logo





کمّی و کیفی

دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۹ - ۰۱ مارس ۲۰۲۱

اسماعیل رضایی

دگرگونی و تغییر و تحول و تکامل ذاتی هر پدیده طبیعی، اجتماعی و انسانی می باشد.این فراشد و فرگشت مدام طبیعی و اجتماعی نیازمند فراروئیدن کمیت مطلوب و ملزومی است که با فعالیت و مبارزات مداوم انسان ها فراهم آمده و بسوی یک کیفیت نوین متناسب با الزامات تحولی جامعه و انسان هدایت می شوند. کمیت مطلوب نتیجه فرسودگی و میرایی سازه های مسلط است که در مقطع خاصی از تحول تاریخی و تکامل اجتماعی و انسانی، نیازمند بازیابی هویت های نوینی می گردند که با کیفیت نوین شکل می گیرند. هماره تاریخ تحولات اجتماعی این تغییر و دگرگونی های کیفی با مقاومت صعب و دشوار دارندگان ثروت و قدرت مواجه شده و تلاش همه جانبه ای برای ایجاد وقفه در برقراری سازه های الزامی و مطلوب صورت گرفته است.
آگاهی محصول تاثیر پذیری مداوم آدمی از محیط و رویکرد های محیطی و درک و فهم چرایی و چگونگی فراشد های زیست جمعی می باشد. مسئولیت پذیری آدمی نسبت به جامعه و انسان، بستگی تام و تمام به آگاهی های فردی و جمعی دارد که واقع حیات اجتماعی و انسانی می باشند. در حقیقت آگاهی به نوعی یک کمیت کیفی شده ای است که در پروسۀ رشد و بالندگی جامعه و انسان شکل گرفته و به الگوهای زیستی مبدل شده و نهادینه می گردند. آگاهی های کاذب که از وارونگی دریافت های محیطی حکایت دارند؛ در کیفی شدن کیفیت های مطلوب وقفه ایجاد نموده و جامعه و انسان را در یک وضعیت شکننده و معیوب و یا دوزخ و برزخ از یک تعامل مطلوب و الزامی باز می دارند. منشاء و مبداء آگاهی های کاذب در اکتسابات مجازی پدیده های محیطی نهفته است که با اغفال و اغنای اندیشه و روان آدمی، پیوندهای واقع و الزامی جامعه را در بار طبقاتی و تکثر جایگاه و پایگاه اجتماعی انسانی تحلیل می برند. در واقع آگاهی های کاذب از سلطه گری و سیادت طلبی انسان ها در اداره امور اجتماعی و برای موجه و مطلوب نشان دادن رویکردهای نامطلوب و مخرب سلطه گران و مستبدین نشات می گیرند.

کمیت مطلوب نمود هوشمندی و تلاش و تکاپوی آدمی برای بهینه سازی فضای زیست اجتماعی و درک و دریافت های بهبود یافته برای گذر از موانع و محدودیت های تحول و دگرگونی های جامعه و انسان می باشد. نقد مفهومی و درک مضمونی روندهای جاری و ساری حیات اجتماعی، در شناخت عوامل چالشی و بازدارنده کمیت های لازم برای رشد و شکوفایی بنیان های مادی و فکری نقش برجسته ای دارند. قطعا سازواره های کهنه و از رمق افتاده در برابر نمود و بروز کمیت های لازم برای یک دگرگونی بنیادی و اصولی مقاومت ورزیده و هرچه قدر فرایند کمی گسترده تر و موثرتر عمل نماید؛ این مقاومت با دامنه وسیع تر و انهدامی و مرگبارتر خود را نشان می دهد. امکان وقفه و یا کند سازی روند تغییرات کیفی بر بستر کمیت های مطلوب وجود دارد؛ ولی متوقف ساختن این روند کیفی تحت هیچ شرایطی ممکن نمی باشد. چرا که در کمیت مطلوب الزام و نیاز و همچنین درک ضرورت های نوین اجتماعی توسط انسان ها نمود می یابد که نیاز به تغییر کیفی را اجتناب ناپذیر می سازند.

روندهای کمی،بخشی از تعاملات اجتماعی بویژه تحول و تکامل نیروهای مولده را با خود دارد. تاثیرات کمی انسان بر ابزار و تاثیرات دگرگونه دانش و تکنیک بر انسان، بسترهای کیفیت نوین را تدارک می بینند. ولی در این تاثیرات متقابل، انسان تحت تاثیر عناصر متکاثر و متفاوت اجتماعی، دچار خلاء کارکردی و فواصل اجتماعی می گردد که وی را از شاکله های ارزشی نوین بر بستر رشد و تکامل دانش و فن باز می دارد. چرا که فن و تکنیک با ویژگی های درون زایی و خودمولدش، همواره یک اختلاف ادراکی و شناخت مضمونی روندهای جاری را موجد است که عدم بهداشت روانی را در مناسبات و تعاملات اجتماعی بر انسان ها تحمیل می سازد. فرایندی که منبع و منشاء آگاهی های کاذب بوده و در کمی سازی مطلوب برای یک کیفیت نوین چالش ایجاد می کند. وقفه های تاریخی و کند شدن روندهای تکامل تاریخی نیز از همین روند نامطلوب تغذیه کرده که بیان نارسای سنت و عادت را با خود یدک می کشند.

یکی از عوامل اصلی و مهم وقفه های اقدام و عمل آدمی برای پیشبرد اهداف و آرمان های اجتماعی و انسانی،شک و تردید هایی است که بر اثر ندانستن و بدفهمی های ایده ای و اندیشه ورزی پیرامون رخدادهای محیطی حاصل می آید. روندی که در کجراهه های اقدام و عمل، از کمی سازی مطلوب برای یک کیفیت نوین جلوگیری می کند.بنابراین برای پیشبرد اهداف مبارزاتی، بایستی از شک و تردید گذر کرده و با اقدامی قاطع و ساطع برای تحقق اهداف گام برداشت.چرا که با گذر از شک و تردیدها، مرحله آزمون و خطا آغاز، و کسب تجربه برای پیشبرد اهداف و آرمان های انسانی شروع می شود. روند دم افزون رشد و توسعه دامنه تکنیک و فن، خود بستر ساز شک و تردید های متکاثری می باشند که تصمیم گیری و تصمیم سازی های معمول و ملزوم را با چالش مواجه ساخته و می سازند. زیرا اگرچه تکنولوژی محصول تامل و تفکر آدمی پیرامون جامعه و انسان می باشد؛ ولی بی واسطه و خارج از کارکردهای عناصر محیطی، تاثیر موثر بر انسان و دگرگونی های شاکله های ارزشی با الزام و نیازهای نوین را موجد است. بنابراین انسان حقیقی و حقوقی در گیر با معضلات و موانع اکتساب و امتیاز، توان همگرایی و همنوایی با این روند تحولی برای واکنش های مورد لزوم را نداشته؛ و با شک و تردید با روندهای موجود روبرو می شود. این شک و تردید ها، عدم بهداشت روانی را نمود بخشیده و ناتوانی آدمی را در همسویی و سازگاری با روندهای تحولی را به چالش می کشد.

کمیت مطلوب با درک و شناخت روندهای واقع و حقیقی و مبارزه مداوم با بنیان های نامطلوب حیات اجتماعی فراهم می آید.توقف در سازه های فکری گذشته و ابرام بر شایقه های ایده ای محض بدون توجه به روندهای تحولی و الزام و نیاز آن، روند بازسازی هویت های خدشه پذیرفته و هویت یابی نوین ارزش ها و اصالت های اجتماعی و انسانی را با موانع اساسی روبرو می سازد. چرا که طی طریق کردن با خاطرات و خطرات گذشته، حال و آینده را هویتی کاذب و بی اصالت می بخشد. با توقف در ایستارهای گذشته تاریخی، از روندهای واقع کنونی و درک و فهم آن برای پیشبرد اهداف مبارزاتی فاصله گرفته و در چنبره تعبیر و تفسیر های بی هویت و غیر واقع، ارزش های انسانی و انقلابی را با عاریت های فاقد اصالت های انقلابی و علمی از دیگران،به تبیین و تحلیل می نشیند. زمانی که بار زمانی اندیشه ورزی با روند تحولی و تکاملی جامعه و انسان در تضاد قرار گیرد؛ قطعا اندیشه های علمی و مکنونات درونی و نمودهای بیرونی آن از نظر دور مانده و مورد سوء استفاده بی خردان و دگم اندیشان قرار می گیرند. براین اساس بدون توجه به هویت و اصالت واقعی اندیشه های علمی و بنیانگذاران آن، شواهد و رویکردهای گذشته را برای بیان مکنونات کاذب و دروغین و همچنین بدفهمی های گذر تاریخی خویش از چرایی و چگونگی رخدادهای گذشته، برای رد و نفی آن ها بکار می گیرند. فرایندی که کمیت سازی های لازم را برای یک دگرگونی انقلابی و کیفیت نوین و مطلوب با تاخیر مواجه می سازد و برای آن ها موانع جدی فراهم می نماید.1

سطحی نگری و نگاه فرمالیستی به رویکردهای فکری و عملی یکی از عارضه های نامتعارف و غیر معمول مقطع کنونی از تحولات تاریخی و تکامل اجتماعی است که بر بستر رشد شتاب گون اطلاعات و تسهیل ارتباطات و دستیابی آسان به نمودهای فکری گذشته و حال فراهم آمده است؛ نوعی تنبلی فکری و گسست از آفرینش های فکری متناسب با توسعه و تکامل را موجب شده است. این تنبلی فکری عموما از آفرینش های فکری دیگران نیز به دلیل نیاز به غور و تفکر پیرامون آن می گریزد و خود را با بدیهیات و حکایات و روایات اسطوره ای و بی پایه و اساس مشغول می دارد. با تنبلی فکری توقعات از دیگران و یا از اصالت های ایده ای علمی و انقلابی، رنگ و بوی طلبکارانه به خود گرفته و از چرایی و چگونگی و وزن و اعتبار مضمونی و درونی آن ها فاصله می گیرد. در واقع تنبلی فکری جمع و جامعه را در نمی یابد؛قالب های فکری معینه ای است با ویژگی های ذات گرایانه و اراده خواهانه نمود یافته و بر محور آرا و نظرات گذشتگان متوقف می شود. چرا که تنبلی فکری با روند گذر تاریخی همراه نشده؛ و با تکیه بر عادات و سنن ایستارهای گذشته تاریخی،مبارزات را در گذر رویدادهای روزمره بدون توش و توان استراتژیک مبارزاتی تداوم می بخشد.

تنبلی فکری با تداوم دامنه فقر مادی و فرهنگی بسوی نوعی فلج فکری هدایت می شود که به تایید و همراهی یا گذر بی تفاوت با بنیان های فرتوت و رو به زوال سلطه و استبداد روی می آورد.چرا که دغدغه ها و مشغله های فکری گذران حیات و بدعت های فرهنگی محصول ندرت و نایابی الزامات زیست معمول و ملزوم حیات جمعی،و همچنین عدم بهداشت روانی جامعه در برابر تحول و تکامل دم افزون دامنه دانش و فن،نوعی فلج فکری را موجب شده که اصولا قدرت به اندیشی پیرامون رویکردهای محیطی را از اندیشه و عمل عمومی دور می سازد. این ویژگی در جامعه های عقب مانده و استبداد زده مشهود تر و بارزتر خود را نشان می دهد. در فلج فکری انسان ها از درک روند واقعی حیات اجتماعی باز می مانند.مصائب و رنج های حاصل فقر مادی و فرهنگی ،سازه های فکری را صرفا برای حفظ و حراست از صیانت نفس به تکاپو وا می دارند. در فلج فکری عموما تکاپوی فکری برای برون رفت از بن بست ها و ناکامی ها به نتیجه مطلوب منتهی نمی شود.نوعی یاس و ناباوری به آینده ای بهتر و مطلوب تر جامعه را فرا گرفته و اربابان ثروت و قدرت سوار بر مرکب جهل و خرافه عمومی، راه کارهای نوینی برای بنیان های فرتوت و آسیب دیده خویش تدارک می بینند. اینکه بسیاری هوش مصنوعی و دیگر ره آوردهای نوین دانش و فن را ابزار نوین انقیاد انسان ها توسط صاحبان ثروت و مکنت می بینند؛ خود نوعی ضعف بنیه فکری و اندیشه های قالب گونی است که بشکل نوعی مذهب گونه در ایستارهای گذشته متوقف شده است.براین اساس است که در دهه های گذشته هیچ ایدئولوگ برجسته و یا تئوری های نوینی که بتواند در تکمیل و کمال اندیشه و عمل ایده پردازی علمی موثر باشد؛ نمود نداشته است.

با همراه و یا حل شدن در رویدادهای روزمره کنونی تحول و تخیل، صرفا بورژوازی و عمالش بهره مند شده و به بازسازی و بازیابی اشکال نوین ستم و استثمار خود توفیق می یابند. چرا که ضعف نهادین چپ و ناتوان از تبیین و تحلیل منطقی و روشنگری پیرامون ابهامات و بنیان های تئوریکی خدشه پذیرفته از سوی عمال سرمایه، روند کمی سازی را کند و جبرگرایی تاریخی را برای مبارزات توده ای تدارک می بیند. روندی که اکنون با غلبه بر مشی مبارزاتی و عافیت طلبی بسیاری از جریانات چپ به وضوح مشهود است. همین مشی و نگاه است که چرایی رشد و موفقیت راست و راست افراطی را در نمی یابد و جنبش های توده ای را شکست خورده می پندارد. چرا که با نگاه بسته و خسته به رویدادهای محیطی،در نمی یابد که هر چقدر کمیت مطلوب برای یک کیفیت نوین قریب الوقوع تر خود را نشان دهد به همان اندازه مقاومت و ایستادگی ساختار سرمایه در برابر تغییر و دگرگونی های الزامی با اتخاذ مشی سرکوبگرانه و مرگبار وضوح و نمود بیشتری می یابد. ضعف چپ با عدم شناخت این ویژگی کمی فراهم آمده؛ و استفاده مطلوب از آن برای پیشبرد اهداف مبارزاتی، فرصت های لازم را برای عمال سرمایه جهت ترمیم و حفظ بنیان های معیوب و ترک خورده نظام سلطه سرمایه ممکن ساخته و موفقیت لازم را برای تداوم حاکمیت سلطه و استبداد امکان پذیر می نماید.

کیفیت مطلوب با جبرگرایی تاریخی و عافیت طلبی و یا انقلابی گری سکتاریستی محقق نخواهد شد.بلکه نیازمند حدوث و وقوع یک تحول آگاهانه انسانی در جامعه های انسانی است که با مبارزات پیگیر و درک واقع بینانه از فعل و انفعالات گذر تاریخی حیات اجتماعی و انسانی تحقق می یابد. انقلابی گری سکتاریستی بدون تامل و با شتاب و تعجیل برای ورود به کیفیت نوین تحولات اجتماعی، امروزه مشی غالبی است که بسیاری از جریانات فکری را برای گذر از پلشتی ها و ظلم و ستم سازه های غالب اقتصادی اجتماعی،به تکاپو واداشته است. روندی که تقدّم و تاخّر فرایندهای کمی و کیفی تحولات اجتماعی را نادیده انگاشته و بسترهای تداوم استبداد و توتالیتاریسم اقتصادی و اجتماعی را تدارک می بیند. فراشد های نوین تکنیکی که با خود نیاز آفریده و بسترهای تحولات فکری و مطالباتی را تدارک می بینند؛ اگر با آگاهی های لازم عمومی از پیامدهای نیک و بد آن در سرنوشت جامعه و انسان پیوند نخورد؛ قطعا به عامل تخریب و تهدید و تحکیم بنیان های فرتوت و سلطه گر حاکم کنونی خواهد شد. این آگاهی روند کمی سازی برای دستیابی به مطالبات به حق عمومی را با کیفیت نوین تدارک دیده و تحرکات تخریبی سلطه و استبداد برای توجیه و تاویل روند های نامتعارف را با بن بست مواجه می سازد. پس کیفیت نوین با آگاهی های واقعی و درک عمومی از چرایی و چگونگی این تغییر و دگرگونی پیوندی اجتناب ناپذیر دارند. در خلاء حاصله از فترت و ضعف مبارزاتی مطلوب و بهینه نیروهای مترقی و بویژه چپ، قطعا کمیت های مطلوب برای یک روند کیفی نوین مورد لزوم جامعه های انسانی، دچار چالش های جدی خواهند بود. چرا که در این کم کاری ها و ندانم کاری های ناشی از ضعف تعاملی و سازمانی و پرکردن زمان های سازنده و مفید موجود با برخی گام ها کاذب و دهن پرکن گذشته، بسترهای رشد و توسعه جریان های راست ارتجاعی را با اتکای به ابزارهای تبلیغاتی و حمایت های ارتجاعی جریان های غالب مذهبی و سرمایه، فراهم می سازد.

چپ اکنون در کوران حملات همه جانبه نیروهای ارتجاعی غالب و مغلوب قرار دارد. چرا که از آلترناتیوهای قوی و غنی برای سازه های مسلط در حال فروپاشی بوده و از قدرت تاثیر گذاری وسیع و گسترده در میان توده ها به ویژه محرومین و ستمدیدگان که روز به روز بر دامنه آن ها به دلیل سیاست های ضد انسانی دارندگان ثروت و قدرت افزوده می شود؛ برخوردار می باشد. درک این مسئله و آمادگی برای بهره گیری از پتانسیل این نیروهای به تنگ آمده از تعدی و اجحاف به جایگاه انسانی و منافع و مصالح طبقاتی شان، می تواند فردای نویدبخش و بهتری را برای زیست انسانی تدارک ببیند. این روند برای قدرت های ارتجاعی و توتالیتاریسم اقتصادی و سیاسی کاملا روشن و درک شده است و براساس این فهم و دریافت های محیطی است که حملات گسترده و سازمان یافته ای را از طریق ابزارهای تبلیغاتی توسعه یافته و گسترده و همچنین تئوریسین ها و ایدئولوگ های مرتجع خویش به چپ را آغاز کرده است. مسلما چپ اگر از اشتباهات گذشته اش درس نگیرد و با اتکای به افتخارات گذشته، الزامات کنونی مبارزاتی را نادیده انگارد، قطعا آینده را به ارتجاع و استبداد خواهد باخت. اکنون عمال سرمایه با اتکای به اهرم های دفاعی ارتجاعی دینی و تکنیک های پیشرفته تبلیغاتی، تلاش بی وقفه ای را برای بازسازی و بازیابی سازه های فرتوت و از رمق افتاده نظام سلطه سرمایه آغاز کرده اند. اگرچه مانند همیشه توفیق چندانی نصیب نخواهند برد؛ ولی در تشتت و پریشانی مبارزاتی نیروهای مترقی و چپ قادر خواهندشد؛ روند تغییر و دگرگونی های الزامی جامعه های انسانی که اکنون بستر های آن فراهم است؛را با چالش و روندی طولانی روبه رو سازند. اکنون عمال سرمایه و عناصر ناآگاه تحت تاثیر تبلیغاتی عوامل سلطه و استبداد، تمامی عملکرد خونبار و ضدانسانی گذشته و حال حاکمیت ثروت و قدرت را به باد فراموشی سپرده و با برجسته کردن ضعف های گذشته نیروی های چپ، چهار نعل به آن ها می تازند. بنابراین نیروهای مترقی و چپ بایستی با اتخاذ سیاست های مبارزاتی اصولی و مطلوب، تاثیرات منفی و مخرب این روند نامتعارف را خنثی نمایند.

نتیجه اینکه: دگرگونی و تغییر و تحول و تکامل ذاتی هر پدیده طبیعی، اجتماعی و انسانی می باشد.این فراشد و فرگشت مدام طبیعی و اجتماعی نیازمند فراروئیدن کمیت مطلوب و ملزومی است که با فعالیت و مبارزات مداوم انسان ها فراهم آمده و بسوی یک کیفیت نوین متناسب با الزامات تحولی جامعه و انسان هدایت می شوند. کمیت مطلوب نتیجه فرسودگی و میرایی سازه های مسلط است که در مقطع خاصی از تحول تاریخی و تکامل اجتماعی و انسانی، نیازمند بازیابی هویت های نوینی می گردند که با کیفیت نوین شکل می گیرند. هماره تاریخ تحولات اجتماعی این تغییر و دگرگونی های کیفی با مقاومت صعب و دشوار دارندگان ثروت و قدرت مواجه شده و تلاش همه جانبه ای برای ایجاد وقفه در برقراری سازه های الزامی و مطلوب صورت گرفته است. در ضعف و خلاء مبارزاتی نیروهای مترقی و چپ، تلاش مضاعف ارتجاع و استبداد برای وقفه در تغییرات کیفی الزامی و بازسازی بنیان های سازه ای آسیب دیده فراهم آمده و هجمه و یورش روزافزون برای به انحراف کشاندن اندیشه رهایی بخش چپ و مبارزات رو به گسترش توده ها آغاز می شود. اکنون در یک فراشد تحولی تاریخی کمیت مطلوب برای یک تغییر کیفی فراهم آمده که چپ به عنوان یک آلترناتیو قوی و غنی در این مرحله مورد حمله و هجوم روزافزون عمال سرمایه با بزرگ نمایی اشتباهات تاریخی و تصمیمات نابخردانه برخی جریانات سیاسی چپ در گذشته، و نادیده انگاشتن تمامی جنایات و گام های ضد انسانی گذشته و حال دارندگان ثروت و قدرت،قرار دارد. ایدئولوگ ها و تئوریسین های نظام سلطه سرمایه با اتکا به ابزارهای غنی و قوی تبلیغاتی و استناد به برخی آرا و نظرات اندیشمند گذشته تاریخی، تلاش همه جانبه ای را برای به بیراهه کشاندن مبارزات توده ای و وقفه و ممانعت از تغییرات کیفی الزامی کنونی آغاز کرده اند. روندی که مبین رشد و گسترش دامنه اندیشه چپ انقلابی برای یک دگرگونی بنیادی در جامعه های انسانی را نشان می دهد. اکنون چپ به عنوان یک آلترناتیو قوی و غنی، بایستی تمامی توان خود را برای بهره گیری از کمیت مطلوب فراهم آمده برای فراروئیدن تغییرات کیفی مورد لزوم بکار گیرد.


اسماعیل رضایی

پاریس

01/ 03/ 2021
________________________________________________

1-اخیرا آقای کرامت الهی مقاله ای با عنوان «تبار شناسی یک ایدئولوژی» را در سه قسمت نوشته اند که عموما با استعانت از آرا و نظرات ایدئولوگ های بورژوازی و یا قطعات گزینشی از تئوریسین های چپ گذشته به رد بسیاری از آرا و نظریات مارکس پرداخته است. با بیان غیر مسئولانه و بی اساسِ و با نگاهی بسته و محصور، تحقق نیافتن فرازهای ایده ای مارکس ویا دور از واقع قلمداد کردن بسیاری از مبانی تئوریکی اش و همچنین با وجه علمی کاذب بخشیدن به نظرات خود با پیوند نظرات خود به هگل و دیگر اندیشمندان گذشته که مارکس از آن ها برای ارائه نظرات خود بهره گرفته است؛ سعی در تخطئه واقعیات و حقایق نهفته در مکنونات درونی و مضمون های واقعی و حقیقی نظرات مارکس نموده است. اینگونه هذیان های هیجانی و شیوه بررسی کهنه و نخ نما ی قرون گذشته تئوریسین های بورژوازی برای بی اعتباری ارزش های انقلابی و انسانی مارکسیسم، متاسفانه هنوز در خلاء عملکرد مطلوب چپ از سوی برخی ها با گرایشات ضد چپ مورد استفاده قرار دارد. بسیار خوب خواهد بود که آقای الهی بدون استعانت و استناد به نظرات دیگران، مقاله ای درباره مارکس و مارکسیسم بنویسند تا دیگران بیشتر بیاموزند و همچنین میزان درک و شناخت شان از این مکتب علمی و انسانی مشخص و سره از ناسره باز شناخته شود. ضمن اینکه آقای الهی باید بدانند که تحقق هر پدیده و یا سازه نوین نیازمند یک کمیت مطلوبی است که با مبارزات و جانفشانی های انسان های آگاه و متعهد فراهم می آید. کمیت مطلوبی که تاکنون در هیچ کجا برای یک تغییر کیفی نوین فراهم نیامده است.

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد