیم بهتر است ابتدا بپرسیم که دمکراسی واقعا چیست و چه اهدافی را دنبال می کند؟. بدون تردید کاریکاتور دمکراسی که به جهانیان تحمیل شده است حتی از نوع دمکراسی یونانی هم نیست. دمکراسی تحمیل شده ای از نوع دمکراسی رومی است که دیروز بوسیله اشراف زمین دار به توده اکثریت مردم تحمیل شده بود و امروز توسط سرمایه داران که نبض اقتصاد جهانی را در دست دارند به ملت ها تحمیل می شود. برای مثال، دمکراسی که ذهنیت اشراف زمین دار سرزمین حاصلخیز مثلثی شکل شهر رُم و نواحی اطراف آنرا (Latium) تغییر داد و علیرغم مخالفت پنهانی آنها با دمکراسی تحمیل شدۀ یونانی، رنگ عوض کرد و اشراف زادگان را برای حفظ منافع خود به دمکرات های تند و تیز تبدیل ساخت، در واقع شرح دمکراسی امروزی ما است.

ممکن است خوانندگان با در نظر گرفتن تمایلات ایدئولوژیکی که دارم (سوسیالیسم)، در اعتقادات دموکراتیک من تردید کنند. اما من موضوعی را که می خواهم در مورد آن بحث کنم یک رویای کاملا دمکراتیک است که پس از گذشت 2000 سال از زمان سقراط، افلاطون و ارسطو به واقعیت تبدیل خواهد شد. این رویای یک جامعه دمکراتیک، هماهنگ، موزون و کمال یافته ای است که در آن تمایزی میان ارباب با برده وجود ندارد، چنانکه توده مردم ساده و بی ریا که هنوز مانند ارواح معصومین به کمال (آزادی و عدالت اجتماعی) باور دارند بتوانند آنرا در سر بپرورانند.

برخی تصور می کنند که رای دادن در دمکراسی های غربی بر اساس ارزیابی نژآدی و مالیاتی (tax) قرار ندارد و رای یک شهروند توانگرِ سفید پوستِ مو بورِ فربه با رای یک شهروند تهیدستِ تیره پوستِ مو سیاهِ تکیده و لاغر برابر است. بدیهی است اگر به ظواهر امر بنگریم و ارزیابی عقلی ما در چشمانمان قرار داشته باشد تصور می کنیم که غرب به اوج دمکراسی رسیده است. اما واقعیات بی مروت جهان امروزی این گونه تصورات را بیهوده و یک خیالبافی محض نشان داده است. زیرا آنچه که ما همواره در جوامع غربی با آن روبرو هستیم، یک سیستمی است با بدنه کاملا سلطه گرِ اقتدار گرا که لباس پر زرق و برق دمکراسی را بر تن کرده است. در غرب حق رای، بمثابه بیان اراده سیاسی است که رای دهنده آنرا به یک نامزد انتخاباتی تفویض می کند. در واقع رای دهنده غربی با چنین عملی از خواسته های سیاسی خود چشم پوشی می کند. زیرا رای دادن برای بخشی از مردم انصراف موقت آنها از اقدامات سیاسی است که آنرا تا انتخابات بعدی و زمانیکه روند انتخابات دیگری آغاز می گردد به نماینده دیگری تفویض کنند. بنابراین علیرغم امیدهای بیهوده که رای دهندگان از نمایندگان منتخب خود انتظار دارند با انصراف در امر مشارکت سیاسی اولین گام را در فرایند سلب مسئولیت از خود برمی دارند و نمایندگانی را که نه تنها به اصول دمکراتیک پایبند نیستند بلکه حتی دست به اعمال فرا قانونی نیز می زنند بر کرسی نمایندگی و قدرت می نشانند. در واقع کسی تصور نمیکند که به افراد فاسد رای داده است اما با توجه به تجربه دمکراسی در غرب به ضرس قاطع می توانیم بگوئیم که این قدرت های اقتصادی (سرمایه داران) می باشند که در قلمرو ملی و حتی بین المللی افراد را برای کاندیدای نمایندگی معرفی می کنند. زیرا در برگه رای آنها هیچ نشانی از روابط مالی و اقتصادی این افراد و فعالیت های جنایت کارانه و اقدامات جنگ طلبانه که سیاره ما را به فاجعه کشانده است، مشاهده نمی شود.

تجربه به وضوح نشان داده است که دمکراسی سیاسی بدون دمکراسی اقتصادی و فرهنگی یا بطور کلی بیهوده است و یا فایده بسیار اندکی دارد. از آنجائیکه دمکراسی اقتصادی از طرفی جایگزین فرقه ای قدرتمدار و مستهجن و تنفر آمیزی بنام بازار شده است و بهره برداری از دسترنج دیگری (exploitation) را قانونی کرده است و از طرف دیگر دمکراسی فرهنگی جای خود را به صاحبان صنایع و تولید کنندگان کاذب انبوه فرآورده های صنعتی که به آنها تولیدات زنجیره ای (melting pot) می گویند، داده است، برتری فرهنگ مصرف در جامعه و در جهت تامین منافع صاحبان صنایع نهادینه شده است.

ما تصور می کنیم که با دمکراسی پیشرفت کرده ائیم اما واقعیت اینست که پس رفته ائیم. بدیهی است که اگر ما دمکراسی را با ملاک های نهادهای اجتماعی و سیاسی مانند پارلمان، دولت ها، احزاب، سندیکاها و ... ارزیابی کنیم و آنرا در بوته آزمایش قرار دهیم و نیز بر این باور باشیم که بدون بررسی کاربردی شیوه رای گیری که در واقع این نهادها را به قدرت میرساند، دمکراسی معنا و مفهومی پیدا نمیکند، درخواهیم یافت که امروزه این ابزارها به ابزارهائی پوچ و بیهوده تبدیل گشته و دمکراسی را ناکارآمد و ناتوان ساخته و آنرا به حال رخوت و وارفتگی انداخته است.

بدیهی است من مخالف احزاب نیستم (زیرا در یک حزب عضو و فعالیت می کنم) و نیز هیچگاه وجود پارلمان را کوچک نمی شمارم هرچند که معتقدم اگر نمایندگان بیش از اینکه نطق کنند عمل نمایند به وظیفۀ نمایندگی خود نزدیکتر می باشند. همچنین من فرمولی اعجاب انگیز ندارم که بگویم مردم بدون یک دولت زندگی راحت تر و خوشبخت تری خواهند داشت. اما نمیتوانم با دولت هائی که امروزه با سیستم دمکراسی جوامع خود را اداره می کنند موافق باشم. زیرا این سیستم ناقص و نامنسجم و در خدمت اقتصاد برتر و سرمایه داران پست و فرو مایه می باشد که به هیچ وجه منافع اکثریت مردم را تامین نمی کند.

یک دمکراسی واقعی رعایت اصول و قوانین دمکراتیک است که ما در هر لحظه از زندگی با آن روبرو هستیم. در نتیجه ما باید در هر وضعیتی که هستیم و با هر امکاناتی، از خود آغاز کنیم، در سرزمینی که در آن زاده شده ایم، در جامعه ای که در آن زندگی می کنیم و در خانه ای که در آن رشد و پرورش یافته ائیم می بایست از اصول و مبانی دمکراسی پیروی کنیم.

اما آیا در جامعه ای که انباشت ثروت و سرمایه در اختیار اندکی از افراد قرار دارد که در نتیجه آن، نابرابری، بی عدالتی و فقر، بنیاد تئوریک دمکراسی و کارکرد تجربی آنرا آلوده ساخته است، می توان آن جامعه را جامعه ای دمکراتیک نامید؟ آیا نباید تصفیه آب را از منبع و مخزنی که خود آلوده به عفونت و کثافات است، آغاز کرد؟
قدرت یکی از آن موارد است که دولتمردان بدنبال دستیابی هرچه بیشتر آن می باشند. (با توجه به اینکه " قدرت فساد می‌آورد و قدرت مطلق، فساد مطلق")(2) همانطور که پیش تر نیز اشاره شد، در دمکراسی تا زمانیکه یک فرد برگه رای خود را در صندوق نیانداخته است صاحب قدرت است در نتیجه وقتی که می خواهد این حق را به کسی دیگر تفویض کند باید ضمن شناخت کامل از نماینده احتمالی خود، هرگز تصور نکند که با رای دادن او بار مسئولیت از شانه هایش برداشته شده است. رای دهنده در هر شرایطی موظف است بر رفتار فردی نظارت داشته باشد که او را در ازای وعده وعیدهایش، صاحب قدرت کرده است. در این صورت است که قدرت مشکل ساز نمی باشد زیرا رای دهنده هر زمان که احساس کند که از رای او در جهت منافع قدرت اقتدارگرِ بدون پاسخگوئی، استفاده شده است، با تمهیداتی که در یک دمکراسی واقعی وجود دارد می تواند رای خود را پس بگیرد. با چنین مفهوم از دمکراسی است که حکومت مردم، بوسیله مردم و برای مردم معنا پیدا می کند و سیستمی است که در میان دیگر سیستم های حکومتی "بدترین رژیم ها است ولی بهتر از آن، رژیمی را سراغ نداریم." بنظر نمی رسد کسی بداند با پذیرش جمله مذکور در واقع می بایست برای بازآفرینی و حداقل اصلاح دمکراسی "بدترین رژیم ها" تلاش کرد.

قدرت دمکراتیک قاعدتا موقتی است. اما این امر بستگی به ثبات و استحکام برگزاری سالم انتخابات و تحول ایدئولوژیک و منافع طبقاتی دارد. در واقع قدرت دمکراتیک بسان یک دما سنج در جامعه می ماند که تنوع اراده سیاسی را ثبت می کند.

بدیهی است که تغییرات و دگرگونی های سیاسی که منجر به تغییر دولت ها می گردد بعضا تغییرات اساسی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را به همراه نمی آورد. در واقع سخن گفتن از دولت سوسیالیست و یا سوسیال دمکرات و یا حتی محافظه کار یا لیبرال و کاربرد قدرت سیاسی در این نوع حکومت ها چیزی جزء یک عمل تزئینی و آرایشی بیش نیست. چرا که قدرت واقعی در جای دیگری نهفته است و آن اقتصاد می باشد. قدرتی که ما از آن درک کمی داریم. به سخنی دیگر هنگامی که ما می خواهیم به این قدرت نزدیک شویم از ما فاصله می گیرد و اگر سعی کنیم که با تدوین قوانین و مقررات آنرا در جهت منافع عمومی تبدیل سازیم به ضد حمله دست خواهد زد. بنابراین این شهروندان نیستند که دولت را انتخاب می کنند تا بتواند بازار اقتصادی را در خدمت خود درآورند بلکه این شرایط بازار است که به دولت جهت میدهد و چگونگی خدمات دولتی برای مردم را تعیین می کند.

در عصر جهانی شدن،(globalization) تنها ابزار قدرت برتر، بازار آزاد است که نام آنرا اقتصاد آزاد و قدرت برتر مالی گذاشته اند. بنابراین ملاحظه می شود که قدرت یک امر دمکراتیک نیست که بوسیله مردم انتخاب، و در جهت رفاه و خوشبختی آنها بکار رود. طراحان و برنامه ریزان استراتژیک سیاسی از هر جناحی در مورد این موضوع که بازار در خدمت مردم است دروغ می گویند و با شرایطی اقتصادی و قدرت مالی که بر جامعه تحمیل کرده اند، حقایق را وارونه جلوه می دهند.

سیستمی که ما امروز آنرا دمکراسی می نامیم سیستم دولت هائی است که توسط سرمایه داران انتخاب و اداره می شود و هیچ شباهتی به دولتی که مردم آنرا انتخاب کرده باشند، ندارد. ما نمی توانیم حقایق و بدیهیات را انکار کنیم.
فرا خوان توده مردم برای رای دادن است و نه برای حکومت کردن. اگر فرض کنیم که اکثریت توده مردم عادی و به گفته ارسطو فقرا، بتوانند دولتی تشکیل دهند، دولتی که نماینده اکثریت مردم است و او در "سیاست" از آن یاد کرده است، آیا چنین حکومتی می تواند حریف اغنیا (سرمایه داران) شود و حاکمیت سازمان یافته و جهانی آنان را تغییر دهد؟ صاحبان قدرت و سرمایه که در طول تاریخ همواره به سرکوب و بهره برداری (استثمار) توده مردم (فقرا) پرداخته است.!

دمکراسی غربی در حال طی کردن سیر سقوط و قهقرائی خود است و پیش بینی می شود که تا بحال آنچه را که رشته کرده بود در جهت نفی خود پنبه کرده است. این سیستم موجود بنام دمکراسی بطور تدریجی در حال نابودی و اضمحلال است و پرسش اینست که در این شرایط چه باید کرد؟ آیا باید در اصلاح دمکراسی تلاش نمود؟ اصولا اصلاحات به چه معنی است؟ آیا اصلاحات به همان معنائی است که جوزپه تومازی دی لامپه دوزا (Giuseppe Tomasi di Lampedusa) در اثر معروف خود یوز پلنگ (The Leopard) گفته است: "اصلاحات چيزی نيست جزء تغيير حداقل لازم تا در واقع هيچ چيز تغيير نکند.!"(3) پرسش در این است که آیا باید دمکراسی را باز آفرینی نمود؟ کدام دورۀ از تاریخ مبنای مناسب برای بازسازی دمکراسی بوده است تا بتوان بر اساس تجربیات آن، دست به اصلاحات زد و دمکراسی امروز را که در حال زوال و نابودی است نجات داد؟ کدام دوره ؟ دورۀ یونان باستان؟!، جمهوری های سوداگر قرون وسطی؟!، لیبرالیسم قرن هفدهم انگلیس؟! و یا عصر روشنگری فرانسه؟!( و یا عصر نئولیبرالیسم کنونی؟!) بنابراین چه باید کرد؟ بگذارید به مفهوم دمکراسی که از آن بمثابه یک ارزش تغییر ناپذیر یاد می کنند، پایان دهیم. در جهانی که همه چیز را می توان زیر سئوال برد فقط این دمکراسی است که تابو (taboo) شده است و انتقاد از آن نهی و حرام شمرده می شود.

آنتونیو ده الیویرا سالازار (António de Oliveira Salazar) دیکتاتور (1970-1889)که بیش از چهل سال در پرتغال حکومت می کرد میگفت: " ما نمیتوانیم خدا را زیر سئوال ببریم، وطن را نمیتوان زیر سئوال برد و خانواده را نمی توانیم زیر سئوال ببریم" اما امروزه ما هم خدا و هم وطن را زیر سئوال برده ائیم و اگر به خانواده نپرداخته ائیم به دلیل آنست که خانواده پیش تر خودش را زیر سئوال برده است. در این میان فقط دمکراسی است که زیر سئوال نرفته است. باید در هر فرصتی آنرا زیر سئوال برد و آنقدر آن را سئوال پیچ کرد تا سرانجام راهی برای بازآفرینی آن پیدا شود. بدیهی است تا زمانیکه راهی برای نجات دمکراسی پیدا نشود نه تنها دمکراسی را بلکه حقوق بشر را هم قربانی مطامع قدرتمندان خواهیم کرد. اگر در این عصر به بازسازی و بازآفرینی دمکراسی نپردازیم به آرمان بشریت خیانت کرده ائیم. خیانتی که طنين آن تا ابد در تاريخ ماندگار خواهد ماند.(4)

* ژوزه دی سوزا ساراماگو (José de Sousa Saramago): نویسندهٔ پرتغالی (1922-2010) برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۸ میلادی بود. او گرچه از سال ۱۹۶۹ به حزب کمونیست پرتغال پیوست و همچنان به آرمان‌های آن وفادار بود اما هیچگاه ادبیات را به خدمت ایدئولوژی در نیاورده‌است.

___________________________

1- سیاست ، ارسطو، دکتر حمید عنایت، انتشارات جیبی، 1364 تهران
2- جملۀ جان اَکتون (John Acton) در نامه‌ای که در ۵ آوریل ۱۸۸۷ میلادی به اسقف مندل کرایتون نوشت
3- جوزپه تومازي دي لامپدوزا: نويسنده ي اهل سيسيل که رمان يوزپلنگ پس از مرگ وی در سال 1958 به چاپ رسيد. این جملۀ مشهوری در مورد اصلاحات را به او نسبت داده اند: " بايد همه چيز را تغيير داد تا هيچ چيز تغيير نکند"
4- http://www.hartford-hwp.com/archives/27/070.html




نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد