logo





علت اساسی بروز بحرانهای جهانی نظیر پاندمی کرونا و بحران اقتصادی

چهار شنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۲۲ آپريل ۲۰۲۰

فرهاد قابوسی

الخناسان حرفه ای نظیر ترامپ گناه پاندمی و اپیدمی کرونا را به گردن چین و بعضی دیگر، جهت گریز به سحرای محشر هم که شده، به گردن اسلام می اندازند. اما حقیقت اینست که گناه عمده بروز بحرانهای اقتصادی و پاندمیک جهانی به گردن دانشمندان علوم دقیقه و خصوصأ ریاضیدانان است که مدلهای نادرست ریاضی برای رشته های مختلف "علوم" عرضه کرده و می کنند. چون همچنانکه پیشتر نیز در همین صفحات توضیح دادم، مدل های ریاضی اقتصاد، جامعه شناسی و پزشکی متکی بر آمار ریاضی اساسأ غلط و مبتنی بر پیشفرضها و تقریب های غیر منطقی اند. در حالیکه علم می بایستی مجموعۀ بیان منطقی نتایج تجربی (عینی یا قابل تکرار) آزمایش های پدیده های طبیعت باشد! اما تاثیر نفع طلبی نظام سرمایه داری و انحصار حمایتش از مباحث منفعت آور سبب شده است که "علم" معاصر تحت تاثیر بینش تقریبی کمپیوتری صرفأ در پی نتایج سریع منفعت آور برای صنایع سرمایه داری که لزومأ مرتبط با علم نیستند، برود و علم به زایدۀ صنعت کور منفعت طلب تبدیل شود.
به سخن دیگر چون تمامی "علوم" معاصر از بیولوژی و پزشکی گرفته تا اقتصاد و جامعه شناسی بر اساس مدلهای ریاضی آماری استوار شده اند، اما خود ریاضیات متکی بر و محتوی فرایض متناقض، غلط و غیر تجربی و غیر منطقی نظیر "پیوستگی" و "بی نهایت" است؛ و آمار مبحثی اساسأ تقریبی، تخمینی، تصادفی (نامتعادل) و غیر علمی است که صرفأ ازنتایج پدیده شناسی ناشی شده است.

فرضیۀ آمار که مبحثی از "نظریۀ تصادفات" و مربوط با فرضیۀ احتمالات است، مبتنی بر کمیات تقریبی و لذا غیرمعین، توابع نا مشخص و یا غیر قابل تعریف منطقی و لذا غیر منطقی است. از اینرو تمام مدلهای ریاضی "علوم" دیگر از نظر تجربی تقریبی و از لحاظ منطقی پا در هوا محسوب میشوند. اما چون متخصصین مربوطه دانش کافی برای طرح مدلهای مناسب رشتۀ خود ندارند، مجبور به استفاده از این مدلهای پا درهوا هستند، که با توجه به سطح دانش متخصصین هرجی بر آن نیست. اما مشکل از اینجا شروع می شود که این متخصصین تقریب های خودرا به اسم علم به مردم و دولتمندان می فروشند و مردم و دولتمردان هم چون از علم می شنوند، آن مدلهای غیر منطقی را چشم بسته می پذیرند. و همچنان چشم بسته با این مدلهای مصنوعی اقتصادی و پزشکی ورشکست می شوند و می میرند.
اساس "علم" ریاضیات و بینش ریاضی که مدلهای ریاضی "علوم" دیگر بر اساس آن طرح شده اند، مغایر با تجربه، طبیعت و منطق (بعنوان تعمیم نتایج تجربی) است. در این میان مخاطره آمیز اینست که اگر چه بیش از یک قرن از بیان اشکالات اساسی بینش ریاضی متداول در اثر قرنساز راسل و وایتهد تحت عنوان «اصول ریاضی» و آثار ریاضیدانان نامی نظیر برائور، وایل و گودل می گذرد، اما بینش علمی متاثر از بینش صنعتی ـ مجازی معاصر که نمادش کمپیوتر است، هنوز متکی بر آن اشکالات اساسی منطقی باقی مانده است. اشکالاتی نظیر اتکاء ریاضیات بر "اعداد حقیقی" (متضمن کمیات "بی نهایت") که منجر به «بینش تقریبی ریاضی» معاصر شده است که نمادش محاسبات تقریبی کمپیوتری هستند. همچنانچه اعداد گنگ (متضمن کمیات "بی نهایت") محتوی در اعداد حقیقی در کمپیوترها با اعداد تقریبی نزدیک به آنها ذخیره می شوند. اعداد گنگی که صرفأ ناشی از توهم مسائل غیر طبیعی و غیر تجربی ـ غیر منطقی و تعمیم غیر منطقی اعداد طبیعی بوده و محصول مقایسه کمیتهای نامناسب یا غیرهمجنس با هم اند. لذا تمامی حل های مسائل توهمی بوسیلۀ کمپیوتر بر اساس تقریبات مذکور است. در حالیکه هر مسئلۀ صحیح قابل حلی، حتمأ متضمن حلی بر اساس «اعداد طبیعی» محدود است. و مسائل غیر قابل حل وسیلۀ اعداد طبیعی «مسائل غلط طرح شده» (کارناپ) محسوب می شوند. اما حل بعضی از مسائل بوسیلۀ روشهای تقریبی سبب ایجاد این توهم شده است که چون این تقریب ها (ی اصولأ غیر منطقی) قادر به حل مسائل هستند، پس حقیقتی منطقی یا علمی در آنها نهفته است و از اینرو کمیات تقریبی کمیاتی "علمی" و از نظر منطقی معتبر محسوب می شوند. در حالیکه همچنانکه استدلال شد، اگر آن مسائل از نوع مسائل منطقی باشند، قابل حل با روشهای غیر تقریبی هم هستند!

و به این وسیله (حل های تقریبی) توهم اعتبار منطقی بینش تقریبی در ریاضیات، تشدید یافته بواسطۀ تسلط بینش کمپیوتری در علوم و صنایع، مدلهای ریاضی آماری "علوم" دیگر را آلوده به بینش تقریبی و لذا غیر منطقی کرده است. چون همچنانکه اشاره شد، آمار و احتمالات اساسأ متکی بر کمیاتی نظیر توابع توزیع متفاوتند که هم از آنجائیکه نه یک تابع معین بلکه توابع متعددی هستند و هم از اینرو که همه توابع تخمینی هستند، دو مدل فرضی و تخمینی محسوب می شوند و نه نظریۀ علمی مشخص قابل تحصیل از کمیات محدود معین!

لذا نامعین و غیر قابل تعریف (منطقی) بودن توابع توزیع که اساس آمار و احتمالات هستند و توام با آن نامعین و غیر قابل تعریف بودن کمیات تقریبی، و نامعین بودن بینش تقریبی علم ریاضی سبب شده است که مدلهای ریاضی آماری (!) مستعمل در علوم پزشکی نیز اساسأ ساختاری دیمی و تصادفی (!) داشته باشند که موافق با ساختار متعادل متناوب پدیده های طبیعی نیستند. در حالیکه بعنوان مثال ویروس ها بعنوان بخشی از طبیعت بطور متناوب دستکم در تعادل نسبی با طبیعت بروز می کنند. لذا بطور پاندمیک نیز با تناوبهای متفاوتی در "جهان" بارز می شوند. اما از آنجائیکه مطابق توضیح بالا، مدلهای آماری مغایر با سیستم های طبیعی متعادل یا متناوب هستند. بی توجهی به تناوب اساسی سیستم های طبیعی و بهره کشی تصاعدی (غیر طبیعی) از طبیعت سبب شده است که در بینش مسلط تقریبی معاصر جایی برای تناوب های طبیعی نماند. بهم زدن تناوب های طبیعی جهت استثمار مداوم طبیعت بر اساس مدلهای غیر منطقی ریاضیات (غیر منطقی) سبب شده است که بشر با "علم" و بر اساس مدلهای "علمی" گور خودرا بکند. و دانشمندان علم فروش و ریاضیدانان بی منطق با تسلیم شدن به بینش تقریبی، خواسته، نخواسته بدل به گور کنان بشریت بشوند.

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد