logo





زمان، تاریخ و حدّ

دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ - ۰۸ فوريه ۲۰۲۱

فرهاد قابوسی

تصور زمان برای بشر ناشی از دو حرکت دورانی زمین بدور خورشید و خویش (که ضروری تعادل حرکت بدور خورشید می باشد) است. لذا حتی این تصور ذهنی از گذر زمان نیز ناشی از طی فواصل مکانی منحنی است و نه امری ذاتا مستقل. این انحناء اساسی مکانی ناشی از ذات منحنی حرکت، مکان و فاصله است؛ هرچند که علم همچنانکه یاد آوری شد، به خطا دست از تصور فواصل مستقیم نکشیده است.
مهمترین مسئله ای که ذهن بشر را بخود مشغول داشته است، برخلاف نظر هیلبرت ریاضی دان نه اینکه "بی نهایت" موضوع ریاضیات باشد، بلکه "زمان" موضوع فیزیک است. همچنانکه میان این دو مقوله ارتباطی "ماهوی" برقرار است. توضیح، تردید و بطلان این دومقوله مقصود این رساله است که پیشتر خصوصا در کتابم "نقد عقل علمی: خطای اینشتین" آنها را تحلیل کرده ام (1). چون بخاطر خطای علم و فلسفه در دوام اعتقاد و تکیه بر این دو مقوله است که تحلیل های اساسی فلاسفه معاصر نظیر آلن بدیو در امور اجتماعی و سیاسی نیز دستکم از دور ناظر بر موضوعاتی مربوط با این دومقوله و مقولات اولیه و اساسی مرتبط با آنها نظیر "مُثل افلاطونی" بنظر می رسند. خصوصا که تصور "تاریخ" بعنوان "علم" و مقوله ای اساسی در علوم کم سابقه و آزمایش ناپذیر جامعه شناسی، اقتصاد و سیاست شناسی متکی بر تصور زمان است.
تصور زمان برای بشر ناشی از دو حرکت دورانی زمین بدور خورشید و خویش (که ضروری تعادل حرکت بدور خورشید می باشد) است. لذا حتی این تصور ذهنی از گذر زمان نیز ناشی از طی فواصل مکانی منحنی است و نه امری ذاتا مستقل. این انحناء اساسی مکانی ناشی از ذات منحنی حرکت، مکان و فاصله است؛ هرچند که علم همچنانکه یاد آوری شد، به خطا دست از تصور فواصل مستقیم نکشیده است.
سنجش زمان نیز در هر نوع ساعت همواره از طریق سنجش فواصل مکانی معمولا منحنی، یا طول موج انجام پذیر است. لذا از نظر تجربی نیز زمان وابسته به مکان است و بس. پس اصلا و اساسا زمان تفسیری است سنتی از دوام حرکات مطلق مکانی.
اینکه اما علم و فلسفه نتوانسته اند دست از تصور زمان بکشند، ناشی از این خطاست که این هردو متاسفانه هنوز متکی بر آن بینش زمین مرکزی اند که سکون مطلق (زمین) اولیه و و حرکات نسبی و ثانویه تلقی می شده است. به سخن دیگر اصول اساسی فلسفه و علم معاصر هنوز ارسطویی ـ اقلیدسی و لذا متکی بر اصولی نظیر تقدم سکون مطلق بر حرکات نسبی، اعتقاد به خلاء مطلق و عقیده بر تقدم مسیرها و هندسه مستقیم بر حرکات و هندسه منحنی اند. نوشته ام که ریاضیات معاصر با همه دعاوی تجدد اش هنوز به ساختارهای منحنی از دید ساختار مستقیم الخط اقلیدسی می نگرد (1). در بینشی نظیر بینش علم معاصر که سکون مقدم بر تغییر و حرکت باشد، زمان بعنوان یک کم مستقل از مکان ضروری است تا تغییر و حرکت ثانویه را در متن زمینه سکون مطلق توضیح دهد. در حالیکه در جهان واقعی تغییرات و حرکات دایم: تنها دو بُعد یا فاصله مکانی منحنی کافی برای توضیح حرکات متناوب و پایداراند که همواره دو متغییره اند. یاد آوری می کنم که در صورت نیاز به رجوع به بیان سنتی یکی از دوبعد منحنی مکانی را همواره می توان به تناسب شتاب به پارامتر زمان (وابسته به مکان) تبدیل کرد.
پس تصور کنونی زمان بعنوان بعد مستقل از مکان ناشی از خطای تکیه به تقدم و اصالت سکون قدیمی است.
اما تصور زمان بعنوان تغییرات پیوسته یک کم مستقل متضمن تصور پیوستگی و از اینرو در رابطه با ذهنیات دیگر در باره جهان واقعی نظیر مکان پیوسته، متضمن بی نهایت است. خصوصا که تصور هندسی مسیرها و هندسه مستقیم توام با ذهنیت "نقطه" منجر به تصور خطای مقوله "بی نهایت" شده است. در حالیکه خطا در تصور نقطه بی بُعد و خط مستقیم است. خطا نیز در بی دقتی و عدم تکیه بر منطق ریاضیدانان معاصر است که به نادرست پنداشته اند، اقلیدس از "بی نهایت" سخن برده و حتی وجودش را در تعدد اعداد اول استدلال کرده است. درحالیکه چنین نیست و اقلیدس تعدد اعداد اول را فراتر از هر عدد قابل تصور نامیده است و هرگز از "بی نهایت" سخن نبرده است. لذا جهان واقعی دایم متغییر و متحول جهانی است محدود (کُمپکت) و به فرض محال اگر هم "بی نهایت" (که معلوم نیست، چیست و قابل تعریف هم نیست) می بود، این جنبه دنیا قابل درک برای بشر که صرفا قادر به تشخیص امور محدود و با نهایت است، نمی بود.
در برگشت به توضیح زمان، هرگاه "مثل افلاطونی" را چنین توضیح دهیم که به زنجیر بسته بودن و عدم حرکت ناظرین در غار را همچون حذف تصور سنتی زمان (ناشی از حرکت خویش) در ذهن آنان تلقی کنیم، که مبیّن سکون مطلق بعنوان زمینه علم و فلسفه قدیم و معاصر است. قدمی در جهت نزدیکی به درک خطای علم و فلسفه و امکان تصحیح آن برداشته ایم. از این نظر مثل افلاطون بیان واقعیت است، درحالیکه تصور زمان و حرکت ثانویه خطایی در جهت دوام خطای علم و فلسفه در تکیه بر اصالت سکون مطلق است. چون تکرار طوطی وار تحول، تغییرات و حرکت ثانویه در عین اتکاء دانسته و ندانسته بر سکون مطلق نادرست است، اما توضیح اتکاء علم فلسفه بر تقدم سکون مطلق درست است تا سعی بر تصحیح آن شود. اما اینکه مسئله سنت تصور تاریخ که متکی بر تصور زمانی است چگونه قابل تصحیح است، موضوعی است مفصل که در این خلاصه تنها می توانم اشاره ای به آن بکنم. و آن اینکه بر اساس توضیح زمان بعنوان بعد وابسته به مکان، در مورد تاریخ نیز می بایستی پذیرفت که بیان های محتوی گذشت زمان در تاریخ نیز می بایستی به بیان تغییرات و وقایع مکانی تحویل شوند. همچنانکه موضوعات تاریخ نیز تاکنون همواره بر اساس بیان واقعات مکانی نظیر اوضاع مکانی اقوام یا کوچ و حرکات و تاسیسات مکانی و یا جنگ در مکانهای مختلف تبیین شده و می شوند.
حواشی:

1-دکتر فرهاد قابوسی، استاد دانشگاه در آلمان، "نقد عقل علمی: خطای اینشتین"، انتشارات هنرسرای اندیشه، تهران، 2018.



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد