logo





مالکیت کارگری، مدیریت کارگری، رهبری کارگری

به مناسبت صدمین سالگرد تاسیس حزب کمونیست ایران

چهار شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹ - ۰۳ ژوين ۲۰۲۰

دنیز ایشچی

Deniz
مقدمه

این روزها پایه های ارزشی نظام سرمایه داری امپریالیستی جهانی در شهرهای بزرگ ایالات متحده آمریکا زیر پاهای تظاهر کنندگان به لرزه درآمده است. چراغ های کاخ سفید خاموش میشود و رئیس جمهور به زیرزمین تشریف میبرند. گاردهای ویژه به خیابان ها خوانده میشوند. این در شرایطی میباشد که تعداد مبتلایان به بیماری ویروس کرونا آن کشور از نزدیک به دو میلیون و جان باختگان در این کشور از مرز یکصد و هشت هزار نفر فراتر میرود. در کشوری که قبله گاه سرمایه داری و نئولیبرالیسم جهانی میباشد، این کشور پنج درصد جمعیت و بیست و پنج درصد جمعیت زندانیان دنیا را در بر میگیرد. اگربه تنهایی در شهر نیویورک نزدیک به هشتاد هزار نفر با چول و پلاس خود در خیابانها میخوابند، میتوان جمعیت بی خانمان این کشور را در مقیاس بالای میلیون رقم زد. اگر سیاه پوستان دوازده درصد جمعیت این کشورمیباشند، حدود سی و پنج درصد جان باختگان از بیماری ویروس کرونا را تشکیل میدهند. فقر، تبعیض، سرکوب و خشونت، دهها میلیون بیکار، کنترل کامل امنیتی توسط قدرتمداری حاکمه بر زندگی مردم ، از ویژگیهای ارزشی نظام کلان سرمایه داری امپریالیستی نئولیبرال میباشد که به نقطه ورشکستگی تاریخی قدرتمداری خویش نزدیک میگردد. آیا به موازات ورشکستگی نظام سرمایه داری در اذهان و روان های صدها میلیون مردم آمریکا و جهان، آیا جایگزین آلترناتیو، سنتز سوسیالیستی آماده میباشد تا ققنوس وار از زیر خاکستر سر برآمرده و شعله ور گردد.

تجربه سوسیال دموکراسی


تجربیات برنی سندرز و جرمی کوربن تنها تجربیاتی در تاریخ نمیباشند که در آنها، سوسیال دموکراسی حاضر شده اند تا از کاندیدای محافظه کاران راست افراطی در مقابل کاندیدی سوسیالیستی که از طرف حزب خویش قدم جلو گذاشته است حمایت نمایند. در دوران بعد از رکود اقتصادی بزرگ 1928 آمریکا، یکی از نویسندگان و فعالین سوسیالیست آمریکائی، به نام "آپتن سینکلیر"، تصمیم میگیرد تا وارد حزب دموکرات گردد و از طرف این حزب کاندیدای آن برای مقام فرمانداری استان کالیفرنیا گردد. "آپتن سینکلیر" نویسنده سوسیالیست که مانند برنی سندرز به حزب دموکرات پیوسته بود تا در دوران بعد از بحران، آغاز برنامه های اصلاحات اقتصادی "کینزی"، فرانکلین روزولت، نقش خویش را با حسن نیت ایفا نماید. ایشان با وجود ملاقات با رئیس جمهور در تلاش برای ابلاغ حسن نیت و وفاداری خویش به حزب دموکرات، حزب ترجیح داد تا عملا و رسما در آن ایالت از کاندیدای جمهوریخواهان محافظه کار در مقابل "سینکلیر" سوسیالیست حمایت کنند و در نهایت "سینکلیر" مبارزه ای را بردش قطعی بود، به جمهوریخواهان باخت. تجربه ای که اخیرا مشابه آن را در مورد جرمی کوربن در انگلستان و برنی سندرز در آمریکا شاهدش بودیم.
بارها و بارها تاریخ این تجربه را به با تلخی تمام به کمونیست ها و سوسیالیست ها نشان داده است که در شرایط حاکمیت قدرتمداری انحصارات و سرمایه داری کلان ، نمیتوان از طریق رهنمود دادن های اکادمیسین ها و انتظار تغییر در نظام ارزشی رفتاری داشتن از قدرتمداری انحصاراتی حاکمه تقاضا نمود تا به رحم آمده و از خود شفقت، رعفت و نرمش انسانی نشان داده و ثروت، حکومت وقدرتمداری خویش را با کارگران و زحمتکشان تقسیم نمایند.

تجربه سوسیالیستی

اگر آفتاب حاکمیت قدرتمداری نظام کلان سرمایه داری امپریالیستی به سمت غروب نزدیکتر میگردد، به همان نسبت باید طلوع آفتاب ارزش مداری نظام سوسیالیستی، و حاکمیت نظام کارمداری باید شفق روشنائی های سحرگاهی خویش را با شفافیت و زیبائی و قدرت هرچه بیشتری بر گوشه گوشه های پهناور این کره خاکی بتاباند. دیگر زمان آن فرا رسیده است که کنترل ارزش های آفریده شده و ارزش افزوده و انباشته شده را کارگران و نهادها و ساختارهای نمایندگی زحمتکشان بدست های خویش بگیرند.

بارها در تاریخ اتفاق افتاده است که انقلابیون و زحمتکشان پس از غلبه بر ظالمان حاکم، نتوانسته اند آنطور که بایسته و شایسته است، نظام عادلانه پایداری را پایه ریزی نمایند. یکی از علت های اصلی این شکست ها در جا زدن در الگوهای ارزشی نظام کهن بوده و میباشد. ما نمیتوانیم با اتکا به الگوها، تعاریف، واحدهای ارزشی نظام سرمایه داری، پایه های نظام سوسیالیستی را که در آن نیروی کار بطور برگشت ناپذیر کنترل کامل ارزش آفرینی، توزیع ارزش و انباشت ارزش افزوده را در دستهای خویش بگیرد پایه ریزی نمائیم. برای این کار تعاریف، الگو آفرینی، نظام فرهنگی ارزشی و واحدهای سنجشی نوین و مناسبی متناسب با ساختار نوین سوسیالیستی لازم میباشند.

رزمایش نظام های ارزشی امپریالیستی و سوسیالیستی را در عرصه های اخلاقی آن در مواجهه قدرتمداران حاکمه با بحران ویروس کرونا به خوبی شاهد بودیم. برخورد اخلاقی فرهنگی اول که حفاظت از "انسان" و "انسانیت" را محور اصلی برخورد با این بحران قرار میدهد. برخورد دوم، تداوم سودآوری شرکت ها را که برای ادامه حیات نظام را در اولویت نخست قرار میدهد در بر میگیرد. برخورد اخلاقی سرمایه دارانه " یوتیلیترین" ، یا " بهرو ورانه" حاضر است تا صدها هزار نفر از مردمی را که اکثریت آنها را سیاه پوستان، لاتینو ها، بی خانمان ها، حاشیه نشینان، مهاجران و بخصوص کارگران و زحمتکشان تشکیل میدهند قربانی نماید، تا سرمایه داران، قدرتمداران و لایه های برگزیده جامعه را محافظت نموده باشند.

نظام ارزشی سرمایه داری باید به زباله دانی تاریخ سپرده شود. نظام ارزشی نوین باید در عرصه سلبی آن مبتنی بر تبعیض زدائی، فقر زدائی، استثمار زدائی بوده باشد. در عرصه ایجابی آن نظام ارزشی جایگزین باید انسان محور بوده و مبتنی بر پایه های آزادی فردی و اجتماعی، مردم مداری خودگردان، برابری انسان ها از هر گروه جنسی، اتنیکی - ملی، سکسی، زبانی و غیره متکی بوده باشد. باید مالکیت نیروی کار و زحمت بر ارزش اضافه انباشته و ابزار و ساختارهای نظام تولیدی و مدیریت آنها تامین شده باشد. بافت ها و اندام های نظام ارزشی سوسیالیستی آینده را باید خلق کرد و آفرید. خیلی از بافت های ارزشی نظام سوسیالیستی امروزه با ما در حالتی سرکوب شده و زیر خاکستر مانده ای زندگی میکنند. باید خاکسترها را کنار زده و شعله های آتش زیر خاکستر را بیرون کشید تا گرمای آن زمستان سرد نظام سرمایه داری را به کانون گرم برادری و برابری خانوادگی انسان ها تبدیل نماید.

یک - مالکیت کارگری

حاکمیت روند مالکیت بازگشت ناپذیر کار بر سرمایه پایه و ستون فقرات اولیه شکل گیری و تحکیم نظام سوسیالیستی را تشکیل میدهد. مالکیت کار و کارگری بر پروسه، ابزار آلات، و سرمایه های تولیدی میتواند انواع و اشکال مختلفی در خود داشته باشد. مالکیت به شیوه تعاونی در موسسات تولیدی، اعتباری، خدماتی، صنعتی و کشاورزی و غیره یکی از این اشکل میباشد. نوع دوم مالکیت کارگری میتواند بصورت مالکیت سهامی کارگران در موسسات مربوطه ، بصورت مالکیت جمعی آنها توسط اتحادیه های کارگری در سهام شرکت ها. مالکیت کارگری بر سهام موسسات بصورت فردی نیز میتواند یکی از این اشکال در کنار اشکال دیگر بوده و خود را به نمایش بگذارد. شاید لازم باشد در اینجا به چندین نوع از انواع سهام های شرکت ها اشاره شود تا بلکه بتواند به نحوه برخورد گره گشایانه ما در این قضیه کمک کند.

الف – سهام با دارا بودن حق بر سرمایه و سود و حق رای
ب – سهام با دارا بودن تنها حق در سود و حق رای
ج – سهام با دارا بودن فقط حق در سرمایه و حق رای
چ – سهام با دارا بودن حق در سرمایه و سود، بدون حق رای

گرچه انواع زیاد دیگری از سهام موجود میباشند که ضرورتی برای ذکر آنها در اینجا نمیباشد، ولی یکی از ویژگیهای خیلی از سهام این میباشد که دارنده آنها تنها میتوانند این سهام را به خود شرکت بازفروش نماید. یا به صورت دیگر، در شرایط خاصی شرکت ها میتوانند آنها را از دارنده سهام بازخرید نمایند. مثلا کسی که به تازگی در یک موسسه آغاز به کار میکند میتوان تعلق مالکیتی نوعی از سهام را داشته باشد که فقط حق بر سود داشته و داری حق رای بوده باشد و اجازه فروش سهام در خارج از شرکت را ندارد و تنها سهام ایشان قابل بازخرید توسط خود شرکت میباشد.

در کنار نوع مالکیت فردی سهامی کارگران، انواع دیگر مالکیت تعاونی ها، مالکیت توسط اتحادیه های کارگری، میتوان به نوع مالکیت دولتی نیز بعنوان نوعی از مالکیت مردمی، خصوصا در شرایطی که احزاب مردمی و سوسیالیستی بر سر کار بوده باشند اشاره کرد. این احزاب وظیفه عمده خود میدانند تا در راه تامین رفاه، بهداشت، تامین اجتماعی، درمان، آموزش و سعادت عمومی جامعه اقدامات اساسی نموده و برای این کار باید بتوانند نه تنها ساختارها و نهادهای ویژه دولتی، اقتصادی و مدنی را آفریده و مدیریت نمایند، بلکه در ترکیبی از ساختارهای امتزاجی و هایبرید با انواع دیگر مالکیت های نامبرده بالا مشارکت نمایند. به همین دلیل مالکیت دولتی یکی از ارکان و پایه های اساسی اقتصادی نظام سوسیالیستی میباشد.

در این نظام اقتصادی واحد های با مالکیت خصوصی حالت عمده و غالب نخواهند داشت و میتوانند بصورت لایه هایی به موازات بخش های دیگر اقتصادی در چهارچوبه تعاریف ویژه قانونی به فعالیت خویش ادامه دهند.

نظام های سرمایه داری شیوه های موفقی را در منسوخ کردن انواع مالکیت های کارگری تا به حال تجربه کرده و به نمایش گذاشته اند. آنها از این بابت توانسته اند تا حدودی با موفقیت اذهان عمومی را در این زمینه مغشوش نمایند که، کارگران نمیتوانند مالک و مدیریت موسسات اقتصادی و غیره را در دست داشته یا در آنها مشارکت موثری داشته باشند. یکی از این نمونه ها را در زمان اصلاحات ارضی شاه بصورت شرکت های سهامی زراعی شاهد بوده ایم. بخش هایی از کشاورزانی که زمین های کوچک آنها بصورت سهام در شرکت های سهامی زراعی قرار داشت، به دلیل عدم کفایت درآمد آنها برای امرار معاش زندگی کشاورزان، آنها را مجبور کرد تا سهام خویش در این شرکت های سهامی زراعی را به سهامداران عمده، که همان اربابان و مالکان سابق بودند بفروشند و سپس در جستجوی کارهای کارگری به حاشیه های شهرهای بزرگ کوچ نمایند.

نمونه دوم آن بصورتی کاملا مشابه در زمان احمدی نژاد پیاده شد تا با واگذاری اندک سهامی به کارگران که بعدا آنها این سهام را فروختند، نشان بدهند که اگر کارگران به سهامداران شرکت ها تبدیل گردند، آنها دوباره این سهام را به سرمایه داران اصلی خواهند فروخت.

تنها یک قدرتمداری سیاسی حاکمه سوسیالیستی میتواند نظام مالکیت و مدیریت کارگری، تحت کنترل آنها را با قانونمندی مناسب به نفع کارگران، نه به نقع کلان سرمایه داری در مسیر سوسیالیستی هدایت نمایند. یکی از این ویژگیهای قانونی میتواند استفاده از نوع سهامی باشد در مرحله اول فقط شامل داشتن سهم در سود شرکت ها با حق مشارکت در تصمیم گیری ها ( حق رای ) و نداشتن حق فروش آنها در خارج و تنها داشتن حق امکان بازفروش آن سهام به خود شرکت مربوطه میباشد. همانطوری که در بالا اشاره شد، حق مالکیت جمعی توسط اتحادیه های کارگری، استفاده از ساختار نوع مالکیت تعاونی و بالاخره استفاده از انواع دیگر مناسب سهام در مراحل بعدی به موازات مالکیت دولتی مرکزی، ناحیه ای، منطقه ای و غیره میتواند به پیش برده شود.

وقتی اقای روحانی رئیس جمهور جمهوری اسلامی ایران اعلام میکنند شرکت های زیان ده را اگر به قیمت صفر هم شده بفروشید بروند، تا از شر آنها راحت بشویم، میتوانند این شرکت ها و موسسات را به قیمت صفر، به اتحادیه های کارگران و کارکنان آن موسسات بفروشند، نه به آقازاده ها.

دو – مدیریت کارگری

کارگران و کارکنانی که سالهای سال در موسسات تولیدی و خدماتی کار میکنند، نه تنها در زمینه های تخصصی کار خویش، بلکه در عرصه های چگونگی چرخش عملیاتی کلی آن موسسات به اندازه کافی مطلع بوده و با آنها آشنائی دارند. کارگران بعنوان کسانی که با دیسیپلین کاری منظم در این موسسات ارزش آفرینی نموده و کالاها و خدمات نهایی را تولید کرده و می آفرینند، از نظر احساس مسئولیت و خلاقیت هیچ چیزی کمتر از مدیران سرمایه دار یا هیئت مدیره استخدامی توسط صاحبان سرمایه داری ندارند. از این نظر، نه تنها کارگران از طریق استفاده از سیستم انتخابی و نمایندگی شایستگی شرکت در مدیریت این موسسات را دارا میباشند، بلکه در زمینه های تخصصی اگر لازم باشد، آنها نیز میتوانند از تجربیات افراد متخصص بصورت استخدامی و در موارد لازم مانند کارکنان دیگر این موسسات به خدمت گرفته و استفاده نمایند.

مدیریت کارگری از این طریق نه تنها میتواند پروسه عملیاتی چرخشی تولیدی را مدیریت نمایند، از طریق مدیریت مناسبات شبکه ای با موسساتی که از آنها تهیه لوازم می نمایند، و یا موسساتی که به آنها تولیدات و خدمات خویش را میفروشند، تنظیم نمایند. تفاوت اصلی مدیریت کارگری در این میباشد که ارزش اضافه و انباشته شده دیگر به جیب یک درصد صاحبان سابق موسسات نمیرود، بلکه در صندوق ویژه کارگری به نفع عموم کارگران آن موسسات بکار گرفته میشود.

مدیریت کارگری در مرحله بعدی و در فاز بالاتر آن میتواند مناسبات خویش را با مدیریت های مشابه دیگر کارگری بر اساس تنظیم و محافظت از منافع مشترک تنظیم نماید. مدیریت های کارگری میتوانند مناسبات خویش را با تعاونی ها، موسسات دولتی، موسسات دیگر با مدیریت های کارگری به نفع تک تک این موسسات و به نفع عموم جامعه به کار گیرند. در چنین شرایطی، رقابت های مدیرتی میتواند بصورت سالم و سازنده در خدمت شکوفائی بیشتر جامعه بکار گرفته شود، نه مانند نظام سرمایه داری در خدمت نابود کردن و از بین بردن رقیب.

سه – رهبری کارگری

همان طور که غالب شدن نوع مناسبات مالکیتی کارگران، شرط اولیه امکان پیشبرد و پیاده نمودن راهکار آلترناتیو سوسیالیستی میباشد، که خود باید از طریق شرکت قدرتمند و موثر کارگران در مدیریت موسسات همراه بوده باشد، هیچکدام از این نائلیت ها و موفقیت ها نمیتواند با سر کار بودن حاکمیت غالب قدرتمداری سرمایه داری به پیش برده شود. یقینا قدرتمداری حاکمه با ماهیت سرمایه داری، چه در شکل جمهوری سکولار دموکراتیک، یا لیبرال دموکراتیک، حتی از نوع سوسیال دموکرات آن تلاش خواهند نمود تا به طرق متنوع مالکیت و مدیریت کارگری رااز مضمون اصلی آنها تهی نموده و آنها را بعنوان تجربیات شکست خورده ای تبدیل نمایند، تا دیگر مردم از نظر روانی هم آمادگی لازم جهت بازسازی آنها را نیز نداشته باشند، و از این طریق از پنجره وارد شده و به تحکیم مجدد ارکان نظام سرمایه داری اقدام نمایند.

لازمه پیشروی مستدام و جا افتادگی و تکوین و تکامل منسجم ساختار سوسیالیستی، حاکمیت قدرتمداری احزاب و سازمان های سوسیالیستی - کارگری میباشند. همان طور که در نظام های سرمایه داری دارای چندین حزب متنوع میباشند، تنوع احزاب در میان رهروان کاروان سوسیالیستی نیز لزوما پدیده ای منفی نمیباشد. احزاب متنوع سوسیالیستی کارگری میتوانند همدیگر را زیر ذره بین انتقادی بگیرند و کسری های همدیگر را جبران شفاف نموده و از همدیگر بیاموزند. یکی دیگر از عرصه های میدانداری تنوع نظرات در سازمان های سیاسی چپ سوسیالیستی، رسمیت داشتن فراکسیون ها میباشد. در هر صورت استفاده از الگوهای دموکراتیک در درون احزاب چپ و سوسیالیستی یکی از ابزار اساسی تضمین کننده شکوفائی روزافزون جامعه سوسیالیستی در تمامی ابعاد آن میباشد.

نتیجه

از طریق اصلاحات سوسیال دموکراسی از درون نظام سرمایه داری نمیتوان به غلبه کامل سوسیالیستی نائل آمد. راهکار سوسیالیستی تنها از طریق غلبه قدرتمداری نیروهای جبهه کار بر سرمایه امکان پذیر میباشد. این به مفهوم نابودی سرمایه نمیباشد. بر عکس، انباشت ارزش های افزوده و اضافه تحت کنترل مالکیتی و مدیریت جبهه کار، تلاش و زحمت در می آید. در این نظام مناسبات ارزشی، نه تنها بهره کشی و استثمار انسان از انسان معدوم میگردد، بلکه تمام انباشت های ارزشی و ثروت های بشری در خدمت تک تک آحاد جامعه بطور یکسان و عادلانه قرار میگیرد. گرچه در وحله اول شرط نخست این تحول، تغییر و گذار به نظام فرهنگی ارزشی نوین حاکمیت کار بر سرمایه میباشد، بلکه این امر تنها از طریق استوار کردن ستون های ارزشی از قبیل "مالکیت کارگری" ، "مدیریت کارگری، و بالاخره حاکمیت رهبری سیاسی سازمان های سیاسی جبهه کارگران و زحمتکشان، یعنی جبهه احزاب سوسیالیستی امکان پذیر میباشد.

دنیز ایشچی
3 جون 2020


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد