logo





معرفت شناسی علم و فلسفه علمی

(بسوی زوال بینش دکارتی)

چهار شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹ - ۲۱ اکتبر ۲۰۲۰

فرهاد قابوسی

هرچند که ما قریب چهارقرن از عصر دکارت فاصله داریم و در این میان به بسیاری از نارسایی ها و ناروایی های بینش تجزیه و تجرید گرای دکارتی واقف شده ایم، اما بواسطه دوام استیلای تحجر مابعدالطبیعی بر فرهنگ اروپایی مسلط بر جهان، علم نیز هنوز از زیر بار گران نادرستی های بینش دکارتی در نیامده است: تحجری که علائم آن دوام نژادپرستی، استعمار و استثمار تا نیم قرن پیش در پیشرفته ترین فرهنگ های اروپایی (: آمریکای شمالی) و بروز دگر باره آن در این فرهنگ ها در دوران ما است!

همچنانکه حقیقت استیلای بینش تجزیه و تجرید گرای دکارتی در فرهنگ مسلط معاصر نشان می دهد که دستکم معرفت شناسی علم و لذا کیفیت علم از عصر دکارت به اینسو پیشرفتی نکرده است و اکثریت باوجود دم زدن دایمی از پیشرفت های فنی و "علمی" درخشان، از رفتن به ماه و شکستن اتم از نظر منطقی هنوز در بینش چهار قرن پیش درجا می زنند.

به این ترتیب ما در حیطه علم بدون فهم مابه اذای واقعی (تجربی) معرفت علمی، کورمال کورمال به دنبال صنعت و فن راه افتاده ایم و نظیر آشپزی که بدون شناخت ساختار فیزیکی (و شیمیایی) نمک و فلفل قادر به استفاده از آنها در تهیه غذاست، در علم نیز بجای تحرّی حقیقت به "پخت و پز" پرداخته ایم. این مثال را سالها پیش منتقدین نظریه ریاضی کوانتوم در مورد محاسبات کوانتومی بدون فهم محتوای فیزیکی آن، مطرح کردند: انتقادی اساسی که ناظر بر تقسیم بندی من درآوردی علم به ریاضیات و فیزیک است! تقسیم من در آورده ای که مسبب اصلی عدم فهم کیفیت فیزیکی نظریه کوانتوم و هدر شدن دهه های متوالی عمر هزاران تحصیلکرده و بیت المال عمومی شده است.

اما ضرر معرفت شناسانه ای که تجزیه گرایی عوامانه دکارتی بر تجزیه "کوانتومی" طبیعت به "مرعی (ماکرسکپیک)"و "نامرعی (میکرسکپیک)" مظابق تجزیه علم فیزیک به "کلاسیک" و "کوانتومی" داشته است، ضرری است گران که حد و حدود آن هنوز آشکار نیست.
کمااینکه به همین ترتیب و یعنی تحت نفوذ بینش تجزیه و تجرید گرای دکارتی بود که تابعینش نظیر اگوست کنت سعی کردند تا علم را نیز به بخش های باصطلاح مجرد ریاضیات و واقعی فیزیک و ... تجزیه کنند. بدون اینکه متوجه باشند که با این تقسیم من در آوردی چه ضرر گرانی به کیفیت و فهم علم می زنند. همچنانکه معلوم نیست که آقای کنت که فاقد تحصیلات تخصصی در ریاضیات و فیزیک بود، با چه حقی در مورد کیفیت آنها قضاوت کرده و نظر داده است که فلان مبحث مجرد است و بهمان غیر از آن.

مسئله از دید کسانی نظیر من که بطور حرفه ای با علم و فلسفه علمی سروکار دارند و "فراتر از نوک دماغشان می نگرند"، کاملا روشن است: گذشته از عوارض ضد انسانی فلسفه تجزیه گرای ("متفکر"، "ممتد") دکارتی که مسبب تجاوز "متفکر" دکارتی به طبیعت "ممتد"، و استعمار، استثمار و نابودی بومیان نزدیک به طبیعت شد: بومیانی که از دید استعمارگر "متفکر" اروپایی، غیر "متفکر" و "ممتد" محسوب می شدند! بینش صرفا ذهنی دکارتی و تقسیم بندی خیالی کنت منجر به چندین بحران علمی از «بحران اساس ریاضیات» تا «بحران تشعش جسم سیاه» و «بحران اتر» در ریاضیات و فیزیک شدند که عملا به جهت بروز اخیر «بحران عدم توافق نظریه های نسبیت و کوانتوم» حل نشده باقی مانده اند! همچنانکه «بحران اساس ریاضیات» مستقیما ناشی از تصور عوامانه کنت از ضرورت وجود یک علم در باره موضوعات "مجرد غیر واقعی" است که تحت تاثیر بینش نادرست دکارتی در تجزیه موضوعات و مباحث به "اجزاء تصوری" (جهت فهم عوامانه آنها) انجام یافته است. یعنی که علم آمیخته و فرهنگ زنده را چشم بسته به اجزاء بی جان تجزیه و تقسیم کردند.
این عوارض ضد انسانی و ضد علمی یا ضد طبیعی ـ ضد تجربی ـ ضد منطقی بینش دکارتی و تجزیه عوامانه فرهنگ وسیله اگوست کنت نشان می دهند که مضار اساسی این تقسیم بندی عوامانه همچنانکه سبب "پیشرفت" صنعت کور و استثمار صنعتی بشر تحت نظام سرمایه داری شده است، بواسطه تجزیه علم موجب نزول کیفیت آن و متافیزکی شدن علم نیز در سایه تجرید ناشی از تجزیه علم شده است. یعنی در تحلیل نهایی اکثریت بشر و فرهنگ انسانی در این میان نفعی غیر از هدر رفتن نیروی کار، وقت و سرمایه اش بابت بهره ناچیزی از خورده ریز صنعت سرمایه سالار نبرده است.

همچنانکه نه دکارت صاحب آن دانش تاریخی در مورد علم بود و نه کنت بواسطه بیسوادی علمی اش می توانست تشخیص دهد که ریاضیات صحیح یا منطقی (غیر ذهنی) مستقیما ناشی از روابط کاملا تجربی اشیاء و پدیده های واقعی است. و هر آنچه که از این محدوده فراتر برود، و از تجربه فاصله بگیرد، باوجود ظاهر معقولش غیر منطقی و لذا غلط خواهد شد. حقیقتی که تناقضات متعدد اساسی ریاضیات مجرد آنرا ثابت می کنند. شاهد این حقیقت استدلالی است که راسل و وایتهد در «پرنسیپیا متمتیکا» در باره عدم اعتبار منطقی "مجموعه اعداد حقیقی" بیان کرده اند که یکی از ساده ترین تعمیم های ریاضی بوده و برای بسیاری حتی چندان مجرد نیز بنظر نمی آید.

اما خیل ریاضیدانان مثل گله ای سر به زیر به راهشان ادامه می دهند. کمااینکه اکثر ریاضیدانان نه می دانند که تمامی مباحث ظاهر مجرد ریاضی مستقیما از مباحث و مسائل تجربی فیزیکی برآمده و سپس تجرید و تعمیم یافته اند، و نه می دانند که در طول این تجرید و تعمیم دایما به مقولات تعریف نشده و تعریف ناپذیری متکی بوده اند که منجر به تناقضات منطقی شده اند. در سایه همین تجرید و تعمیم متضائف از تجربه است که ریاضیاتی که می بایستی نمونه منطق می بود، کاملا ضد منطقی از آب در آمده است.

به همین ترتیب دو بحران علمی دیگر نیز که تا اوایل قرن بیستم و در صورتی جدید تر (عدم توافق میان نظریه های کوانتوم و نسبیت) تاکنون ادامه دارند، ناشی از تجزیه مدل واقعیات تجربی طبیعت از «ساختار اتمی و ملکولی» طبیعت مورد تجربه و تاسیس آن بر اساس تصورات مجرد "پیوستگی" ظاهری طبیعت اند: که تحت تاثیر تجزیه عوامانه دکارتی بر اساس ظواهر قدیم صورت گرفت. تجزیه ای که حتی عقب مانده تر از تشخیص دموکریت (دوهزار سال پیشتر از آن) بود. پیوستگی هایی که هم متضمن تصور پیوستگی غلط مجرد ریاضی توام با پیوستگی تشعشع انرژی و هم محتوی ضرورت واسطه پیوسته ای چون "اتر" برای انتقال نور بود.

به این ترتیب برخلاف لیبنیچ (لایبنیتز) که در پی "توضیح کیفیت تفکر اتم در باره خودش" بود. علم در سایه عوامیت دکارت به دنبال این رفت که متفکر با تفکر مجرد به توضیح اتم "ممتد" به پردازد.

برای کسانی که باوجود ادعای علاقمندی به علم و فلسفه علمی هنوز در قید اندیشه های عوامانه دکارت و کنت باقی مانده اند یاد آوری می کنم که دو پیشرفت متاسفانه سطحی علم در قرن بیستم: نظریه های کوانتوم و نسبیت، بعنوان عکس العملی نسبت به دوبحران یاد شده علم فیزیک، تنها بر اساس تلفیق ریاضیات و فیزیک ممکن شدند که به «مکانیک ماتریسی» و «تحویل نیروی جاذبه به انحنای سطح» معروفند. یعنی بر خلاف نظر آقای کنت «حساب ماتریسی» و «انحناء هندسی» بعنوان مباحث ریاضی نه اینکه موضوعاتی مجرد باشند. بلکه مستقیما ناشی و قابل تحویل به واقعیات تجربی فیزیکی هستند. و این تنها نگرش عوامانه بعضی به طبیعت است که تصور وجود "مجردات" در کنار "تجربیات" مطرح می سازد.

اما جهت روشن شدن ماهیت متافیزیکی تجزیه دکارتی و تقسیم کنت باید یاد آوری می کنم که کسانی نظیر دکارت، نیوتن و کانت که همواره و اساسا کاملا متافیزیکی می اندیشیدند، اهم سعی شان بر این بود که با تجرید و تجزیه پدیده های واقعی به عناصر و اجزاء ذهنی توجیهی برای وجود خدای ذهنی و اثبات باصطلاح معقول آن بیابند. یعنی ساختار های ذهنی عناصر تجزیه شده از واقعیات طبیعی عواملی جهت توجیه ذهنیت الهی بشمار می آیند. کمااینکه پیشتر نیز یادآوری کرده ام که هم دکارت و هم کانت از ذهنیت دوقائمه بودن مثلث جهت اثبات وجود خدا استفاده کنند. از اینروست که من عقیده به وجود مثلث را که ناشی از عقیده به هندسه و سطح مستقیم اقلیدسی است با اعتقاد دینی مشابه دانسته ام. یعنی کسی که معتقد به اعتبار واقعی یا منطقی مثلث باشد، بینشی متافیزیک یا دینی دارد و دینی می اندیشد! چون تنها بر روی یک سطح مطلقا مستقیم است که ساختن یک سطح ذهنی محدود نیازمند سه خط مستقیم متقاطع است. کمااینکه کسی که تصور می کند مثلث روی زمین یا روی کاغذ مثلث مسطح است، متوجه نیست که روی زمین منحنی است و مستقیم بودن هر ساختمانی متضمن اثبات آن و لذا متضمن تصور وجود کمیات "بی نهایت" است که ناممکن و غیرمنطقی است.

اینکه دکارت یا کانت چنین چیزی را نمی دانستند و هر آنچه که در باره مثلث و مربع گفته اند ظاهرا معقول و باطنا مغفول است، موضوع بحث نیست. اما اینکه هنوز درعصری که بوق و کرنای عوامانه در مورد هندسه منحنی و تجربه نسبیتی انحناء مسیر نور در میدان جاذبه گوش مردم را کر کرده است، هنوز کسانی که دعاوی اندیشه علمی و منطقی دارند، در محدوده هندسه اقلیدسی می اندیشند و مجردات مطلقا مسطح را می پذیرند، موجب حیرت است.
در نهایت چنین بنظر می رسد که تنها راه نجات علم از چنگال مابعدالطبیعه زوال بینش دکارتی است.


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد