logo





پیتر دندان می کشد!داستایوفسکی از خوشبختی می گوید

"مهاجرت "قسمت چهل و نهم

جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۹ - ۲۰ نوامبر ۲۰۲۰

ابوالفضل محققی

abolfazl_mohagheghi_0.jpg
از طالاری به طالار دیگر می روم .نه این موزه را پایانی نیست .در اطاقی جعبه وسایل وابزاردندان کشی پتر را نهاده اند.علاقه عجیب او به کشیدن دندان ! کافی بود کسی دست روی دندان بگذارد واز درد دندان ناله کند پتر با کلبتین بر بالای سرش ایستاده بودتا ضجه او بشنود.
چه خلقیات غریبی دارند این مستبدان! "نرون" زمانی که رم را به آتش کشد از بلندی قصرش به شهر می نگریست، شهری که شش روز در آتش سوخت، صد ها رومی در لهیب آتش گداختند. حکمران جبار گفت "اشگ دانم را بیاورید تا چند قطره اشگ برای مردم بریزم .اشگ دانی مرصع برای نگهداری قطرات اشگش که مهم تر از سوختن یک شهربود.
هنوزدرسمرقند آثار باقی مانده از یک حوض سنگی در مسجد خانم حکایت از سرهای بریده محکومانی می کندکه بدستور تیمور گردنشان را در پاشوره سنگی آن می نهادند تا او خود آن ها را گردن بزند. او مشغول تلاوت قران می شد ،سپس شمشیر گرفته سر تک تکشان به ضربتی جدا میساخت و باز پشت رحیل می نشست وبه تلاوتش ادامه می داد.شمشیری که بر دسته آن نوشته بود "قدرت در عدالت است ".
ناصر الدین شاه شب هنگام در راهرو های حرمسرایش می دوید در اطاق زنان حرم را می زد و مخفی میشد! گوش بزنگ که کدام زن درشت گوئی بیشتری در حق کسی که در را زده ومخفی شده خواهد گفت وباعث انبساط خاطر شاه خواهد گردید. زنان که این بازی شاه را می دانستند گوش بزنگ که چه وقت شاه بر در اطاقشان خواهد زد تا ناب ترین لیچار را نثاروی کنند !آنگاه صدای خنده شاه در راهرو ها می پیچد.شاهی که به گربه لقب "شیر خان" می داد! برایش بستری از حریر مهیا می کرد، حمایل بر گردنش می افکند و گربه فرصت طلب با تکیه به حمایت شاهی دمار از روزگارساکنان قصر در می آورد.
تالار ها انباشته از آثار هنری است از قدیمی ترین فرش جهان پیدا شده دردره "پازیرک"در رشته کوه های آلتای نزدیک مرز مغولستان بسلامت مانده در میان سنگ ویخ با نقش هائی که می تواند یاد آور نقش ها وگل های نیلوفرتخت جمشید باشد. تا شمشیرهای مرصع جواهر نشان اهدائی پادشاهان ایران . از تمدن بزرگ مصر با تابوت ها و جنازه های مومیائی شده فراعنه.تا شیرهای منقوش بردروازه های ورودی کاخ های آشور .نمایشی از سنگ و سرامیک های رنگ شده .شاید ارمیتاژمالک بزرکترین گنجینه بجا مانده از تمدن بین النهرین وفنیقی ها باشد.
زمان اندک است و دوستان منتظر . عهد می کنم در فرصتی دیگر فراغ البال به دیدار مجدد ارمیتاژ بیایم عهدی که پنج سال بعد بجا آوردم .
اتوبوس در شهرمی چرخد از بنائی به بنائی دیگر می رود .باز در مقابل قلعه پتر پالوفسکی هستیم درمقابل برج عظیم آن و زندان ویژه ای که مخالفان سرشناس تزاری را در خود جای می داد.
راهروئی تنگ با سلول های کوچک جائی که داستایوفسکی تلخ ترین روز ها ولحظات مرگ وزندگی را در آن تجربه کرد از همین بنا با قدم های لرزان بپای چوبه اعدام رفت منتظر دستور آتش شد! نهایت پیام تزار که "اعدام نکنید به سیبری تبعیدش نمائید!" تبعیدی سخت در بین جانیان ودزدان .آفرینش شاهکارهای بزرگ ادبی
"زندان نماد قدرت سیاسی است، مکانی است که انسانها را در آن به بند می‌کشند چرا که قوانین را زیر پا گذاشته‌اند. نوع مجازاتی که انتخاب می‌شود نمایانگر دیدگاه قدرت سیاسی به انسان است.غل و زنجیر بر پای زندانیان نهادن، بیگاری کشیدن از زندانیان، شلاق زدن آنها و محروم کردن آنان از هر نوع حقوق اجتماعی"داستایوفسکی
به مردی می اندیشم که هنوز هیچ رمان نویسی قادر نگردیده این چنین درون انسان را بکاود وتصویری بقدرت او از روان آدمی در شرایط مختلف زندگی ارائه کند.شخصیتی مانند "شاهزاده میشکین" را که تجلی بسیاری ازنسل پاک باخته ماست تجلی انسان های ساده و عاشقی که باقلبشان بمردم نگاه می کردند.
" چطور ممکن است از کنار درختی گذشت و از دیدن آن شیرینکام نشد! چطور می‌شود انسانی را دید و از دوست داشتن او احساس سعادت نکرد!..چه بسیار چیزهای زیبا می‌بینیم! به قدری زیبا که تنهانگون‌بخت‌ترین آدم‌ها نمی‌تواند زیبایی‌شان را بینند. کودکی را نگاه کنید، سپیده صبح را تماشا کنید، علفی را که رشد می‌کند و چشمانی که شما را می‌نگردند و پیام دوستی دارند را ببینید"! رمان ابله داستایوفسکی
ابله "او خیر خواه همگان است بی آنکه درک کند که دیگران تنها به منافع شخصی خود فکر می‌کنند و هر موقع که فرصتی بیابند می‌توانند گوشت یکدیگر را نیز بجوند. او قلبی رئوف دارد و درد دیگران را حس می‌کند، مخالف حکم اعدام است ...در جامعه‌ای که همه برای به دست آوردن مقام سروری به دنبال به دست آوردن پول هستند، اندیشیدن به دیگران و خیر خواه دیگران بودن امری غیر واقعی و رویائی جلوه می‌کند"!
چه تصویر خیره کننده ای از جامعه آلوده به فساد وتملق که امروز با شدتی چند برا بر عارض بر جامعه ایران گردیده. جامعه ای که راست کرداری انسان بحساب بلاهت وماندن در دوران کودکی او نهاده می شود و بی نقاب بودنش عقب ماندگی وسادگی او! چرا که برای زندگی کردن منطبق بر نرم های اجتماعی جاری شده توسط حکومت گران باید نقابی بر چهره ، چرتکه ای در دست وزبانی آلوده به دروغ وتملق داشت! مردمانی از جنس شاهزاده میشکین محکومند که تمسخرشوند تن به سختی معیشت دهند و دیگرانی ابن الوقت از کنارشان بگذرند وبر سادگی ناشی از انسان دوستی آن ها بخندند ودرس چگونه خوشبخت بودن در زندگی بدهند.
خوشبختی این کلمه جادوئی که پردازنده رمان ابله آنرا نه در خود زندگی بلکه درنفس جستجوی آن می بیند درجستجوی انسان برای رسیدن به هدفی بزرگ ومتعالی!"اطمينان داشته باشيد که خوشبختی کريستف کلمب زمانی نبود که آمريکا را کشف کرد بلکه زمانی خوشبخت بود که می کوشيد آن را کشف کند. باور کنيد، بالاترين سعادت او شايد سه روز بيش از آن بود که دنيای جديد را کشف کرد"!
آخرین روز های پائیزی است نورکم رنگ آفتاب خود را به تنبلی از دیوار های بلند برج بالا می کشدسایه هائی تاریخی در پشت میله سلولهای مشرف بردریا به آرامی در حرکتند.این چرنیشفسکی است که در خلوت زندان با شاهنامه ای در دست به آرامی شعری از فردوسی می خواند."فکندم من از نظم کاخی بلند که از باد وبارانش ناید گزند.

ادامه دارد





نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد