logo





همراه با پتر کبیر

"مهاجرت" بخش چهل وهفتم

چهار شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹ - ۱۸ نوامبر ۲۰۲۰

ابوالفضل محققی

abolfazl_mohagheghi_0.jpg
کمتر شهری است که در زمانی نه چندان طولانی از نظر تاریخ چنین مسیر پر تلاطمی را طی کرده باشد!شهری همیشه درتلاطم چون موج های خشمگین دریای بالتیک که خود را بر صخره ها می کوبند.شهری که ازدرون موج ها وگرداب هاآغشته در خون ده ها هزار روستائی وکارگر روس به ضرب تاریانه پترکبیرسر کشید.
پادشاهان چنین اند .روزی خشایار شاه دستور داد تازیه بر موج های بلند دریا بزنند. روزی دیگرپادشاهی خواست چهار نعل بطرف تمدن بزرگ بتازد. پترکبیر دستور برخشکانیدن باطلاق های دهانه خلیج فنلاند داد! تازیانه بر موج های دریا وگرده انسان زد وشهری به عظمت سنت پیترزبورک را بنا نهاد.
مجسمه عظیم او نشسته براسب رو بدریای شمال با تازیانه ای بردست بر پایه سنگی بزرگ که تصویر موج های خروشان دریا بر آن حک گردیده نشان سمبلکی از بفرمان کشیدن امواج دریاست.
در این شهر هر مجسمه ای در نوع خود بی همتاست .مجسمه الکساندر در مرکز شهر که بر اسبی غول پیکر که تنها برروی یک پای خود بلند شده وسنگینی چند تنی سوار وخود را تحمل می کند در دنیا منحصر بفرد است! خیابان ها ، مغازه ها هر کدام شناسنامه های خود را دارند.
از خیابانی عبور می کنیم .خیابانی با ساختمان هائ برنگ اخرائی. همه خیابان با مضربی از عدد دو ساخته شده خیابانی به عرص بیست متر ، بطول دویست وبیست متر ساختمان هائی به ارتفاع بیست دومتر با درهائی بعرض دومتر!کار یک معمار بزرگ روس. راهنما در حال توضیح دادن است. از مقابل قلعه پترو پالوسکی عبورمی کنیم قلعه ای بر فراز بلندی در جزیره ای مشرف بر خلیج .قلعه ای نظامی در برابر هجوم دشمن .
سنت پتربورک خود محصول شکست سوئدی ها در جنگ با پتر کبیر است.شهری که به زور از چنگ پادشاهی سوئد خارج شده تاامکان دست رسی آزاد ومستقیم روسیه به اروپا وبازارهای آن را فراهم گردد.
پتر آغاز گر دوران جدیدی است که اشتیاق به هم تراز شدن با کشورهای اروپائی شاه بیت تحولات آن است .پترجوان با قامتی بلندتراز دومتر شال وکلاه می کند تبر بردست می گیرد ودرسیمائی ناشناس بکار در کارخانه کشتی سازی در هلند می پردازد. در کارخانه های سلاح سازی می چرخد بر روند تحولات اروپا بدقت نظاره می کند ودر بازگشت دست به رفرم می زند .
چرا که عقیده داشت تا زمانی که روسیه در عرصه فناوری به پای اروپا نرسد، هرگز یک امپراتوری قدرتمند نخواهد شد. "کارشناسان فنی خارجی را استخدام کرد تا چگونگی ساخت کشتی‌های بهتر و بنای استحکامات نیرومندتر را به روس‌ها بیاموزند. مدارسی را برای آموزش ریاضیات و مهندسی برپا کرد که برای هدف‌گیری دقیق‌تر توپخانه و بنای استحکامات مناسب به دانستن آن‌ها نیاز داشتند. نخستین روزنامه روسیه را به راه انداخت تا روس‌ها مانند اروپاییان، بتوانند دربارهٔ وقایع جاری کسب اطلاع کنند. او تقویم سنتی روسیه را که تاریخ رخدادها را از پیدایش جهان تعیین می‌کرد، کنار گذاشت و به جای آن تقویم مورد استفاده در اروپای غربی را پذیرفت که تاریخ رخدادهارا از میلاد مسیح محاسبه می‌نمود. درهای مناصب دولتی را که تا آن زمان تنها به پسران اشراف اختصاص داشت به روی پسران با استعداد خانواده‌های معمولی گشود. آکادمی علوم را برای ترویج آموزش و پژوهش تأسیس کرد. او به مردم دستور داد او را به جای تزار، امپراتور بنامند."
در راه رسیدن به اهداف خود از هیچ عملی ابا نداشت او می خواست در مدتی کوتاه روسیه خفته در قرون واعصار را در جرگه کشورهای بزرگ اروپائی قرار دهد.هیچ صدای اعتراضی را بر نمی تافت حتی اگر معترض پسرش می بود اعتراضی که به قیمت زندان و مرگ او تمام شد.
پترمی خواست مسیری را که اروپا طی قرن ها طی کرده وآرام آرام تهداب آنرا نهاده بود در زمانی کوتاه با زور تازیانه وتغیردر روابط زیربنائی نیم بند وساختن شهری یگانه که با آمستردام وپاریس برابری کند را در چند سال طی کند.عملی که لنین نیز در انقلاب اکتبر رادیکال تر، ماجراجویانه تر واراده گرانه ترازاوبه سبک خاص لنینی در برابر کسانی که خواهان گذارتاریخی منطبق بر ظرفیت زیربنائی و روبنائی جامعه عمدتا روستائی روسیه بودند فرمول بندی کرد وگفت قرار نیست که حتما تمام این راه را در طولانی مدت طی کنیم اگر می توانیم میان بر بزنیم باید این میان بر را زد .میان بری که دولت موقت کرنسگی رانابود کرد وبجای آن انقلاب اکتبررا نهاد.نوزادی ابتر و متولد شده قبل از زمان موعود.
گفتن چنین کلاماتی چند سال قبل در زمان قبل از گرباچف امکان پذیر نبود .ما جملگی این اقدام لنین را انقلابی وسپردن تمام قدرت بدست شوراهای متشکل از کارگران ودهقانان را نهایت انقلابیگری می دانستیم .اما امروز ورق بر گشته بود .لوگینف استاد مدرسه حزبی این گرفتن قدرت از دست دولت موقت را بزرکترین خطای لنین ارزیابی می کرد.
از برابر ایستگاه فنلاند عبور می کنیم جائی که لنین در برگشت مخفیانه خود از اروپا به روسیه بر بالای زرهپوش نخستین نطق انقلابی خود وگرفتن قدرت توسط بلشویک ها را بیان کرد.
اما دیگر آن شور وشیدائی ،آن حس های غریب فروکش کرده .نگریستن به محلی که روزی حتی دیدن تصویر آن غرق در خوشحالیت می کرد و خود را عضوی از انقلابیون غرق شده در جذبه لنین تصور می کردی.حسی در تو بر نمی انگیزد جز نگاه بر محلی تاریخی که بخشی از زندگی ترا نیز رقم زده است.
مقابل موزه ارمیتاژ می ایستیم موزه ای که شاید جدا از گنجینه نهفه در آن خود بنا نیز داستانی غریب دارد. بنائی که قریب سیصد سال محل زندگی تزارها وتزاریس های روس بود .
از ورودی با عظمت قصر وارد موزه می گردیم. باز ورودی منحصر به فردی که ستون های ورودی آن بر شانه قهرمانان اساطیری بیشتر شبیه قهرمانان یونان استوار گردیده .نگهبانان نیم خدائی که سنگینی خروارها سنگ دروازه ورودی وحراست از ساکنان قصربطور سمبلیک بر عهده آن ها نهاده شده! قهرمانان یا خدایانی که نتوانستند مانع از ورود انقلابیون به قصر گردند.نتوانستند مانع از قتل عام تمام خانواده تزار از بزرگ وکوچک بدست حکومت گران جدید شوند. بنائی ساخته شده با خون!سیراب شده با خون صاحبان خود و تداوم یافته با خون فاتحان جدید خویش .

ادامه دارد



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد