logo





هرج و مرج

پنجشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۹ - ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۰

دنیز ایشچی

Deniz
در زندگی کاری خویش به افراد زیادی برخورد کرده ام، که کارهای خویش را بر بستر هرج و مرج و شلوغ بازی و آشفته بازاری های فراوان با موفقیت به پیش میبرند.

آنها گاه خود را به ندانمکاری مطلق میزنند، در حالیکه در آشفته بازار شلوغ بازی های هزار کار دیگر، برنامه ، کار و اهداف خویش را با زیرکی تمام به پیش میبرند. در حالیکه در بطن همین شلوغ بازیها که هزار تا راست و دروغ را در هم ادغام میکنند، هم سر رقیبان خویش، هم بر سر مشتریان خویش، هم سر مسئولان ادارات دولتی کلاه گذاشته و اهداف خویش را به پیش می برند.

وقتی که متدولوژی رفتاری هرج و مرج در مقیاس سیاسی روانی کلان اجتماعی به کار برده میشود، بازتاب سیاسی، اجتماعی، امنیتی، جانی و زیست محیطی آن بر زندگی میلیارها ساکنین کره زمین تاثیرات فاجعه بار و گاه جبران ناپذثری میگذارد.

گاهی با خودم فکر میکنم که آیا واقعا میشود هرج و مرج و ایجاد آشفته بازاری را هم فورمول بندی و تئوریزه کرد. آشفته بازاری، ریخت و پاش و تلنباری از راست و دروغ های سر هم ریخته شده ای که واقعیت و درستی، بصورت بخش کوچکی در داخل آنها گم شده است را میشود بصورت تنظیم شده ای تئوریزه، یا فورمولبندی نمود. این نوشته کوتاه، تلاشی در این زمینه میباشد.

انبوه داده های راست و دروغ

یکی از ویژگیهای ساختاری رفتار توام با هرج و مرج، سر ریز کردن انبوه داده های مغشوش، گمراه کننده، نادرست، بر بستر روایت و داستان از قبل تدارک دیده شده ای میباشد. در این انباشت اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی ، داده های خیلی کم درست در درون انبوه مغشوش نادرستی ها گم میباشد.

این استراتژی در دنیای رسانه های دیجیتال و مجازی امروزی از طرف قدرتمدارن ارتجاعی حاکمه بصورت بمباران انبوه ضد اطلاعاتی، دروغ و پروپاگاندای روانی، بصورتی طولانی مدت، تا زمانی ادامه می یابد که مردم دروغ های آنان را بعنوان واقعیت بپذیرند. تاثیر روانی این بمباران ضد اطلاعاتی به این صورت میباشد که مردم یا نسبت به آنها کاملا بی تفاوت باشند، و یا عکس العمل تزریقی مورد نظر جریان ارتجاعی حاکمه را نشان بدهند.

خلاف الگوها و نورم های مدنی اخلاقی عمل کردن

متدولوزی رفتاری توام با هرج و مرج، در مقیاس کلان، حتی قوانین، ضوابط و اصول پذیرفته شده لیبرال دموکراسی را به تمسخر گرفته، و شانتاژهای تبلیغاتی پوپولیستی، ارتجاعی دینی، ناسیونال فاشیستی و یا ضد علمی – مدنی انسانی خویش را با استفاده از امکانات وسیع مالی خویش در دنیای رسانه ای حقیقی و مجازی بصورت انبوه و ادامه دار تزریق می نماید.

محصول یک چنین پدیده هایی را در قالب "اردوغان" در ترکیه، " نریندا مودی" در هندوستان، "جایر بولسونارو" در برزیل، "دونالد ترامپ" در آمریکا و "دارو دسته خامنه ای" در ایران، "ویکتور اوربان" مجارستان میشود مشاهده کرد.

هرج و مرج طلبان آنقدر در این کار با پیگیری و پشتکار تسلیم ناپذیر عمل می نمایند، که مردم عادی در مقابل آنها تسلیم شده و کوتاه می آیند، گاه مامورین ادارات در مقابل سرگیجه دادن های ناپایان آنها آنچه را که آنها میخواهند به ایشان میدهند. شریکان و همکاران آنها در درون شلوغ کاری های آنها، گاها رشته کارها را از دست داده و بدون اینکه خود متوجه بوده باشند، به نفع آنها و به ضرر خویش فرصت هایی را از دست میدهند.

بی تفاوت کردن افکار عمومی در مقابل فجایع کلان

بخش اعظم انسان ها بصورت غریزی محافظه کار میباشند. آنها در شرایط هرج و مرج و بحران، بیشتر به فکر محافظت از جان و مال و امنیت خانواده خود میباشند. این امر موجب میگردد تا بخش قابل توجهی از مردم در شرایط حاکمیت "اردوغان ها"، " ترامپ ها"، "خامنه ای ها" در شرایط بحران امنیتی خطرناک، به سمت بی تفاوتی و خود محافظتی سوق پیدا بکنند. متاسفانه بخشی نیز برای اینکه بتوانند جای خویش را در سفره گرم و نرم هرج و مرج طلبان خوش بکنند، با آنها همرنگ و همسو میگردند.

بی تفاوتی و گاه همسو شدن بخش هایی از جامعه با ارتجاعیون و هرج و مرج طلبان، منجر به زنده ماندن، تداوم و بازتولید ضد ارزشی ارتجاعی هرج و مرج طلبان میگردد. آنها دموکراسی، لیبرالیسم، حکومت قانون و فرهنگ اجتماعی را به شیوه خویش تعبیر و تفسیر نموده و خواسته های ضد انسانی خویش را با قدرت تمام بر جامعه تحمیل مینمایند.

ثمره کار آنها را در شکل های حکومت اسلامی در ایران و افغانستان عربستان و پاکستان و غیره، در صورت ناسیونال فاشیسم هندو گرائی در هندوستان، راست گرائی فاشیستی در آمریکا و بعضی کشورهای اروپائی و غیره میشود مشاهده کرد. جو رعب و وحشتی که این جریان ها ایجاد می نمایند، هرچه بیشتر بخش های زیادی از جامعه را به سمت بی تفاوتی، بخاطر محافظت از امنیت خود و خانواده هایشان سوق میدهد.

مافیا های قدرت پشت تئوری هرج و مرج

امروزه مافیاهای اقتصادی حاکمیت، آن بخش از سرمایه داری حاکمه را که از دوران جهانی سازی صدمه دیده، به سمت اقتصاد محافظه کاری محافظتی ناسیونالیستی روی آورده اند، در بر میگیرد. این بخش که به فرهنگ عقب مانده ترین اقشار اجتماعی اتکا می نمایند، با تکیه بر احساسات و باورهای عقب مانده اجتماعی، آنها را به حرکت های اجتماعی در راه تامین منافع خویش میکشاند. این بخش از قدرتمداری سرمایه داری که ارتباط تنگاتنگی به ساختار نهادهای سنتی ارتجاعی دارند، در راس قدرتمداری حاکمه هرج و مرج طلبان قرار دارند. این مجموعه که با یک ایدئولوژی منسجم ناسیونالیتی، الهی، ضد علمی به صحنه می آیند، از منابع اقتصادی قدرتمندی خویش جهت پیشبرد اهداف مورد نظر برخوردار میباشند.

هرج و مرج در شرایط شیوع ویروس کرونا

لازم به گفتار نیست که بیشترین میزان مرگ و میر در اثر شیوع سریع جهانی ویروس کرونا، زیر رهبری آقایانی مانند دونالد ترامپ، نریندا مودی، دونالد ترامپ، جایر بولسنارو ها بوده است. بخش قابل توجهی از وسعت عظیم این مرگ و میر، بخاطر باورمندی های ارتجاعی، فاشیستی و ضد علمی گروهبندی های رهبری حاکمه بر این کشورها میباشد. این اقشار بر پایه های باورمندی های ضد علمی خویش، نه از دانشمندان و متخصصین علوم، بلکه از جادوگران و دعا نویس های ارتجاعی سنتی رهنمود گرفته و زیست بشریت و محیط زیست طبیعی انسان ها را با خطرات جدی مواجه میسازند.

حتی کشورهایی که در آنها قدرتمداری حاکمه در دست لیبرال دموکراسی قانونمداری بوده که از دانشمندان و متخصصین علمی مشاوره گرفته و بر اساس رهنمودهای آنها تصمیم گیری می نمودند، با قدرت و سرعت خیلی بیشتری توانستند میزان مرگ و میر را پایین نگه داشته و سرعت رشد شیوه این ویروس را پایین بیاورند.

آماده کردن شرایط برای تئوری توطئه

دوران پسا کرونا میتواند توام با بحران های اقتصادی، اجتماعی، زیست محیطی ، امنیتی و سیاسی فراوانی بوده باشد. در یک چنین شرایطی، پیروان تئوری هرج و مرج، عوض اتکا به نظام ارزش مداری علمی، اخلاقی و مدنی مردمی، هر چه بیشتر به سمت تئوری توطئه حرکت میکنند. محصولات پخت و پز های آشپزخانه های فکری آنها از قبیل، تئوری های "ویروس چینی"،"مسموم کردن های شهروندان توسط دولت روسیه"، "دخالت های روسیه و چین در انتخابات غربی"، توسط قدرتمداری مافیاهای پشت صحنه حاکمیت "ترامپ" ها، به موازات استراتژی "روس ستیزی" و "چین ستیزی"، یکی از نمودارهایی میباشند که تلاش دارند تا علت های بحران های کلان داخلی کشورهای خویش را به قدرت هایی خارج از چهار چوبه جغرافیایی این کشور ها نسبت داده و در مسیر تهاجم امنیتی و ستیز با آنها گام بردارند.
این در شرایطی میباشد که وقتی به مدت نزدیک به ده سال تمام امثال "جولیان آسانژ"ها در دادگاه های نظام لیبرال دموکراسی آنها می پوسند، خود همین قدرتمدران هر بیست تا سی سال یکبار اقدام به نشر بیرونی دادن اسناد "پروژه های توطئه" های خویش، از قبیل نقش خویش در کودتای علیه دکتر مصدق، کودتا علیه سالوادودر آلینده در شیلی، قتل عام نیم ملیون نفر در کودتا علیه "سوکارنو" در اندونزی و غیره می نمایند.

در شرایطی که تنش های امنیتی منطقه ای، جنگ افروزی های امپریالیستی و استراتژی تهاجمی امنیتی میتواند بیشترین میزان سود آوری را برای قدرتمداری نظام در حال اضمحلال سرمایه داری امپریالیستی فراهم نماید، آنها جهت توجیه تبلیغاتی عملکردهای خویش، هر روز به میزان بیشتری به ترویج و نسبت دادن انواع تئوری های توطئه به نیروهایی خارج از مرز های کشورهای خویش میپردازند.

ماکیاولیسم جدید

گرچه فلسفه ماکیاولیسم بر پایه نجات یافتگی فردی از غرق شدن در شرایط بحران ها متکی میباشد، این نوع تئوری ها بر پایه های خود محافظتی بدون توجه به مشکلات مشابه هم نوعان در گروه های اجتماعی همزیستی بشری متکی میباشند. میدانیم که فلسفه خود محافظتی ماکیاولیسم، در قرن پانزده – شانزده میلادی و آغاز شکوفائی و قد علم کردن سرمایه داری در مقابل ملاک، و شاهان محلی نزج گرفته و تنظیم گردید.

این متد فلسفه اخلاقی امروزه به به نوع فلسفه "بهره وری"، یا "یوتیلیترینیسم" فرا روئیده است، که "جرمی بنتم" و "جان استیورات میل" از تئوریزه کنندگان آن میباشند. هر چقدر هم نیت های تئوریزه کنندگان اولیه این تئوری اخلاقی فلسفی مثبت بوده باشد، تئوری "بهره وری اخلاقی"، توسط قدرتمدران حاکمه امپریالیستی ضد بشری ترین جنایات تاریخی از قبیل کشتارهای جنگ های عراق، افغانستان، سوریه و لیبی و غیره، یا بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی را با این توجیه که "به نفع عمومی بشریت بوده است"، توجیه کرده و از این طریق راه را برای جنایات و جنگ افروزی های بعدی خویش هموار می نمایند.

امروزه این تئوری بیشتر توسط کسانی به کار گرفته میشود که در شرایط گسترش بحران های اقتصادی، امنیتی و دیگر بحران ها، از انسانیت اجتماعی خویش فاصله گرفته و با نوعی بی تفاوتی آگاهانه نسبت به آنچه که قدرتمداری های ارتجاعی فاشیستی در جوامع به پیش میبرند، تنها در جهت محافظت خود و حانواده خویش گام بر میدارند. انتخاب این مسیر نه تنها میتواند از یک طرف بی تفاوتی آنها را نسبت به فجایع و جنایاتی که در اطرافشان میگذرد را در بر داشته باشد، بلکه گاها منجر به مماشات و همکاری آنها با قدرتمداری های ارتجاعی حاکمه میگردد.

) artificial intelligence تکنولوژی هوشمند (

در شرایطی که امروزه مغزهای کامپیتوتری و تکنولوژی روبوتیک قادر میباشد تا انبوه غیر قابل تصوری از داده های علمی و اجتماعی را در خود انباشت کرده و از طریق آنالیز علمی مناسبات میان آنها نه تنها مناسبترین رهنمودها را برای انتخاب بشریت فراهم نمایند، بلکه در عرصه های عملکردی روبوتیک و تکنولوژیک دیگر، بازدهی تولیدی به مراتب دقیق تر و گسترده تری را برای بشریت فراهم نماید.

پتانسیل های داده های علمی، تکنولوژیک و فنی در دنیای حاکمیت قدرتمداری های ارتجاعی فاشیستی، یا به حاشیه رانده شده و امکان آن را نمی یابند تا در خدمت بشریت به کار گرفته شوند، و یا اینکه در مقیاس محدود و کنترل شده ای توسط قدرتمداری ارتجاعی به نفع آنها و در خدمت اغفال مردم بکار گرفته میشوند.
امروزه دستاوردهای علمی فنی و تخصصی بشریت، بعنوان کالاهایی در آمده و در شکل "دارائی های" سّری شرکت های بزرگ محافظت میگردند، تا اجتماعات بشری در جاهای دیگر فقط از طریق پرداخت های هنگفت بتوانند از محصولات کالاهای آنها بهره مند گردند، نه اینکه بتوانند به خود داده های علمی تخصصی دست رسی داشته باشند.

قدرتمداری مردمی متکی بر تکنولوژی هوشمند

فلسفه اخلاقی پیشاهنگ، مدرن و مترقی، انسان محور میباشد. "دی شیخ گرد شهر همی گشت با چراغ، کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست". فلسفه اخلاقی انسان محور در جامعه بشری، خصوصا در فلسفه اخلاقی شرق، خاورمیانه و ایران، ریشه و تاریخ طولانی دارد. نمود مدرن این فلسفه اخلاقی را ما بصورتی نسبتا تکمیل و فورمولبندی شده در فلسفه اخلاقی "امانئول کانت" مشاهده می کنیم.
در شرایطی که پاداش اقتصادی اجتماعی هر انسانی تناسب مستقیم، با میزان ارزش آفرینی آن فرد، با استفاده از آخرین دستاوردهای تکنولوژی هوشمند، در نظام سوسیالیستی دارد، تنها از طریق نظام خودگردانی سوسیالیستی مردم سالاری دموکراتیک میباشد که میتوان پتانسیل های علمی، فتی و تکنولوژیک را آزاد نموده و در خدمت عموم بشریت بکار گرفت.

در شرایط بحران هرج و مرج، لیبرال دموکراسی انتخاباتی میتواند به پوپولیسم و انتخاب قدرتمداری ارتجاعی منجر بشود. لذا، میتوان نتیجه گیری کرد که لزوما اتکا به اصول دموکراتیک نمیتواند منجر به حاکمیت قدرتمداری مردمی و زحمتکشان و ترقی و سعادت جامعه گردد. اگر استثناهای اندکی در این زمینه ها وجود داشته باشند، تبدیل چنین راهکردی به استراتژی سیاسی خطری نابخشودنی میباشد.

سازماندهی تشکل های صنفی، سیاسی، فرهنگی، علمی و اجتماعی دیگر مردمی که در راه ترقی و سعادتی عمومی انسانی گام بر میدارند، باید در مسیر خودگردانی اجتماعی سیاسی سوسیالیستی جامعه حرکت نمایند. احزاب و سازمان های سیاسی چپ و سوسیالیستی میتوانند با همدستی با آگاه ترین اقشار اجتماعی و بکار گیری و مجهز نمودن خویش به آخرین دستاوردهای علمی فنی، در این زمینه ها نقش پیشاهنگان اجتماعی را ایفا نمایند.

جنبش های دانشجوئی، جنبش زنان، جنبش طرفداران حفاظت از محیط زیست، جنبش های دیگر ضد تبعیض، متحدین طبیعی جنبش های کارگران و زحمتکشان و پیشگامان راهکرد سوسیالیستی تحول گذار میباشند.

نهادهای خودگردان سوسیالیستی اجتماعی سیاسی در همکاری نزدیک با جامعه متخصصین علمی، صنعتی با اتکا به پتانسیل های علوم و تکنولوژی نوین، از قبیل آباد کردن شهرهای صنعتی هوشمند وساختارهای نهادهای علمی، بهداشتی، زیست محیطی، فرهنگی و دیگراجتماعات بشری هوشمند، میتوانند قدرتمداری ارتجاعی را برای همیشه به حاشیه های اجتماعی منتقل نمایند.
دنیز ایشچی

17 سپتامبر 2020


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد