logo





روزهشتم هفته‌: دینوری درزمانه کرونا

نقد وبررسی کتاب

يکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹ - ۰۱ نوامبر ۲۰۲۰

رضا اغنمی

new/reza-aghnami1.jpg
نام نویسنده: میترا معتمدی
نام کتاب:‌ روزهشتم هفته‌: دینوری درزمانه کرونا
طراحی وگرافیک: نوید منفرد
صفحه آرایی: مهرآذین اخوان
چاپ مرتضوی: کلن، آلمان
چاپ اول : پائیز ۱۳۹۹

این کتاب ۱۲۰ برگی که توسط چاپ مرتضوی، «باقر مرتضوی» یکی از صادق ترین و پاک ترین انسان های شریف زمانه است منتشر شده است. درغوغای پریشانی های نکبت بارکرونا و زندانی شدن مردم جهان درچهار دیواری خانه هایشان به دستم رسید. درنخستین برگ کتاب آمده :«وقتی درآسمان، دروغ وزیدن می گیرد دیگرچگونه می شود به سوره های رسولان سرشکسته پناه آورد» فروغ فرخزاد. شاعرزن بیدار و آگاهی که زمانه برایش نه مساعد بل که ناگوار و زود رس بود. یاد ویادمانده هایش گرامی باد.
کتاب شامل پیشگفتار و پانزده عنوان است که با «انسان تنها نیست» آغاز و با «عنوان حرف من چیست؟» به پایان می رسد.
دراین بررسی برخی ازعناوین اثری جالب که با قلمی پربار واندیشمندانه تدوین شده است، برگزیده ام.
درپس فهرست تک برگی پیشگفتاردرپنج برگ با یادی ازآنجیل یوحنا«حقیقت شما را آزاد خواهد کرد».نویسنده، با نیازوضرورت زمانه شروع می کند: «درمدت دوماه نوشته شد. من نیز روزهای «کرونایی» مانند تمام کسانی که کارشان ضروری تشخیص داده شده بود خانه نشین شده بودم . . .نگران ضعف های علمی وسازمانی، و آزمندی ها و تاریک اندیشی هایی بودم که یا مانع فهم مسئله می شدند یا می کوشیدند تا ازآسیب پذیری ناشی از رنج وسراسیمه گی کاملا قابل فهم آدمیان بهره برداری کنند». با اشاره به وظایف انسان بودن درجامعه اشاره ای دارد شنیدنی وعبرت آموز «انسانی»:‌ «پژوهشگرانی را می دیدم که روزها وهفته ها درآزمایشگاه هایشان شب را به روز می رساندند وبه خانه نمی رفتند. پژوهشگری را بهتر می شناختم که شب هرشب درآزمایشگاهش دلخون بود زیرا هرروز دیرتر که درمانی برای ویروس کشف کنیم شمار بیشتری ازانسان ها رنج خواهد کشید، خواهند رفت، وداغدار خواهند شد، پرستاران و پزشکان وکارکنان بیملرستان هایی را می دیدم که با دست خالی وبدون ماسک و تن پوش ایمنی با خطری روبرومی شدند که ما ازسربازانمان انتظار نداریم. دراین طرف انسان تنها پناه انسان بود وانسان می توانست قهرمان باشد» ازحاکمان دستاربند چهاردهه ی اخیر می گوید: «رسوایی آن آرمان وآن دلسردی زمهریری. شناخت بساتلخ تری بود . . . گرچه نام های متعدد داشت، درنهایت انسان را ازخود بیگانه می خواست . . . دراین میان مذهب به راستی موجود روزبه روز بیشتر دست خودرا رو می کرد، حیثیت خود را می ریخت و ٰژرف تر دربلاهت و تزویر فرو می رفت فرقی هم نمی کرد ازولی فقیه تا روشنفکر دینی یک ورد خواب آور را تکرار می کردند. به انسان تلقین می کردند که گویا یک امتحان الهی است با آرزو اندیشی و فرا افکنی می کردند، یا یاوه وحدیث می بافتند . . . مذهب شدیدترین شکل «ازخودبیگانگی انسان است؛ نه یک ازخود بیگانگی معمولی. . . بلکه یک ازخود بیگانگی عمدی وسازمان یافته که توسط کادرهای تعلیم دیده و هزارسال تجربه اندوزی کرده منتقل می شود تا انسان را در وضعیت صغارت نگاه دارد» نویسنده با اگاهی و شناخت کامل ازبنمایه های اندیشه گری منادیان جهل و فلاکت، با این پیام انسانی پیشگفتارعلمی و پندآموز را به پایان می رساند:«به عنوان آنچه خدا به راستی ازمردم می خواهد، تمایز بگذارم، این تمایز، به نوعی میدان مدیون اسپینوزااست. شهادت می دهم که من نیز مانند انیشتین به خدای اسپینوزا باور دارم. امیدوارم این دقت ها چندان بوده باشد که مرا ازاتهام قصد اهانت به مقدسات مذهبی مصون بدارد».
انسان تنها نیست
پیکارهای نو: انگاه که بودا مرده بود بازهنوزهمچنان برای سده ها سایه ی اورا درغاری نشان می دادند یک سایه ی هیولایی و هولناک . خدا مرده است. لیکن ازآن رو که مردمان چنان اند که هستند، هنوز همچنان شاید برای هزاره ها غارهایی باشند که سایه ی اورا درآن ها نشان خواهند داد. و ما... ما باید هنوزهمچنان سایه اش رانیز شکست دهیم!» نیچه، حکمت شادان
پزوهشگر، فرآیند ویرانگر ویروس کرونا را از نظرگاه علمی توضیح می دهد:
کرونا برخلاف ویروس های اخیر، فقط یک ویروس بیولوژیکی، نیست. یک امکان وجود شناختی است. اصابت گاه آن تنها انسان به عنوان موجودی داده شده به دیالکتیک زندگی ومرگ نیست، بلکه انسان درتمامی غنای توپولوژیکی اواست. کرونا به همه ی سیستم های حیات انسانی زده است، فیزیکی، روانی، اقتصادی،‌اجتماعی، وهمه ی سیستم های فکری و نمادین ویروس تن ناچیز ونامرئی خودرا به زیست جهان انسان درهمه ی ابعادش دوانده و آنچه را زیروپنهان بود به رو آورده است. می تواند حتی یک «رخداد» به معنای واقعی قوی آن باشد،آنچه، زمان را به قبل وبعد تقسیم می کند. . . . . . . ویروس هیچ معنایی جزآنچه بازخورد ساختارهای معنایی ما به آن می دهد ندارد. همیشه چنین بوده، چنین ترنیزشده است، و خواهد شد. انسان خدایی است که آمده جهان را برای خود معنا کند . . . . . . . «مخمل» انتر قصه ی انتری که لوطی اش مرده بود اثرصادق چوبک بعد از مرگ «لوطی جهان» – و چه نام با معنایی – زنجیرش را ازجا می کند تا سرانجام به آزادی ازدست رفته اش بازگردد، لیکن هنوزاندکی ازاودورنشده با شنیدن صدا ها و دیدن صحنه های تازه به پیکر بی جان لوطی باز می گردد . . . لوطی جهان، حکم حًدای «مخمل» را داشت. سیری وگرسنگی اش دست او بود هم او افیونی اش کرده بود. او بود که او را می زد و می ترساند، وحبه قند و دود افیون می داد تا چنانچه لازم می دانست رفتار کند. زنجیر مخمل دست او بود. قلاده ی او برگردن مخمل. معروف و منکر مخمل آن چیزی بود که لوطی اش می خواست. هم اوبود که ازمخمل موجودی بار ٰاورده بود که درحالی که ازوضعیت زنجیری خود بیزاربودجسارت آزادی را که درفطرت او بود ازدست داده بود. «او نه آدم بود و نه میمون میمون. موجودی بود میان این دو تا که مسخ شده بود» نویسنده ی آگا ه و بیدار زمان، با اشا ره به آثرات نامعلوم ویروس کرونا درآینده ی جهان، اضا فه می کند که:«یک چیز مطمئنا معلوم شد: ویروس اندیشیدن را ناگزیر ساخت. شدت و حدت اندیشیدن را بالا برد. ما را واداشت تا سترگ تر، عمیق تر و دوراندیش تر بیندیشیم . . . شاید بار اولی بود که انسان در زمانی مشترک درسراسرجهان به انسان می اندیشید»همو بایادی از متفکران یونان باستان اضافه می کند: «هایدگر، پس از کمی سردرگمی، آن را «ازمستوری درآمدن » هستی شناختی جهان می خواند. الشیا ان عملی است که جهان را بدوا پیش چشم انسان باز می کند». روایتگر دانشمند و پاک اندیش که به درستی، برآمدن کرونای ۱۹را «یک رخداد درسرگذشت حقیقت» می داند براین باورتآکید که:«منطق درونی جهان ما را آشکار ساخت. پرده ازروی چیزها برداشت.ومشت خیلی هارا باز کرد . . . نشان داد فاصله طبقاتی یعنی چه. نابرابری درآمد یعنی چه. بیکاری یعنی چه. نشان داد چرا پیش شرط توصیه به شستن دست ها داشتن آب جاری است وپیش شرط ماندن درخانه داشتن سقفی برسر. . . . نشان داد که علم اقتصادی که مهربانی و تعاون انسانی را به حساب نمی اورد و محاسبه نمی کند چه ایده ئولوژی ازانسان بیگانه ای است . . . نشان داد که تفاوت علم و وعظ چیست. نشان داد که پرستاران و پزشکان و کادرهای درمانی و بهداشتی یک طرف وتمامی حوزه های مذهبی یک طرف. نشان داد که داروین و پاستور یک طرف وتمامی «پزشک های سنتی یک طرف.نشان داد انسان چه موجود بغرنج و متناقضی است. هم شرافت اورا نشان داد وهم رذالت اورا. . . . نشان دادانسان ممکن است گرگ خودش باشد، ولی بازهم انسان، جزانسان، همدرد، یار ویاور،‌ وپناهی ندارد. . . . ونشان داد که انسان تنها نیست.
درعنوان:علم همیشه بهتر ازمذهب است. ازاینیشتن می گوید:
«. . . واژه ی خدا برای من چیزی نیست جزیبان و ضعف انسان. تورات و انجیل مچموعه ای ست ازافسانه های احترام برانگیز. اما بسیارابتدایی. هیچ تفسیری، هر اندازه هم ظریفانه، نمی تواند: (برای من) چیزی را دراین ارزیابی تغییردهد. طبیعتا تفسیرهای ظریفانه ی بسیارمتنوعی ازآن وجود دارند ودرواقع ربطی به متن اولیه ندارند»
خدای رژیمی یا مدل خدا به مثابه تجربه ی اول شخص مفرد
گر زمسجد به خرابات شدم خرده مگیر
مجلس وعظ درازاست و زمان خواهد شد
حافظ
چگونه می شود با آن مدل خدایی که ویروس را در روز هشتم هفته آفرید کنار آمد؟ نواندیشی دینی می کوشد تا مدل خدای تام وحد اکثری فقاهتی را با همخوان ساختن فقه باعلم مقتضیات زمانه حفظ کند. این مدل خدایی که با مسبباتی عمل می کند که فقط علوم «انسانی» درمقابل «الهی» می توانند بفهمند چیست، ودست دینوران ازآن کوتاه است. دیگر به اندازه ی سابق ارباب رجوع ندارد». مخاطبان کیستند؟ اکثریت مردم! عوام و روشنفکر فرق چندانی درجامعه ما ندارند. حادثه ی بهمن ۵۷ برآمدن خمینی، لودهنده ی فرهنگ اجتماعی شد و بهترین سند در«بی اندیشگی منادیان روشنفکری». بگذریم! با اندک تآمل در پیام نویسنده آگاه، درک درست گفتارو صراحت کلام راوی ، با دلی لبریز از انسانیت وانسانگرایی، خفتگان وفریب خورده دگان قرون متمادی را که به اعتیاد «مذهب» معتاد هستند؛ تکان می دهد. منادی علم وانسانیت است: «مردم ترجیح می دهند فقه را دور بریزند و مستقیم به سراغ علم بروند. دوست نیزندارند که آخوندی جلوی دربیمارستان بیخود سرشان را بخورد و وقتشان را به هدر دهد. . . . روشنفکران دینی یکی می کوشد خدا را با علم آشتی بدهد آن دیگری با دل». حرف وحدیث خدایان است بود ونبودش درجلوه های گوناگون برای سرگرمی مردم و سرانجام این که: « خدای دینوران تجربت اندیش، که مانند صحنه های سینمایی احساسات تماشاگررا به دور ازحقیقت به جنبش درمی آورند، خودش تجربه بشود. بیرون ازاین فیلم، دوست یک چیز است، معشوق یک چیز دیگر. کرونا این ها را نیز نشان داد».
حرف من چیست؟
آخرین فصل کتاب عنوان بالاست:
«این یک درگاه است، بین یک جهان وجهان بعدی. ما می توانیم انتخاب کنیم که با کشدن لاشه های تعصبات ونفرت هایمان، آرزوهایمان بانک های داده ها وایده های بی جانمان، رودخانه های مرده وآسمان های دود گرفته مان به دنبال خود، پای کشان ازاین درگاه رد بشویم. یا می توانیم سبک بار، با اثاثیه ی اندک، حاضربرای تصوریک جهان دیگرآن راپشت سر بگذاریم. وبرای مبارزه به خاطرآن آماده باشیم» آروندانی روی، پاندمیک یک درگاه است.
روایتگردرآخرین یرگ های این اثرپژٰوهشی ماندگار درادبیات تبعید، با نگاهی به غایت صادقانه ازنگرانی ها و دلواپسی های خود می گوید: «من نگرانم، خیالم آسوده نمی شود. ازطرفی به دینوران اعتماد ندارم، وازطرفی می بینم آنچه تا حال مطرح کرده اند برای آنچه لازم است صورت بگیرد ناقص است. وهم نامناسب. من درآنان نه صداقت کامل می بینم نه ندامت لازم و نه ازهمه مهمتر رعایت شان کافی برای انسان هم می ترسم دوباره خدعه ای درکار باشد.«اشاره به گفتار خمینی ست که درسال ۱۳۵۷ پس ازورود به تهران درمقابل سئوال خبرنگاران که شما درپاریس ازآزادی زنان و . . . می گفتید. گفت خدعه کردم». وهم می ترسم که این بار نیز این خدعه درعمل به چیزی جزتباهی نینجامد. من دردینوران صداقتی را که ممکن است پیش زمینه ی احیای اعتمادم به آنان شود نمی بینم. ایشان چنان سخن می گویند وعمل می کنند که کمونیست های توبه نکرده. اصلا بابت این چهل سال، تا چه رسد بابت طالبان وداعش، پوزشی نمی طلبند . مانند کمونیست های توبه نکرده معاصی بزرگی و کوچکی را که به دست دینوران و به نام دین و به فرمان مدل خدای تاریخی وسنتی انان انجام شده، به تعبیرهای بد، به درست نفهمیدن، به سوء استفاده وبه اقتضائات تاریخی وبه روانشناسی اشخاص نسبت می دهند. نازی ها نیز درفردای جنگ دوم جهانی چنین کردند. گفتند نمی دانستیم. گفتند ما که نبودیم، گفتند به آلمان درجنگ اول اجحاف شده بود. گفتند فرهنگ وتاریخ ما آلمانی ها هیچ تقصیری نداشت. یک روانشناس آلمانی این جبن اخلاقی را عجز درموییدن خوانده است. ما ندیدیم دینوران بمویند. موییدن پیشکششان ندیدیم ازته دل پوزش بخواهندوآن چه ندارند، باوجود این هنوز نظریه پرداز آن را به محاکمه نکشانده اند. کسانی را می مانند که استالینیسم را رد می کنند ولی هنوز همچنان درستایش استالین سخن می گویند. واورا «مردمی ترین » رهبر در تمام تاریخ می دانند. جنایتی را که آیت الله منتظری تاریخی خواند محکوم می کنندِ لیکن کسی که این جنایت ، مانند جنایت های خلخالی تحت رهبری او[‌ آیت الله خمینی ] و به هرحال هرچند هم جر بزنیم به یکی از کلمه به فرمان او انجام شد. همچنان می پرستند. یک انسان صادق حتی به خاطردزدی گربه اش احساس ندامت می کند تا چه رسد به خاطر خونریزی یکی از رهبران دینی اش. این سکوت ها، اگر نگوییم آن تپق ها حکایت از صداقت نمی کند، نه با ما ، بلکه حتی شاید با خود، واین احتمال دوم بیش از اولی مرا می ترساند. شرط اول صداقت رو راست بودن با خوداست . . . بارها دیدیم که مدل خدای ایشان پاسخگوی مدل های پیشین خود نیست . . . بوی کهنه که از اعماق، ازلایه های زیرین می آید . . . قربانیان خاطره ی طولانی دارند. شیعیان به خصوص کسانی که آن حکایت معروف درمثنوی مولانا را خوانده اند باید این را خوب بدانند. خبر دیر به قربانیان می رسد . . . داغ ما تازه است. داغ من تازه است، امروز تازه تر از تابستان ۶۷».
دویسنده فاصل و آگاه زمان با داشتن تجربه فراوان ازدستورات برده داران وبنده پروران، سازنده ی خیر وشر را مخاطب قرارداده :«پس ازآن فضاحت، نخستین شرط خدای تازه آن است که صادق باشد. این خدا باید یک بار و برای همیشه بگوید که من دیگر، خیرالماکرین «بهترین مکر کنندگان نیستم. پشیمانم که با فرزندانم چنین کردم. و مکرشان را با مکر پاسخ دادم. . . . . . .» همو با چهار پیشنهاد همخوان وهماهگ با فرهنگ زمان به دینوران متحجر وفریبکاران حرفه ای اثر کم نظیر دوران تبعید را به پایان می رساند.
بخش های کوتاهی ازچهارپیشنهاد سازنده و بنیادی را به اختصارآورده ام.
پیشنهاد اول:
نخستین انتظار من ازدینوران این لست که باما و خود صادق باشید. پیش شرط ومبدا صداقت، گفتن حقیقت درباره خود است ونه درباره دیگران. صادقانه و بیش ازهرچیزبه تاریخ جنایت های مذهب بپردازید ازهمان یثرب. با خطاب به دینوران، ازمظلومیت های تاریخی: «ازمظلومیت ها یشان نوشتید وگفتید کمی هم ازظلم هایشان بنویسید و بگوئید. فراموش نکنید که حکومتتان با خدعه آغاز شد . . . با نقد مذهب شروع کنید نه با بدیل آن» بااین جمله: «من تنها به کمونیستی احترام می گذارم که بار شرم حرکت آن درتاریخ را برعهده بگیرد وازاین پس درتمامی آنات اندیشه اش باخود حمل کند»
پیشنهاد دوم:
«انتظارمن ازدینوران توبه کنید! بلند وبارها برزانوان وپیش روی جمع توبه کنید! نشان بدهید که بار گناهان این چهل سال، صدسال، این هزارسال، راچنان بردوش می کشند که هرگزدوباره مذهبشان مرتکب چنین بربریتی نخواهد شد. فراموش مکنید که به خاطراین چهل سال دچار کسری هنگفت اعتماد وحسن نیت هستید. کمتردروغی است که نگفته باشید وکمتر جنایتی است که یکی ازگرایشهای شما مرتکب نشده باشد. ازهرگونه خدعه ومکری تبرا بجوييد. با ندامت و با فروتنی خاص کسی که این را می داند توبه کنید. چنان توبه کنید که انگار از مغز استخوانتان می دانید که هیچ توبه دیه ای کشته ای را به زندگی باز نمی گرداندِ، که داغ آنچه کرده اید همیشه باشما خواهد ماند . . . » با اشاره به فرآیند دگرگونی های جهانی دوره رنسانس اضافه می کند که :«انسان شناسی متقدم است برخداشناسی». ص۱۱۷
پیشنهاد سوم
سومین انتظار من این ازدینوران: انسان را مرکزپیکربندی های دینی خویش قرار دهید. انسان را گواه بگیرید. کاررا باپوزش ازانسان بیاغازید. پیش انسان فروتن با شید. یک مدل خدا پسرش را برای انسان قربانی کرد. شما نفس تان را قربانی کنید. گاه ان است که دلیری کنید. گامی دیگر بردارید وبه رنسانس برسید» با اشاره به روایت حکیمانه ی اسپینوزا: «دین حقیقی آن است: خدارا اطاعت کن و به دیگران عدالت و احسان بورز . از این صحیح تر ودقیق تر نمی توان گفت. . . . یکی دیگر ازاین مدل خداها آن که فقه اش را محقرکرده است. نیز مومنان را به احسان نمی خواند. بلکه به تداخل درامورشخصی دیگران وا می دارد. مومن این مدل خدا را بیشترمراقب رفتار دیگران است تا نگران رنجهایشان»
پیشنهاد چهارم
«چهارمین انتظارمن ازدینوران: احسان رامرکزانتظارات خداازمومنانش قراردهید. مدل خدایی برسازید که آدمیان را به احسان وعدالت نسبت به یکدیگر می خواند. وظیه ی اصلی او راخدمت گزاری به دیگران می داند، ونه امربه معروف ونهی ازمنکر: که التیام دردهای همنوعانش در جهان دغدغه ی دینی اواست، و رستگاری آن جهانی ایشان را به مدل خدایی وا می گذاد که این موضوع را درارتباط خصوصی میان خود وبنده اش چنان حل می کند که هیچ کس ازآن خبردار نمی شود. مدل خدایی به ما بدهد که ما را به حقیقت به هرقیمت، به عدالت به هرقیمت،‌ وبه دفاع از حریت و کرامت و حقوق دیگران به هر قیمت فرا می خواند.
حرف آخر: اینکه با مرگ یک مدل خداضمانت اوازتمامی آنچه به او نسبت می دادند پس گرفته می شود. اگرمی خواهید پیکربندی نوینی ازخداودین بسازید باید ازنوبسازید، ازسر! من نمی دانم انسان امروز وشاید فردا به کدام خدایان و به چه دین هایی نیاز دارد، ولی یک چیزرا با اطمینان می دانم: اگر انسان به خدایان نیاز داشته باشد شکل نوشده ای ازخدایان ودین های ورشکسته ی موجود نیست. انسان به خدایانی هنوزناشناخته که هیچ کتابی آمدنشان راپیشگویی نکرده است»
با آیه ی ۴۵ ازسوره انعام با ترجمه ی فارسی :«پس ریشه ی آن گروهی که ستم کردند برکنده شد و ستایش برای خداوند پروردگار جهانیان است».
کتاب پراز ناگفتنی ها با اندشه های نوشکفته دینی، به پایان می رسد.
روایتی بس پندآموز وعبرت زا. سند مکتوبی از: معرفت، ازشکوفایی نوخواسته ها در زمانه ی کرونای منحوس لعنتی! وخشونت حاکم برجهان اکنونی، لکه دارشدن حرمت انسان وانسانیت! هربرگی ازکتاب گوهر تابناکی ست ازفضیلت انسان، که به ناحق دربند بردگی «دینوران» گرفتارند. شناخت وآشنایی با خدایان گوناگون حاکم برپندارها واندیشه های آدمیان است وفاشگویی های عریان دررسوایی دینوران .
دوهفته ایست که این کتاب را زیر ورو می کنم و نمی توانم ازخود دور کنم و کناری بگذارم. صادقانه بگویم : چون طلسم شده ای گرفتارم. نشانه های زیادی دارد ازخودی وخودها دربند بند وهرسطرش. انگار سرگذشت خود وهموطنان را و چه ماهرانه و صادقانه به نمایش گذاشته است را می بینم زیرآسمان خاکستری لندن، پیرمرد عبوس کینه توزازتبارهند، همان که گفت: «اقتصاد مال خر است» باآن همه کشتارهای فله ای و ویرانگری هایش. مقبره ای با گنبد طلایی ساخته شد وبارگاهی! کتاب: بازخوانی اسارت فکری وبندگی نسل ها را روایت می کند!
مطالعه این اثز جالب و پرمحتوارا نباید ازدست داد.






نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد