logo





همرهان شفیق! دهه ۵۰ و فدائیان خلق در دانشگاه صنعتی (آريامهر سابق)

يکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹ - ۳۱ ژانويه ۲۰۲۱

مهدی ابراهیم زاده

new/mojtaba09.jpg
نخستین آزمون،

اسفند ۱۳۵۲ – روز های منتهی به نوروز ۵۳ با احساسی خوش آیند برایم سپری میشد. شبیه شادی ناشی از یک موفقيت. دوسال پیش با قبولی در کنکور سراسری و ورود به دانشگاه صنعتی، این احساس را داشتم. شاید هم این احساس به این دلیل بود که این ترم برخلاف ترم گذشته، بشکل معمول سپری شده و موجبی برای نگرانی پدرم فراهم نیاورده است، که مرا از دانشگاه اخراج و به زندان بیاندازند. ترم گذشته با اعتصابات طولانی، که از ۱۶ آذر شروع شده بود، منحل شده و من و تعدادی دیگر از دانشجویان میبایست با پدر یا ولی خود نزد ریاست دانشگاه که او را "نیابت تولیت عظما *"مینامیدند، میرفتیم و تعهد میدادیم، که "ما برای تحصیل به دانشگاه آمده ایم و در تعطیلی کلاس ها نقش نداشته ایم!"

حتی درخشش خوبی که درمسابقات کشتی قهرمانی دانشگاه های ايران در روزهای پایانی سال ۵۲ داشتم، دلیل این احساس خوب نبود. چند سال پیش تر یک چنین موفقیت ورزشی موجبی برای افتخار به آن میبود.

در حالیکه که خستگی مطبوع مسابقات کشتی و هیجان ناشی از پیروزی و شکست را با خود داشتم، در اتاق کوهنوردی دانشگاه به تابلو اعلانات نگاه میکردم.

اتاق کوهنوردی که نام "سازمان کوهنوردی دانشگاه " را برخود داشت، در طبقه هم کف ساختمان مجتهدی که سمینارهای دروس عمومی در آن برگزار میشد، قرار داشت. در این طبقه بجز "اتاق کوه" دو سالن برگزاری دروس عمومی و اداره آموزش دانشگاه قرار داشت. اینکه چگونه در این محل مناسب اتاقی بزرگ با سقفی بلند به اتاق کوه، یعنی فعالیت فوق برنامه دانشجویی، اختصاص داده شده بود، نه مورد سؤال و نه کسی به آن اعتراض داشت. اتاق کوه بر تارک ساختمان مجتهدی می‌درخشید!

در تابلو اعلانات اتاق کوه معمولأ نام برنامه های کوهنوردی و لیست افراد برگزیده شده در آن برنانه، مختصری در مورد محل و روزهای کوهنوردی، همچنین وسایل مورد نیاز، شخصی و عمومی نوشته می‌شد. اتاق کوه برای تعطیلات نوروزی یک برنامه ۱۵ روزه و یک برنامه ۷ روزه تدارک دیده بود.

دیدن اسمم در لیست ۱۸ نفره ای که برای برنامه ۱۵ روزه صعود به قله "غارون" و منطقه کهکیلویه و بویر احمد، برگزیده شده بودند، آنقدر خوشحال کننده بود، تو گویی در یک آزمون مهم پذیرفته شده ام.

در آن سالها این اتاق کوه بود که نقش برجسته ای در جذب نیرو و در نتیجه تقویت جریان‌های چریکی داشت. برآمد های اعتراضی در میان روشنفکران و دانشجویان عمدتاً متأثر از جریان های چریکی بودند. گرچه در همین سالها در دانشگاه "اتاق پژوهش " و یا "اتاق موسیقی" و یا "تعاونی دانشجویی " هم وجود داشتند و از دیگر مراکز مهم فعالیت های دانشجویی بودند. "تعاونی دانشجویی" به دانشجویان مسلمان و انقلابی تعلق داشت و آن دو دیگر در عین نشر و ترویج فرهنگ و افکار ترقیخواهانه رابطه خوبی هم با اتاق کوه و رویکرد آن داشتند. در آن سال‌ها ، ما شاهد همبستگی و همکاری متقابل در میان فعالان دانشجویی بودیم، که در خدمت رشد و شکوفایی جنبش دانشجوئی بود. ازمیان مراکز صنفی داشگاه ، این اطاق کوه بود که حرف آخر را در تغذیه نیرو و تقویت جریانهای چریکی، می زد. در عین حال باید گفت که در میان فعالین اتاق کوه همه گرایشهای سیاسی چپ آنزمان وجود داشته اند، اما گرایش غالب را طرفداران چریکهای فدایی خلق تشکیل می‌دادند. با وجود اين اتاق بشکل دمکراتیک اداره می‌شد. کميته فنی، روابط عمومی، اموال، مالی و بازرسی به برنامه ریزی و تدارک و تهیه امکانات برای اجرای برنامه ها، تهیه نقشه و کروکی مسیر، میپرداختند. یک تشکل مردم نهاد، دانشجو نهاد تمام عیار. کروکی های مسیر کوهنوردی از روی نقشه های میزان منحنی تهیه میشد. این نقشه ها را، روابط عمومی اتاق کوه با در دست داشتن نامه رسمی از سوی تربیت بدنی دانشگاه از اداره جغرافیایی کشور تهیه میکرد. این اداره بجز نقشه‌های مناطق مرزی، بقیه را با توجه به مناطق مربوط به برنامه ها در اختیار می‌گذاشت.



در عمل اتاق کوه به مرکز تجمع بچه های چپ تبدیل شده بود. آنها به اتاق می آمدند در برنامه ها شرکت می‌کردند و برخی از آنان در ارتباط با سازمان قرار داشتند. برای بچه های سال اول برنامه سبک که تعداد شرکت کننده در آن هم زیاد بود، تدارک دیده میشد، تا بچه هاهمدیگر را پیدا کنند و این آشنائی پایه ای میشد برای برنامه های سنگین تر و طولانی تر با تعداد محدود. همچنین کلاس های یخ و برف و سنگنوردی که دربهار انجام میشد. همه اینها در خدمت شناخت بیشتر از شرکت کنندگان و جذب بچه‌ها به اتاق و سرانجام تعیین ترکیب برای برنامه‌های سنگین و یا طولانی نظیر برنامه های نوروزی بود. حضور برخی از فعالین گروه پژوهش و اتاق موسیقی در این برنامه ها و همکاری های متقابل، کنسرت زیبا و کاملی از فعالان دانشجویی پدید می‌آورد.

حوالی ظهر روز ۲۸ اسفند ۱۳۵۲ اتوبوس کوچک ۲۰ نفره -از مینی بوس های ۱۶ نفره ساخت ایران ناسیونال قدری بزرگتر بود- حامل گروه با تابلوی بزرگی پشت شیشه جلو آن -سازمان کوهنوردی داشگاه صنعتی آريامهر- برنامه ۱۵ روزه خود را آغاز کرد. در تمامی لحظات این برنامه آن احساس پذیرفته شدن را با خودهمراه داشتم. چه در گپ و گفتگوهای دوستانه داخل اتوبوس با بچه ها و چه در گل ولای ناشی از بارندگی های سیل آسا در آن منطقه که با طغیان رودخانه سیمره راه پلدختر به اندیمشک بسته شده بود و ما ناچار شده بودیم اتوبوس را ترک کرده و با وسایل سنگین خود، از بیراهه به مسیر ادامه دهیم، و سال تحویل را با بوق کامیونها و نفتکش های در گل مانده به یکدیگر تبریک بگوییم و چه در همه لحظات دیگر برنامه، این حس خوب با من همراه بود. که همه اینها مقدمه و آغازی برای برنامه بزرگ تر و سخت تری بود.

لازم به اشاره است، در زمانی که ما در منطقه با کوله های سنگین حضور داشتیم، گروه دکتر اعظمی هم در تدارک مبارزه پارتیزانی در منطقه بود و با وجود آنکه نامه ای از ریاست دانشگاه که "نیابت تولیت عظما " هم بود، در معرفی گروه مان به ارگانهای دولتی و ژاندارمری محل داشتیم، اما سایه تعقیب آنها در بعضی نقاط احساس میکردیم. این برنامه ها تجارب گرانقدری برای جوانان آرمانخواهی که برای تغییر، عدالت و شکستن سکوت به مبارزه روی آورده بودند، به ارمغان داشت. بویژه آن که این تجارب نتیجه یک کار جمعی باشد. در اینجا حدی از خرد و دانش سياسی که منجر به انتخاب راه شده با یک تلاش جمعی برای نیل به هدف مشترک، در میان افرادی که نسبت به یکدیگر احترام و عاطفه دارند، به مهر و چسبندگی بسیار خوش آیندی بدل شده، که " آنرا حتی به روزگاران، نمی توان از دل برون کرد."

اینگونه بود، بستر عمده فعالیت فدائیان در دانشگاه صنعتی!

ساختار و شبکه ارتباطی اولین فدائیان در دانشگاه صنعتی

در بهار سال ۱۳۵۱ بهروز عبدی دانشجوی سال سوم مهندسی شیمی ، ارتباط ابراهيم پوررضائی خليق دانشجوی سال پنجم مهندسی مکانیک را به سازمان وصل میکند و ابراهيم در ارتباط با عباس جمشیدی رودباری قرار میگیرد. ابراهيم خود به اسماعيل خاکپور، از فعالان اتاق کوه پیشنهاد عضویت می‌دهد و او در تابستان ۱۳۵۱ به عضویت سازمان در می آید و بیدرنگ با نام کاظم مخفی میشود. وی سپس به احمد زیبرم معرفی شده و چند جلسه آموزش موتورسواری و شهرشناسی میبیند. بعد از جان  باختن احمد زيبرم، آندو به حسن نوروزی وصل می شوند. حسن نوروزی در اوایل پاییز ۱۳۵۱ از اسماعيل و ابراهيم می خواهد که در مشهد مستقر شوند. آن ها در محله طلاب مشهد خانه اجاره می کنند. سپس جلال فتاحی و اشرف دهقانی به جمع آن ها می پيوندند.


ابراهيم پوررضائی خليق

به این ترتیب می‌توان، هسته بهروز عبدی، ابراهيم پوررضائی خليق و اسماعيل خاکپور را از اولین هسته های مرتبط با سازمان در دانشگاه صنعتی دانست. بد نیست همین جا اشاره شود که ابراهيم ، پیش از ارتباط گیری با سازمان ، مرتبط با گروهی در تبریز، متشکل از بهروز ارمغانی، بهزاد کريمی، مجيد عبدالرحيم پور، بهروز خلیق و محمد حدادپور بود، که درسال ۵۰ همه بجز ابراهيم دستگیر می‌شوند.

جدا از هسته فوق ، جمعی دیگر، که بزرگ تر، بهم فشرده تر و خیلی نزديک و دوست باهم ، در دانشگاه صنعتی حول کوهنوردی و در اتاق کوه فعال بودند. محمد ابراهیم ( کیومرث) سلطان آبادی، حسینقلی پرورش، مسعود پرورش ، مسعود پرچم کاشانی، مهدی ابراهیم زاده، ایرج تقی زاده، خسرو صباغ زاده، رجبعلی محمدی دینانی، جواد ضابطیان، جواد ملاحسنی، حمید درخشنده، فریبرز صالحی و محمد رضا کریمی ابرقویی از جمله کسانی بودند که در این جمع حضور داشتند. جمع ترکیبی بود از دانشجویان سالهای بالا و پایین با تجربیات متفاوت. مثلا کیومرث که در سال ۱۳۴۷ وارد دانشگاه صنعتی شده بود و حسین پرورش از سال بالایی ها و از دوستان دوران مدرسه بودند. می‌توان ازاین جمع بعنوان یکی از شبکه های بسیار مهم اولیه تدارک نیرو برای فدائیان در دانشگاه صنعتی نام برد. از ویژه گیهای این جمع، ایجاد شبکه ای از دانشجویان سال بالا و سال پایین و پیوند میان آنها وتبادل تجربه بین آنها در فعالیت‌های های صنفی وسیاسی در دانشگاه که بستر اصلی آن کتابخوانی و برنامه متنوع کوهنوردی در مناطق مختلف ایران بود. از درون این جمع ، افراد زیادی از کانالهای ارتباطی گوناگون که مطلقأ مخفی بود ، در ازتباط با سازمان فداییان قرارگرفتند و با سرنوشت گوناگون روبرو شدند.

ورودی های سالهای ۵۰، ۵۱، ۵۲، ۵۳، و جذب بخشی از آنها به اتاق کوه، گامی بود در جهت سیاسی تر شدن، فضای موجود. سال‌های ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۴ دانشگاه چه به لحاظ اعتصابات دانشجویی که بخشا از فضای دانشگاه خارج شده و به جامعه کشیده می شد، چه به لحاظ حجم و ابعاد فعالیت های فوق برنامه دانشجویی، نظير سخنرانی، نمایش فیلم، تأتر، برپایی نمایشگاه نقاشی و عکس ، و نیز گسترش و تنوع فعالیت اتاق کوه و جانشینی فعالین قدیمی با فعالین جوانتر، میتواند از نقاط اوج جنبش دانشجویی دانسته شود. غیبت برخی از بچه ها در هر ترم مشهود بود. آنها یا دستگیر و یا مخفی شده و به عنوان چریک به سازمانهای انقلابی پیوسته بودند. اما فعالیت های دانشجویی تعطیل نشده، بلکه نیروهای تازه نفس تر جایگزین دستگیر شده ها یا مخفی شده یا آنهایی که داوطلبانه کنار می‌رفتند، می شدند. در آن سال‌ها اساسا مبارزه کردن، مخفی شدن، دستگیر شدن و حتی اخراج از دانشگاه به دلیل سیاسی و یا به سربازی اعزام شدن، پذیرفته‌ شده و مورد احترام بود، اما لزوماً فضیلت محسوب نمی شد. بطور مثال در همین دوره اوج فعالیت اتاق کوه، بخوان جذب‌ نیرو به جریان های چریکی، ما شاهد فعالیت دانشجویان در اتاق پژوهش، انجمن ادبی، اتاق نقاشی و اتاق موسیقی در دانشگاه هستیم. فعالان این نهاد ها هم در جنبش دانشجویی و هم در جنبش سیاسی انقلابی آن زمان شرکت و در خیلی از برنامه های اتاق کوه هم مشارکت داشتند. تعدادی از فعالان انجمن ادبی مثل ساعد فاطمی زاده و صمد علوی به زندان افتادند. ویا تورج حیدری بیگوند از اتاق پژوهش که به چریک ها پیوست و در سر یک قرار در جنوب تهران کشته شد. او جزوه "مبارزه مسلحانه، انحراف از مارکسیسم لنینیسم " را نوشت. بجز اینها دانشجويان دیگری هم بودند، که نه در ارتباطات ذکر شده، بلکه از طرق ديگری با جریان های چریکی پیوند بر قرار کرده بودند. از جمله مجید احمدزاده هروی دانشجوی دانشگاه صنعتی که در سال ۱۳۵۰ همراه با برادر خود مسعود احمد زاده، اعدام شد؛ و یا حیدر تبریزی که با مجيد احمدزاده همدوره بود، در ارتباط با سازمان بوده و از "دی ۱۳۵۴ تا بهمن ۱۳۵۷ در بخش خارج از کشور سازمان فعالیت داشته " و یا امیر بهبودی که در ارتباط دیگری با فدائیان در سال ۵۵ به زندان افتاد. همچنین علیرضا شکوهی و حسن معصومی با گروه ستاره سرخ ارتباط داشتند. شکوهی در ارتباط با ستاره سرخ به زندان افتاد وپس از انقلاب بعنوان مسؤل سازمان کارکران انقلابی ايران "راه کارگر" توسط جمهوری اسلامی اعدام شد. وی همراه با اصغر ایزدی و محمد شالگونی در نخستین روز های پس از انقلاب، تز کاست حکومتی را، برای هسته کوچکی از فدائیان در دانشگاه تشریح کردند. نوار این گفتگو از طریق زنده یاد رحیم اسدالهی (علی چریک) در اختیار مسؤلان وقت سازمان قرار گرفت.



شرح عکس : سال ۱۳۵۰ حاضرین در عکس از جمله، حسین پرورش، کیومرث سلطان آبادی، اسماعیل خاکپور، محمد باقری، مرتضی مقدم، مصطفی دقیق همدانی، حسین قلمبر و ...

قابل توجه است که، در همین دوره ، سازمان‌های انقلابی از میان محافل و تجمع های دانشجویی، نیروهای مورد دلخواه خود را انتخاب و جذب میکردند. عکس همین موضوع هم دیده میشد. داشجویانی هم بودند که به برخی از چهره هایی که حدس زده می شد، با سازمانهای انقلابی در ارتباطند، مراجعه و تمایل خود به عضویت در سازمان را، به آنها نشان می دادند. واکنش همه این چهره‌های منسوب به سازمان درمقابل خواست جوانان متقاضی عضویت یکسان نبود. سخن سزاوار تامل برای من آن واکنش هایی بود، که راه دیگری را جهت فعالیت انقلابی، بجز جذب شدن به سازمان و انتخاب یک زندگی مخفی جریکی و عمر حداکثر ۶ ماهه، به متقاضی عضویت نشان می داده است!

دختران و اتاق کوه

در دانشگاه صنعتی در آن سال‌ها تعداد دختران دانشجو از پسران بسیار کمتر بود. در فعالیت‌های های دانشجویی این نسبت بطور محسوسی کمتر بود، با این حال در آغاز در برنامه های اتاق کوه و یا در کلاسهای سنگ نوردی و یخ و برف که هرسال برگزار میشد، میتوانستیم شاهد حضور نسبتا خوب دختران در آن برنامه ها باشیم. اما از سال ۵۲ به بعد و در دوران‌ اوج نفوذ سازمان در اتاق کوهنوردی، گونه ای از یک امتناع ناگفته از حضور دختران در برنامه های اتاق، بچشم میخورد. که از جمله دلیلی بود بر اینکه، در سه برنامه بزرگ و سنگین نوروز ۵۳ ، زمستان ۵۳ و نوروز ۵۴ متأسفانه رفقای دختر حضور نداشته باشند. گرچه این امر نتوانست مانع از پیوستن برخی از این رفقا به سازمان باشد. مثل عزیزان زنده یادان، طاهره خرم، ادنا ثابت و فردوس آقا ابراهیمیان که از ورودی های ۵۱، ۵۲ و ۵۳ بودند ونیز عزیران دیگری که نامشان محفوظ است. از این میان طاهره در برنامه های زیادی تا سال ۵۲ شرکت داشت، اما ادنا و فردوس از جمله معدود دخترانی بودند که در همان شرایط "امتناع ناگفته " و حتی با سخت تر شدن امکان شرکت در برنامه ها، پیگیرانه و با انگیزه در بیشتر برنامه‌ های سال ۵۳ و ۵۴ شرکت داشتند.



۳۵۱ قله آتشکوه: طاهره خرم، نازیلا ارومچی، سیما ابراهیمی، زویا، حسن مرتضوی، محمد باقری، مصطفی دقیق همدانی، علی حسینی، سعید جلال زاده و ...

یورش عظیم سال ۱۳۵۴

از اوایل سال ۵۴ ساواک دست به یورش عظیمی نسبت به نیروهای مذهبی و غیر مذهبی زد، که تا نیمه های سال ۵۴ تعداد زیادی دستگیر شدند. دامنه این دستگیری‌های وسیع به دانشگاه صنعتی هم رسید. در این مقطع رفقای زیر که بخشا پیشتر مخفی شده بودند ویا بخشا بلافاصله و همزمان با یورش مخفی میشوند، مثل:

محسن صیرفی نژاد، مصطفی دقیق همدانی، حسین پرورش، مسعود پرورش، جعفر محتشمی، مجيد پیرزاد جهرمی، پرویز هدایی، حسین قلمبر، فرزاد دادگر، تورج حیدری بیگوند، فریبرز صالحی، علی اکبر وزیری، طاهره خرم، ادنا ثابت و فردوس آقا ابراهیمیان،

علاوه بر آن تعداد زیادی از رفقا در فاصله خرداد تا مرداد ۵۴ دستگیر می‌شوند. (گفته می‌شود، ساواک هنگام دستگیری‌ رفیق بهمن روحی آهنگران سیانور و کاغذ مچاله شده ای که در آن اطلاعات رمز نشده ای نوشته شده بود و او قصد داشته کاغذ را قورت داده و خودرا با سیانور نابود کند، از او گرفته و مانع خودکشی او شده است. بهمین دلیل بهمن را بشکل وحشتناکی شکنجه می‌کنند.) از جمله :

حمید درخشنده، قربانعلی موذنی پور، کیومرث سلطان آبادی، ایرج تقی زاده، خسرو صباغ زاده، مسعود پرچم کاشانی، مهدی ابراهیم زاده، رجبعلی محمدی دینانی، جواد ضابطیان، جواد ملاحسنی، جمشید زارعی، محمد رضا کریمی ابرقویی، خلیل بلوریان، علی پرهیزی و جلال اوحدی. ۳ نفر از آنها ابتدا به اعدام و سپس به حبس ابد و بقیه به ۳ تا ۱۵ سال زندان محکوم می‌شوند. بجز یک محاکمه گروهی ۷ نفره، بقیه تک تک و یا ۲ یا ۳ نفره محاکمه میشوند. هرچند قربانعلی موذنی پور با یک گروه ۷ نفره از جمع بالا محکمه شد، اما او در خارج از دانشگاه و در ارتباط با بهمن روحی آهنگران فعال بود. قربانعلی در سال ۶۲بعنوان یکی از مسؤلان سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، زمانی که خود را در چنگ ماموران سپاه دید، این بار اما نه با سیانور، بلکه با انداختن خود به زیر چرخهای کامیون در حال عبور، حفظ اسرار سازمان را با مرگ دلخراش خویش، رقم زد.

اما این یورش مانع ادامه فعالیت های دانشجویی و کوهنوردی در دانشگاه نشد. هرچند فعالان اصلی دستگیر و یا مخفی شده بودند، اما اعتصابات و اعتراضات دانشجویی تداوم یافته و دامنه آن گسترده تر و سیاسی تر از پیش شد. اتاق کوه نیز متکی بر ساختار درونی و با فعالان تازه نفس همچنان به کار خود ادامه داد. حتی در این سال‌ها فعالیت‌های مشترک میان ۴ مرکز دانشجویی در تهران، دانشکده فنی، دانشکاه صعنتی آریامهر، دانشکده پلی تکنیک تهران و دانشکاه علم و صنعت ایران بيشتر و گسترده تر شد. این رابطه، پیشتر و از همان سالهای ۵۱ و ۵۲ بر بنیان سازماندهی کلاسهای سنگ نوردی و یخ و برف بطور مشترک و نیز تبادل اطلاعات و امکانات ازجمله، کوله ،کفش، طناب، کارابین، کلنگ یخ و دیگر وسایل فنی و یا اجرای برنامه های مشترک دو و یا چند روزه، بین این ۴ دانشکده شکل گرفته بود، که از این طریق، تبادل تجارب مبارزاتی و سیاسی میان فعالان دانشجویی صورت می‌گرفت. بسیاری دانشجویان آن دوره، کمپین و همکاری مشترک کوهنوردان دانشگاه ها برای نجات و یا حمل جسد کوهنوردان دانشکاه صعنتی و دانشکده فنی که در سالهای ۱۳۵۳ و ۱۳۵۴ در توچال و دیواره شمال شرقی دماوند، دچار سانحه شدند، را بخاطر دارند. اوج صمیمیت و از خودگذشتگی برای نجات همراه! این اکسیونها در محل و یا پس از آن و در مراسم بزرگداشت، بخشا به شعاردهی و تظاهرات ضد رژیم منجر می‌شد و دستگیری‌هایی هم به دنبال داشت.

در این سال‌ها در اتاق کوه دانشگاه صعنتی نسل تازه از جوانان فعال شدند. از ویژگی های این دوره تا مقطع انقلاب بهمن ۱۳۵۷ ، یکی استقبال و حضور بیشتر دختران در برنامه ها و دیگری تنوع بیشتر گرايش های سیاسی چپ در میان فعالین اتاق بود. هرچند هنوز گرایش غالب به سمت فدائیان بود اما میشد گرایش نقد "مشی مسلحانه" ویا طرفداران سازمانهای سیاسی موسوم به خط ۳ نظیر، پیکار، سهند و اتحاد مبارزان ... را، در میان آنها دید. ازجمله فعالان این دوره باید به محسن فارسیانی و حمید رضا پریدار، که در سالهای ۶۱ و ۶۲ ، بدلیل عضویت در سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، همچنین مجتبی احمدزاده هروی جوانترین عضو خانواده احمدزاده ها، که در سال ۱۳۶۱ در ارتباط با سازمان سهند، توسط جمهوری اسلامی اعدام شدند، اشاره نمود. این ها حاملان همان آرمانخواهی انسان‌دوستانه همراه با صمیمیت پیشینیان خود، در اتاق کوه بودند، که همراه با بخشی از آنها که از کشتار ساواک جان بدر برده بودند، وارد انقلاب بهمن ۵۷ شدند.

تجدید دیدار، بازهم اتاق کوه!

در آذر ۵۴ از انفرادی های اوین به بند ۲ عمومی اوین منتقل شدم. همانروز خسرو، کیومرث و حمید را هم از انفرادی به همان بند و به همان اتاق آورده بودند. دیدار مجدد آنها و رفقای دیگر مثل جواد ملاحسنی، جواد ضابطیان، جلال اوحدی و جمشید زارعی که پیش از ما به آن بند آمده بودند برایم شادی بخش بود. مثل این بود که زمان به عقب برگردانده شده و قرار است، همه با هم به یک برنامه کوه برویم. با همان هیجان و احساس اما با پاهایی که بخشا هنوز از زخم شلاق ها التیام نیافته بودند. بگذریم از اینکه چند نفر از آن جمع هنوز پس از ۴۵ سال کوشت گرفتگی ناهمواری زیر پایشان دیده میشود و مانع درست راه رفتن آنها می‌شود.

شادی تجدید دیدار با رفقای هم پرونده و هم دانشگاهی، با آشنایی با رفیق حسن جعفری و هم اتاقی شدن با او و دکتر رضا جوشنی املشی که در همان بند بود، تکمیل شد. حسن ورود ما به بند را از طریق شکاف پنجره اتاق به اطلاع رفقای بند بالا که قدیمی و ملی کش بودند، رساند. از طریق همین پنجره و توسط حسن اولین بار با رضی الدین تابان، مهدی فتاپور و فرخ نگهدار آشنا شدم. چند نگاه مهربان و چند لبخند همبسته!

اندوه بزرگ!

در بهمن ۵۴ اسفندیاری یکی از بازجو های ما روزنامه ای را که حاوی خبر درگیری ساواک با یکی از خانه تیمی سازمان در تبريزبود را به ما نشان داد. در روزنامه اسامی کشته شدگان نوشته شده بود. حسین پرورش، مسعود پرورش، مصطفی دقیق همدانی، جعفر محتشمی، مجيد پیرزاد جهرمی، فاطمه افدرنیا و احتمالا رضا یثربی، با دیدن اسامی بویژه نام مصطفی و مسعود بسار اندوهگین شدم. مسعود رابط من و از اینکه جان سالم بدربرده و دستگیر نشده بود، خوشحال بودم. حالا خبر کشته شدنش را میبینم. مصطفی هم شهری خودم آنقدر نازنین بود که در همان ابتدای ورودم به دانشگاه به من کمک کرد تا قاچاقی وارد خوابگاه دانشجویان بشوم و از اقامت یک ماهه در مسافرخانه میهن تور در خیابان سوم اسفند که درست مقابل درب ورودی کمیته مشترک قرار داشت و خوشبختانه من اون موقع آنجا را نمی شناختم، نجات یابم. او انسان بسیار دوست داشتنی بود.

اندوه بزرگ در تیر ماه ۵۵ بر همه بند نازل شد. حمید اشرف و یاران در مهرآباد جنوبی کشته شده بودند. رهبری سازمان همه از بین رفته بود. تا اینجا غم مشترک همه بند بود که در آن علاوه بر فدایی و مجاهد، توده ای ها و سه جهانی ها هم در این اندوه با ما همراه بودند. اما برای من دیدن نام طاهره خرم و علی اکبر وزیری، غم دیگری بود. از دست رفتن کسانی که با آنها زندگی و کار کرده ای. علی اکبر ورودی سال ۵۳ بود و در همانسال به همراه تعداد دیگری از دانشجویان برای مدت کوتاهی به زندان می افتد و پس از آزادی به سازمان میپیوندد. با وجود این او دربرنامه زمستان ۵۳ همراه با مسعود پرورش حضور داشت. برنامه نوروز ۵۴ آخرین برنامه مشترکمان بود. در آخر همین برنامه به اتفاق در اسفرجان مادرش را ملاقات کردیم.



فروردین ۱۳۵۴ سسی سخت – از سمت چپ تقی رجبیون، سید آبادی، اکبر آقاخانی، علی اکبر وزیری، حسین عامری، علی تقدسی، فرد محلی، مهدی ابراهیم زاده، رفیعی ... نفر آخر فریدون جوانبخت- نشسته سمت راست، حسن مقتدری

روزها و ماه های پس از ۸ تیر ۵۵

فضای بند پس از کشته شدن حمید اشرف و یاران به معنای واقعی اندوه گین و ماتم زده شده بود. هرچند ضربه به سازمان چریکهای فدایی خلق و در بعد کلی به طرفداران مبارزه چریکی وارد شده بود، اما فضای سنگین خشم و اندوه شامل همه زندانیان میشد. اما بتدریج زندگی در بند به آهنگ قبلی برگشت. دوباره ورزش، آموزش زبان و برخی سرگرمی های از، صحافی روزنامه های قديمی بصورت کتاب و یا درست کردن توپ از پارچه های کهنه و یا درست کردن طناب برای طناب زدن، از سر گرفته شد. چند بار در هفته در اتاقی که زنده یاد طیفور بطحایی زندگی میکرد، تشک کشتی پهن میشد، نرمش و سپس تمرین کشتی براه می افتاد. در آن دوره علاوه بر تمرینات مشترک در کشتی، شنای زورخانه و طناب زدن، مسحور هنر طیفور در پدید آوردن رنگ های گوناگون با خمیر و ساخت مجسمه های زیبا و زنده او بودم. تا پیش از تابستان ۵۶ و ورود "جیمی کراسی " کتاب و روزنامه در بند وجود نداشت. حتی سفره ۷ سین در نوروز ۱۳۵۶ با وجود نشاندن ساعد فاطمی زاده بجای یک سین، ۷ سین نشد.

ازجمله رخداد های آن روز ها، آوردن‌ "فالانژها" به بند ما بود. یک روز تعدادی از آنها از جمله اسدالله لاجوردی، بادامچیان، محمد علی رجایی، محسن رفیق دوست و کچویی را در اتاقی کنار اتاق ما اسکان دادند، یعنی ما با آنها هم بند شدیم. اصطلاح فالانژ ، به زندانیان مسلمانی گفته میشد، که کمونیست ها را نجس میدانستند و حاضر نبودند با آنها سر و کار داشته باشند. در این عرصه لاجوردی و بادامچیان که حتی از تلاقی نگاه خود با آنها امتناع میکردند، شاخص بودند. البته همه آنان تا حد این دو نفر بویژه لاجوردی افراطی نبودند. مثلا رجایی، رفیق دوست و کچویی همراه دیگر زندانیان ورزش و مشخصا والیبال بازی میکردند.

در حالیکه روز های زندان، یا زندان کشیدن بتدریج عادی میشد، باز یک اتفاق دیگر، من و رفقای هم پرونده را غمگین نمود. بهنام موحد از دانشجویان دانشگاه صنعتی که یک سالی در بند ما زندانی بود و بدون محاکمه آزاد شده بود، هنگام مقابله با ماموران ساواک با خوردن سیانور به زندگی خود پایان داده بود. این خبر را از اسفندیاری بازجوی پرونده ما شنیدیم. وی همیشه به جد یا طعنه میگفت، "شما شانس آوردید که دستگیرتان کردیم." او با نام واقعی یدالله رویانی همراه با تهرانی و چند بازجوی دیگر، پس از انقلاب دستگیر و بلافاصله اعدام شدند.

در آئینه تاریخ

تسلط اندیشه و عمل و فضای رادیکال بردانشگاه ، واکنش اندیشه جستجوگر، احساساتی، جوان و حساس دانشگاه بود به بسته شدن فضای تنفس سیاسی جامعه، که با تصمیم زمامداران کشور به رهبری محمد رضا شاه، در تمام دوره دهه چهل و پنجاه شمسی، با تکیه برسرکوب خشونت بار مخالفان فعال سیاسی با پیگیری دنبال شد و به گسترش دیکتاتوری شاه انجامید. وقتی راه رفرم بسته میشود، راه برانداختن موانع رفرم و مقبول شدن اقدامات رایکال باز میشود. بیشترین مسئولیت در این امر بر دوش کس ویا کسانی است که تصمیم گیری برای کشور را با تکیه بر دیکتاتوری، درانحصار خود قرار میدهند. همانطور که گفته اند ،کسی که باد میکارد، طوفان درو خواهد کرد. این را حاکمان دیروز دیدند، حاکمان امروز نیز تجربه خواهند کرد.

پاس داشت نام و خاطره جوانان آرمان گرائی که با نیک خواهی و با عشق وانگیزه بلند ساختن یک جامعه ایده آل در ایران، هستی خود ، یعنی پرارزش ترین چیزی که یک انسان در اختیار دارد، را فداِ کردند، کمترین کار درارج گذاری کوشندگان سربلندی کشور، کمترین اقدام در پیکار برای آزادی کشور از دیکتاتوری طاعون اسلامی است.

نام فدائیاق خلق ایران در تاریخ نوین ایران زنده و ماندگارخواهد ماند. یاد یاران، شاد باد.

بهمن ۱۳۹۹ ( ژانويه ۲۰۲۱ )

مهدی ابراهیم زاده

----------------------------------

تشکر از همکاری صمیمانه کیومرث سلطان آبادی و بهروز خلیق

تولیت عظما دانشگاه صنعتی آریامهر با شخص شاه بود. این دانشگاه از روی مدل ام آی تی، انستیتو تکنولوژی ماساچوست، ساخته شده و خود را خواهر خوانده آن دانشگاه امریکایی میدانست. ۱

عکس ها:



قله دنا، نوروز ۱۳۵۴ همراه با علی اکبر وزیری، جواد ملاحسنی، علی پرهیزی، فریدون جوانبخت و اکبر آقاخانی بعنوان مربی کوهنوردی، که از سال ۵۳ به علت بهمن دستگیری شهوندی، عهده دار این مسؤلیت شده بود.

*********



شرح عکس: نوروز ۱۳۵۳ برنامه "غارون" تنکه اعلا، حد فاصل کوههای بختیاری و کهکیلویه

ایستاده از راست: فرزاد سرلتی، جواد ملاحسنی، محمد صادقی یولقون آغاج، فریبرز صالحی، افراد محلی و پرویز ارشادی،

نشسته از راست: رضا نجفی منش، فرزاد دادگر، خسرو صباغ زاده، مهدی ابراهیم زاده، صادق پرویزی، فضل الله حاج صادقی، محمد یزدانفر، مصطفی دقیق همدانی، ایرج تقی زاده، و حسن سعیدی، همچنین جواد ضیائیان، مهران عقدایی و حسین قلمبر در این برنامه شرکت داشتند.



ایستگاه راه آهن اندیمشک، نوروز ۱۳۵۳ -

خسرو صباغ زاده، فریبرز صالحی*، مهدی ابراهیم زاده، محمد صادقی یولقون آغاج و صادق پرویزی،

ایستاده از راست: پرویز ارشادی، فرزاد دادگر *، حسن سعیدی، ایرج تقی زاده و محمد یزدانفر،

*فریبرز و فرزاد توسط جمهوری اسلامی اعدام شدند.



فروردین ۱۳۵۳



۱- طاهره خرم ، ورودی ۵۱ دانشگاه صنعتی در ۸ تیر ۱۳۵۵ همراه با حمید اشرف و یاران دیگر در در گیری با ساواک کشته شد.



۲ - ادنا ثابت، ورودی ۵۲ دانشگاه صنعتی، در سال ۱۳۶۰ توسط جمهوری اسلامی اعدام شد.



۳ - فردوس آقا ابراهیمیان ورودی ۵۳ دانشگاه صنعتی، در دی ماه ۱۳۵۵ در درگیری با ساواک از ناحیه پا مجروح و با خوردن سیانور به زندگی خود پایان داد.



مسعود پرورش

نقل از: «به‌پیش»

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد