logo





کانت و اخلاق

پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹ - ۲۲ اکتبر ۲۰۲۰

امید همائی

خردِ عملی

صحنه ای را در نظر بگیرید که در آن یک آدم آهنی چنان تعبیه شده که آدم آهنی دیگری را قطعه قطعه میکند. این میتواند داستان فیلمی علمی-تخیّلیِ و جذّاب باشد. حال همین را در موردِ دو انسان در نظر بگیرید. صحنه ای چندش آور و جنایتی وحشتناک خواهد بود که مرتکب آن مسئول و سزاوار کیفر است و دادگاهِ او میتواند داستان یک فیلم گردد.

کانت بر آن است که تفاوت داوری در دو موردِ فوق منوط به فرضِ وجودِ اختیار است. البته با تقدیر یا جبری دانستن این دو واقعه هنوز هم میتوان انزجار خود را از قطعه قطعه کردن انسانی توسط همنوعش ابراز کرد ولی مسئول دانستن مرتکب از دیدگاهِ اخلاق به قدر سرزنش کردن آدم آهنیِ برنامه ریزی شده بی معناست. با فرض وجود تقدیر هم دیدن صحنۀ قطعه قطعه کردن انسان ما را بیشتر آشفته میکند امّا بنیانی برای متمایز دانستنِ ایندو بدست نمی آید. اگر تقدیر وجود دارد هردو مورد نمونه هائی هستند که در آن ارتکاب تحتِ شرایط و غلبۀ نیروهائی مقدّر انجام میگیرند. درهردو مورد سرزنش کنشگر بیمورد است چرا که نمیتوان او را برای کنشی که ازرویِ تقدیر بدان وادار شده نکوهش کرد. باران را برایِ خیس کردنِ برگها و خورشید را برایِ گرم کردن نمیتوان ملامت نمود. اگر تقدیر وجود داشته باشد کسی نمیتواند برای اعمالش سرزنش شود. اگر تقدیر حقیقت دارد افراد مسئولِ کنش های خوب و بد خویش نیستند. فرد را مسئول رفتارش دانستن و کردارش را مورد داوری اخلاقی قرار دادن مستلزمِ ردّ جبر و تقدیر و اعطایِ آزادیِ انتخاب به اوست.

کتابِ نقدِ خرد محض(0)، نوشتۀ کانت آزاد بودنِ ما را ثابت نمیکند ولی به ما اجازه میدهد که خودرا آزاد فرض کنیم چرا که نتیجه میگیرد که به وجودِ تقدیر نمیتوان پی برد. کتابِ نقدِ خردِ عملی (01) با یاد آوریِ این نتیجه آغاز میشود وبه آزمونِ نقشِ خرد در کنشِ انسان میپردازد. هدف اولیۀ آن است که نشان دهد که کنشِ انسانی میتواند از رویِ خرد صورت گیرد و خرد به تنهائی میتواند در تعیین اهداف کارآ بوده و ما را به پی گیریِ آنها ترغیب کند. کانت شکل گیریِ اراده بر اساس عقل را برابرِ آزادی میشمارد. این همان اختیارِ اخلاقی است که در دست ماست و بر اساسِ آن تصمیماتِ ما توسّطِ شرائطِ بیرونی و نیروهائی که مسئولِ آن نیستیم تعیین نمیگردد. کانت پس از بحث در اینمورد که خردِ محض میتواند مفید باشد بر آن میشود که سنجه ای که وظائف ما را تعیین میکند مشخّص و رابطۀ درست بینِ مذهب و اخلاق را ارزیابی کند.

کانت اراده را به معنیِ توانائی تحقق یا مسبّب شدن آنچه در ذهن پرورده ایم، چه نیرویش را داشته باشیم یا نه، تعریف میکند. مثلآ چنانچه گرسنه و در فکر نان باشیم میتوانیم خواستار آن شویم اگر پختنِ آن را اراده کنیم. به همان اندازه که راههایِ مختلفی برایِ تحقق این امر وجود دارد راههائی نیز هستند که به شکست می انجامند. داشتن اراده به معنیِ قادر بودن به پی گیریِ هدف و رفتن به سوی آن از رویِ آگاهی است.
کانت ما را قادر به اراده کردن میداند. سئوالِ اصلی اینجاست: آیا ما صرفاً بر اساسِ ملاحظات عقلی چیزی را اراده میکنیم یا اهدافِ انتخاب شده توسّط ما مشروط به عواملِ بیرونی هستند. نمونه هایِ شرائط بیرونی فراوانند: اگر سردمان باشد هدفِ گرم کردنِ خودرا انتخاب میکنیم، اگر گرسنه باشیم تصمیم به جستجویِ غذا میگیریم ، اگر خسته باشیم میخواهیم استراحت کنیم. هریک از این اهداف پاسخِ مناسبی به شرائط هستند. ولی پاسخ مناسب به معنایِ عقلائی بودن، آنچنان که در نظر کانت است، نیست. خواسته هایِ صرفاً مبتنی بر خرد مارا ملزم به داشتنِ و دنبال کردنِ اهدافی میکنند که کاملاً مستقل از شرائطِ بیرونی اند. اهدافی که نه تنها در شرائطِ معین بلکه همیشه مناسب و معقول هستند. اهدافی که از خودِ خرد برمیخیزند و از اینرو باید توسّطِ هر کس که ادّعای خرد دارد تحتِ هر شرائطی انتخاب شوند.

هدفی که توسّطِ همۀ کنشگرانِ خردورز گزیده میشود یک قاعدۀ لازم مبتنی بر آگاهی خواهد بود که کانت آن را قانون می نامد. خواسته و اراده ای مبتنی بر خرد صرف است که فقط بر مبنایِ قوانین الزام آور عقلی اتّخاذ شده باشد.

امّا در بسیاری موارد چنین نیست. کنشگران معمولاً رفتار و ارادۀ خود را بر پایۀ اصولی بر آمده از نیازها و آرزوهایِ خود در شرائطی که در آن قرار دارند به پیش میرانند. این اصول به قانون عام تبدیل نمیشوند چرا که نیازها، آرزو ها و شرائط تغییر میکنند. اصولی که رضایتِ بیشینۀ یکی را فراهم میکنند ممکن است چندان به کار دیگری نیایند.

کانت نتیجه میگیرد که اصولِ مبتنی بر آرزوی فردی برایِ دسترسی به چیزی خاص نمیتواند تبدیل به قانونی لازم الاجرا برای همگان شود. همه میخواهیم شاد باشیم. هر گروهی از ما دلائلِ شادیِ ویژۀ خود را دارد. پس آنچه برای گروهِ ما موجباتِ شادی به شمار میاید نزد گروه های دیگر اعتباری ندارد. اینگونه اصول را که درخدمتِ مقاصدِ فردی هستند کانت الزام فرضی (1)نام میدهد. قوانینِ مبتنی بر خرد برعکس، ضرورتاً و بر همگان الزامی اند. چنین اصولی مطلق و الزامی خواهند بود و همۀ ما باید آن ها را به عنوان هدف بی توجه به اینکه به سود یا به زیانِ ما هستند بر گزینیم.

کانت میگوید به سببِ وجودِ چنین الزاماتِ مطلقی(11)، به مفید بودنِ خرد و از این رو به آزادیِ خود پی میبریم.

کانت مدّعی است که ما از ضرورت پایبندی به یک سری اصول و توانائیِ مان در جان دادن برایِ آنها آگاهیم. و این آگاهیست که برما الزام مطلق و تقدّم این قوانین برآرزوهای طبیعی و قراردادهایِ جمعی را آشکار میسازد.

کانت بر آن نیست که هرفردی خوشبختی خودرا فدایِ وظائف الزامی خود مینماید ولی ادّعای آن دارد که هر خردورزی باید چنین کند. کانت این آگاهی به وظائف را نشانۀ خرد شمرده و معتقد است که آزادی فرد از آن نشأت میگیرد. گفته ای است ازکانت (2) که آن را میتوان اینچنین معنا کرد: "انجامِ وظیفه مستلزمِ توان انجام آن است." بدین توضیح که کسی را به کاری میتوان مجبور کرد که از عهدۀ آن برآید. فرد را نمیتوان به پرش به آنسویِ یک رودخانۀ عریض واداشت اگر این کار در توان وی نباشد. بنابراین اگر فردی را ملزم به رعایت مطلق اصولی که به نظر کانت دارای قطعیت انکارناپذیرهستند میکنیم وی میبایست بدان قادر باشد. امّا این توانائی فقط در صورتی ممکن است که آن اصول را بشناسد و بر هر هدفِ دیگری مقدّم شمارد. به عبارت دیگر اگر او خردمند بوده و خرد نیز سلاحی کارگر برای تعیین هدف و تشویق کنندۀ برایِ پی گیری آن باشد. (امّا آیا دانستن و مقدّم شمردن وظیفه به معنیِ توانستن است؟)

این کارآئیِ خرد که از تجربۀ قوانینِ مطلق بر ما آشکار میشود ما را از درجۀ آزادی خود آگاه میسازد. چیزی که به نظر کانت با عقلِ نظری اثبات نمیتوان کرد.

اخلاق

آنها که قادر به اجرایِ آزادانۀ وظائفی که عقل تعیین میکند هستند افرادی صاحبِ اخلاقند و از حیوانات و دیگر موجوداتِ بی خرد کیفاً متمایزند. موجوداتِ فاقدِ خرد بر اساسِ غرایز و امیال عمل میکنند ولی فرد اخلاقی میتواند برآوردنِ امیال و هوسها را بخاطر انجامِ وظائف و پاسخ به مسئولیت ها به کناری نهد.
کانت فکر میکند که بیشتر اوقات وظایفِ ما بر ما روشن است. میدانیم که چه باید کنیم حتّی اگر درانجامِ آن موفق نباشیم. برایِ روشن کردن وظایفمان به فلسفه احتیاجی نیست ولی فلسفه نقشِ مهمّی در بیان معیارهایی که در پس اصول اخلاقی نهفته، دارد. معیارهائی که از نظر کانت همگانی است.
از نظرگاهِ کانت عملِ اخلاقی بردو پایۀ قصد و انگیزه استوار است. وی بر آنست که کنشگر را نمیتوان بر اساسِ نتائج عمل ارزیابی اخلاقیِ کرد. ما مسئولِ عواقبِ کارمان نیستیم چرا که این عواقب کاملاً در دستِ ما نیستند. بهترین نیت ها میتوانند نتائجِ مهلکی داشته باشند و نباید مارا بخاطر آن سرزنش کرد همانگونه که یک فکر شیطانی میتواند نتائج مثبتی به بار آورد که برایِ اینهم نمیتوان بدان پاداش داد. ارزشِ اخلاقیِ یک عمل به آن ویژگی هائی بستگی دارد که در دست ماست و ما مسئولِ آن هستیم. این ویژگی ها همان اصولِ اخلاقی ما هستند که اعمال و انگیزه هایِ ما از آن بر میخیزند وما بخاطر این ارزشها آن ها را بر گزیده ایم
.
محتوی یک اصل شخصی نمیتواند آن را برایِ همه الزامی کند چرا که آنچه فرد را ازعمل بدان راضی میکند مربوط به شرائط فردی و دگرگونی پذیر است. پس اگر اصول فردی بخواهند تبدیل به قانون اخلاقی شوند باید، چنانکه کانت در کتاب نقدخردِ عملی میگوید، موردِ پذیرشِ عموم خردورزان باشند.

کانت این اصول را وظیفۀ کامل(3) مینامد و چنین تعریف میکند: " من هرگز نباید عملی انجام دهم ، مگر به روشی که، بتوانم خواستار شوم که اصلی که من بر اساسِ آن عمل کرده ام به یک قانون جهانی تبدیل شود.". اگر اصلی را که برایِ خودم قبول ندارم برایِ دیگران می پذیرم این غیر اخلاقی است. غیراخلاقی بودنِ عمل به اصلی که نمیتوانم دیگران را به پذیرشِ آن مجاز بدانم در استثنایِ نا موجّهی که برایِ خود قائل شده ام نهفته است.

آزمون همگانی بودنِ یک اصلِ اخلاقی میتواند به دو دلیل ناموفق باشد. اوّل تناقضی منطقی بین برایِ خود مجاز دانستن این اصل و مجازدانستن آن برایِ دیگران. یک چنین اصلی به خودی خود مردود است بدین معنی که اگر هرکسی آن را به خود اجازه دهد دیگرهیچکس به مقصود نخواهد رسید. دوّم اینکه با وجودعدمِ تعارضِ منطقی هیچکس آن را نپذیرد. کانت اصلی را که مورد پذیرش هیچکس نباشد غیر اخلاقی و عمل نکردن بدان را الزامی میشمارد. کانت راستگوئی را به عنوانِ نمونه ای از یک وظیفۀ بزرگ پیش مینهد تا دروغ ریشه کن گردد چرا که اگر دروغگوئی باب شود دیگر هیچکس به صداقتِ دیگری اطمینان نخواهد کرد. دروغ گفتن من برایِ رسیدن به اهدافم نوعی استثناء قائل شدن در رفتارو نشان بی اخلاقی است. کانت بدینترتیب دروغگوئی را هر جا که صورت گیرد نشان بی اخلاقی میداند.

انجامِ وظیفه برایِ کسی که آن را انجام میدهد حقوقی را ایجاب میکند: این کنشگر به حق انتظار دارد که دیگر کنشگران نیز وظایف خود را انجام دهند. ابتدائی ترین حق فرد ، حقِّ احترام به آزادیِ وی توسّط دیگرانیست که آزاد هستند، چرا که آزادی شرطِ نهائی برایِ برقراری اخلاق، وظیفه و حق است.

بنابراین نوعی آرمان سیاسی نظارتی " آن قانون اساسی است که بیشترین آزادی را آنگونه فراهم می کند که آزادی هر یک با آزادیِ دیگران همراه است".

اصولی که در خود متناقض نیستند ولی هیچکس آنهارا به عنوانِ قانونی فراگیر نمیپذیرد غیراخلاقی اند اگرچه عدم پیروی از آنها یک وظیفه نیست. این بدان معنی است که میتوان این اصول را در رفتار خود دنبال نکرد ولی قدغن کردنِ آنها نیز ضرورتِ مطلق نیست.

کانت معتقد است که هیچکس نمیخواهد در دنیائی زندگی کند که درآن مردم نخواهند توانائی های خود را گسترش دهند بنابراین از دیدِ وی گسترشِ توانائی تبدیل به یک وظیفه میشود. این به معنایِ انجامِ هر روزۀ آن نیست. میتوان تا آنجا که مانع رشد و شکوفائی فرد نشود به کارهایِ دیگر نیز پرداخت.

برما نیست که از دیگران بخواهیم وظائفِ غیر ضرورِ(4) خودرا انجام دهند ولی در صورت انجام، کانت آنان را به دیدۀ فضیلت مینگرد. گسترشِ توانائی ها فضیلت است اگرچه کسی حق ندارد فرد را بدان مجبور کند. بهمین ترتیب کمک به دیگران یک فضیلت است ولی کسی نمیتواند آن را به عنوانِ حقّ خویش از دیگری طلب نماید.

آزمون امکانِ همگانی شدنِ یک اصل، اخلاقی یا غیراخلاقی بودن آن را نشان میدهد. اصلی که نتواند همگانی شود اخلاقی نیست. رعایت اصولی که از این آزمون میگذرند به صلاح دیدِ فرد، پذیرفتنی است.

اصولی که از این آزمون نگذرند غیراخلاقی و عمل بدان ممنوع بوده وباید بر خلاف آن رفتار کرد.

قصد به انجامِ وظایف اوّلین شرطِ لازم اخلاق است ولی کانت آن را کافی نمیداند. وی رعایتِ اخلاق را تنها در انجامِ کار درست نمیداند بلکه دلیل انجام آن نیزباید موجّه باشد. خواستاری انجامِ وظایف چیزِ خوبی است امّا این خواستاری اخلاقاً ارزشمند خواهد بود اگر انجام دهنده مسئولِ انتخابِ اصلِ موردِ نظر بوده و به دلایلِ بیرونی به آن اقدام نکرده باشد.

کانت از اراده تعیین شده توسّطِ عواملِ بیرونی به عنوان "ناهمگن" (40) یاد می کند وآن را در مقابل ارادۀ درونی یا مستقل(41) قرار می دهد. ارزشِ اخلاقی به انتخابِ مستقلِ اصولی که با قوانینِ خرد هماهنگی دارند و کوشش در عمل به آنها بستگی دارد.

کانت دو انگیزۀ ممکن برایِ انتخابِ اصولی هماهنگ با وظایف اخلاقی باز میشناسد: میل شخصی و احترام به قوانینِ اخلاقی. ممکن است فرد برای دست یافتن به پاداش یا خوب به شمار آمدن در چشم همسایگان میل داشته باشد به دیگران کمک کند. در اینصورت به نظرِ کانت هرچقدر هم که این کمک بزرگ باشد ارزش پاداشِ اخلاقی ندارد. انجام کارهای خوب بر اساس امیال ، مانند رفتار حیوانی است که به امید دریافت نوازشی یا یک تکه گوشت رفتار خوبی داشته باشد. چنین حیواناتی شایسته ستایش اخلاقی نیستند زیرا آنها مسئول تمایلاتی که رفتار آنها را تعیین می کند نمیباشند. بدون شک حیوانِ بی آزار از نوعِ دیگرِ آن بهتر است امّا داوری اخلاقی در موردِ موجوداتی که انتخابی جز عمل به غرایز ندارند صورت نمیگیرد. بنابراین چنین قضاوتهایی فقط در مورد انسانها صدق می کند زیرا ایشان قادر به نادیده گرفتن تمایلات خود هستند. انجامِ عملی، حتّی وظیفه، وقتی ارزشِ اخلاقی دارد که به صرف اخلاق صورت گرفته باشد.

از آنجا که اخلاق ریشه در خردِ ما دارد انگیزه گرفتن از آن یعنی بدان بطورِ مستقل از عوامل بیرونی و آزادانه عمل کردن. کانت میگوید وقتی وظیفۀ اخلاقی تنها بخاطراخلاق انجام میگیرد آزادیِ ما تحقق مییابد و بزرگی ما به عنوان موجودِ خردمند آشکار میشود.

مذهب
موجودات صاحبِ عقل به دیدۀ کانت بسیار جالب و پیچیده اند. انگیزۀ موجوداتِ فاقد خرد صرفاً پاسخ به امیالشان است. آنها به دنبالِ خرسندیِ خویش اند و مسئله ای بنام عملِ اخلاقی ندارند و قادر بدان هم نیستند. موجودی که فقط صاحب عقل باشد بفرمانِ عقل عمل میکند، هوس و میل ندارد. انگیزه هایِ موجودِ خردمندِ طبیعی هم از خرد و هم از امیال بر میخیزد. ما به عنوان موجوداتی خردمند از وظایفِ خود و ازارزش اخلاقیِ تلاش برایِ انجامِ آنها آگاهیم. همچنین نیاز به راضی کردنِ امیال نیز در ما هست.

بالاترین دستاورد برایِ موجودِ خردمندِ طبیعی تطابق بین راضی کردنِ امیال ورعایتِ اخلاق میباشد که این خود نهایت بهروزی است که شایسته آن است. متأسفانه ، کاملاً واضح است که خوشبختی (رضایتِ امیال) و اخلاق فقط به صورتی مشروط با هم مرتبط هستند. تلاش برای پِیروی از اخلاق میتواند با بیچارگی و فقر همراه شود یا برعکس با بی توجّهی به اخلاقیات فرد به آرزوهایِ خود دست یابد. کانت نگران آن است که دوپارگی بین اخلاق و امیال، عزم ما در رعایت اخلاق را کمرنگ کند. ما باید برای انجامِ وظایف اخلاقی خود چه به امیالِ شخصی مان منجرشود یا نه تلاش کنیم ولی نمیتوانیم نگرانِ رسیدن به آرزوهایِ خود نباشیم. اگر رعایتِ اخلاق به خوشبختی ما سهمی نرساند و یا در شرائطی از آن بکاهد طبیعت ما ممکن است بر خردِ اخلاقی فائق شود و به غفلتِ ما از وظایفِ اخلاقی منتهی گردد. امّا از آنجا که رعایتِ اخلاق اساسی ترین الزام ما است ، کانت نتیجه می گیرد که ما باید هر آنچه برای حفظ آن لازم است انجام دهیم. بنابراین باید باور داشته باشیم که تلاش اخلاقی و خوشبختی سرانجام هم سو خواهند شد.

از آنجا که در زندگی این جهانیِ فرد، دلیلی بر تضمین خوشبختی به سبب رعایتِ اخلاق وجود ندارد پس باید فرض کنیم که زندگی بعد از مرگ ادامه مییابد و نیروئی قادر به باز شناختن وارج گذاری به فرد وجود دارد. باید چنان زندگی کنیم که گوئی خدائی وجود دارد و ارواحِ ما جاودانند علیرغم اینکه توجیهِ علمی و نظری برایِ آن نمیتوان یافت.

بنا بر نظرکانت، خردِ عملی ، خواستار و مولّدِ اعتقاد عقلائی (5) است. خردِ عملی خواستار و پشتیبانِ دو تصورِ، خدا و روح است که برایِ هیچیک نه گواه تجربی و نه دلیلی میتوان یافت. خردِ نظری نباید این دورا باورداشته باشد چراکه میتواند عدم امکان اثبات واقعیّت داشتن آنها را نشان دهد. اگر کانت محق باشد خرد عملی نمیتواند به این دو بی باور باشد چرا که ما باید به عمل اقدام کنیم و التزام مطلق به کنش اخلاقی را باز شناسیم. در اینصورت نمیتوانیم تعهد به این التزام را در سراسر زندگی حفظ کنیم بی آنکه به خدا و جاودانگیِ خود اعتقاد داشته باشیم. برای قائل بودن به اخلاق باید به خدا و جاودانگی روح اعتقاد داشت. به این ترتیب کانت خدا و جاودانگی روح را از فرضهایِ لازمِ عقلِ عملی میداند.

باور به این دو فرض یعنی داشتنِ عقیده بدونِ گواه آوری، چرا که به خدا و روح معرفت نداریم و نمیتوانیم داشته باشیم. نمیتوان به آنچه که فراتر از تجربه است معرفت داشت ولی اعتقاد بدان (برایِ معتقدان) منطقی مینماید چرا که بی پایه نبوده و ناشی از خرد است. نمیتوان فقط هرچه را که خوشایندِ ماست باورکرد بلکه باید آنچه را بپذیریم که مارا به رعایتِ الزاماتِ اخلاقی قادر میسازد. منطقی بودنِ این اعتقادات همچنین ناشی ازاین است که از جانبِ قدرتی خارج از ما تحمیل نشده و از تأمّل خود ما بر تجربیات روزانه بر می آیند.

آگاهی از نقشِی که این فرضیاتِ مذهبی در نظریۀ اخلاق کانت بازی میکنند اهمیّت دارد. خدا نمیتواند سرچشمۀ قوانین اخلاقی باشد چرا که در اینصورت وظایفِ اخلاقی، تحمیلی مستبدانه و از بیرون برماست بجایِ آنکه دستاورد اندیشه ورزیِ خودِ ما باشد. برایِ کانت همچنان که برایِ افلاطون ، ِ خدا خوب است چرا که ذاتاً خوب است و نه بخاطرِ آنچه به ما بخشیده است. همچنین خدا نمیتواند انگیزه ای برای انجامِ وظایفِ اخلاقی در ما پدید آورد چرا که رعایتِ اخلاق بخاطر ترس یا پاداش، ارزشِ اخلاقی ندارد. رعایتِ اخلاق باید بخاطرِ اخلاق باشد. کانت حتی ادعا می کند که خدای خردمند و خیرخواه، ما را از دانستن وجود او ناتوان خواهد ساخت. چرا که چنین دانشی باعث می شود نتوانیم ترس از مجازات را نادیده بگیریم وفقط به خاطر اخلاق وظیفه خود را انجام دهیم. به عبارت دیگر ، خدا بیش از هر چیز دیگری به اخلاق اهمیت می دهد. وبدین صورت این امکان را برای ما فراهم می آورد که با کتمان وجودش ، اخلاق را برایِ اخلاق و نه برایِ خدا رعایت کنیم. بنابراین فرض وجود خدا می تواند عزم ما را برای اخلاقی بودن، برای انجام آزادانۀ تکالیفِ عقلی بی توجه به امیالِ مان پابرجا کند. ولی این فرض نمیتواند به ما بگوید چه باید کرد یا ما را به انجام کنشِ ویژه ای وادارد.

خلاصه:
-با مقدّردانستنِ سرنوشت و اجبار، کنشِ کنشگر را نمیتوان داوری کرد چرا که وی اختیار و انتخابی ندارد.
-در صورتِ پذیرشِ اختیار،این کنشگر است که کنشِ خودرا انتخاب میکند. پس آزاد است.
انتخاب بر چه اساسی صورت میگیرد؟
1-خرد: در اینصورت تصمیمِ او درونی و مستقل از نیروهایِ خارجی است . این تصمیم از جانبِ هر خردمندی پذیرفتنی است پس میتواند اصل و قانونی اخلاقی برایِ همگان شود.
2-بر اساس شرائط و امیالِ فردی: در اینصورت همیشه نمیتواند تبدیل به اصل و قانونی اخلاقی برایِ همگان شود.
-کنشی دارایِ ارزش اخلاقی است که برایِ اخلاق انجام شود و نه برایِ امیالِ فردی.
-ارزشِ اخلاقیِ یک کنش به نتیجۀ آن نیست بلکه به خواستار و هدف و نیّتی است که با آن انجام گرفته است.
-انجامِ وظایفِ اخلاقی گاه مغایر با خوشبختی و راحتِ فردیست. در اینصورت انجامِ وظیفۀ اخلاقی چگونه پاداش خواهد یافت؟ اینجاست که کانت به زندگیِ بعد از مرگ، اعتقاد به خدا و جاودانگی روح متوسّل میشود. امری که با خردِ نظری سازگارنیست.
پی نوشت: ارائۀ مطالب فوق به معنیِ پذیرش یا ردّ آنها نیست.

منبع:

Understanding German idealism
Will Dudley


واژه ها:

0-Critique of Pure Reason
01-Critique of Practical Reason
1-hypothetical imperatives
11-categorical imperatives
2-ought implies can
3-perfect duty
4-imperfect duty
40-heteronomous
41-autonomous
5-rational faith

از دریافتِ نظراتِ شما خوشحال خواهم شد.
homaeeomid@yahoo.fr


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد