logo





آیا کشته شدن رومینا و جرج فلوید
سرنوشت ساز خواهند بود؟

پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۱ ژوين ۲۰۲۰

امیر حسین لادن

new/ladan2.jpg
چه شباهتی بین کشته شدنِ رومینا به دست پدرش و کشته شدن جرج فلوید به دست پلیس، وجود دارد؟

هر دو فاجعه، نتیجه ی فرهنگ سنتی جهل و نادانی هستند که از بخت بدِ مردم، به تأئیدِ مذهب مدار بسته ی منحط نیز رسیده اند؛ و به قول معروف شده اند "نور علی نور! زمانی که این دو پدیده: جهل و نادانیِ متنِ جامعه و موهومات مذهب، با هم در می آمیزند و همراه می شوند، یک معجونِ بسیار خطرناک و تخریبی و حتی کشنده بوجود می آید. "قتل ناموسی" و "نژادپرستی"، دو فقره از این معجونِ اهریمنی هستند؛ که اولی در فرهنگ ما و دومی در فرهنگ آمریکا، جاسازی و پذیرفته شده اند.

می گویند: "اهریمن، دشمن انسانیت، کاری ترین حربه اش را در نادانی و نا آگاهی مردم پنهان میکند." پدیده ی جهل و نادانی که به تأئید مذهب رسیده، بمرور زمان، چنان در پندار انسان ها نقش می بندد که رفتار و گفتار آنان را تحت شعاع قرار میدهد و طی قرون، تبدیل به یک عامل فرهنگی می گردد. با فرهنگی شدن پدیده، بی شرمانه ترین فجایع، مانند کشتنِ فرزند دختر و یا نابودی یک انسان بیگناه؛ عادی سازی، پذیرفته، و بخشی از زندگی می شوند!؟

فرزند را گوشه ی جگر می نامیم، یعنی برای پدر و مادر، بسیار بسیار عزیر است. انسان برای فرزندش آماده است که خودش را فدا کند. پس چگونه است که پدر یا مادر می توانند با دست خودشان، فرزند دلبندشان را بکشند و نابود کنند؟ هیچ پاسخی جز جهل و نادانیِ مطلق که به تأئید مذهب رسیده، و موردرضایِ خداوند است، وجود ندارد. البته اینجاست که اهریمن با خداوند تفاوتی ندارد، هر دو در یک مسیر حرکت می کنند.

"اصل و ریشه ی مذهب در مردسالاری و زن ستیزی است. رژیم ولایت فقیه اوجِ این فلسفه است زیرا نه تنها زن ستیز بلکه انتخاب ستیز، عدالت ستیز، آزادی ستیز و انسان ستیز است. حق و حقوق مردم را نیز یکجا بخود تخصیص داده و خود را قیّم ملت می داند.

با آغاز صده ی 1600 میلادی، سفید پوستان اروپائی گروه گروه به آمریکا مهاجرت می کردند. این مهاجران با دشواری های بسیار زیاد و سختی دست به گریبان بودند. سرزمینی ناآشنا و وحشی (جنگل و کوه و بیابان)، بدون داشتن وسائل مورد نیاز و امکانات و امنیت؛ در مضیقه ی مسکن مناسب و نداشتن دسترسی به مواد خوراکی؛ از گرسنگی بهر چیز روی میآوردند. سال 1609-1610 مشهور شد به دوران گرسنگی. مهاجران جدید، نیاز شدیدی به نیروی کار داشتند.

اولین کشتی در سال 1619، با 20 سیاهپوست وارد جیمزتان در ویرجینیا گردید. اهالی سیاهپوستان را خریداری کردند و کشتی رفت. این آغاز برده داری در آن منطقه بود. برده داری با نیاز به نیروی کار آغاز شد، و با طمع و سرمایه داری رشد و نمو کرد و بخشی از زندگی گردید. اهالی ویرجینیا که از اروپا مهاجرت کرده بودند، سفیدپوست و مسیحی بودند، و برای برده داری نیاز به دلیل و منطق و تأئید کلیسا داشتند. کلیسا و روحانیت با برداشت هائی از اِنجیل، برده داری را تأئید می کردند.

در سال 1610 یک کشیش کاتولیک بنام پدر ساندوال از قاره ی آمریکا به مرکز کاتولیک ها در اروپا نامه می نویسد و می پرسد: "آیا اسیر کردن، نَقل و انتقال، و برده کردن آفریقائی ها از نظر فلسفه ی مسیحیت و کلیسا، قانونی است؟ "در 12 مارچ 1610، برادر لوئی راندوان متصدی اداری کلیساها در پاسخ می نویسد: اندک تردید اخلاقی نداشته باشید؛ هیئت امنای کلیسا در لیسبون که شخصیت های عالم و متدینی هستند اینموضوع را بررسی کرده اند؛ همچنین دیگر علما در ... (چند شهر را نام می برد) همه بر این موضوع صحه گذاشته و اشکال اخلاقی نمی بینند و آنرا تأئید می نمایند".

طی سه قرن نخست، 10 میلیون تا 15 میلیون برده به قاره آمریکا آورده شد. برده داری خیلی سریع تبدیل به یک پدیده ی سازمان داده شده ی "نیروی کار" گردید و با تأئیدِ مذهب، قانونی شد. حضور میلیون ها سیاهپوست که از دیدِ سفیدپوستان مسیحی اروپائی، وحشی یا نیمه وحشی بودند، یک احساس برتری نژادی بوجود آورد. برای برخی همراه با تنفر، برای بعضی حقیر شمردن سیاهان، و برای برخی با احساس ترحم ارباب به زیردست همراه بود.سیاهپوستان 350 سال با این نژادپرستی زندگی کردند. (کتاب تاریخ مردمی ایالات متحده آمریکا)

واژه ی تحقیرآمیز "نِگرو" از سال 1838 بکار گرفته شد. در سال 1892 قانون جیم کروو، در شهرها و ایالات مستقر گردید و تا سال 1965 اجرا میشد. تحت قانون جیم کروو، سیاهان حق رأی نداشتند و جدائی و تبعیض نژادی در تمام موارد زندگی برقرار بود؛ مانند رستوران، هتل، وسائل نقلیه، دست شوئی و کلیسا و ... پس از جنگ داخلی آمریکا، بمرور سیاهپوستان اجازه داشتند مدرسه داشته باشند ولی جداگانه. در ظاهر قانون جیم کروو می گفت "جدا ولی برابر"، در حقیقت جدا و صد در صد نابرابر بود.

انقلاب اجتماعی دهه ی 1960 میلادی در آمریکا، و حضور میلیون ها شهروند در خیابانها، توانست حکومت را وادار کند که قوانینِ برابری در مقابل قانون را بگذراند: قانون حقوق مدنی 1964 و قانون انتخابات 1965، که توانستند بمرور تغییرات اداری و سازمانیِ بسیار مهمی را رقم بزنند. ولی نژادپرستی که در فرهنگ جاسازی شده، تنها با قانون قابل تغییر نبود و نیست، بل که نیاز شدید به دگرگونی اساسی و هدفمند در آموزش و پرورش دارد.

دشمنی با هر گونه دانش و اراده و آزادی، از صفات ویژه ی مذاهب می باشد. روحانیت در ایران، برای کنترل بیشتر و بهتر "گله ی متدینین"، با خردگرائی و دانش در ستیز و مبارزه بود و اساس تلاشش در ترویج آخرت گرائی، قضا و قدر و توهم جبر و مشیّت الهی بوده است.(کتاب خداسالاری و درماندگی) کسروی می نویسد "خودخواهی و خودپرستی، در باره چهارپایان و دیگر جانوران راست است. سرچشمه کارها و خواهشهای آنها جز "خودخواهی" نیست ... گوسفندی را سر می برند گوسفندان دیگر پهلوی آن آسوده میچرند و بجای دادن روپوش خود باو، اگر کلاهی بسر او باشد بربایند." (کتاب در پیرامون خرد)

جامعه روحانیت با قوانین مدنی، قانون مداری و پیشرفت مدرنیته مخالف و در ستیز است. با همه ی ادعاهائی که می کند، تنها معتقد به سه مورد مخصوص می باشد: "شکم، کیسه و تنبان". وقتی پای این سه چیز به میان باشد، خدا و پیغمبر و امامان را به خرمائی میفروشد. فلسفه ی فکری شان در چارچوب سر هم بندی کردن موهومات و خرافات می باشد. روحانیت قانونگذاری (غیر مذهبی) را خلاف شرع و حکومت مردمی را نامشروع می داند.

با در نظر گرفتن دو هفته تظاهرات میلیونی و پیوسته در شهرهای مختلف آمریکا، به نظر می رسد که کشته شدن جرج فلوید، بی ثمر نخواهد بود. می دانیم که در ایران، کشته شدن رومینا، احساسات بخش بزرگی از جامعه را برانگیخته و داغِ زنان را در مورد تمامِ بی عدالتی های چهار دهه ی گذشته تازه کرده است. وظیقه ی نُخبگان و تمام شهروندانِ آگاهِ میهنمان است که این احساسات را به عمل تبدیل کنند و با برنامه های مرتب و هدفمند، مبارزه ی مدنی را گسترش بدهند.

تغییرات قانونی و دگرگونیِ فرهنگی از طریق آموزش و پرورش هدفمند که ما در ایران به آن نیازِ بی چون و چرا داریم، بخودی خود به وجود نمیآیند. باید آنهائی که می دانند و می توانند، دست بکار شوند و "با قلمی یا قدمی یا درمی" گام بردارند. برای دستیابی به چنین هدفِ ورجاوند (مقدس)، نخست باید مدعیان دروغین امامت و نمایندگان ساختگی پیامبر را حذف کنیم. سپس با برپائی یک "دولت مردمسالار ایرانی"، نه تنها با آموزش و پرورش خردگرا و هدفمند، مردمان را بیدار و آگاه و شهروند کنیم، بل که با بکار گرفتن تمام اهرم های ثروت و قدرت و شبکه های موجود، جامعه ی مدنی مورد نیازمان را بوجود بیآوریم.

رهائی خودمان و نجات میهنمان در گروی حرکتِ آگاهانه و پیوسته می باشد.

امیرحسین لادن
پنجشنبه 22 خرداد 1399
ahladan@outlook.com

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد