logo





انتخابات آمریکا
تنها رییس جمهوری که دوبار متوالی نائل به کسب آراء عمومی نشد

شنبه ۱ آذر ۱۳۹۹ - ۲۱ نوامبر ۲۰۲۰

بهمن پارسا

حالا مانده است یک امید که آنهم دست خوشِ بازیهای ابلهانه ی فردی است که جز ورشکستگی در کارنامه ی خود ندارد. و آن امید اینست که کشتی شکسته ی تعامل و وحدت ملّی که مزایای عمومی و منافعِ تمامی مردم آمریکا را در انبارهای خود دارد و فعلن زیر سلطه ی ناخدایی نابَلَد ،ناشی و بد خواه در امواج نا آرام دریای سیاست ِ های غیر خردمندانه کَژ و مَژ میرود ، با خیر خواهی مبتنی بر خردمندی به ساحلِ امن و امان برسد. پایان سخن اینکه با عنایت به این امور است که معتقدم مردم آمریکا در انتخاب رییس جمهور و یا دیگر کارگزاران خود بیشتر و عمیقن در فکر سیاستهای داخلی و نوع اجرای آنها هستند و چندان التفاتی به سیاستهای خارجی و اینکه در آن زمینه چه خواهد شد ندارند و یا اینکه چنان خیالاتی بیشتر متوّجه سیاستمداران حرفه یی و منافع آنها هست. با امید به اینکه خرد و خردمندی جای گزین خباثت و بلاهت گردد سخن را به پایان می برم.
در سالهایی که من و خانواده ام ساکنِ سرزمینی در اروپا بودیم برای تحصیلات ِ فرزندانم در مدارس عمومی -دولتی- متحمل ِ هیچ هزینه یی نشدم. ظرافت ِ کار دراین بود که برای آنها کمک هزینه هایی نیز در نظر گرفته شده بود هم نقدی و هم از طریق دیگر روشهای مرسوم و پیش بینی شده در قوانین ، که به ایشان تعلق می گرفت. برای بهره وری از این یاری های "اجتماعی-دولتی " مسلّم است که کس یا کسانی میباید خواسته یا ناخواسته عهده دار تامین محلِّ پرداخت ِ آن می شدند، ظاهرا اینطور به نظر میرسید که دولت عهده دار ِ این امر خطیر است - که بود- ولی در اصل دولت فقط مجری تصمیمی بود که با اتکا به آرا مردم و تصویب نمایندگان ایشان در مجالس مقننه وضع و به موقع اجرا گذاشته شده بود. محل ِ تامین ِ اعتبار چنین هزینه هایی مردم بودند و مالیاتی که ایشان می پرداختند از جمله خودِ من که با توّجه به درامد کم ،به هنگام محاسبه مالیاتی در پایان هرسال ،صرف نظر از مالیاتهایی که ضمن هزینه های روزمّره می پرداختم - مثل همه ی مردم - می باید بود که سهم مالیاتی موضوعه مربوط به خود را برابر قوانین حاکم بپردازم که با کمال میل مبادرت به این امر میکردم.
و امّا از وقتی که ساکن آمریکا شدیم وضع از گونه یی دیگر بود. همین که فرزندانم راهی سطوح آموزش عالی شدند ، هزینه های سنگین و کمر شکن بهمن وار از قلّه های شامخ مقررات ِ حاکم ِ بر تحصیلات عالیه حتّی در مراکز دولتی مثل ِ دانشگاه های ایالتی ، فرو ریختن گرفت. شغل ِ من و همسرم هرگز توان تامین ِ آن هزینه ها را نداشت. تنها راه موجود برای تامین هزینه های رسیدن به مدارک تحصیلی با بُردی قابل قبول در بازار کار و آینده یی متناسب با آن برای زندگی ِ شایسته عبارت بود- و هنوز نیز هست - از پاره یی وامهای دولتی که چندان عمده و قابلِ ملاحظه نیست و وامهایی از مراکز مالی ِ دیگر با بهره های بس سنگین . غیر از پسرم که پای از محیط دانشگاه ایالتی بیرون نگذاشت و ضمن تحصیل در همان جا نیز مشغول ِ کار ِ تحقیقاتی شد و از بسیاری هزینه ها معاف بود، دیگر فرزندانم با تقاضا و دریافت وام های بس سنگین و دراز مدّت تحصیلاتشان را به پایان بردند و تا آنجا که من میدانم تا سالهای بس دور و درازی می باید که از عهدهِ پرداخت این وامها که تحت هیچ شرایطی ملغی شدنی نیستند می باید که بر آیند. بلحاظ اینکه مستقیما با ایشان درگیر این مباحث و گرفتاریها بوده ام شنیده ام و درستی آن را نیز بسیار محتمل میدانم، هستند کسانیکه وامهایی تا حدود شاید 400 هزار دلار نیز در چنته دارند،از جمله فارغ التحصیلان پزشکی ، دندانپزشکی یا مثلا رشته هایی شبیه به توانبخشی تخصصی در این رده اند. افراد ی از قبیل پزشکان و یا وکلا ممکن است بتوانند آسانتر و با مشقتّی کمتر از دیگران پس از پایان تحصیلات از عهده ی پرداخت وامها ی تحصیلی بر آیند ،امّا تجسم باید کرد حال و روز کسی را که رشته ی مورد علاقه اش را بپایان برده ولی کاری با بازده مناسب نیافته و این قبیل افراد کم نیستند و یا شاید اکثریت دارند. کسانی از این قبیل چنانچه بطور تمام وقت با حقوقی در حدود اقلّ دستمزد ها کار کنند ،و برای ادامه ی زندگی با کسی همخانه شده و مخارج ِ روز مره را در حداقل نگه دارند ، یا حتّی در صورت امکان ساکنِ خانه ی والدین خود بشوند ، برای باز پرداخت وام های تحصیلی روزگار ِ بسیار سختی خواهند داشت . این چنین وضعی یکی از عمده ترین و رایج ترین اوضاع در زندگی آمریکایی است که عموم افراد جامعه در گیر آن هستند.
برای برخورد ِ با چنین معضلی نیروی های پیشرو در آمریکا نهایت تلاش خود را کرده اند و میکنند و همواره سعی دارند این امر را هرچه واضح تر و قابل لمس تر در جامعه به نمایش بگذارند و از میان سیاستمداران و کسانی که راهی مراکز تصمیم گیری میشوند کسانی را حمایت کرده و به کار بگمارند که خواهان حلّ این مشکل می باشند. طبیعی است که هستند سیاستمداران پیشرو و اندیشمندی که حاضرند در این راه گام بردارند و اعلام آمادگی برای از پیش پا برداشتن این معضل ِ مردم بنمایند ؛ "بِرنی سَندِرز" یکی از ایشان است. جُو بایدِن نیز در این زمینه وعده ها داده و به هر حال در فرضیات و وعده ها ی انتخاباتی باین امر نظری مثبت دارد.
قوانین مالیاتی در آمریکا بخشی از قرارداد های اجتماعی است که همگان را شامل میشود ولی این به آن معنا نیست که همگان این قرارداد را دوست داشته و موافق آن باشند ،این خاصیت زندگی اجتماعی است که قرارداد ها خوشایند همه آحاد و افراد جامعه نباشد ولی دولتها صرف نظر از این حقیقت در اعمال و اجرای آنها اقدام میکنند. نگاهی گذرا به کشورهای جهان به روشنی نشان میدهد که در همه جا شعار های مبتنی بر تفّکرات پیشرفته سیاسی ،اقتصادی ،اجتماعی همواره با مقاومت و واکنش منفی ِ نیروی های واپسگرا و منفعت طلب روبرو هستند و مشکلات عدیده برای تصویب و تایید و اجرا شدن در مقابلشان وجود دارد . موانعی که بر سر راه حتّی طرح اینگونه گام ها هست بگونه یی است که ممکن است طرحهایی از این قبیل حتّی به منّصه ظهور هم نرسند. برخورد با روابط مردم بلحاظ موقعیت و علایق جنسی ایشان -LGBTQ- هنوز در این کشور در سنگلاخی صعب العبور قرار دارد ، حکومت زنان بر بدن و تن خویش تا کنون نتوانسته راه بجایی در جهت تامین منافع این نیمه ی دیگر از جامعه ببرد تا آنجا که آبستنی ناشی از تجاوز به عنف به زنی ،علیرغم شناعت آن که برای تمامی زندگی یک زن یاد آور فجیع ترین لحظه ی زندگی وی خواهد بود محل ِ اعتنا نیست. عین همین احوال ناظر است به وضعیت وام های تحصیلی ! همینکه صحبت از بخشودگی این وام ها از طریق هرکس - واین آخری مبارزات انتخاباتی بایدن و سندرز و امثال ایشان - مطرح شده و میشود آنقدر فرضیات عجیب و غریب طرح میگردد و چنان در باره آن تبلیغاتِ منفی در گیر میشود که کسانی که آن قدر خوش شانس و خوش بخت بوده اند که برای تحصیلات خود وامی در یافت نکرده اند، و یا آنانکه اساسا به دنبال تحصیل نرفته اند، و یا آنها که سالهاست با زحمت و پشتکار وام های خویش را پرداخته و تسویه کرده اند ، در صفی عظیم در مقابل ِ نسلی قرار میگیرند که تا خِرخِره زیر بار این وام هستند . اینجاست که پای خِرد ومنطق ایشان در برخورد با قرار داد های اجتماعی ،نحوه بوجود آمدن و شیوه ی اجرایی آنها می لَنگَد و خواه و نا خواه سربازان یکبار مصرف صفحه ی شطرنجی می شوند که بازیگرانش مردمی هستند از قبیل ِ ساکن فعلی کاخ سفید و امثال ِ او. گفتنی است که وی تنها رییس جمهور در تاریخ آمریکاست که برای بار دومین بار متوالی ناتوان از کسب ّ آرا عمومی مردم ِ آمریکا بوده ، و در دومین بار حتّی آرا الکترال را هم بدست نیاورده.
چنین مردمی همواره قرارداد های اجتماعی را آنگونه که در جهت ِ منافع ایشان باشد قبول داشته و حمایت میکنند . اینگونه مردم وقتی از کمکهای عامّه خدمات ِ " سوسیال سکوریتی" یا " خدمات پزشکی" - MEDICARE&MEDICAIDE- بر خوردارند هیچ مشکلی با سوسیالیزم ندارند، تا وقتی فرزندانشان در مدارس دولتی مشغول تحصیل ، ایاب و ذهاب و حتّی تغذیه رایگان هستند با سوسیالیزم در ستیز نیستند، امّا همینکه سخن از بیمه های سلامتی برای همه ی افراد کشور ، و یا دستمزدها و افزایش معقول و موافق نیازها و هزینه های زندگی به میان میآید ، سوسیالیزم را به عنوان نیرویی که ویران کننده ی اصول زندگی کاپیتالیستی به باد استهزاء و انتقاد میگیرند و از ابراز هیچ نفرتی فرو گذار نیستند. زیر بنایی ترین نقیصه در این امر آن است که در چنین جامه یی از ابتدا و بطور اصولی قرار دادهای اجتماعی، علل وجودی ،لزوم و نحوه اجرایی شدن و منافع ِ عمومی آنها به مردم آموزش داده نشده. از همین روست که رییس جمهور فعلی در کمال بی شرمی عدم پرداخت مالیاتهای موضوعه را به حساب تیزهوشی خود میگذارد و طرفداران ی وی که جمع کثیری از ایشان خود در شرایط وخیم اقتصادی زندگی میکنند آنرا تایید میکنند ، و لذا تعجبی نباید داشت که این آدم در سال2016 ، هفتصد و پنجاه دلارودر اوّلین سال ِ اقامتش در کاخ سفید نیز 750 دلار مالیات داده است . در قرار داد های اجتماعی اگر لازم باشد 1200 دلار کمک ِ نقدی به مردمی که به لحاظ همه گیری کُرُنا دچار سختی معیشت شده اند انجام گیرد ،فقط زمانی شایسته است که کاشف به عمل آید 4 میلیون دلار آن نصیب فردی از افراد مورد علاقه ی فلانکس شده است وگرنه چنین قراردادی ظالمانه و ضدّ منافع ملّی است. کسانی که علیه منافع عمومی هستند معمولن دست آویزشان حرفهایی است از این قبیل که ، اگر من سختی کشیده و بیرون آمده ام چرا شما نه؟! اگر من توانسته ام با کوشش به جایی برسم چرا شما نه؟! و این گونه ورّاجی های بی ارزش را کسانی پشتیبانی میکنند که جُز تا حد اکثر نوک دماغ خود را نتوانند دید. مردمی از این قبیل اگر خوب دقّت شود دیده میشود که تحت ِ هر شرایطی و در بهترین موقعیت ها و سِمَت های اداری و اجتماعی تظاهر به خشمِ و عصبانیّت میکنند ، که در واقع نه خشمگین اند و نه عصبانی بلکه این نیز سلاحی دیگر از اسلحه ی عوامفریبی است.
حالا مانده است یک امید که آنهم دست خوشِ بازیهای ابلهانه ی فردی است که جز ورشکستگی در کارنامه ی خود ندارد. و آن امید اینست که کشتی شکسته ی تعامل و وحدت ملّی که مزایای عمومی و منافعِ تمامی مردم آمریکا را در انبارهای خود دارد و فعلن زیر سلطه ی ناخدایی نابَلَد ،ناشی و بد خواه در امواج نا آرام دریای سیاست ِ های غیر خردمندانه کَژ و مَژ میرود ، با خیر خواهی مبتنی بر خردمندی به ساحلِ امن و امان برسد. پایان سخن اینکه با عنایت به این امور است که معتقدم مردم آمریکا در انتخاب رییس جمهور و یا دیگر کارگزاران خود بیشتر و عمیقن در فکر سیاستهای داخلی و نوع اجرای آنها هستند و چندان التفاتی به سیاستهای خارجی و اینکه در آن زمینه چه خواهد شد ندارند و یا اینکه چنان خیالاتی بیشتر متوّجه سیاستمداران حرفه یی و منافع آنها هست. با امید به اینکه خرد و خردمندی جای گزین خباثت و بلاهت گردد سخن را به پایان می برم.

***********************
21 نوامبر کُرُنایی 2020


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد