logo





با هم در لنینگراد دیروز بگردیم

"مهاجرت"قسمت چهل و ششم

سه شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹ - ۱۷ نوامبر ۲۰۲۰

ابوالفضل محققی

abolfazl_mohagheghi_0.jpg
فکر می کنم دراین روزهای سخت ودلهره آور کرونائی که دلتنگی آدمی را پایانی نیست، باید چیزی بنویسم که به بر خاستن دل تنگی از میان یاری کند. لذا فکر کردم در ادامه خاطرات مدرسه جزبی خوانندگان خود را بیک سفر چند روزه در شهر زیبای "لنینگراد سابق یا سنت پترزبورگ "کنونی ببرم. تلاش کنم تا جائی که ممکن است آن ها را در لذتی که در گردش علمی مدرسه حزبی در سفر به لنینگراد دیروز بردم سهیم سازم.
لذتی که هنوز بعد سی واندی سال همچنان در خاطرم جولان می دهد و آرامشم می بخشد.
مدرسه حزبی در هر دوره تحصیلی خود دو گردش و بازدید علمی داشت که بنا به درخواست اعضای گروه های شرکت کننده تنظیم میشد. گروه ما شهر"لنینگراد"را برای سفر اول انتخاب کرد. شهری خوابیده در میان افسانه، زیبائی، واقعیت ورویا. آرام گرفته بر کناره رود "نوا" بر دهانه شرقی خلیج فنلاند. شهری بسان ونیز! با ده ها جزیره وصد ها پل .شهر نه! یک موزه در فضائی باز میان خشگی وآب.
شهری با متجاوز از ششصد پل .افزون بر چهل پل متحرک که عظمت کار انسان را به نمایش می گذارند. پل های هزار تنی که هنوز بعد گذشت سده ها بالا میروند وراه برای عبور کشتی های بزرگ باز می کنند .برخاستن کوهی از آهن و فولاد.
شهری ساخته شده از سنگ وآهن. بناهائی که هرکدام نشانی از دوران عظمت و سربرآوردن روسیه از دل قرون وسطی را با خود دارند .هر بنا مهر ونشان خود را بر تاریخ این سرزمین نهاده است .دوران شکوه وعظمت "پیتر کبیر" ،" کاترین"و نهایت انقلاب اکتبر.
شهری که برای ساختن آن نزدیک به سی سال از تمام روسیه سنگ و مصالح ساخمانی سرازیر این شهر نو بنیاد می گردید. هر مسافر این شهر باید سنگی همراه خود می آورد اگر سواره بود سنگی هم برای اسبش. محل تجمع بهترین و نامدارترین معماران جهان.
هر بنا شاهکار معماری بزرگ است. از معمارایتالیایی "دومنیکو ترزینی" تامعمارآلمانی "کریستوفر مینیخ" تا ده ها معمار روس. معماران قلعه یزرگ "پیترو پل" بلند ترین برج ناقوس کلیسائی جهان با ارتفاع 122.5 متر در بلندترین نقطه شهر! مرتفع ترین ساختمان در شهر که زندان تاریخی باستیل نیز درون این قلعه جای می گیرد.
محل زندانی شدن افراد معروفی چون ولیعهد الکسی پسر پتر کبیر، داستایوسکی، برادر بزرگ لنین، باکونین، نیکلای چرنیشفسکی، لئون تروتسکی و گورکی.
شهر قصرهای عظیم وافسانه ای که با نظارت مردی مقتدر، جنگجو و در عین حال مستبد و سفاک یکی بعد دیگری سر بر می کشیدند. بناهائی که خاطراتی عجیب و منحصر بفرد جهان را در دل خود جای میدهند.از کاخ زمستانی که اکنون موزه "ارمیتاژ"دومین موزه بزرگ جهان گردیده است.
قصری با صد ها اطاق که هنوز می توان صدای انعکاس چکمه های پیترکبیر را در آن هااحساس کرد. صدای التماس بویارهای به صف کشیده شده شنید. در طالاری که پیتر خود قیچی بر دست ریش های بلند آنها را می زند واز تحولاتی که در انتظار روسیه است سخن می گوید.
آغاز دوران جدیدی در روسیه! تلنگری بر خواب عمیق سرزمینی مدفون شده در میان برف ، یخبندان،سرما و جنگل های بیکران.
اطاق هائی پر شده از نجوا های شبانه کاترین زنی مقتدر که شهوت و جاه طلبیش پایانی نداشت.از پچ پچ افسران جوان دکابریست ها برای کنار نهادن تزار! شکست و تبعید آن ها به سیبری. تا فریاد انقلابیون و سرازیرشدن آن ها از کاخ اسمولنی به سرسرا ها و طالارهای قصر، رقم خوردن فصل جدیدی در روسیه بنام "انقلاب اکتبر".
این شهرآئینه تمام نمای روسیه است .آئینه شهری که پیتر کبیر می خواست پنجره روسیه به اروپا و دنیای جدید باشد. شهری که در هر چرخش تاریخی نامی جدید گرفت وهر دوره مهر و نشان خود را بر تاریخ آن نهاد.
با قطار شبانه مسکو لنینگراد براه افتادیم صبح ساعت هشت در ایستگاه بزرگ و قدیمی لنینگراد بودیم. با اتوبوسی نو و مدرن که در انتظار ما بود تا ما را به بهترین هتل آن زمان شهر هتل "پری بالتیک" ببرد. می توان گفت همه ما هرگز پایمان به چنین هتل زیبائی نرسیده بود. جز من که تجربه هتل راسیا و هتل تاج محل را داشتم. دو مترجم همراه با دو استاد مدرسه همراهان ما بودند که دقیق ترین اطلاعات را در گشت و گداز شهری و بازدید از قدیمی ترین کارخانه ساعت سازی بما می دادند.
شهر هنوز از خواب بر نخاسته بود. رفتگران زن و مرد با جارو های بلند و سطلی بر دست در حال رفتن خیابان ها بودند. ساختمان های زیبا و قدیمی که زمان جای پای خود را بر آن ها نهاده بود بی آن که کسی زخم نهاده شده بر آن ها را ترمم کند. شهری زیبا اما فرو ریخته !
از خیابان نفسکی بطرف هتل در حرکتیم خیابانی تاریخی و معروف بی آن که ببینم گوشه گوشه آن را در نقاشی ها ،عکس ها دیده بودم .خیابانی که در داستان های چخوف ،داستایوسکی و پوشکین همیشه حضور داشت.
هنوز جمله لنین که "انقلاب خیابان صاف و بدون چاله چوله نفسکی نیست "!در گوشم زنگ می زد.اتوبوس از روی پل ها عبور می کند. هر پل یک اثر بزرگ هنری است با مجسمه های نهاده شده بر چهار کنج آن .مردی عریان در حال رام کردن اسبی سرکش در چهار فیگور مختلف است .زیبائی وتراش خوردگی بدن مرد رام کننده که دهانه اسبی سرکش وجوان رادر دست گرفته بانشان دادن پیچ وتاب عضله هاو درهم رفتنش با اسب سرکش در سه مرحله همه وهمه نشان از قدرت انسان دارد!انسانی که درمرحله چهارم اسب را رام خود ساخته است.
شهرانباشته از کارهای هنری است ازسردرساختمانها تا پیکر مجسمه.

ادامه دارد




نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد