logo





تمامی دزدان زیر یک سقف!

يکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۹ - ۰۷ ژوين ۲۰۲۰

ابوالفضل محققی

شاید هیچ نقطه نطری این میزان دقیق وروشن دید مردم بخصوص: نسل جوان را درمورد حال وروز مجلس ونمایندگان دست چین شده حکومتی که با پائین ترین نرخ آرا در این چهل سال گذشته به مجلس راه یافتند نشان ندهد .
گزارشگر تلویزیونی از شهروندی می‌پرسد: «اگر همین امروز مردم به شما رای بدهند و شما را به عنوان نماینده خود، به مجلس بفرستند، اولین کاری که در مجلس می‌کنید چه کاری است ؟» او با سادگی و طنز پاسخ می‌دهد:«دزدی می‌کنم». پاسخ تلخ است؛ اما کسی از حضار تعجب نمی‌کند؛ حتی کسانی هم که بعدا ویدیو را می‌بینند از پاسخ مرد، تعجب نمی‌کنند، بلکه تاییدش می‌کنند که در یک کلمه حقیقت را گفته است .
حقیقتی نشات گرفته از چهل سال حکومت جمهوری اسلامی حکومتی که اساس آن بر دروغ ، جنایت و چپاول ودزدی بنا شده است. سرزمینی گرفتار در حلقه دزدان وغارتگران. از شخص خامنه ای گرفته با ثروتی متجاوز از یک صد میلیارد دلار تا دیگر عناصر ریز ودرشت در حلقه رهبری. از آیت الله های دزد ! از مکارم شیرازی تا یزدی ، ازمجموعه لاریجانی ها تا صد ها مجموعه ریز ودرشت، از برادر رئیس جمهور، تا رئیس قوه قضائیه ،از علم الهدا تا قالی باف! که با چراغ دزدی بیت المال مردم درشهرداری برای گزیده تر بردن کالا به قوه مقننه آمده ودر صدر نشسته است.
هیچ کجای جهان چنین ترکیب بهم پیوسته ای از دزدان وغارتگران بدون پاسخگو به ملت ! که نه تنها بدادگاه کشیده نمی شوند! بلکه سر فرازانه در راس سه قوه اساسی کشور می نشینند وبه ریش این ملت می خندند، دیده نشده .
کیست که جرئت کند وبه ولی فقیه بگوید بالای چشمتان ابروست وکارش با دستگاه های امنیتی،دستگاه قضائی ، قاضی مقیسه وزندان نیفتد .
کشوری نشسته به خاک سیاه در قرق دزدان حکومتی. ترکیبی از دزدان، وقیح هان و بی شرمان پر مدعا که طلبکارانه زیر عبای ولی فقیه جا خوش کرده اند .فرصت طلبانی که خوب هم دیگر را می شناسند وخوب به ویژگی های رهبر فرزانه آگاهند "کدخدا را می بینند وده را تاراج می کنند "
آن ها به خوبی از عطش سیری ناپذیر رهبر برای ماندن در قدرت به هر قیمت آگاهند.دزد باش، جانی باش ،قداره کش لات باش ،قاری قران آنچنانی باش ،مداح هفت تیر کش باش اما در حلقه مدافعان رهبر باش!
افرادی که دریک جامعه سالم هیچ کجا جائی ندارند.فرصت طلبانی با شامه تیز که خوب می دانند حکومت اسلامی که روزی به نام مردم وبا اتکا به اکثریت رای مردم بر سر کار آمد،حال طشت رسوائیش از بام فرو افتاده دیگر چاره ای جز کنار گذاشتن شرم وحیا ظاهر شدن با چهره واقعی خود ندارند.برای یک دست کردن چنین لشگری افرادی از این دست باید.
سرداری از جنس قالی باف که هم پرونده مورد قبولی در دزدی میلیاردی دارد و هم تجربه کافی در سر کوب گاز انبری .مردی برای این روز های جمهوری اسلامی .که بتواند سکان دزدان را در مجلس بدست بگیرد و در پازل چیده شده توسط رهبر و سپاه نقش جدید خود را ایفا نماید.
این اتفاقی نیست تمام مردان برگزیده رهبر با کار نامه های درخشان اسلام ناب محمدی که قرار است جامعه ایران را به قول خمینی به "مقام انسانیت برسانند."از این قماشند.این سیمای حکومت است .
در دیگر سو جامعه ای که دیگر هیج اعتماد و اعتقادی به حکومت ودولت ندارد. صرفا زیر دستگاه سرکوب خشن نظامی تن به سکوت داده است .سکوتی که اگردر حال حاضر نمی تواندبه خیابا ن بیاید .اما می تواند به ریش رهبر بخندد.برعکس خواسته او به پای صندوق های رای نرود .در تمامی عرصه ها از حجاب اجباری گرفته تا کج کردن راه از مقابل مساجد "این خانه های تزویروریا ." اعتراض خود را نشان دهند.
ازعدم استقبال از برنامه های تلویزیون دولتی تا نام گذاری روز مرگ خمینی به "ارتحال پارتی "،تبدیل سیمای آخوندی و حکومتی به کفر ابلیس ، بی بها کردن هر آنچه که بوی حکومت دینی واخلاق ادعائی جمهوری اسلامی میدهد، گوشه هائی از این بریدن از حکومت است .
لاقیدی به عناصر اخلاق اجتماعی که متاسفانه عمل کرد این چهل سال حکومت جاهلان وبی بته های روئیده بر بستر تقید،تعبد ،عمدتا افراد پاچه ورمال ونان به نرخ روز خوروعالمان دینی گرفتار در چنبره قدرت ، ثروت و ریا نمود آن هستند! باعث چنین رویکردی گردیده است. مردم از هر آنچه که اخلاق دینی واسلامی متاسفانه اجتماعی گفته می شود بیزار گردیده و گسستی بزرگ وتاریخی با عمله دین و اخلاق اجتماعی بوجود آمده است. شکافی عمیق ! یک طرف حکومت است ونیرو های مواجب بگیر آن وبرخی متعصبان دینی خشگ مغز .
در طرف مقابل مردمی بریده از حکومت دینی و هر آنچه که بوی حکومت ایدولوژیک بدهد.
مردمی بجان آمده ، بی چشم انداز ، بی اعتماد به نیروی اپوزیسیون.گرفتار در نیهلیسم اجتماعی و فردی.
طرف دیگر اپوزیسیونی از هم گسیخته ، پراکنده ودر خود گرفتار شده .اپوزیسیونی که بیشتر از آن که غم مردم داشته باشد و از اعماق جان دل بسوزاند ودر فکر چاره باشد .غم ایدولوژی ، سیاست بازی، وجایگاه خود دارد .غم اینکه مبادا در یک همگرائی جمعی سیمای تابناک خود از دست بدهد .در عمل زیر پرچمی که طرفداران بیشتر دارد مستحیل گردد! دستگاه حزبی گروهی ،سازمانی، ساختار خود از دست بدهد و رهبران از جایگاه رهبری فرو افتند .
اپوزیسیون آنکادره شده ای که در سخن خود را مخالف جدی حکومت می داند وتدوام عمراین حکومت را فاجعه !که در چشم انداز چیزی جز ویرانی بر جای نخواهد نهادارزیابی می کند و خواهان رفتن آن و بر پائی حکومتی سکولار، دموکراتیک و بر آمده از دل یک انتخابات آزاد است .اما در عمل هیچ قدم عملی وگره گشا جهت یک هم گرائی ، وحدت عمل موردی بر نمی دارد.
چنان اما واگر هائی مطرح می کند که نه تنها عمر ما هفتاد ساله ها به حل آن قادر نمی شود ! بلکه نسل های آتی نیز از آن سر در نخواهند آورد !اما واگر هائی که تنها در پستو های تاریخی ما جریان های سنتی پیدا می شود با راه کار هائی که بیشتر بازگو کننده نگاهی تاریخی است تا درک مبتنی بر این همه تحولات روزانه ونیاز نسل جوان.
واقعیت این است که برای اپوزیسیون عادت کرده به خارج که سال هاست از کشور دور افتاده در طی این سال های طولانی هرگز قادر به ارتباطی تنگاتگ با نسل های بعد از خود ،علی الخصوص نسل جوان نگردیده وعملا فاقد پایگاهی تاثیر گذار در داخل می باشد مشکل است درک تحولاتی که در اعماق جامعه در درون نسل جوان وروانشناسی مردم می گذرد .ازاین رو در تمام این سال های مهاجرت قادر بشکل دادن یک اپوزیسیون متشکل از نیروی مختلف حد اقل برای یک دوره معین نگردیده است .
مقابل چشمانش سیاست بازی ، پشتک وا رو زدن حکومت ،سرکوب ها ،گروه بازی ها ویک دست شدن برای تداوم حکومت را می بیند تجزیه تحلیل می کند، نسخه می نویسد، اما هرگز درس نمی آموزد ونسخه ای برای بیماری ناشی از پراکندگی خود نمی پیچد.
چنان پای بند شعار ها ، اخلاق انقلابی وتهذب میماند که نهایت امروز علی مانده وحوضش و دل خوشی آن که هنوز می توان بر پاشوره آن نشست وتب سیاسی خود را با آب باقی مانده در آن کاهش داد.می توان اطلاعیه صادر کرد و به وظیفه سیاسی خود در این حد عمل نمود.
براستی در این روز های وانفسای مردم ، در این روزهای صف آرائی دزدان ،جانیان در مقابل مردم و بازی رو باز حکومت که دیگرکاری به مشروعیت خود ندارد وخاک در چشم مردم می پاشد!
مانیروی اپوزیسیون چه می کنیم ؟ جوابمان به مردم چیست ؟ تا چه میزان تمامی تلاش خود را جهت یک هم گرائی بکار می بندیم ؟ آیا شهامت آن را داریم که یک خانه تکانی اساسی در باور های خود داشته باشیم !با واقعیتها آن طور بر خورد کنیم که در جامعه جریان دارد و نیاز این لحظه است . یا این که روز های کرونائی است باید فاصله یک ونیم متری را حفظ کرد ؟ ابوالفضل محققی

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد